help


برداشتهاي عرفاني و اخلاقي از آيات سوره‌هاي بقره، آل عمران، نساء، مائده، انعام و سوره‌هاي جز آخر قرآن

 

پيشگفتار اين بخش و فصل مقالات قرآني:

هم اكنون در برابرتان، مباحث قرآنى قرار دارد كه در قالب تفسير و تشريح، به هدايت جويندگان انوار سماوى مى‏پردازد. مسير اصلي آن، در خصوص تفاسير كليدى سوره‏هاى چندى مى‏باشد كه با انتخاب سوژه‏هاى محرّكه در هر آيه‏اى، نيّت اصلاح معضلات موجود در زندگى روزمرّه را داشته‏ام و از درِ تنوّع، حقايق مكنونه را از آلبوم رشد روح و جسم برگرفتم كه نكات ناشكفته در بيانات ربوبى را اعلان نمايم.

ايراد عمده‏اى كه به فرهنگ دينى مى‏گيرند آن است كه همه چيز، تكرارى و برداشتها، كپيه‏اى و مواعظ، يكنواخت شده، بنابراين شيوه‏اى را در استخراج مقاصد ماورائى به كار گرفته‏ام كه فراگير تمامى اين زوايا باشد. روى اين هدف، عناوين بحث‏انگيز، جذاب، رهگشا و مؤثر را از متون فرقانى، مستدرك نموده و با نهايت اختصار، براى احياء ذوق معنوى خوانندگان، به تحليل بيانات فرمانرواى گيتى پرداختم.

 

 

آنچه در ذيل آمده تقريبا نيمي از كل اين مجموعه است، و به زودي، باقيمانده آن، گردآوري و تقديم خواهد شد.

 

سوره بقره

سوره آل عمران

سوره انعام

سوره حج

سوره حمد

سوره توحيد

سوره اعلى

سوره شمس

سوره هُمزه

سوره كافرون

سوره نصر

سوره كوثر

سوره ناس

سوره فلق

 

سوره بقره:

 

اَللّهمّ بَقِّر لَنا ما اَهَمَّنا مِنْ اَمْرِ دينِنا وَ دُنْيانا

پروردگارا، سوگندت مى‏دهيم كه در امور بسته ما، فَرَج را اِعطا فرما

 

بدان كه بين دو واژه بَقَر و فَرَج، قرابتى بوده در معانى و اشتراك مفاهيم كه با درايت مى‏توان از رموز مكنونه‏اش آگاهى يافت. فَرَج يعنى گشايش بعد از شدّت، تا شدائد نباشد، گشودن معنائى ندارد. وقتى كه درها مسدود گرديد، چشم به راه اِمداد ماوراء مى‏شويد كه موانع را از سر راه بزدايد و نام اين هبوط مدد، رهائى است و بَقَر در اصطلاح، پاك‏كننده زندگى از زوائد و موانع مى‏باشد كه همچون بلدوزر، اِشكال موجود را برطرف مى‏سازد، و گاو را اينگونه تسميه داده‏اند به خاطر آنكه اقدامات او در مراودات بشرى، رهگشاى تغذيه و تحرّكات كشاورزى مى‏باشد. با اين حيوان، گرسنگى زائل مى‏شود و تشنگى محو مى‏گردد و زمين از سنگلاخهاى مزاحم تميز مى‏شود و موجودات زيرزمينى به راحتى رشد مى‏نمايند و در برخى ولايات، در حمل و نقل انسان و اثاثش امداد دارد.

امّا اختصاص اين سوره به اين مخلوق فعّال، به علل مختلف مى‏باشد. يكى آنكه در بعضى آياتش نام آن آمده و به تنوّع رنگ و وزن و نژادش اشاره گرديده، و حكمت ديگرش زبان اشارات است كه با درك آن حيوان در ساختار خلقتش، مى‏توانى به پلّه‏اى از معرفت رحمان برسى، و نيز عنوان شكافنده، به برخى آيات كليدى اين سوره بوده كه با اشراف به آنها، مى‏توان سررشته معالم ماورائى را به دست گرفته و غوامض فكرى اين كتاب مقدّس را بيابيد و دروازه‏اى براى غور در اين مصحف شريف مى‏باشد.

 

بسم اللّه الرّحمن الرّحيم:

وقتى گفتى به نام او، ديگر از نام غير، انصراف نما كه در يك دل، دو دلدار نمى‏گنجد.

آنگاه كه به نام او آغاز كار كردى، از چه رو، سر در نقاهت حال نمودى و احوال بر ديگران معروض داشتى؟

تو كه ناخوانده‏اى علم سماوات، تو كه نابرده‏اى ره در خرابات، تو كه سود و زيان خود ندانى، به ياران كِى رسى، هيهات، هيهات.

تمام فرامين سليمان در محور قدرت، بر اساس همين حكم بود، اِنّهُ بسْم اللّه الرّحمن الرّحيم، با اين نيرو، دنياى آنروز را تصرّف كرد، آنچنان سلطنتى به راه انداخت كه به تصوّر بشر نمى‏گنجد، ابر را به خدمت آورد، جن را به غلامى كشيد، باد را به تسخير بُرد و فرشته را به معاونت آورد.

معالم سماوى، در اين كليد توحيدى خلاصه گشته.

راه تزكيه، با اين ذكر شروع مى‏شود.

مصالح آدمى، در اين كلمات است.

رسيدن به اولياء حق، متضمّن درك اين معجون عتيق است.

 

1 الـم:

دريچه اسرار كتاب مقدّس است.

اولويّت را در انتخاب درون‏محيطى به حقايق مكنونه دهيد و لوازم پرواز را در نسخه‏هاى كريمانه ابديّت جستجو كنيد و مفهوم انسان‏بودن را در شعاع اِرجِعى اِلى رَبِّك، مطالبه نمائيد. (توضيح بيشتر،‌ در ابتداي تفسير سوره آل عمران آمده است.)

 

2 ذلِكَ...:

اين فرهنگ، بدون شك رهگشاى پرهيزكاران است.

شرط هدايت، تقواست، تقوا يعني كنترل نفس، نفس، يكي از اجزا اصلي تشكيل دهند انسان است كه شيطان روي آن سرمايه‌گذاريهاي دائمي مي‌كند.

وقتي بيداري، روح و نفس و جسم  تو مشغولند، وقتي به خواب مي‌روي، روح از بدنت جدا مي‌شود و جسم و نفس مي‌ماند،  وقتي از اين دنيا بروي جسم مي‌ماند در زمين و روح و نفس همراه مي‌شوند.

روح از مجرّدات است ولي نفس، تغيير پذير است. مي‌تواني نفست را ملكوتي كني ولي اگر از آن غافل شوي به هيبت بهايم درآيد و افتضاح آخرت را تحميلت كند.

اگر در اين دنيا نفس لوامه را جولان دادي، لباس تقوي بر تن نفس خود كرده‌اي و سرافزار خواهي بود.

 

تفسير غوامض مُصحف شريف در حدّ چند كلمه و چند خط نمى‏باشد.

 

3  اَلَّذينَ...:

ايمان‏آورندگان به نامتناهى، نماز را وسيله پرواز مى‏دانند و روزى را با همنوع تقسيم مى‏كنند.

ايمان به غيب يعني ايمان به آخرت، يعني ايمان به مديريت انحصاري پروردگار، يعني تكلم با مخاطب ناپيدا در نماز، كه با ابزار مادي و ظاهري قابل معاينه و ملاحظه نمي‌باشد.

اساس تبليغات سفيران الهي بر همين مقوله است كه كرانه‌هاي ناديده و نشنيده‌ي‌ سرنوشت را به رؤيت ديده دل آورده.

ايمان به غيب، مفهومي بس سنگين دارد!

ايمان به آنچه با حواس مادي بشر قابل درك نباشد امري به ظاهر نامتعارف است ولي در اين آيه آنرا از ستونهاي رستگاري ناميده!

به خاطر اهميت فراوان ايمان به غيب و به خاطر تاثيرگذاري بي‌حد و مرز اين سرفصل پيچيده از تعاليم ديني، شيطان تلاشهاي دائمي براي بي‌اعتباري آن كرده كه مانور مضحك مدعيان دروغين ارتباط با غيب، اهم آن است و تنها علاج قطعي آن، حضور در جبهه مناديان آسماني غيب، يعني انبياء است. 

 

 4وَالَّذينَ...:

آنهائى كه ايمان به ماوراء دارند، مى‏پذيرند هرآنچه را كه از غيب مى‏آيد.

ايمان به غيب، اعتماد به سفيران عرشي و دلدادگي به آموزه‌هاي ايشان است.

آموزه‌هاي غيبي از لسان نمايندگان رسمي خداوند قابل پذيرش است كه فرودگاه وحي الهي هستند و معيارهاي بدبختي و خوشبختي در سراي آخرت را ابلاغ مي‌كنند.

 

 5اُولئِكَ...:

هدايت را از او بجوئيد و رستگارى را از او بخواهيد.

حركت در مسير فرستادگان الهي، پيروزي اخروي را تضمين مي‌كند.

 

 6اِنَّ...:

بى‏دينان را چه فايده وعظ و اندرز، كه هر چه كنى بى‏اثر باشد.

كفر، كفران نعمت است، كه همانا بي‌تفاوتي نسبت به فريادهاي مبلّغان رسمي و قانوني توحيد و معاد مي‌باشد.

 

7 خَتَمَ...:

پايان گرفت دروازه‏هاى درونى درك ايشان بر هر گونه پيشرفت و تكاملى.

 

 8وَ مِنَ...:

برخى از گفته‏ها بى‏پايه است.

ادعا، دليل كافي بر ايمان و دلدادگي نيست.

 

9 يُخادِعُونَ...:

نقشه‏ها براى شكستن حصارهاى فطرى، بدون اثر مى‏باشد چرا كه كليدهاى فعّال، در دست يد اللّه است.

آنكه به مكر و خدعه و سحر مشغول است و به سادگي و فريب‌خوري قربانيان خود مي‌خندد بداند كه مشاعر خود را از دست داده، چرا كه در برابر اقتدار سماوي، حرفي براي گفتن ندارد.

 

 10فى قُلُوبِهِمْ...:

مرض چيست؟ مريض كيست؟ امراض كدامند؟

بيمارى آنست كه آدمى را ناخوش كند، ناخوشى آنست كه: فضاى تنفّس را تيره و تار نمايد.

يا ما سالم هستيم؟ آيا سلامت ما فقط در خوب خوردن و خوب رفتن و خوب خفتن ماست؟ خير، تمامى ما، محتاج به پزشكيم و خدايمان طبيب ماست، و نسخه‌ي ما، وصل ماست، و دارو، معنويت است.

مريض، بيمارست و بيمار به دنبال داروست و دارو نمى‏تواند دور از دسترس بيمار باشد و حالا، تو بيمارى! و منويات سماوي داروي توست.

پس بگو: اى خالق دارو و درمان، الغوث كه اين بيمارىِ زندگي زير سايه ظالم، بر تنم كِرم انداخته و باعث رنجوريم گشته، اَلْاَمان مِنْ شَرّ الزّمان، اى خدا، چگونه گرگان روزگار به روح و جسم ضعيفان ناتوان، حمله‏ور شده‏اند و آزادانه به تجاوز مى‏پردازند و ناله اَمّن يُجيبِ كتك خوردگان را چه كسى بايد پاسخ دهد؟ و اين دوره وانفسا چه وقت پايان مى‏يابد؟

 

 11وَ اِذا...:

خرابكاران هم ادّعاى اصلاحات دارند!

خيلي‌ها مدعي هستند كه اصلاح‌طلب مي‌باشند و قصد اصلاح مفاسد موجود را دارند ولي از همه بدترند!

معيار قرآني در شناسائي هويت ايشان، پايبندي به اصول اخلاقي و آرمانهاي انساني است نه قيل و قال و هياهو.

 

 12اَلا...:

مفسد، نه اصلاح مي‌پذيرد و نه اجازه‌ به اصلاحات مي‌دهد و اين‌دو، تداعي استبداد است، و مستبد به ابتلاي بى‏شعورى رسيده است.

 

 13وَ اِذا...:

به گفته‏هاى نيكوكاران فكر نمى‏كنيد و زير بار حرف حق نمى‏رويد و در جهالت خود، دست و پا مى‏زنيد!

امر به معروف در منافقين بى‏تأثير است.

كار تربيتى آيه مورد بحث اين است كه: نبايد هر حرفى را هر جائى به هر كسى زد.

بعضي‌ها ايمان به خدا را به بي‌خردان نسبت مي‌دهند.

 

 14وَ اِذا لَقُوا...:

اگر دعوت كنى اهل نفاق را به گرايشات دينى، نمى‏آيند و بزودى كنار سفره بى‏دينان مى‏نشينند.

مي‌فرمايد: فقط در در ديدارها و در انظار عمومي ژست مردان خدا دارند.

 

 

 15اَللّهُ...:

خدا در حسّاس‏ترين شرايط، به مخالفين خود ضربه‏هائى مى‏زند كه باعث عبرت تاريخ‏نويسان مى‏شود.

تا مي‌توانند در لباس دين مانور تبليغي دهند و در خلوت خود به سادگي باورمندان بخندند! هرچه در توان دارند به فساد و تمسخر مشغول باشند! ولي بزودي پرده‌ها بالا خواهد رفت و شلاق بي‌آبروئي فريادشان را بلند خواهد كرد.

 

 16اُولئِكَ...:

راهيان تباهى، تاجران ننگ و سياهى‏اند.

 

 17مَثَلُهُمْ...:

مثال منكران وحى، افروزه‏اى از آتش است كه با تندبادى به سردى گرايد و با قطره آبى خاموش شود.

آرى، هرگز چيزى در برابر يزدان پاك ايستادگى نخواهد كرد.

 

 18صُمٌّ...:

مجارى طبيعى، خدمتگزار آدميان بد ذات نخواهد شد.

ياران شيطان در بن‏بست‏هاى زمان و مكان، گرفتار خواهند شد.

هرگونه مراجعه‏اى به اسيران بُت‏پرستى، نتيجه‏اى جز انهدام توقّعات ندارد.

 

 19اَوْ...:

همه چيز از طبقات فوقانى خلقت مى‏آيد.

ناباوران عوالم مُلك، ديواره‏هاى نفسانى را بلند مى‏سازند تا مانع تابش انوار فطرى به خود شوند.

 

20 يَكادُ...:

برق را ضربه زننده به چشم‏ها مى‏كند كه با ديدن عجائب خلقت، برق از چشمانشان بپرد و مواضع درونى و برونى ايشان بايكوت شود.

 

 21يا اَيُّهَا...:

به ولايت ازلى تن دهيد تا از مواهب ابدى برخوردار شويد.

 

 22اَلَّذى...:

خدايت تو را فرشى داد از خاك، با هزاران نقش كه با قطرات باران مى‏شكفد و انحرافات خلايق را دنبال مى‏كند.

 

 23وَ اِنْ...:

آيا شك مى‏كنيد در مديريت اين عالَم؟ در حالى كه نمى‏توان اداي او را درآورد و يا معجزات او را مشابه‏سازى كرد.

 

 24فَاِنْ...:

چه ادّعاى مضحكى است آنگاه كه آدميزاده در برابر پادشاه هستى طغيان مى‏كند و دعوى بزرگى مى‏نمايد و حصارهاى قانونى را مى‏شكند. ولى تذكره‏نويسان قرن مى‏گويند: هر كس بر حق‏تعالى خروشيد و خراميد البتّه كه سرنگون گشت و واژگون شد.

نمى‏توانيد از عهده دعاوى عظيم برون‏محيطى برآئيد. چگونه مى‏توان در فضاى نامتناهى به پرواز درآمد در حالى كه قواى نامرئى، كاملاً بر تردّد آدمى سلطه دارد.

 

25 وَ بَشِّرِ...:

مبارك باد بر اهل عرفان الهى، تحقّق وعده‏هاى يزدانى.

اگر شيفته گفته‏هاى انبياء هستى، پس بر كرانه فرامين آسمانى بنشين و پا بر خواسته‏هاى بى‏ارزش بگذار و ارزشهاى جبروتى را مورد معاوضه قرار نده و چاره حيرت در فكرت نموده و آثار خير را در تمامى مقولات زندگى دنبال نما و افعال را در هر فراز و نشيبى، به احسن وجه تنظيم گردان تا سرافكنده فرداى خود نشوى.

مژده به هر تشنه‏اى كه كام از جويبار زلال طهارت و قداست مى‏خواهد.

آنها هرگز در پيچ و خم ايّام درمانده نشوند و از كرامت ربوبى محروم نشوند.

روزى فرمانرواى عالَم در هر شكلى منحصر به خويش است و نبايد باغ و بهار موجود در كتب آسمانى را همچون زيبائى‏هاى ظاهرى اين خانه خاكى، تلقّى نمود.

 

 26اِنَّ...:

بى‏حيا كسى است كه نعمت‏هاى خدائى را مورد استفاده قرار داده و به يافته‏هاى شيرين، دهن‏كجى كرده و نمك وجود را خورده و نمكدان را با قساوت و جسارت شكسته و در وقت بيچارگى نمى‏داند به كدامين در، رو كند و ملتمس كدامين قبله شود.

اگر مى‏خواهى بدانى كه چقدر ضعيف و ضربه‏پذيرى، نگاه كن به رابطه خود با مگس كه با آن كوچكى چگونه مى‏تواند بر تو چيره شود و آسايش را از تو بگيرد و ميكروبى را منتقل نمايد و خيلى‏ها به اين مسأله توجّه نمى‏كنند كه ساختار وجودى بشر به اين خرابى است.

 

27 اَلَّذينَ...:

مى‏دانى كدامين عهد را مى‏شكنى! بيعت اَلست را، تعهّدى كه در سلّولهاى روانى دادى تا در اين خاكدان بى‏مقدار، روزى‏خوار غير او نباشى، تو متعهّد گشته‏اى تا در اين ميهمانسراى پوشالى، از راه حق جدا نشوى و بيعت بندگى را تحت هيچ شرايطى نشكنى.

پس مراقب باش تا رسانه‏هاى جمعىِ پايگاه رحمانىِ نفْس را تقويت نمائى و از ضرورتهاى بازنگرى شبانه‏روزى غافل نشوى.

 

28 كيف...:

كفران نعمت مى‏كنى با وجودى كه همواره جيره‏خوار يزدانى؟

كفر مى‏ورزى در حالى كه تو را زندگى بخشيد و نيرو داد و نيازهايت را تأمين نمود.

بدان هر كجا كه بروى عاقبت به منزل نهائى مى‏رسى و گريزي از حساب و كتاب اخروي نخواهي داشت.

 

 29هو...:

تخت حكومت ربوبى در ناكجاى عالَم است.

نامتناهى يعنى مرزهاى ناشناخته هستى.

به جائى مى‏رسى در عروج، كه بنگرى آنچه را كه با تلسكوپها نمى‏توان ديد.

 

30 وَ اِذْ...:

براى تفهيم خلافت الهى در زمين، به اين آيه مى‏توان تفكّر داشت، گزينش كامل براى زمامدارى خلايق، از طريق كانديداتورى پيشوايان حقّه.

 

31 و علّم...:

خداوند اوّلين معلّم است كه الفباى فكرت را بر سينه بشر انتقال داد و هر چه بود در آن اسكلت‏بندى‏هاى اوّليّه بود.

خداوند رموز آفرينش را به آدم تعليم داد و كسب آن اسرار، تقويم جديدي را در برابرش گشود.

 

 32قالُوا...:

علم يعنى آگاهى، آگاهى يعنى دانستن، دانستن يعنى از اشياء و اشخاص سر درآوردن.

پس ما در اين نشئه، كوريم چون جاهليم و مرده‏ايم چون نادانيم و اسيريم چون ديد ابتدائى و ضعيفى داريم، ولى خالق ما درهاى تكامل را گشوده و معمّاى هستى را حل نموده و معالم را سرريز كرد تا به سعادت برسيم.

 

 33قالَ...:

دانستن اسرار، صفائى دارد و يافتن اخبار، جَلَواتى دارد، به شرط آنكه بتوانيد از مصادر آن آگاه شويد و سيطره كلّى آنرا ملاحظه نمائيد.

خواسته آنها اين بود كه خداوند اسرار را بر آنها تجلّى دهد، اراده حق‏تعالى آن بود كه اين ميهمانان نو رسيده به عالَم امكانى، دسترنج تجربه ملائك را دست‏نخورده در آستين گيرند.

 

34 وَ اِذْ...:

بدان كه: از جمله اسماءُالحسنى متكبّر است كه زيبنده ربوبى بوده و شايستگى مديريت عامّه هستى است و خيلى‏ها بر اين سكّو دست‏اندازى مى‏كنند تا اين لباس ربّانى را بر تن خويش كنند و چون با قواعد خلقت سازگارى ندارد نهايتاً به واژگونى منجر مى‏شود. استكبار كه در اين آيه آمده است، ايستادن در برابر فرمان خداوند مي باشد.

 

 35وَ قُلْنا...:

مسكن گزيد اوّلين آدمى كه خاك را لمس كرد، ولى آن خاك، نه همين ذرّات بود كه بر آن مى‏نشينى، امّا چه سود كه قدرش مجهول بود و ممارست آن اندك گرديد.

همه به دنبال بهشتند و آدم بدون چانه‏زدن به اين منبع دست يافت و لكن ظرف او كوچك بود و حيثيّت تاريخى خود را به ريسك گذاشت و نتوانست از آن جويبار محبّت يزدانى، منابع عظيم خويش را حاصل كند.

ظالم كيست؟ آنكس كه به آرمان ربّانى تعدّى كند.

 

 36فَاَزَلَّهُمَا...:

شيطان، امامُ‏المجرمين است، با فرمان او دنيا به خرابى مى‏رود و با برنامه‏هايش زمان به فساد مى‏گرايد.

اصل دعواى بين شيطان و انسان همين است كه آدمى اراده بر استوارى بر مواضع رحمانى دارد و ابليس، اصرار در قطع مجارى فطرى مى‏كند.

 

37 فَتَلَقّى...:

آنگاه كه دو سده از هبوط آدم گذشت بر او اسامى خلفاء منتخب را اعطا كرديم و عصيان مُذنبين را با توسّل به چنين ضمايرى عفو نموديم كه خدايت در وادى غفران، هر ثقيلى را مورد اغماض قرار مى‏دهد.

 

 38قُلْنَا...:

به دوراهى‏ها كه مى‏رسيد مراقب اكتساب مسير باشيد و هرگز تن را آلوده نابخردى‏ها ننمائيد كه شرايط در محور سنگينى قرار دارد و امنيت و آرامش نهائي فقط در جاده هدايت الهي مستقر است.

 

 39وَ الَّذينَ...:

گروه جهنّميان، اصحابى هستند كه در اين عالَم، مسير نادرست را آگاهانه و عالمانه و عامدانه مى‏پيمايند.

 

40 يا بَنى...:

نعمت‏هاى پروردگارت گسترده و فراگيرست و بايد براى حراست از آن، وجدان بيدار را به كار گرفت و به محاسبه يافته‏ها و تافته‏ها نشست.

 

 41وَ امِنُوا...:

كفر، يعنى خروج از فطرت كه ورود به گنجينه‏هاى نامرئى ماورائى را ملزم به تصحيح آن مى‏كند.

اگر دم‏دمى ‏مزاج شدى، گاه بر اين سفره‏اى و گاه بر آن سفره، و از حلواى بهشتى محروم خواهى گشت.

 

 42وَ لا...:

مِثل حقّه‏بازان زراندوز نباشيد كه حقّ و باطل را روز روشن مى‏آميزند و به اختلاط خير و شر مى‏پردازند.

قاضى، تنها كرسى‏نشين مَسند قضاوت نبوده، بلكه اهل عالَم هر لحظه در قضاوت و داوريند.

 

 43وَ اَقيمُوا...:

نماز را نخوان كه كتاب نيست، اقامه كن كه حركت است، پروازست، عروج است. در نماز، وحدت اعضايت را رعايت كن تا ركوعى علوى داشته باشى. زكات بده كه تزكيه‏ايست ناكاستنى.

 

 44اتأمرون...:

آيا مردم را به كانون عزّت دعوت مى‏كنيد و خود از آن فاصله مى‏گيريد؟

مثلاً مرگ بهترين وسيله براى اثبات حقايق است، كسى كه از مرگ غافل است، نمى‏تواند داعيه محبّت الهى را داشته باشد.

هرگز خود را پشت فرامين ايزدى مخفى نكنيد در حالي كه به گشت و گذار در فضاى اغيار.

آمر به نيكي بودن، فضيلت است اما مؤثرترين اهرم در امر به معروف، عمل به معروف است.

 

 45وَ اسْتَعينُوا...:

كمك گيريد از برجهاى رسوب‏ناپذير نماز و روزه كه بردبارى را مى‏افزايد و حكمت را گسترش مى‏دهد و غضب را مهار مى‏نمايد و عاقبت امور را ختم به خير مى‏كند.

 

46 اَلَّذينَ...:

ظنّ عمومى نسبت به حق‏تعالى، غير حقيقى و ذلّت‏بارست.

ملاقات با پروردگار جهانيان در حالت سرافكندگى، بسى نادرست و آتش‏زا مى‏باشد.

 

 47يا بَنى...:

معاصرين هر نبي غالبا ناسپاسگر بودند كه پيامبر بزرگوار خود را در شرايط مختلف، تحقير و تكذيب و تهديد مى‏نمودند.

 

 48وَ اتَّقُوا...:

ترس، غريزه است، غريزه، طبيعت است، طبيعت، اسكلت حيات است و حيات در تضمين احتياط، و احتياط، پدال ترمز ماشين زندگى مى‏باشد و بايد طبق قواى عقلى، بر سر هر دوراهى، عاقلانه‏تر عمل نمائيد.

 

 49وَ اِذْ...:

شما را نجات مى‏دهد پروردگارتان در اوج مشكلات، تقويم بشرى گوياى فزونى موارد ايذائى عمومى بوده و همواره، پادشاه خلقت است كه مدافع حقوق رعايا مى‏باشد.

 

 50وَ اِذْ فَرَقْنا...:

دريا زيباست ولى با امنيّت!

امنيّت شما در گرو حفاظت الهى است.

فراعنه مى‏كوشند تا مردم را به ناآرامى‏ها برسانند امّا خداوند بى‏همتا، همواره خطوط ظالمان را بهم مى‏ريزد.

 

 51وَ اِذْ واعَدْنا...:

چلّه‏نشينى، دل را صفا مى‏دهد و قلب را زنگار مى‏زدايد. در چلّه‏گيريها، بدن به پرواز درمى‏آيد و روح، آرام مى‏گيرد.

در چلّه‏نشينى‏ها، رقباى ربوبى، رسوا مى‏شوند و راه براى ديدارهاى ماورائى، باز مى‏گردد.

 

 52ثُمَّ...:

عفو كن كه بخشيدن، رداى ربّانى است.

عفو، يعنى كوتاه آمدن از خواسته‏ها و حضرت عزّوجلّ، با آن‏همه عظمت و جلالت، عصيان بندگان بى‏مقدار را خيلى زود مى‏بخشد.

 

 53وَ اِذْ...:

كتاب آسمانى، بافته‏هاى وحى است كه يافته‏هاى حكيمانه آدمى در آن است و با رجوع به آن، حق از باطل، خير از شر و كام از ناكامى، تمييز داده مى‏شود.

 

 54وَ اِذْ قالَ...:

به راستى كه بشر چگونه از اوج عزّت به عمق ذلّت، سقوط مى‏كند.

معبودى بصير و عليم و قريب و قدير را كنار مى‏گذارد و حيوانى بى‏عقل و دور از مشاعر و خالى از ادراك را مى‏پرستد.

بااين وصف، هميشه اين ندا از ناحيه جبروتى به مراتب تحتانى مى‏آيد كه بيا، هرآنچه هستى بازآى.

 

 55وَ اِذْ قُلْتُمْ...:

مردم به راحتى تسليم فرمان ما نشدند. اوّل گفتند مى‏خواهيم آفريدگار خويش را ببينيم و سپس گفتند كه واكنش اين درخواست را كه برق‏گرفتگى ناگهانى عمر بوده، برطرف فرما، ولى حدود بخشش، هميشه قابل اعتماد نخواهد بود!

 

 56ثُمَّ بَعَثْناكُمْ...:

بعثت، به معنى برانگيختن است و برانگيختن، يعنى خلق تازه كردن و معناى خَلق تازه، پيدايش در مرتبه‏اى كاملاً جديد و نورانى مى‏باشد.

تشكّر براى روابط فيمابين اصل همزيستى مسالمت‏آميز است و بايد سپاسگزار زحمات ديگران بود.

 

57وَ ظَلَّلْنا...:

در ابتدا خوراك بنى‏آدم محدود بود و خداى جميل، تنوّع به سفره بشر داد و او را قرين امتنان خود فرمود، امّا جسارت انسان، تمامى اين عنايات فطرى را تحت‏الشّعاع قرار داده و باعث لرزش‏ها و تنش‏هاى تاريخى شده.

 

 58وَ اِذْ قُلْنَا...:

ما قريه‏ها را زيبا و شكوفا و پرنعمت آفريديم و به اهالى سرزمين‏هاى مشرك، حكم به لذّت و تمتّع داديم، امّا چه فايده كه همواره، نمكها خوردند و نمكدانها شكستند، سفره‏ها بردند و حريم‏ها دريدند.

 

 59فَبَدَّلَ...:

آيا نعمت‏ها، ماندگارند؟ آرى، اگر مصرف كننده‏اش، قدرش را دانسته و به پايش بها بريزد، ولى داستان آدميزاده، خلاف آن را ثابت كرده و مظالم، فضاى تنفّس را سنگين مى‏كند.

 

 60وَ اِذِ اسْتَسْقى...:

از معجزات باهره خداوندى، آنست كه در اوقات چندى، به خَرق عادت، وقايعى را عيان مى‏سازد كه باعث حيرت عصر و خفّت نسل مى‏گردد.

 

 61وَ اِذْ قُلْتُمْ...:

تنوّع در غذا از جمله نعمت‏هاى آفريدگارست.

از خداوند مسألت كنيد كه خوراك را برايتان تطهير كرده و سليقه‏هاى غذائى را حقيقت دهد.

شما نيز برنامه‏هاى جامعى را براى كسب عنايات الهى، در دستور كار زندگى خويش قرار دهيد.

 

 62اِنَّ الَّذينَ...:

هر كه در رديف گرويدگان آمد، به بهروزى ايّام رسيد.

براى نيل به اهداف عاليه، بايد جبهه نفسانيّات را ترك نمود.

بپا خيزيد و از دستاورد عتيق (كتب آسماني) يارى جوئيد و راه‏هاى اصولى را در مشاعر فطرى جستجو كنيد و قدر يافته‏هاى دينى را بدانيد.

 

63 و اذ اخذنا...:

در بالاى كوه طور از بلنداى قدرت لايزال، بيعت دائمى گرفتند كه اهل يقين به غير از سِير صواب نروند، ولى برخى از نوكيسه‏هاى فرومايه در بدو رؤيت دنيا، همه چيز را از ياد بردند و قسم‏هاى اَلَست را شكستند.

برخيزيد و از زواياى روشن به اِعمال قواى نامرئى بپردازيد.

 

 64ثُمَّ تَوَلَّيْتُمْ...:

مراقب بازگشت به عوالم ارتجاعى باشيد.

گاه در احوالات آدمى يك‏سرى اِدبارها ديده مى‏شود كه نهايتاً منجر به تبديل نعمت به نقمت مى‏گردد.

نبايد فراموش كرد كه همواره از باب شفاعت، پروردگارتان به موقع مصالح را تأمين مى‏كند.

 

 65وَ لَقَدْ...:

روز شنبه از خصوصيّت خاصّى برخوردار بود، كه مؤمنين به دين موسى، رعايت حرمت آن را نكرده و باعث ازدياد عذاب بر آن امّت شدند.

 

 66فَجَعَلْناها...:

موعظه بر اهل وعظ، نعمت است و بر گروه مؤمن، هدايت و بر كافران، شلّاق مى‏باشد و بر منافقان، اضطراب، هرگاه از چرخ ايّام خسته گشتى، به مواعظ اهل‏البيت رو كن و زنگار از قلبت بزداى.

 

 67وَ اِذْ قالَ...:

قوانين را حق‏تعالى مى‏نگارد و سفيرانش اعلان مى‏كنند و به عكس، شيطان، القاء كلام بيهوده مى‏كند و اهل زور، آنرا مى‏گسترانند.

امّت‏هاى پيشين همواره با ارائه خواسته‏هاى بى‏پايه، موجب ازدياد مشكلات سفيران حق مى‏گشتند.

اين آيه به ما مى‏نماياند كه نبايد بيهوده تقاضا كرد و نبايد بى‏وقت حاجت خواست.

 

 68قالُوا...:

گفتارها را در ارتباط عرفانى، اصلاح كرده و رعايت شئون اخلاقى را در تمامى ادعيه بنمائيد.

چگونگي بيان هر مسأله را از خدايتان بخواهيد كه آموزگار ازل است، ولى از درگيرى بر سر كمّ و كيف مسائل غير ضرورى اجتناب كنيد و مراقب گفتگوهايتان با سفيران جبروت باشيد.

 

 69قالُوا ادْعُ...:

دعا بخوان، نه از هر كس و نه از هر چيز و نه از هر فرع.

دعا چترست، سايبان است.

امّا خواستن‏ها مبيّن ايده‏هاست. خيلى‏ها دعا كردن را بلد نيستند و خيلى‏ها مجارى دعا را نمى‏دانند و خيلى‏ها با دعا كردنشان وسيله عقوبت خود و ديگران مى‏شوند و گرفتاريهاى جديدى ايجاد مى‏كنند.

دعا، دواست، ادعيه را اگر با باورداشت بخوانى، اسلحه مى‏شود در دستت!

و امّا بر سيه‏دل چه‏سود، خواندن وعظ، نرود ميخ آهنين بر سنگ.

اگر قبول ندارى، نخوان كه زده مى‏شوى و خودت را سوخت عذاب مى‏كنى.

خيلى‏ها خيال مى‏كنند كه ذكر به تنهائي براى كارگشائى كافيست، در حالى كه بايد علاوه بر تلاش، اعتقاد و ارادت و ايمان، حمايل شود.

 

 70قالُوا...:

گاو ارزشهائي دارد كه از اسرارش كسى خبر ندارد جز صانع آن.

اين حيوان را تمثيل در آزمايشات آورده‏اند، كه بعضى در اوج تفكر و وسواس روي آن، ناخواسته به پرستش آن مى‏روند.

 

 71قالَ اِنَّهُ...:

موسي، كليم الله بود ولي بسياري از معاصرينش، اين فرصت تاريخي را درك نكرده و با طرح سئوالات تكراري و بي‌پايه از موقعيت ممتاز آن واسطه‌ي بين خدا و خلق، بهره نبردند.

 

 72وَ اِذْ قَتَلْتُمْ...:

پنهان‏كارى جزوِ اصول لاينفكّ سياسيّون است. رازدارى، موجب بقاء برنامه‏ها مى‏شود.

آدمى توانسته اسرار خويش را در موارد بسيارى حفظ نمايد، امّا نيروهاى ماورائى، به راحتى قادر به كشف آنها هستند.

 

 73فَقُلْنَا...:

حى، خداست، حىّ قبل كلّ حىّ، حىّ لا يَموت، كسي كه به اراده‌اش حيات تجديد مي‌شود.

زندگى به نام نامى آن حىّ قدير، الفبا مى‏گيرد و مرگ به اذن آن پادشاه بى‏رقيب، جهان را خاكستر مى‏سازد.

 

74 ثُمَّ قَسَتْ...:

قلب، گوشت است كه گاهى سنگ مى‏شود!

قلب سخت، در بدن كافر است، قلب رقيق، در وجود مؤمن به الله است.

با قلب شكسته، خداى را در جاى‏جاى دلتان مى‏جوئيد.

گناهانى كه باعث كدورت قلب مى‏شود، ظلم است و استبداد، كه آدمى را وارد سيطره شيطان مى‏كند.

 

 75اَفَتَطْمَعُونَ...:

سَمع، مجراى شنوائى است. سميع كسى است كه تيزگوش بوده، سامع را نشانه‏هاى بسيارست.

مسموع، كلامى را گويند كه مخاطبينش، حرفها را به اعماق جان مى‏خرند.

 

 76وَ اِذا لَقُوا...:

روابط را از هر آلايشى پاك كنيد.

رابطه بايد بر مبناى عدالت پايه‏گذارى شود.

اگر عدل در نشست و برخاست‏ها حاكم شود، هرگز محيط زيست بشر متشنّج نخواهد شد.

 

 77اَوَلا...:

خداوند، آنچنان بر محيط ما اشراف دارد كه هر ذرّه‏اى را تحت نظر دارد.

حرف را قبل از خروج از دهان، مى‏داند و فكر را قبل از ورود به مغز، مى‏يابد.

 

78 وَ مِنْهُمْ...:

هرگونه ظنّ و گمانى را بايد بر پايه معادلات توحيدى قرار داد تا از پرشهاى بلند عرفانى جا نماند و لذا مى‏بايد واكنشها را در ديد و شنود و قضاوتها رعايت نمود.

 

 79فَوَيْلٌ...:

كتاب‏نويسى، هنرست، امّا مُصحف‏نگارى، قداست مى‏خواهد.

آنكه دست به ترسيم كلمات حق مى‏زند صد البتّه كه بايد در تمامى اجزاى زندگى، تسليم يزدان پاك باشد.

واي بر تحريفگران و بدعتگذاران، واي بر پيروانشان و مقلدينشان.

 

 80وَ قالُوا...:

همواره در مسير ديانت، برخى از اربابان تزوير، اهرمهاى دينى را جهت تبليغ اهداف شيطانى خويش به كار مى‏گرفتند. آنها با استفاده از ابزار مذهبى، سعى در گسترش اميال نفسانى خود داشتند كه نتيجه‏اى جز كسادى بازار شرع نداشت.

اينكه مخترعان مسلكهاي انحرافي و بدعتگذاران در آئين آسماني، ادعاي خلاصي از عذاب جهنم را داشته باشند، حربه‌اي بوده براي دلسرد كردن اهل ديانت و بي‌اهميت نشان دادن پيام فرستادگان الهي و زير سؤال بردن قداست رسولان.

 

 81بَلى...:

گناه، طغيان عليه قانونگذار هستى است. با معاصى، باب اهريمنى در دلها گشوده مى‏شود.

هر يك از گناهان، بخشى از قلب را تيره و تار مى‏كند تا جائى كه آدمى، رنگ صداقت را نبيند و در باتلاق ظلمت، نابود شود. براى هر گناهى، يك درى از بخشش است كه به فراخور آن آلودگى، عملى لازم مى‏آيد تا بارهاى فجور قبل از اتمام فرصت زندگى، تخليه گردد.

 

 82وَ الَّذينَ...:

عمل به شريعت تضمين‌كننده‌ي بهشت ابديست ولي ‏براي كسب توفيقات مربوطه بايد از پروردگار عالميان يارى گرفت چرا كه منابع لايزال مى‏گويند: وَ اِنَّها لَكبيرَةٌ اِلّا عَلَى‏الخاشِعين، عمل‏كردن به دستورات حق، براي همگان ميسر نخواهد شد و بايد از جانب معبود قدسى، كِششى باشد تا راه ورود به جنّات موعود، هموار شود.

 

 83وَ اِذْ اَخَذْنا...:

والدّين، از مقامات عالي‌رتبه‏اى برخوردارند. آنها وسيله ورود ما به اين نشئه مى‏باشند. خداوند سفارش آنها را در كتب عتيق فرموده. ما در جهت ايشان آزموده مى‏شويم و با نردبان آنها به مراتب عالى ارتقاء مى‏يابيم. نبايد حرمت آنها را ناديده گرفت، و هرگونه كرامتى در سراى ابدى، در خدمتگزارى به ايشان خواهد بود.

 

 84وَ اِذْ اَخَذْنا...:

خون، محترمانه‏ترين موجودى بشرست. خون، پشتوانه زندگى انسانهاست. خون، همچون جان، مقدّس است.

خونريزى، جرم بزرگ است. خونخوارى، خصيصه مجرمان است. خون را مدرك عقائد دانسته‏اند.

با خون بندگان خدا، بازى نكنيد كه كار فراعنه است.

 

 85ثُمَّ اَنْتُمْ...:

نفْس‏كُشى، سخت است، ولى همچون چاقوى همه‏كاره است، آري با كشتن نفْس مى‏توان از شرّ شيطان خلاص شد و در عين حال با نابود كردن نفْس مى‏توان در طيف قاتلان و جانيان قرار گرفت كه مصداق اولي كشتن نفس اماره است و دومي آدم‏كشى است.

نفْس، عالى‏ترين عضو بدن ماست، خدا به اين جزء وجود ما سوگند خورده و آن را پايگاه خويش خوانده و حرمت آنرا سفارش نموده است.

غفلت نكنيد كه با هر گونه غفلتى، ابليس آنرا قبضه خواهد كرد.

 

 86اُولئِكَ...:

خريد و فروش در هر لحظه‏اى مشهودست، تو در هر ثانيه‏اى مى‏خرى و مى‏فروشى، همواره خريدار و فروشنده خوبيها و بديها هستى، امّا در اين راستا، خريدار با شعور و فروشنده مُدرِك كم است.

همه سوداگران در بازار دنيا به سود كوتاه‌مدت (دنيائي) قانعند در حالى كه انبياء گفته‏اند به بلندمدّت (آخرت) بينديشيد.

 

 87وَ لَقَدْ...:

كتب عتيق (كتب آسماني) قانون اساسى ملّت‏ها هستند كه پروردگار بزرگ در آن به آمار حقيقى و ارقام واقعى از نيازمنديهاى دائمى بشر، برنامه داده و هيچ‏گونه كم و كاستى را فروگذار نكرده.

امّا بنى‏آدمِ فرومايه، به فرصت‏هاى پيش‏آمده اعتنا نكرده و سوابق فطرى خويش را به فراموشى سپرده و شر را بر خير و ظلم را بر عدل و تاريكى را بر روشنائى، مقدّم داشته و باعث انهدام عمر خود و همنوعانش گشته.

 

 88وَ قالُوا...:

قلب، باز است. قلب بسته، فرودگاه پر مانع است.

براى انسانى كه نمى‏خواهد در اين مسافرخانه مجهولُ‏المكان، درجا بزند، نبايستى در محل فرود سفينه‏هاى ماورائى، مانعى باشد. كسى كه قلب خويش را از موانع پاك نمى‏كند، شايسته رستگارى نخواهد بود.

 

 89وَ لَمّا...:

تصديق وقتى حاصل مى‏شود كه تصوّرات آدمى، درخشان و رسا باشد، لذا امروز، تصوّرات خود را ارزيابى كنيد كه در چه مقوله‏اى قرار دارد، هر جا كه فكر رَود همانجا، عمل مى‏آيد، جامعه با فرمول حركت مى‏كند و سپس در مصاديق اجرائى شكل مى‏گيرد.

 

 90بِئْسَمَا...:

خدايمان وقتى غضب مى‏كند جواب ما را نمى‏دهد و اين بى‏اعتنائى او اشدّ عذاب ممكن است و اعظم خطرات همين است كه صاحبت را التماس كني و جوابى نگيرى. اين است ترسيم عاقبت ستمكاراني كه تجارت كلام الله مي‌كنند.

 

91 وَ اِذا...:

دعوت به ايمان، وظيفه است امّا طرفهاى مورد خطابت را بايد شناخت و بر اساس درك اولويّت‏هاى زمانى و مكانى مى‏بايد موضع‏گيرى كرده و سخن گفت.

از كسى كه تعادل را در بيانات مذهبى رعايت نمى‏كند نبايد انتظار به بار نشستن كلمات را داشت.

 

 92وَ لَقَدْ...:

موسى، مهمترين پيامبرى است كه بيشترين آمار از نام او را در كتاب آسمانى مى‏يابيم. قصص او، نمايانگر عمق جدالهاى مذكوره در جبهه حقّ و باطل است.

چلّه او بر كوه طور و عكس‏العمل پيروانش، بسى خواندنى و اعجاب‏آورست.

 

 93وَ اِذْ...:

بالاى سرتان، طورست! رشته‏كوه‏هاى سرسبز و دلنواز، امّا تنها زيبائى كوه نيست كه شما را به خود مى‏كشاند بلكه سريان جريان الهيّات است كه در اثر ورود به آن منطقه، تمامى حواسّ پنج‏گانه شما به تحرّك درمى‏آيد و امواج صوتى تصويرى را به خدمت پروازها مى‏آورد.

 

 94قُلْ...:

مرگ، تلخ است. مرگ، حقّ است. مرگ، ميزان است. مرگ، دروازه است. مرگ، رسواگر است. مرگ، افشاگرست.

با ياد مرگ، قرابت با خدا شكل مى‏گيرد و با غفلت از آن، روان شما خسته مى‏شود.

 

 95وَ لَنْ...:

اگر مى‏خواهيد وجودتان را به آزمايشگاه تاريخ ببريد و بدانيد كه كفّه حيوانى آن سنگين‏ترست يا بخش انسانى آن، تكلّم از مرگ كنيد و گفتگو در موضوع فناى اين عالَم نمائيد، اگر رغبت به آن داريد، پس تقوا را ذخيره كرده‏ايد و اِلاّ، مدّعى دروغگوئى هستيد كه براى دنيا، آخرت را مى‏خوانيد.

 

 96وَ لَتَجِدَنَّهُمْ...:

حرص، مذموم است، با حرص، طرد مى‏شويد و با حرص، به دوزخ مى‏رويد و آدم، با حرص، جايگاه خويش را از دست داد و شيطان، با حرص، اندوخته كم‏نظير خويش را از كف داد.

 

 97قُلْ مَنْ...:

جبرئيل، مَلك موكّل و مقرّب است. او همنشين با انبياء است. با پيك وحى، انسانها خداى را مى‏شناسند و او به اِذن پروردگار به فضاى هر دين وارد شده و به انتقال اسرار هستى مى‏پردازد.

 

 98مَنْ كانَ...:

دشمن فرشته، دشمن خداست. فرشتگان در اشكال مختلف قرار دارند.

ملك، مأمورست. ملائك، از ناحيه ربوبى، متصدّى افعال مختلف‏اند.

معمولاً، هر كس كه از خدا فاصله گرفته، از فرستادگان او (پيامبران) هم دورى مى‏گزيند.

 

 99وَ لَقَدْ...:

فسق، فسادست. فاسق، مفسدست. فسقه، گروه تبهكارانند.

آنكس كه خود را مى‏خواهد و به دنبال حوزه منافع خويش است و مُبلّغ رنگ و لعاب دنياست به اشدّ مضرّات روحى و جسمى مبتلا مى‏شود كه در نهايت به مجسّمه معاويه و مغول، مبدّل مى‏شود.

 

 100اَوَ كُلَّما...:

عهد شكنى، جرم است. بيعت، محترم است.

پيمان، يعنى تعهّدى كه آدمى را وارد مرحله محكمى از افكار و اعمال مى‏نمايد و مهمترين رقم اين عهود، قول و قرار بشر با پروردگار خويش است كه اكثر مردم، آنرا فراموش كرده‏اند.

 

 101وَ لَمّا...:

وراء اين عالَم، عالَمى است گسترده كه هرگز چشمى نديده و گوشى بر آن اِشراف نيافته، هرچه هست، عوامل ماورائى است.

شما نمى‏توانيد خود را تافته جدابافته از مظاهر پشت پرده اين خلقت بدانيد. پيامبران مُرسَل، در معيشت معمولى خود، ناگهان تحت تأثيرات آن قرار گرفته‏اند و در يك لحظه از بين ميلياردها نفر آدم، جدا شدند و به مدارج ازلى، ارتقاء يافتند.

 

 102وَ اتَّبَعُوا...:

سِحر، يعنى سلاح مخوف كه قابل كنترل و هدايت از راه دورست.

جادو از ابزار ماورائى است كه به وسيله برخى عوامل معنوى، به دست بشر افتاده و سپس مورد بهره‏بردارى سوء قرار گرفته، تا آنجائى كه زندگى بشريّت به تهاجم آمده و تزلزل به چرخ دوران رسيده، امّا چه باك كه پدافندهاى پرقدرتى از آرمان حق، دفاع مى‏كنند كه هرگز ساحرى نتواند از عهده‏اش برآيد.

 

 103وَ لَوْ...:

علم، يعنى رسيدن به حق. علوم را پايه‏هاى گوناگون باشد. معلومات را امانت الهى بدان و هركس كه مورد اشارت يزدانى باشد به مشرب آن برسد. در كسب معالم حقّه بايد كوشيد تا از ظلمت غير، مصونيّت يابيد.

 

 104يا اَيُّهَا...:

گفتار را نعمت بدان كه در اوقات ضرورى، كليد حلّ مشكلات است، امّا تكلّم بر پايه بطالت را عذاب دانسته كه باعث سردرگمى صاحب خود مى‏شود.

سخن در مقوله ايمان، صداقت است و در مقوله كفر، خسارت.

با يك جمله، دو نامحرم، محرم مى‏شوند، با يك كلام، بهشت را از دست مى‏دهيد و اين است قدرت اثر تكلم.

در نحوه گفتگو با ديگران دقّت كنيد كه تا مرد سخن نگفته باشد، عيب و هنرش نهفته باشد.

 

 105ما يَوَدُّ...:

شاء، يعنى خواست و ميل الهى، خداوندتان بر اساس خواسته خود، به درخواست‏هاى بندگان سر و سامان مى‏دهد.

در پرانتز اراده اَزَلى، تمامى جنب و جوشهاى جارى صورت مى‏گيرد.

بهترين بندگان، كسانى هستند كه تقاضا را با فرمان او تطبيق مى‏دهند.

 

 106ما نَنْسَخْ...:

هر چيزى در عالَم وجود، مَثلى دارد كه با رؤيت آن، تطابق ذهنى بهتر صورت مى‏گيرد.

مثال آخرت، دنياست، مثال جهنّم، رنج و عذاب اين سراست.

مصداق بهشت، خوشبختى و اقبال در اين دنيا مى‏باشد، و با منظور كردن جنين، به سفر از اين خاكى‏سرا به ديار برزخ و قيامت واقف مى‏شويم.

 

 107اَلَمْ...:

شما كه مى‏دانيد تمامى امكانات موجود از ممكنات مشهود، خاصّ آفريدگار بى‏همتا مى‏باشد، پس چرا روى نياز را بر هر درى مى‏سائيد و عزّت خداداده و شرف قديم را به پاى هر كسى مى‏ريزيد؟

وقتى كه به اين نكته واقف شويد كه هر چه هست از اوست و غير او در بيچارگى كامل است، به مرحله مقبول عرفان مى‏رسيد.

 

108 اَمْ...:

سؤال، نيكوست، امّا چگونه و به چه شكلى و در كدامين قالب.

سؤال، علامت تكامل روح و ترقّى نفْس و تزايد جسم است. امّا در پرسش، مبناى عقل لازمست و عقل، ظرف پذيرش آدمى مى‏باشد و يك عاقل، توان درونى خود را در هر خواسته‏اى، ارزيابى مى‏كند.

 

 109وَدَّ...:

حسد، كار انسان ذليل و ناتوان است. وقتي نتواند پله‌هاي ترقي را بپيمايد، سقوط ديگران را آروز مي‌كند.

امر، امر الهى است. امر خدا به طُرفة العينى فرا مى‏رسد. اوامر و نواهى ايزدى، راه را براى تحقّق برنامه‏هاى خود باز مى‏كند.

هر امرى در برابر امر ايزدى، محكوم به شكست است.

در محور خداجوئى دايره مُقدّرات به اجازت حاكم بلامنازع، شكل مى‏گيرد.

 

 110وَ اَقيمُوا...:

نماز را اقامه كن كه پرچم است و بايد در هر وعده برافراشته شود. كسى كه علامت تعشّق در 17 ركعت فرائض يوميّه بر دوش مى‏كشد هرگز كمر در برابر مشكلات جارى خم نمى‏كند.

اين بار سنگين را بر مركب اخلاص بگذاريد كه نيكو باربرى است!

اى بشر خسته از تعلّقات مادّى، تا كِى به تنهائى در كوچه باغهاى مادّى ناله كردن! اكنون وقت عرض دل است، برخيز و به آب وضو غسل اعضا كن و نفْس را به ديدار ربّ ودود، تحريك نما.

 

 111وَ قالُوا...:

هر كسى دعوى حقيقت دارد و بر اين مدّعاى خويش براهينى را ارائه مى‏دهد، صاحب شريعت حقّه نيز همگان را به دعوت عام خوانده كه: اى مسافرينِ از آهنگ اِرجِعى جامانده، الحال نه وقت خفتن است كه موسم چشيدن نسيم اِلَيهِ راجِعُون است، پس بر اريكه قدرت تُفلِحُوا مستقر شويد و پروانه‏هاى اِرجِعى را در بغل گيريد و به نداى ملكوت لبّيك گوئيد و از هر غير هوئى توبه نمائيد.

 

 112بَلى...:

دل را تسليم ربوبى كنيد كه اين خانه ميل به اغيار دارد. در هر طلوع و غروب، حضرت دادار را به رؤيت نهان زيارت كنيد تا شرمنده درياى الطاف او شويد.

چگونه ممكن است آدمى سفره‏دار كريم را براى لحظاتى گذرا و بى‏مايه از خود برنجاند. هيهات از ناباورى و ناتوانى و نادانى كه نتيجه تبعيّت از شيطان و بيعت با اهريمن است.

 

113 وَ قالَتِ...:

احتجاج چپ و راست را ببينيد كه چگونه به هرز عمر مى‏دَوند، براى بلعيدن اين مسافر كوچك در اين ميهمانخانه وسيع، به انحاء مختلف چنگ مى‏زنند تا اين برگزيده خلقت را به اغوا برند و در اين بين، شمع سوسوكنان نبوت، ما را به يار ازل مى‏خواند كه دلايلش با سلّولهاى مغزى ما درآميخته، غير ممكن است كه بتوان اين امانت‏داري لاهوت را به چشم‏بندى برد و حال آنكه محافظين لم‏يزلى به هر نفَس، وى را به مساعدت مى‏برند.

 

 114وَ مَنْ...:

مسجد، جاى سجده است. سجده جاى سكون است.

همانطور كه در مكان بى‏ثبات نمى‏توان پيشانى بر زمين نهاد، خاك مسجدى كه در مظاهر غير خدائى به تكاپو افتاده، قادر به تأمين بازپروريهاى معنوى ما نخواهد بود.

 

 115وَ لِلّهِ...:

آيا به طلوع و غروب خورشيد فكر كرده‏ايد؟ آيا مى‏دانيد كه تنها در اين دو وقت است كه مى‏شود چشم‏ها را به جمال آفتاب خيره نمود، به راستى كه در آنزمان چه احساسى داريد؟ آيا توانسته‏ايد در آن، منظر خورشيد موعود را به نگاه دلتان بنشانيد؟

من هر بار كه به آن رنگ خونينِ ظهور و غيابِ خورشيد مى‏نگرم به ياد جگر خونين آن مظلومى مى‏اُفتم كه غريبانه آيه اَمَّنْ يُجيب را مى‏خواند و از فوران معاصى و مظالم مدعيان نيابت خويش، به كردگار عظيم‏الشّأن شِكوه مى‏برد!

 

 116وَ قالُوا...:

فرزند، عصاره زندگى است، مورد خواست همگان است، آرمان گذشتگان است، آرزوى خردمندان است، امّا كدامين بازمانده، آيا تاكنون به اين رسم‏الخط فكر كرده‏ايد كه: هر يك بابى در تناسل، كفّه‏اى از موازين عدل را در يومُ‏الجزاء بر مى‏انگيزد؟

فراموش نكنيد كه: ادّعاى اولياء كاذب در اوراق تاريخ، انتساب اين و آن به خداوند بوده و لذا پروردگار بى‏همتا با ردّ اينگونه مسائل، به توبيخ قائلينِ به آن پرداخته و مى‏گويد: خداى شما فرمانرواى جاويد كائنات است و هيچ نيازى به ميراث‏بر ندارد.

 

 117بَديعُ...:

بدعت، كار بدى است و به اين معناست كه آدمى از پيش خود، راهى را اختراع كند و يا فرضيّه‏اى را به نمايش بگذارد كه خلايق به آئين جديدى بگروند و طىّ آن از تمدّن آسمانى جدا شوند.

امّا يكى از اسامى خداوند كه به حق مخصوص خودش مى‏باشد، بدعت‏گذار است، يعنى مقام عُظمائى كه در هر امرى اراده كند، خَلق مسير مى‏كند و صنعتى نو را به بشريّت هديه مى‏دهد.

براى دورى از هر نوع بدعتى، دل را سراپا گوشِ تعاليم پيامبران نمائيد و بيراهه را بشناسيد و از آن فاصله بگيريد.

 

 118وَ قالَ...:

براى درك اصوات ماورائى، بايد تلاش كرد. آيا مى‏توان امواج پشت پرده ظاهرى را ديد؟ آرى، ولى با ساختارى اساسى در مجارى اعتقادى و احساسى، خداى شما با همه بزرگوارى بر شما سلام مى‏كند و آن سلام را مى‏توان در انتهاى نمازهاى پنج‏گانه شنيد، آنجا كه مى‏گويد: اَلسّلامُ عَلَينا، هر گوشى شنواى آن سلام است مگر آن مجارىِ سَمْعى كه تحت مخاطبت اين توبيخ‏نامه باشد: وَ لَهُمْ اذانٌ لا يَسمَعُونَ بِها.

 

 119اِنّا...:

اين رسولِ آخرين، به مشاغل مختلف آمده است و مناصب متضادّى را تصدّى دارد، بشير و نذير، متعارض يكديگرند و هر انسانى كه عبوس باشد نمى‏تواند خوشروئى كند و هر ميوه تلخى نمى‏تواند ذائقه را نوازش دهد. ولى اين اعجاز در وجود مقدّس سفيران آسمانى مشاهده مى‏شود.

در يك دست اُدعونى دارند و در دست ديگر، لَفى خُسْر.

با يك پا، كانَ اللّه مَعَهُ را نشان مى‏دهند و با پاى ديگر، فَاْذَنوا بِحَرْبٍ مِنَ اللّه را خاطرنشان مى‏سازند.

با دوستان همراهي مي‌كنند و از معاندين دور مي‌شوند.

در ابلاغ و اجراى فرامين الهى، با ديگران بيگانه اند و در جذب خلايق به خدا، جهادگرى بى‏مثال هستند.

مهربانند و به زور و اجبار متوسل نمي‌شوند.

در عين دلسوزي، به بهانه‌ي احساس مسئوليت نسبت به پيام‌رساني صمداني، اهرمهاي استبدادي را اخذ نمي‌كنند.  

 

 120وَ لَنْ...:

عده‌اي از اهل كتاب، راضى نمى‏شوند از تو، مگر آنكه تسليم تفكرات آنها شوى.

 

121 اَلَّذينَ...:

هر كتاب را بخوان كه خواندنى است، ولى اين مُصحف (قرآن) را نخوان! كه خواندن، قبول مسئوليّت است و اگر با الفبايش مطابقت نكنى، آگاهانه خود را بر چاه، عرضه كرده‏اى و اگر عمل ننمائى، مؤاخذه مى‏شوى كه چرا شنيدى و به راه صواب نرفتى و اگر هم از منابع لايزالش جدا شدى، بازخوست مى‏شوى كه چرا به دنبال آب حيات نرفتى، عقوبت مي‌شوي كه پيامد ظلم و ستم را شنيدي ولي توجه نكردي.

 

 122يا بَنى...:

فضيلت بر عالَم، اعطاى مدال بهروزى بر نسل برگزيده است.

به ياد آوريد كه از جمله گمراهان بوديد و آفريدگار متعال، شما را از صف غافلان جدا كرد و به حيطه منتخبين ربوبى درآمديد.

پس فضائل را در چارچوبهاى عرفانى بجوئيد نه در كوچه‏پس‏كوچه‏هاى مادّى و شهوانى.

 

 123وَ اتَّقُوا...:

جزاء، يعنى پاداش. هركه كارى كند، جواب خود را دريافت مى‏دارد.

اگر مى‏دانى كه پاسخ سلام، عليك است، پس بايد مراقب افعال خويش باشى.

ثقل موازين آتى را فراموش ننمائيد و شعار گندم از گندم برويد جو ز جو را در نظر آوريد.

 

 124وَ اِذِ...:

ابتلا به هر چيزى، باعث ازدياد حواس به آن مسأله مى‏شود. در هر كارى، رخدادها را ارزيابى كرده و از مواضع اصلى جدا نشويد.

مبتلا شدن ابراهيم به كلمات، ورود او به مرحله اِشراف فكرى به معالم ماورائى است، ابراهيم مى‏خواست با طرح سؤالِ رَبّ اَرِنى، پى به مكنونات عالَم ببرد، لذا پروردگار، او را در آزمايشگاه زمان قرار داد تا از خلوات هستى سر درآورد.

 

 125وَ اِذْ جَعَلْنَا...:

بيت، محل بيتوته است. در هرجا كه شب بخوابى، بيتوته كردن اطلاق مى‏شود، امّا همه آنها مجازى است و در حقيقت حال، بيوت، خانه‏هائى است كه كانال به آسمان دارند و هر كس در آن بماند و بخواند و بنالد، يقين بر اجابتش مى‏رود.

 

 126وَ اِذْ قالَ...:

بَلَد امن، خانه‏اى است كه در آن، تعرّض حرام است و اگر حمله‏اى صورت گيرد مورد مكافات آنى قرار گيرد و بر همه مسلمين، دفاع از آن شهر واجب است و آن مكان، داراى محافظين قوى و نيرومندست.

در شهر امن، حيوان از انسان، مصونيّت دارد و انسان از حيوان، مأمون است.

 

 127وَ اِذْ...:

اسماعيل، فرزند ابراهيم است. ابراهيم، پيامبر اولوالعزم است. اسماعيل، از انبياء مورد ابتلاء خداوندست. اسماعيل و ابراهيم، نه تنها پدر و پسرند، بلكه بانى كعبه‏اند و راه و رسم بندگى را به بشريّت آموخته‏اند. آنها الگوى تمام‏نماى مراودات نسلها و فصلهاى بعدى هستند.

 

 128رَبَّنا...:

تُبْ، يعنى گشودن درهاى دوستى از جانب خالقِ پلهاى ارتباطى.

اگر در دلت احساس نقاهت مى‏كنى، دنيا برايت تنگ شده، موجى از ناراحتى در وجودت پيدا شده، بگو: اى توّاب، آيا مرا وا مى‏گذارى به حال خود، آيا در اين بيغوله عمر، دستم را نمى‏گيرى؟ تو كه خالق دستى، تو كه فاطر محبّتى، تو كه صانع نوازشى.

 

 129رَبَّنا وَ ابْعَثْ...:

ربّنا، يعنى طلب حاجت از خدا.

با ربّناى خود، عريضه‏هاى درونى را جاودانه سازيد.

هركه در اين مسافرخانه به درد و رنج مى‏اُفتد مى‏گويد: خدا، و ناله كردنش به ياد خداوند، وى را مورد مراحم ايزدى قرار مى‏دهد.

در قرآن، يك سرى آيات است كه با ربّنا آغاز مى‏شود و شما مى‏توانيد با قرائت آنها در وقت توسّل، به بازگشائى ابواب اجابت نزديك شويد.

 

 130وَ مَنْ...:

تو راغب به چه هستى؟ رغبت تو به كدامين مظهر زندگى است؟

اگر به دنبال آب حياتى و در تعقيب مال و منالى، بگو: با خود در هر خلوت كه: يا اَيّها الرّاحل، عزم كجا دارى؟ توشه در كنارت چه دارى؟ براى هدف از اين نشئه مادّى، چه كردى؟

ما به آن آقائى راغبيم كه محبوب آسمانيان است و ناجي بشر است.

 

 131اِذْ قالَ...:

ربّ عالم، مربّى خلقت است.

با تدبير او، جهان به انتظام مى‏رود و با تقدير آن حاكم بى‏زوال، گيتى به فصول مى‏رسد.

اگر تو تربيت فرزندت را علاقه دارى، به آن مربّى كل، رو كن و بگو: اى پروردگار عزيز، مرا آنگونه كن كه مى‏خواهى و به من توفيقى بده كه بندگانِ تحت قَيمومت خويش را خدائى تربيت نمايم.

 

 132وَ وَصّى...:

وصيّت كن كه ترميم اعمال است در رفع تضييع حقوق ميّت.

توصيه حق‏تعالى به داشتن وصاياى مفيدست كه در فضاى خالى بعد از تو، تجلّى كند.

وصى، موثّق است و بايد حال و روز ميّت را درك كند.

اگر اعمالت ضايع است، به فكر جبران باش كه دنيا، دار مرورست.

 

133اَمْ كُنْتُمْ...:

عبادت، بندگى است. بندگى، وابستگى مى‏آورد. بنده، خودمحور نمى‏باشد. عبد، از خود رأى ندارد. عبوديّت، راز تقرّب مى‏باشد. عبد خدا، سر در طاعت غير او ندارد.

در هر نوبت نماز يوميّه، نفْس خويش را تست كن كه در فاصله بين دو نماز، به كدامين مسلك رو كرده و كدامين دست را به بيعت فشرده.

 

 134تِلْكَ...:

امّت، تشكّل فكرى است. در هر حوزه‏اى، نامى در اعتلاء است و در جبهه خلقت، نفوس، نام ربوبى دارند و هر صبح و شام، تو را به نام امّت مرحومه مى‏خوانند، يعنى گروه آمرزيده شده!

آيا تو اطمينان به مغفرت سرمدى دارى؟ در شب اوّل قبر مى‏پرسند: در طيف كدامين پيامبر بودى؟ و به تناسب جوابت، تمامى اعمالت را بر نسخه‏هاى تربيتى سنّت آن پيامبر مى‏سنجند و اگر نخواند، خارجى، خطابت مى‏كنند.

 

 135وَ قالُوا...:

آيا ملّت با امّت يكى است؟ در كل، يكى بوده، امّا در تقسيمات فكرى و ادبى جدا مى‏باشد.

ملّت، انسجام انسانها در يك سرزمين مشاع را حكايت مى‏كند با هر نوع عقيده و سليقه‏اى، و امّت، سوا شده‏هاى آن مردمند در هر عصر و نسلى.

ملل، مجموعه احزاب و تشكّل‏هاى متفاوت و متضادّ است، و اُمم، يك‏دست شده‏ها و قسم‏خورده‏هاى بنى‏آدم در اقصي‌نقاط.

 

 136قُولُوا...:

فرقى بين انبياء نيست و هرگونه تفرقه‌افكني بين مذاهب الهى، جرم است.

پيامبران مرسل، يك هدف را دنبال مى‏كردند و يك سخن را بر زبان مى‏راندند و پيام‏آور يك تمدّن بودند، ولى آيا پيروان آنها مجتمعند؟ چگونه يك مسلمان، مسيح را رد مى‏كند و اصول دين را باور دارد؟! به چه شكلى، مسيحى اسلام را نمى‏پذيرد در حالى كه در متون اصل انجيل حقّه، ردّ پاى محمّد، شفّاف‏تر از آفتاب است.

 

 137فَاِنْ امَنُوا...:

خدا كفايت امورمان كند كه كافى اوست. به كه دل بسته‏اى؟ از كدامين مخلوق، يارى مى‏طلبى؟

حيف از تو نيست كه به غير چشمه هدايت نظر كنى؟

فسكيكفيكهم الله: از كليدهاي مؤثر در كسب اهرمهاي امدادي آسمان است.

 

 138صِبْغَةَ...:

تمدّن (رنگ) آسمان، برترى بر فرهنگ زمين دارد، به اين دلايل: آنجا محلّ حاكميّت قانونگذار است و اينجا به تقليد از او قانون مى‏نهند. آنجا همواره دور از دسترس جانيان است و اينجا مركز تهاجمات نفسانى مى‏باشد. آنجا محيط امن نزولات حَسن است و اينجا مشهدى در تصرّفات مادّى و خاكى مى‏باشد.

 

 139قُلْ...:

اخلاص، مدال بالاى ايمان و رنگ و بوى عبادت است. نماز بى‏خلوص، اَشكال مُضحك مى‏باشد.

گروه خالص‏شدگان، هرگز دعائى بى‏محبّت نمى‏خوانند. همه در برابر پادشاه گيتى، قيام و قعود دارند امّا كمند آنهائى كه مى‏فهمند چه مى‏گويند و ضميرشان آنها را در ديدار با ماوراء، يارى مى‏دهد.

 

 140اَمْ تَقُولُونَ...:

اسباط، فرزندان هر پيامبرند. سبط، نسل مطهّرست.

سبطين رسول، نقش زيربنائى در قيام و قعود امّت دارند.

گاه يُخرِجُ الحَىّ مِنَ المَيّت در زندگى طواغيت متجلّى شده و گاهى عكس آنرا اعلام مى‏دارد.

 

141 تِلك...:

تو كار مى‏كنى براى خودت! من كار مى‏كنم براى خودم! هركه براى خويش مى‏كارد و درو مى‏كند و برداشت مى‏نمايد. پس زورگوئي‌ها براي چيست!

اين فقره‌ي فرقاني مشت آهنين است بر دهان مستبدين ديني و مذهبي در همه‌ي عصرها.

البته گاهى، زحمت را تو مى‏كشى و منفعت را ديگرى مى‏برد! و اين جابجائى به خاطر عمق عدالت است و عدل در محكمه معاد، اينگونه پاسخ مى‏دهد: هر جنايتى، مؤاخذه مستقيم دارد و هر خيانتى، واكنش فورى خواهد داشت.

 

 142سَيَقُولُ...:

مشرق و مغربِ مورد استناد قرآن، شرق و غرب جهان نيست، بلكه موضوع، بس عميق‏تر و عظيم‏ترست، مشارق و مغارب، كلّيه پرانتزهاى شرقى و غربى است كه اين محيط مادّه را دربر گرفته، وَ ما اَدراكَ مَا المَشارِق و المَغارِب، اگر طىّ‏الارض داشته باشى، صد البتّه كه تنها ذرّه‏اى از اسرار را خواهى يافت!

 

 143وَ كَذلِكَ...:

وسط،‌ اعتدال است، كه برخلاف مطلق‌گرائي بوده و انعطاف در شرايط زماني و مكاني متفاوت را توصيه دارد كه تحت ابلاغات معصوم، هويت پيدا مي‌كند.

وقتى كه مى‏گويد: خداوند بر مردم، رئوف و بخشنده است، درك گسترده‏اى مى‏طلبد كه بفهمد وقتى بزرگ بزرگان، ابلاغ عفو مى‏دهد تا سراپاى ملتمسين را به احسن وجه ملاطفت نمايد، ديگر جائى براى نگرانى‏هاى روزمرّه باقى نمى‏ماند و اينجا اساس توكّل را تبيين مى‏نمايد. پس ما در برخورد با موانع زندگى، كليد تكيه بر خدا را به دست مى‏آوريم.

 

 144قَدْ نَرى...:

تو مى‏بينى!؟ آرى چون چشم دارى! ولى ديد هركس به اندازه درك و ظرف اوست.

خدايت مى‏نگرد مافوق هر نگرشى و تو بايد آنگونه به او نزديك شوى كه ببينى آنچه را كه او مى‏بيند!

و اين يك بحث كاملاً فنّى در مقوله كلام توحيدى است، بشر در مقام تقرّب به مقطعى مى‏رسد كه تمامى كهكشانها در زير پايش قرار مى‏گيرد.

 

 145وَ لَئِنْ...:

قبله چيست؟ آنچه كه در برابرست و هرچه كه از قبل، به ترسيم عقائد درآمده كه مجموعه باورداشت‏هاى انسانى را شامل مي‌شود و سمت و سوي اهداف را به تصوير مي‌كشاند.

يك مهم را نيز نبايد فراموش كرد كه قبله، رازگاه نمازست و در اقامه صلاة، تمامى ذهنيّت بشر به آنسو متمركز مى‏گردد و اگر كلّيات فكرى نمازخوان با اداء كلمات او مطابقت نداشته باشد موجب زيان و ضرر عقلى مى‏شود.

 

 146اَلَّذينَ اتَيْناهُمُ...:

اگر حق را دانستى، افشايش مى‏كنى و اگر ندانستى، به طلبش مى‏روى و اگر نيافتى، آرام نمى‏گيرى و اگر امر بر تو مشتبه گرديد، به مشاورى امين پناه مى‏برى تا تو را از اثقال عصر برهاند و حالا مائيم و آن گوهرى كه در عهد قديم منظور گرديده و او را يافته‏ايم و مى‏خواهيم به جهانيان نشان دهيم.

 

 147اَلْحَقُّ...:

هرگز شك نكن كه تو، مرهون هدايت اوئى.

تمامى تشنگان، رو به مجارى ابدى دارند و ما در اوقات نماز به ساحت قدسى مى‏گوئيم كه: ما تو را از هر بى‏وفائى مبرّا مى‏دانيم، سُبحانَ رَبّى: منزّه است خدايم از اينكه بر من تحكّم به زور كند و به قول خود وفا نكند و جرم ناآگاهانه‏ام نبخشد و عجله‏ام را غمض ننمايد.

 

 148وَ لِكُلٍّ...:

او ولىّ توست اى متحيّر. او متولّى امور تو در هر سراست اى متحجّر.

او ضامن دعاوى توست، برخيز و بنگر ماوقع زندگى را، و هرگز در ايّام جارى به ابطال زندگى مبادرت ننما.

همه دعواها بر سر توليت اين مسافر بيچاره است، همه مى‏خواهند بر سر او كلاه بگذارند و ولي‌امر و امام و حاكم او باشند.

ما در اين مسير ابتلائات، خدا را داريم كه ولىّ مطلق ماست.

 

 149وَ مِنْ...:

خدايت از تو غفلت نكند به طُرفةالعينى، چگونه تو از او جدا مى‏شوى به هر زمانى؟

بيا و يك لحظه به اين مهم بينديش كه اگر روزى به مقطعى از تفكّرات برسى كه خدايت را نخواهى و به سويش نروى، چه فاجعه‏اى در زندگيت رخ مى‏دهد.

آنگاه كه در مرور ايّام به دلسردى و يأس مى‏رسى، بگو: و مَا اللّه بِغافِل، هرگز حرف درستى نيست كه بگوئى: خدايم مرا فراموش كرد.

 

150 وَ مِنْ...:

ترس، غريزه‏اى است ضرورى، بسان پدال ترمز، كه اگر نباشد تضمينى در بقاي حركت مادّى نخواهد بود، ولى به كارگيرى آن در برخى جاها باعث نقاهت روح و كسالت جسم مى‏شود كه بايد با قواى ماورائى، آنرا جبران نمود، فلذا بايد هراس را به مراتب معيّنى كشاند و از هياهوى رقباي خدا در هر لباسي كه هستند نهراسيد و خداى را به عنوان حاكم مطلق، شناخت.

 

 151كَما...:

تزكيه، زكات است. زكات، سوخت و سوز نفْس است. زكات براى تمامى مشتقّات زندگى مى‏باشد. زكيّه كسى است كه به نفْس امّاره، اجازه فعّاليّت نمى‏دهد و با مجارى زكوى، خودكامگى‏ها را در سطوح مختلف مى‏سوزاند.

هرگز فراموش نكن كه انبياء آمده‏اند تا ما را تزكيه كنند و بر همه وجود ما، قانون تزكيه را جارى مى‏سازند.

 

 152فَاذْكُرُونى...:

مى‏طلبى او را، اى واى، مى‏طلبد تو را!

مى‏خواهى او را، هيهات، مى‏خواهد تو را!

يادش مى‏كنى، حاشا، يادت مى‏كند!

در شبانه‏روز چند بار مى‏گوئى خدا، و در طول عمرت چند مرتبه پژواك صدايت را در پهنه آسمان خيال، شنيده‏اى؟

اين‏بار كه دستها را به علامت سفر در آغاز نماز برابر گوشهايت بلند مى‏كنى، هوشيارانه بگو: اللّه، شايد كه بشنوى: عبدى!

 

 153يا اَيُّهَا...:

خدا با صابرين است.

خدا با توست اگر صبورى كنى، خدا درك تو را بالا مى‏برد اگر شكيبائى نمائى، خدايت تو را خوانده تا به او متوسّل شوى.

اين‏بار كه بريدى و به چاه افتادى و ناله‏ات بى‏جواب ماند، ريسمان الهى را بچسب و ملتمسانه بگو: عَبدِكَ الغَريب، آنَسْتُ بِك، خداجان، به جنگلم فرستادى و به كام پلنگم دادى و نعره گرگان حواله‏ام ساختى و نگفتى كه اين برّه چه كند!؟ نه، گفت چه كنى! او را صدا بزن با قلب خونينت.

 

 154وَ لا...:

قتل چيست؟ مردن؟ كُشتن؟ زدن؟ ما همه ناگزير بر شتر اِرجِعى مى‏نشينيم، ولى مرگ در راه خدا، سعادت ابديست.

آيا قتل نفْس، تنها مرگ و مير ماديست؟ هرگز، رفتن از اين عالَم، اطوارى دارد و هر رفتنى، ذلّت‌بار نيست.

خلاصه كلام آنكه بهتر است بدون خونريزى به قتل رسيد! آري، مرگ سفيد، كشتن نفْس امّاره، پرواز روح، مي‌باشد.

 

 155وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ...:

گرسنگى چيست؟ غذا نخوردن؟

كدامين قسمت بدن در وقت نياز، اعلام احتياج مى‏كند؟ شكم؟

گرسنگى در همه چيز است نه فقط در غذا و آب، ما همه گرسنه‏ايم و تشنه، كى مسئول رفع عطش ماست؟

اصولاً چه وقت گرسنه‏ايم و تشنه؟ و آيا قدرت تشخيص را داريم؟

آرى، خلاصه كلمات در فقر عمومى ماست در برابر غناى مطلق پروردگار كه بستر امتحانات سخت الهي را مي‌گستراند.

 

 156اَلَّذينَ...:

خدا ما را آفريد و جبرا به اين دنيا فرستاد و امور متنوعي را به ما ملحق كرد و اختيارات محدودي را عطا نمود، سپس عليرغم ميلمان از دنيا و مافيها جدايمان مي‌كند و راهي سراي جاودانه مي نمايد.

ما براى خدائيم! اين حرف بزرگى است، از خيلى‏ها گزافه‏گوئى بوده و از برخى، بى‏انصافى مى‏باشد.

اگر بدانيم خدا كيست كه نمى‏دانيم، منصف نبوده‏ايم كه چنين مجموعه خاكى را منتسب به حق بدانيم و اگر آن پادشاه ازل را نشناسيم، كلام نامأنوسى بوده كه باعث خشم الهى مى‏گردد.

 

 157اُولئِكَ...:

صلوات، درود است.

صلاة هم سلام شبانه‏روزست به خداوند، تو هر روز به پروردگارت در پنج نوبت عرض ادب مى‏كنى و درب خانه‏اش را مى‏كوبى، كسى كه با آفريدگارش هر روز به بندگى بيعت مى‏كند چگونه در بند علائق و معاشقات همنوع خويش گرفتار مى‏شود؟ و جالب اينجاست كه معبود لايزال هم به ما سلام مى‏كند، يعنى جواب تعشّق را مى‏دهد.

 

 158اِنَّ الصَّفا...:

در صفا، صفايت را بيفزاى و در مَروه، مروّت را بالا ببر!

فلسفه حج در يافتن اسرار صفا و مَروه است. هر حاجى كه صفا كرد و صفا نياورد حج نكرده، به ابطال وقت رفته!

هر زائر كه مسير مَروه را طى نموده و جوانمردى را پيشه نكرده، راه را به عكس رفته و سوغاتى نياورده.

 

 159اِنَّ الَّذينَ...:

لعنت، نفرين است و نفرين، نفرت بوده و نفرت، برخاسته از تنفّر مى‏باشد و تنفّر، روگردانى است از چيزى، و آدمى زمانى از چيزى يا كسى رو مى‏گيرد كه توقّعى از او ندارد و باب مراوده را مى‏بندد.

 

 160اِلَّا الَّذينَ...:

توبه، نياز به اصلاحات متفاوت و مختلف دارد. توبه بدون اصلاح، مثل غذاى بدون اثر است، تو با اداء چند جمله، به سوى خدايت باز مى‏گردى و اگر مُصلحى در وجودت ايجاد نشود، دوباره به افعال منهيّه باز مى‏گردى.

 

 161اِنَّ الَّذينَ...:

كفر اگر به مرگ ختم نشود قابل علاج است، امّا مشكل ما آنست كه ميهمانيم و نمى‏دانيم چه وقت جلاء وطن مى‏نمائيم.

بدترين گناه، در فرصت حيات، قابل ترميم بوده ولى با رفتن، همه پلهاى عبور خراب مى‏شود.

آنزمان كه به سوى بتهاى عصر رفتى، بر خود نهيب زن كه وقتى بميرم به محضر بنيانگذار خلقت مى‏روم و در برابرش چون ابر بهار، اشك ندامت و خجلت خواهم ريخت.

 

 162خالِدينَ...:

تخفيف مى‏خواهى كه اينقدر چونه مى‏زنى؟ آرى، همه به دنبال گرفتن تخفيفند، ولى در سراى ابدى، با التماس‏هايت چيزى از آتش‏هاى افروخته كم نمى‏شود و قادر به ايستادگى در برابر فرمان ايزدى نمى‏باشى و تازه، ميليونها روز در پل صراط، وقت لازم دارى تا بتوانى خلاصى خويش را از عذابها بخواهى.

 

 163وَ اِلهُكُمْ...:

خدايت نام و نشانى دارد مشهور و غير قابل كتمان، آنكه تو را از نيستى به هستى وارد نمود، اوست آفريدگار هر عصر و نسل. خداوند زمين و آسمان، مشارق و مغارب، خشكى و فضا و آب و ديروز و امروز، يكى است.

او با همه قواى مكنونه‏اى كه داراست بسيار مهربان و باگذشت است و تو بايد عواطف را از او ياد بگيرى و در هر شرايطى، ملاطفت و مسالمت را برگيرى و رفيق شفيق خلايق باشى.

 

 164اِنَّ فى...:

زمين، موجود زنده‏ايست كه پاسخ به هر حركتى مى‏دهد، آب دَهى، گياه مى‏دهد، دانه دَهى، پرورش مى‏دهد، شخم زنى، حال مى‏دهد. امّا برخى زمين‏ها مرده است، هرچه كنى جواب نمى‏دهد. كار فيزيكى زمين، به امر خداست.

 

 165وَ مِنَ...:

روابط با خدا را از هر حيث، محترم و مقدّس داريد. هر چيزى كه متعلّق به خداوند مى‏باشد را سواى ديد و تصوّر عادّى و معمولى قرار دهيد. دوستى و دشمنى اگر براى خدا باشد بايد با دلايل شرعى قطعى، انجام گيرد.

فراموش نكنيد كه بزودى در محكمه‏اى قرار مى‏گيريد كه براى هر نوبت ضربانِ قلب شما توضيح مى‏خواهند كه در حين حيات مادّى كه ميلياردها بار، تپش  قلب داشته‏ايد، در هر بار چه كرده‏ايد و چه بوده‏ايد، و در زير بار آن توبيخات شكننده محبت خدا در دلت مي‌باشد كه تو را دلگرم خواهد نمود.

 

 166اِذْ...:

تولّى و تبرّى، دو شاخه از فروع دين است. تولّى، يعنى دوستى با استاندارد دين، و تبرّى، انفصال از ديگران است با شاخص‏هاى دينى. در تولّى، ناخواسته انسان به توليت فكرى ديگران مى‏رود، لذا بايد ببيند كه با چه كسى مراوده مى‏نمايد، و هر بار ضرورت دارد كه بشر روابط اجتماعى و فاميلى را ارزيابى كرده و حدود مشروع آن را رديابى نمايد.

به زير هر پرچمي به جز توحيد بروي در قيامت از آن تبري خواهي جزست و امام كاذب و مامون مفتون، در آن ديار، از هم گريزان خواهند بود.

 

 167وَ قالَ...:

حسرت، پشيمانى است كه به موازات زمان خاصّى به وجود مى‏آيد، تقريباً يك غريزه عمومى است كه آدميان، قبل و بعد از هر كارى، به آن مى‏رسند. ولى هرچه باشد، در اين عالَم، حسرتها قابل تحمّل و جبران خواهد بود، امّا پشيمانى‏ها در وادى آخرت، بدون نتيجه مى‏باشد.

يكى از اسامى قيامت، يوم‏الحسرة است، يعنى روزى كه همه مى‏گويند: واى بر ما، اى كاش اينگونه نبوديم، پس بايد قبل از اتمام وقت، به ضعف‏ها و نقص‏ها پرداخت كه اهم هشدارها، تبعيّت از رقباي خداست.

در اين دنيا به بايدها و نبايدها، رسيدگى كنيد و توشه را از هر حيث آماده نمائيد.

 

 168يا اَيُّهَا...:

كُلُوا، اِذن خوردن است و با همين چند حرف متشكّله، خوردنى‏ها نماد مى‏گيرند و خوراكى‏ها پيدا مى‏شوند و خوردنها به وقوع مى‏پيوندند.

اگر اين اجازت از ناحيه كبريائى نبود، دهان باز نمى‏شد، دندان خُرد نمى‏كرد، زبان همراهى نمى‏نمود، غذا پيدا نمى‏شد، آداب بلعيدن، ظاهر نمى‏گشت و حالا بيا و حساب و كتاب اينها را در حشر و نشر، ببين.

 

 169اِنَّما...:

فحشا، ناسزاست. فحش، نادرست است. فاحشه، نابكار است. فواحش، زشتى‏هاست.

بچّه كه به دنيا مى‏آيد از اين آمار و ارقام به دور است و حالا كه ده ساله است همه را مى‏داند، وقتى به بيست سالگى مى‏رسد همه را مرتكب مى‏شود و در سى سالگى، مست آنهاست، در چهل سالگى، به فكر ترك عادات نمى‏اُفتد و در پنجاه سالگى، از عوارض آلودگى به آن رنج مى‏برد و در شصت سالگى، قادر به دفع آفاتش نبوده و در هفتاد سالگى، آرزوبه‏دلِ توبه، مى‏رود!

 

 170وَ اِذا...:

وقتى كه فريب‏خوردگان نفوس لعين را به اصلاح روابط با خداوند مى‏خوانند، مى‏گويند: ما نياز به آئين سرمدى نداريم بلكه احتياجات خويش را در آبشخور فكرى گذشتگان برآورده مى‏سازيم.

چقدر اين كلام، شبيه به حرفى است كه بچّه مريض به مادر خود مى‏گويد، زمانى كه دارو به او مى‏دهد، او به سمت شيرينى رفته و مى‏گويد: نگاه كن، اين خوشمزه‏تر است!

مبادا مفتون سازه‌هاي فكري ارتجاعي شويد!

 

 171وَ مَثَلُ...:

عقل آنست كه آدمى را به واقعيّت‏هاى دامنه‏دار هدايت كند و حقيقت مطلق جهانشمول بوده كه نشئات حال و آتى را در بر مى‏گيرد. با قوّه عقلانى از چاه‏هاى موجود بر سر راهمان فاصله مى‏گيريم.

عقلى كه متّصل به وحى مى‏شود آتشفشانى در ارشادات را ايجاد مى‏كند و عقل بريده از وحى، اجباراً به مشابهات منفى آن الصاق مى‏شود، همانند عقلى كه به الكل آغشته مى‏شود و يا به موادّ مخدّر مى‏پيوندد و يا بر سر سفره‏هاى رقباي خداوند در زمين، به تغذيه مى‏نشيند و نهايتاً به جاى آنكه دستگيرتان باشد پاگيرتان خواهد بود.

 

 172يا اَيُّهَا...:

آيا تو عابدى؟ آيا من خداپرستم؟ آيا او اهل حقّ است؟

جواب اينها با تظاهر و مانور، نمودار نمى‏شود، بلكه بايد دلايل ايمانى را ارائه داد.

عبد، بنده است، بنده در زنجير قانون ارباب خويش است، حلال و حرام، بندهاى اين روابط است، آيا تو در بند اين احكامى؟ از اجراى فرامين الهى، خسته نمى‏شوى؟ آيا توانائى اجراى آيات او را دارى؟ تاكنون به اين مسئله رسيده‏اى كه اگر مؤمن به او باشى، به راحتى به دنبال او مى‏روى!

 

 173اِنَّما...:

خوك، حيوان كثيفى است كه حامل ميكروبها مى‏باشد. خوك، جزوِ حيوانات نجس مى‏باشد. خوك، نجاست‏خوار است و عامل بسيارى از نقاهت‏هاى روحى و نفْسى.

ولى اين حيوانى كه ظاهر و باطنش چنين است، بهترين وسيله عبرت نفْس مى‏باشد، يعنى نظر كنيد به آن حيوان كه خوراكش پليد است، پس شما از آلودگى در تغذيه اجتناب كنيد كه سبب كم شدن مفاسد مى‏شود.

 

 174اِنَّ الَّذينَ...:

شكم، جايگاه غذاست، ولى در جهنّم، جاى آتش است!

آيا خدا با شما حرف نمى‏زند؟ مگر او با كسى سخن مى‏گويد؟ بله، در اين آيه معلوم گرديد كه اين كار شدنى است! سابقه دارد كه آفريدگار بى‏همتا، با افرادى تكلّم نمايد!

در قيامت خداوند شما را تميز نمى‏كند و در كثافت باقى خواهيد ماند زيرا كه خود به اين تقدير تن داده‏ايد! زيرا از فرصت تزكيه خود در اين دنيا، استفاده نكرديد.

به اين مثلّث توجّه شود:

1- معده در سراى ديگر، سوخت ديگرى دارد.

2- خدايتان در دعاهايتان با شما همدردى مى‏كند.

3- يزدان پاك، همواره در دعوت شما به سوى زيبائى‏هاست.

 

 175اُولئِكَ...:

پول مى‏دهى، كالا مى‏خرى، معامله‏ات سودآورست.

گاهى سرمايه مى‏دهى و گرفتارى مى‏بَرى! كه عين خسارت مى‏باشد.

امّا در اين سوداگرى، چشم‏ها كورست و گوشها كر و عقلها بسته! چطور؟ زيرا وقت را صرف گناه مى‏كنى، پول را هزينه فساد مى‏نمائى و علم را مصروف بيراهه مى‏كنى، در تمامى اين مراحل، نفْس از قضاوتها عاجزست، مگر آن قلب سليمى كه حق را در جايگاه خويش قرار مى‏دهد.

 

 176ذلِكَ...:

دنيا، كتاب زياد ديده و كتابدار بسيار آمده و كتابخوان به وفور بوده و كتاب‏خر نيز زياد، امّا اين مُصحف، سواى بقيّه است، اين كتابِ زندگى و مرگ است.

كتاب‏نويس هم فراوان آمده، در سطوح مختلف، با مانورهاى پياپى، امّا اين نويسنده، خَلق قلم مى‏كند، صفت كتابت را امتياز مى‏بخشد، اين صاحب اثر، مؤثّر در تمامى مطبوعات دنياست، حق را در لابه‏لاى صفحاتش جستجو كنيد كه مظهر حركت و نو انديشى مى‏باشد.

 

 177لَيْسَ...:

مال دادن، از فرازهاى آزمايشى است. خيلى‏ها حاضرند كه در حوادث ايّام، مالباخته شوند، ولى از اموال خود به بندگان خدا ندهند.

انفاق، ضدّ نفاق است. با پرداختن قسمتى از سرمايه و ثروت به نيازمندان و بيچارگان، كفّاره برخى معاصى را بدهيد كه جبران گناهانى مى‏شود كه عكس‏العمل آن، به تمامى زندگى مى‏رسد.

 

 178يا اَيُّهَا...:

قصاص، كليد زندگى است. اگر قصاص نباشد هرج و مرج جامعه را فرا مى‏گيرد. با قصاص كردن، آرامش به اجتماع مى‏رسد.

قصاص، يعنى اقدام متقابل در هر كارى كه انجام داده‏اى، ولى اگر قصاص را با عفو جبران كنى، بخشندگى در دنيا مى‏درخشد.

گذشتن از قصاص، جابجا كردن مغفرت به جاي غضب است كه بدون اجر نخواهد ماند.

غضب، وفور خشونت است. در غضب، عقلها تعطيل مى‏شوند. غضب، نيك و بدست، خشم نيكو براى خداست و عصبيّت ناموزون، براى نفْس است.

 

 179وَ لَكُمْ...:

برخى اوقات، اجراى قانون قصاص، به مردم امنيّت مى‏دهد و اغماض از آن، نابسامانى را به دنبال دارد.

همه چيز دست به دست هم مى‏دهد تا آدمى را به خدايش نزديك سازد.

تقوا راز آفرينش بوده و در آن، به اسرار خلقت واقف مى‏شويد.

مهمترين شارژر ايمان، معرفةاللّه است، يعنى جايگاه احدى را بشناسى و موقعيّت خودت را در برابر او درك نمائى و اين با مهار نفس، يعني پرهيزگاري، ميسر است.

 

 180كُتِبَ...:

وصيّت‏كردن، اتمام مافات گذشته است. آنكه وصيّت كرده، مرگ را سايه به سايه خويش دانسته.

وصيّت‏كردن، كار هر كس نبوده و شخصى به اين مهم تن مى‏دهد كه از مىِ حبّ دنيا كمتر نوشيده باشد، پس به اين شخص، فرض بوده كه رعايت احتياط را در پايه‏گذارى زندگى كرده و متن نظرات كارشناسى را در خصوص خلقت عالَم فعلى، مدّ نظر قرار دهد.

 

 181فَمَنْ...:

هر نوع تغيير و تبديلى در متن وصيّت‏نامه، حرام و غير مشروع است.

مسئوليّت اجراى وصيّت، با وصى بوده و هر گونه دخالت در اصل و فرع آنرا مغاير با تعهّدات وجدانى مى‏داند و فرقى ندارد در انواع بدعت‏ها در وقف‏نامه‏ها، مثلاً بنائى را كه ميّتى وقف كرد، در شكل و طرز كار و عوايد آن، نمى‏توان به ميل خود دست بُرد، مگر آنكه حاكم شرع عادل، مصلحت عامّه را در آن دخالت‏ها بداند.

 

 182فَمَنْ...:

اصلاحگر امور باشيد كه صَلاح در اصلاحات است.

در بعد كلي، مصلحت جامعه در اصلاح عمومى است كه غفران الهي را به دنبال دارد.

 

 183يا اَيُّهَا...:

روزه بر تو واجب است، به وجوب جان، و بر عرفا واجب بوده به اوجب نفْس، يعنى مردم در برابر قانون روزه، به سلامت تن و صحّت عقل، مسئولند و عارفان واصل، به صيام قلب و روزه مغز، حكم الهى را جارى مى‏سازند و در نتيجه، مختصّ شهر صيام نبوده و منحصر به چند قلم محدود نمى‏باشد و در يك كلام، روزه، لباس تقوا بر اندام اهل عروج است.

 

 184اَيّاماً...:

روزه واجب است بر آن كه عذر شرعي ندارد، مريض و مسافر و كسي كه سلامت زندگي و معيشتش به مخاطره مي‌افتد معادل آنرا فديه بدهد.

سفر، گردش است بر پايه سياحت و زيارت و تجارت، سيّاح، دور زمين را مى‏چرخد و به كسب ضرورتها مى‏پردازد، ولى عجبا بر مسافر عزيز ما كه هزاران سال است وعده‌ي ظهور او به سفيران آسماني داده شده است ولي سفر هجران هنوز ادامه يافته و منتظران را جان بر لب نموده!

 

 185شَهْرُ...:

شهر رمضان، خيلى قشنگه، چراغاش، سبز و قرمزه، تو اون شهر، همه با هم رفيقن، مهربونن، صبح كه ميشه، با هم مناجات مى‏كنن، خدا رو صدا مى‏زنن، با هم اَلعَفو مى‏گن، اذون مى‏گن، گريه مى‏كنن.

خداجون، چقدر پر نسيمه شهر رمضون، فضاش پر از ملكه، تو اون شهر، غير خدا، پيداش نمى‏شه، همه با هم سفره ميندازن، با هم لقمه مى‏گيرن، هواى همو دارن، كاسه‏هاشون يكيه، پارچ آبشون، پُرِ زَمزمه.

آى خدا، مى‏خوام تو اون شهر، مقيم بشم، اهالى اون شهر، دروغ نمى‏گن، غيبت نمى‏كنن، تهمت نمى‏زنن، دم غروب كه مى‏شه، صداى اَللّهمّ لَكَ صُمتُ، حال و هواى قشنگى به در و ديوار مى‏ده، من مى‏خوام ساكن اون شهر بشم.

 

 186وَ اِذا...:

آيا مى‏دانى كه نزديك‏تر از هركس به تو كيست؟ چسبيده‏تر از رگ گردن به انسان، كدامست؟ او خداى توست، همان مقتدر بى‏همتائى كه تو و همنوعانت را از خاكِ سردِ ساكتِ سست، بيافريد و به يك فرمان به او هيبت و هيكل داد.

حال به آن معبود لايزال، عرضِ حالت گو و در پنج وعده، بر آستانش سر بياساى و بر خاك فروتنى بيُفت و بگو: سُبحانَ ربّىَ الْاَعلى، منزّه است پروردگارم از هر عيب و ضعف و نقصى. به راستى كه تو گمشده‏اى دارى كه همواره مى‏جوئى و من مفقودى دارم كه هميشه به دنبالش مى‏گردم و نمى‏دانيم كه حكمت فراموش شده و از ياد رفته ما، حق‏تعالى جلّت اسمائُه مى‏باشد. خيلى وقاحت مى‏خواهد كه صبح بر سفره و شب بر بستر و روز بر سر كار، يادش را فراموش كنيم.

 

 187اُحِلَّ...:

زن، لباس مرد و مرد پوشش زن است! با چنين تفسيرى، آيا مى‏توان از تزويج بى‏نياز بود؟

بهترين شرحى كه مى‏توان بر مسئله ازدواج داشت همين است كه زوج، زينت و آبروي يكديگرند و حفّاظ همديگر، با وجود يك همسر غيور و مهربان و باكفايت، هرگز در كانون خانواده، درگيرى و تندى و بى‏مهرى و دلسردى، مشاهده نخواهد شد.

اى زنان و مردانى كه تحت عنوان پيوند مقدّس زناشوئى، ايثار و تفاهم و گذشت و رفاقت را مى‏افزائيد، بدانيد خداوندى كه بنيان ازدواج را مقدّر فرمود، يار و ياورتان خواهد بود و شيطان در هر فرصتى، چوب مزاحمت به لاى چرخ مديريّت خانه‏ها مى‏گذارد.

 

 188وَ لا...:

مال، نقش كليدى در ساختن جامعه دارد. با اموالتان، اجتماع بشرى را تزئين كنيد.

مالكيّت را از طريق حلال بجوئيد و با مجارى درست تجارى، پول را روانه منزل نمائيد.

اقتصاد با بخشهاى آلوده، خون را كثيف مى‏كند و قطرات ويروس‏دار، بدن را به خدمت جنايت مى‏كشاند.

 

189 يَسْئَلُونَكَ...:

براي ورود به خانه‏ها از مداخل آن وارد شويد و هرگز از مسير غير طبيعى به منازل سر نزنيد.

باب متعارف مسكن، رعايت اصول اخلاقى بوده و قانون حسن همجوارى، تعريف درست اين حكم مى‏باشد و اين موضوع، تعميم دارد به هر شكل و قاعده‏اى كه به اين برنامه‏ها ختم شود.

وقت در زدن را بشناسيم، آداب ورود به خانه‏ها را بفهميم، ادب اسلامى را در جلسات فاميلى رعايت نمائيم.

 

 190وَ قاتِلُوا...:

قتل، بد است ولى نه در همه‏جا! خيلى‏ها قاتلند و عين خيالشان نمى‏باشد كه چند نفر را در كجا و به چه علّت بكشند، با آنها چه بايد كرد؟ امّا بسيارى نيز هستند كه قادر به تحمّل ديدن بريدن سر گوسفند هم نمى‏باشند.

ولى قانونگذارى كه شما را از خونريزى منع مى‏كند، در برخى مواضع، امر به آن مى‏نمايد و اين در حاليست كه چاره‏اى براى اصلاح بزه‏كاران نباشد و او جان ديگران را در معرض نابودي قرار دهد و راه ديگري براي مهار او نباشد.

مجوز قتل در محاكم قضائي بايد به دست حاكم عادل (نماينده خدا در زمين) صادر شود وگرنه وسيله‌اي براي تسويه حسابهاي شخصي و حكومتي و نفساني خواهد شد.

 

 191وَ اقْتُلُوهُمْ...:

و الفتنة اشدّ من القتل، فتنه از قتل سنگين‏ترست! چرا؟ قتل، حرف آخر در جنايت است، امّا فتنه وسيله آنست، پس نبايد فرع بر اصل، مقدّم شود، پس علت كلام ربوبي چيست!؟

نكته مهم اينست كه فتنه، نقشه‌ي جرائم است كه منتهى به قتل مى‏شود، فتنه سرآغاز قتل است كه اگر مهار شود قتلهاي فردي و جمعي و جمعيتي مهار خواهد شد.

فتنه در فكرست ولى قتل در عمل، و فكر محورش بازترست، يعنى هرآن مى‏توان هزار بار كسى را در تصوّرات كُشت ولى در عمل، محور تنگ‌تر است.

 

 192فَاِنِ...:

خدايت، بى‏ادبى‏هايت را مى‏بخشد.

چگونه است كه تو در دل كينه دارى؟ راستى جرم تو در برابر حضرت حق، بيشتر است يا اذيّت همنوعت به تو!

چرا آزار اطرافيان را در قلبت عقده كرده‏اى و شب و روزت را با آن سپرى مى‏سازى؟ مگر بدبختى‏هاى بشر در چند قلم خلاصه مى‏شود كه از گلايه‏هايت دست بر نمى‏دارى؟

 

 193وَ قاتِلُوهُمْ...:

فتنه چيست؟ شوريدن خلايق بر يكديگر.

رعايت نكردن حقوق متقابل، از مصاديق فتنه است.

فتنه‏ها را با نام خدا خاموش كنيد و تحت لواى پيامبران، به سراپرده نامتناهىِ اِرجعى سفر نمائيد.

معمار هستى، چاره مُفتّن را مرگ مى‏داند! و اين، هشدار سنگيني به فتنه‌گران است اگر بفهمند!

يعنى كسى كه عادت به دسيسه دارد و كارش زمينه‌سازي قتل و كشتار است نمى‏تواند يك شهروند سالم باشد و علاج فتنه‏گرى، جرّاحى غدّه سرطانىِ آتش‏افروزى خواهد بود.

 

 194اَلشَّهْرُ...:

ماه حرام، حرمت مضاعف دارد.

حريم ماه‏هاى حرام را پاس داريد كه جرائم در آن به تزايد عقوبت مى‏رود و جنايت در آن به اَحسن و اَكمل و اَتمّ وجوه مجازات مى‏رسد.

تعدّى در آن نكن كه در دو سرا، مجازات شوى.

تقوا پيشه نما كه سوخت متّقين، در آن ايّام تأمين مى‏شود.

 

195 وَ اَنْفِقُوا...:

انفاق كن كه اتّفاق نيكى‏هاست.

مال‏اندوزى را عوارضى باشد متعدّد كه گريبانگير صاحبش گردد.

راه درست در امنيّت خاطر، مساوات و بخشش است.

هلاكت، خودكشى بوده و مهلكات در اقسام مختلف مى‏باشد.

گاهى خودت را به مجارى عذاب مى‏اندازى و گاه به مكر ديگرى در وادى ناراحتى مى‏افتى، پس حواس را جمع كن و از نسخه‏هاى پرورش مكتبى، بهره گير.

 

 196وَ اَتِمُّوا...:

فرق بين حج و عمره آنست كه عمره مفرده، فرعى در اِشراف بر اسرار بيت است و در آن به كمّ و كيف عبوديّت، مطّلع مى‏گردى، ولى تا در ذى‏الحجّه به زيارت كعبه نروى، حاجى نگردى.

آيا تا كنون دانسته‏اى كه وجه تسميه مسجدالحرام چيست؟ يعنى سجده‏گاهى كه حريمش به موازات كره زمين است، يعنى جامع قداست و شرافت و قرابت مى‏باشد و آيا قرب را در سنگ و گِل آن ديار مى‏توان يافت يا بهايش را بايد با اخلاص پرداخت و هويّتش را در آثار معنوي آن ديد.

 

 197اَلْحَجُّ...:

از آداب حج‏كردن آنست كه حاجى هرگز به عصبيّت رو نكند و مادّيّت را پيشه ننمايد و قواى اهريمنى را به مدخل وجودش راه ندهد، پس حرمت آن خانه را با تقوا مكرمت دهد و از آميختن در شهوات و ورود به معركه جدال و حضور در بازار نفْس، خوددارى نمايد.

 

 198لَيْسَ...:

عرفات، مجتمع عارفان است، در آنجا هر غير عارفى خسته شود، زيرا كه عارى از محسّنات ظاهر باشد.

عرفان را در لحظه‏هايش بيابيد و مفهوم ذكر را دريابيد.

مشاعر را در شعور بندگى به عاريت گيريد و در مشعر، تسبيح يزدانى به اعضاء و جوارح گوئى و ضربه‏هاى قلب را از هر آميزه‏اى پاك سازى.

پس آن ديار قدسى را منبع نزولات سماوى بدان و ثانيه‏هايش را گرامى بدار.

 

199 ثُمَّ...:

عالى‏ترين هدف مناسك حج، آن است كه انسانها را در طهارت شريعت به بازيافت مجدّد فطرى منتقل كند.

با استغفار مى‏توان كوه‏هاى يخى گناه را آب نمود و در آن، پلهاى ارتباطى وجدان، محكم مى‏شود و در همه موارد مى‏بايد به شرايط و ضوابطش توجّه كرد.

فيض چيست؟ رگه‏هاى نورانى از عرش به فرش.

فيّاض كيست؟ خالق شعاع شُموس.

وقت تابش آن چه موقع مى‏باشد؟ در اقامه نماز و قرائت قرآن و طواف حج و جوار انبياء و اولياء.

مقدمه آن چيست؟ تسويه از حق‌الناس، چگونه كسي براي زياد رفتن به حج، مغرور مي‌شود و به خود مي‌بالد در حالي كه همسايگان و هموطنانش در فقر و فلاكت دست و پا مي‌زنند! آيا اينطور هزينه كردن مي‌تواند امواج فيض را جذب كند؟ هيهات!

شرايط نزول فيض كدامست؟ هرگاه كه ترك جنبش حيوانى كنى و نفخه انسانى را در تمامى وجودت ارج نهى و قدر احسن تقويم را بدانى. آري، آنگاه كه فنا را در كالبدت آزمودى، به رشحات آن دست مى‏يابى.

 

 200فَاِذا...:

آدمى مجموعه خواسته‏هاست، هر كسى چيزى مى‏خواهد. تو چه مى‏خواهى؟ نيازمنديهاى معقول كدامست؟

عقل سالم مى‏گويد: هرچه در اين سرا نياز دارى، در ديار ديگر نيز احتياج دارى، اگر همه چيز را امروز مصرف كنى، فرداى عنقريب را در اِفلاس به سر مى‏برى.

شما به فرزندانتان مى‏گوئيد كه براى فرداى بهتر، پس‏انداز لازمست. پس براى عاقبت به خيرى، اندوخته‏هاى وسيع و همه‏جانبه، مورد سفارش و تأييد نمى‏باشد؟

حالا به خطاب آيه بنگريد: برخى از مردم، فقط جلوى پاى خود را مى‏بينند و از هياهوى قيامت بى‏اطّلاعند و لذا حاجت ايشان اينست: خدايا، دنياى ما را آباد گردان! ولى همين‏ها به محض ملاقات با فرشته قابض روح، به غلط كردن مى‏افتند.

 

 201وَ مِنْهُمْ...:

ايده‏آل‏ترين نوع آرزو، همينست كه بگوئى:

قادرا! من كه در يك مقطع زمانى و مكانى، بنده و ميهمان تو نيستم، بلكه در هر نشئه‏اى، مخلوق و مأمور توأم، پس نوازشم كن در هر مرحله‏اى، امروز در تابستان از گرما به تو پناه مى‏برم و فردا از گدازه‏هاى آتش جهنم به قدرتت دخيل مى‏گردم.

و لذا در اين عريضه قرآنى، مى‏خوانى:

اى صنعتگرى كه قادرى از هيچ، اسرار پيچ در پيچ را بسازى، مرا عطائى ده كه دنيا و آخرتم را به شُكوه و سعادت آورد، اگر در اين عالَم، از ميكروبها گريزانم، در آنسوى مرز هستى نيز از تهاجمات عناصر آزار دهنده، مصونيّتم ده.

اى واى از عمق فقر و نياز، تنها چاره اين مسكينت، دستگيرى در همه ابعاد حمايتى در دنيا و آخرت مى‏باشد.

 

 202اُولئِكَ...:

وقتى كه صاحب تو، هوايت را در تمامى جريانات زندگى داشت، به اشباع در لذائذ مادّى و معنوى زندگى مى‏رسى.

در دعاهاى قُدماى نسل است كه آمده: خدايت خير دنيا و آخرتت دهد، يعنى در گذرگاه دنيا و قرارگاه آخرت، تحت لطف خداوند، قرار گيري، و مفهوم آن رسيدن به خوشي‌هاي غافل‌كننده در دنيا نيست زيرا كه اگر صد سال در اين ميهمانپذير به ما خوش بگذرد ولي صدها ميليارد سال در ابديّت، آثار منحوسش را ببينيم كه كمال بى‏خردى و ديوانگى خواهد بود. اگر يك حيات بى‏پايان (آخرت) را در چه‌كنم سپرى كنيم و عوارض شوم كرده‏هايمان را معاينه نمائيم، عين جهالت و بربريت مى‏باشد.

پس عالى‏ترين شيوه عرض حال به پادشاه گيتى، آنست كه معروض بداريم:

ملكا، اينجا و آنجا ندارد، همه‏جا بنده‏ات هستيم و عارضت و به خيرخواهيت اميدوار، ما را در اين دنيا به حال خود وامگذار كه قدرت حساب و كتاب عظيم آخرت را نداريم.

 

 203وَ اذْكُرُوا...:

در اين چند صباح دنيا، هرچه هستى و هركجا زندگى مى‏كنى و به هركارى اشتغال دارى و هر بينشى دارى و هرچه مى‏طلبى، بدان كه ناخواسته به محضر آن قَدَر قدرت و اَبَر هيبت مى‏روى و بى‏اراده در حشر اجبارى واقع مى‏شوى.

پس بگونه‏اى تنظيم اسناد عملى و فكرى كن كه به آبرومندى جوابگوى افعالت باشى و در وقت احضار به محكمه عدل، نگران و لرزان نباشى.

به واقع به اين مسئله نگريسته‏ايد كه اگر قرارست به حضور بنيانگذار خود برسيد، با چه كلامى با او سخن مى‏گوئيد و دلايل مستند شما در گذران عمر چيست و چه جوابى در فرسايش نعمت‏ها و دفع فرصت‏ها داريد تا از خشم آن دادستان بى‏همتا در امان باشيد.

 

 204وَ مِنَ...:

گفته‏اند: اِنّ مِنَ الْبَيانِ لَسِحْر، يعنى، هرآينه آدمى توانسته با تكلّم، مردم را رنگ كند و با الفاظ، ديگران را به بازى بگيرد!

خب، اين هم دامى براى صيد ساده‏دلان است، امّا آيا مى‏توان با چرب‏زبانى و زبان‏ريزى، وجدان را هم مفتون نمود؟

آيا با اداء زيركانه جملات، مى‏شود از پس مؤاخذات الهى برآمد؟

آيا آفريدگارِ نطق را مى‏توان با جادوى كلمات، مكر نمود؟

هيهات كه آن سياستمدار مطلق، از فرمولهاى ناشناخته‏اى استفاده مى‏كند و ما را به زانو درمى‏آورد كه با هزاران قطره عرق شرمندگى بگوئيم: از ماست كه بر ماست!

 

 205وَ اِذا...:

جهان، همواره شاهد استيلاى باطل بوده و توليت ممالك در اكثريّت اوراق تقويم، به ولايت ستمكاران رفته و متولّيان ملل در خطوط تاريخ، غالبا حق‏ستيزان بوده‏اند و بيشتر آنها سعى بليغ در مفاسد اخلاقى داشته‏اند و خاك را به ظلم خويش، به سرخى كشانده‏اند و فرزندان آدم و حوّا را به مَزبله مسالك، خزانده‏اند و هرگز آفرينشگر بى‏رقيب، آنها را به حال خودشان واگذار نكرده و در هر چند دوره‏اى، مافوقى را بر ايشان اقامه داشت و انقلابى را بر بلاد، تحميل نمود.

آرى، قانونگذار لاهوتى، حكم تُعِزُّ و تُذِلُّ را از كرسى جبروتى، به زمين تحتانى ارسال مى‏دارد تا همگان بدانند كه: معناى هُوَ الحىِّ الّذى لا يَمُوت، يعنى چه!

 

 206وَ اِذا قيلَ...:

وقتى به گردنكشان اعصار مى‏گويند: از خدا بترسيد، آنها جواب پيامبران را با سرنيزه مى‏دهند و به رويشان چنگ و دندان مى‏كِشند! امّا كيست كه بتواند از عهده قواى نامرئى درآيد و با هستى‏بخشِ عَلَى‏الْاِطلاق، مقابله نمايد!

و چه زيبا داستانهائى دارد مُصحفِ شريف از اِدبار سلاطين و سياه‏بختى مُلوك در زمانى كه اقبالشان سپرى شده، با كمترين حركتى واژگون مى‏شوند و كاخهاى پوشالى آنها خراب مى‏گردد.

فَاعتَبِرُوا يا اُولِى الْاَبصار، چشم‏ها را باز كنيد اى حكام، و موزه‏هاى برجاى مانده از رژه گذشتگانِ زر و زور و تزوير را بنگريد كه چِسان با يك فرمان ملكوتى، تختشان زير و رو شد.

 

 207وَ مِنَ...:

اينجا يكى از گردنه‏هاى خطير توحيدست، اگر محصّل معالم عرفانى هستى، بيا و اين مباحث را از نزديك ارزيابى نما.

تو فاقد امكاناتى و هرچه دارى در رهن عنايت مالك‌الرّقاب است، ولى او به تو نقش ارباب را داده تا در جايگاه عزّت، رُل بزرگان را بازى كنى! پس در محور عاريت، ممكناتى را به تو امانت داده و سپس از در دوستى و حكمت، با تو معامله كرده و بشر را به قراردادى عظيم و جاودانه فراخوانده و مى‏فرمايد:

خدايتان خريدار نفوس شماست، آيا فروشنده‏ايد! يادتان نرود كه به هرحال، ما ناگزير، در گردونه ايّام، خود را به مجارى مختلفي عرضه مى‏داريم و به تدريج با قيمت‏هاى پائين، سودا مى‏نمائيم، امّا خودفروشى به غير او، كمال درماندگى و پشيمانى مى‏باشد.

اي عاقل، اگر در ركاب واليان دروغين خدا به مصاف مرگ بروي در حالي كه خود را در حال معامله با خدا تصور كني، بدانكه يا مسحور گشته‌اي و يا ديوانه شده‌اي!

 

 208يا اَيُّهَا...:

اسلام، آئين سلامت است. مسلمان، كسى است كه مثل خروس جنگى به اين و آن حمله نمى‏كند و سگِ هار را در گَزش پاى ديگران، تداعى نمى‏نمايد!

متون عالى الهيّات، گوياى متانت نفْس و وقار دل و عزّت روح و شرف تقدير مى‏باشد.

ما وقتى كه مهاجم مى‏شويم، حيوانيّت را به جنبش در مى‏آوريم، ياد گرگ و پلنگ را در جنگل زنده مى‏سازيم!

شيطان رجيم، شاه‏كليد را در گمراهى انسان، به جنايت آورده و جامعه را دعوت به تعدّى و ستم مى‏كند. خطّ ديرينه ابليس در كينه‏ورزى و سنگدلى مى‏باشد.

پلّه نخست خداشناسى، تسليم به يزدان بوده و هر كه مى‏خواهد اين نردبان را تا آخرين پايه ادامه دهد، بايد خُلق و خوى تجاوز را از خويش دور نمايد.

 

 209فَاِنْ...:

خداوند بزرگ بر هر سبزه‏اى علامتى از رستگارى را نصب كرده و به همين خاطر شاعر مى‏گويد: هر گياهى كه از زمين رويد، وَحدهُ لا شَريكَ لَه، گويد.

در و ديوار شهرها، گوياى براهين الهى بر هدايت آدمى است و تمامى سلّولهاى درونى ما، شاهد حضور سلطنت ازلى بر تمامى مظاهر حيات مى‏باشد.

چگونه بعد از دعوت عامّ ربّانى در عوالم گذشته و حال و آتى، به قهقرا بر مى‏گرديم و فطرت را كه باب متعال است ناديده مى‏گيريم و وجدان را كه سفارت سرمدى بوده به كنار مى‏نهيم و سر در گريبان خودكامگى مى‏بريم!

در وجب به وجب اين آب و خاك، حاكميّت مطلقه ربوبى مشهود و محسوس و ملموس است. چه بخواهيم و چه نخواهيم، كاروان حيات به كبريائى او ختم مى‏شود و همه چيز به ظهور نام و يادش منتهى مى‏گردد.

 

 210هَلْ...:

خداوند در پرونده حكومتى خود، ابزار مختلفى براى تنبيه مردم دارد كه صفحات تاريخ، گوياى ثبت همه آنهاست.

اصولاً در سيستم مملكت‏دارى، مجازات و عقوبت، يك حركت عادّى و امرى طبيعى است، امّا در مقام ايزدى، مسأله، عميق‏تر و وسيع‏تر خواهد بود، چرا كه تمامى ابزار سلطه، در دستان نيرومند و فناناپذير سرمدى مى‏باشد و لذا وقتى به آلبوم عذاب جبروتى مى‏نگريم، ملاحظه مى‏نمائيم كه بسى هولناك و وحشت‏انگيزست.

براى درك اين موضوع، كافيست كه به اوج عظمت خداوندى واقف شويم و بدانيم كه معناى سبب‏سازى و سبب‏سوزى چيست، در هر لحظه، خلق اشياءِ عجيبه و اجرام غريبه مى‏كند و در هر ثانيه، انسان را از قدرتهاى موجود در دستانش خلع مى‏نمايد.

 

 211سَلْ...:

از هر صاحب‌منسبي سؤال كنيد كه: قبل از آن فرصت طلائى، كه بوده، چه بوده، كجا بوده؟ خواهيد ديد كه تمام حكّام و زُعماء و اَكابر ملل و نِحَل، آدمهاى پيش پا افتاده و بى‏نام و نشان و معمولى بوده‏اند! سپس به نحوه انتقال ثروت و شوكت بنگر كه چگونه مِنْ حيث لا يَحتَسب بوده و خيلى راحت راه براى به كرسى نشاندن او باز شده و همچنان رديابى نما كه بعداً چه شد، چگونه حمايت‏ها را از دست داد، كاسه اقبالش شكست، پلّه‏هاى ترقّى را يكى‏يكى و بى‏اراده، برعكس سابق طى كرد و ناگهان تغيير عنوان و اعتبارش نمايان گرديد، و تمام اينها، گاهى در كمتر از حدّ مورد تصوّر شكل مى‏گيرد و اينجاست كه از صميم دل مى‏گوئى: جَلّ‏الخالق.

 

 212كان...:

دنيا را تزئين كرده‏اند و آنرا رقيب آخرت نموده‏اند.

اگر انحصار دنيا را به حال خود واگذاشته بودند و سرگرم آلايش آن نمى‏شدند، ميزان جنايات جهانى در كمترين حدّ ممكن بود.

سفيران ايزدى از تمدّن ماوراء گفتند و به مردم زيبائى‏هاى آنسوى مرز خاكى را وعده دادند، ولى شيطان براى كمرنگ كردن فرياد رسولان، اين چارديوارى مادّى را زيباسازى كرد و چشم‏ها را به آن فريفت و حواسّ جامعه را از آن پيام‏هاى ربوبى دور نمود و ما اكنون در حالت بحران مادّى به سر مى‏بريم و در حقيقت، تجدّد زده‏ايم و بيمارى مُسرى مال‏گرائى و پول‏خواهى، پيدا نموده‏ايم كه مجموعه فناپذير و زودگذر و بى‏وفائى را براى خويش مهيّا كرده‏ايم.

پس بيائيد و به اين كلام علوى بنگريد كه مى‏گويد: اى مردم، مجارى عبرت را در گورستانها جستجو كنيد و از قشنگ‏كردن آنجا خوددارى نمائيد.

 

 213كانَ النّاسُ...:

مردم در آغاز خلقت، منسجم و متّحد بودند زيرا از يك پدر و مادر به وجود آمده و تحت لواى يك آئين آسمانى به زندگى ادامه مى‏دادند، امّا بدخواهان نسل بشر، با طرح مكاتب قلّابى و اعلان مسالك مصنوعى، به شكستن وحدت كلمه ملّت‏ها پرداختند و تمدّنهاى مزاحم را بر سر ميادين و اماكن نصب نمودند و از امواج صوتى و تصويرى منفى، در كادر رهبرى دينى ملّت، وقفه ايجاد كردند و پلهاى دوستى و برادرى را شكستند و نتيجه كار اين شد كه مى‏بينيد: طلاقها بسيار شد، قتلها عادّى نمود، دزديها رواج يافت و خيانتها و جنايتها همگانى شد. پس بيائيد و هر چه زودتر جلوى هرز آب هدايت را بگيريد.

 

 214اَمْ حَسِبْتُمْ...:

همه خيال مى‏كنند كه اهل بهشتند و خيلى‏ها در عالَم خيال، آدرس محلّ سكونت خويش را هم مى‏دانند! ولى معيار در تمليك جنّةُ المأوى، آزمايش است، بدون امتحان كه آدمى فارغ التّحصيل نمى‏شود.

شما ادّعا مى‏كنيد كه از زمان بلوغ، در مدرسه الهى تحصيل كرده‏ايد، پس ورقه‏هاى آزمون را در هر ثانيه از عمر خويش معاينه مى‏كنيد و اين ابتلائات گوناگون آنقدر سنگين و سخت مى‏باشد كه بزرگان حوزه توحيد نيز از پا در مى‏آيند، همانهائى كه فانى فِى‏اللّه شده‏اند گاهى در گردنه‏هاى نفَس‏گير زمان، آنچنان پيچيده مى‏شوند كه فريادشان بر مى‏آيد و زبان گلايه مى‏گشايند كه: پس كو آن وعده‏هاى عتيق در حمايت از نوّاب آسمان! ولى بلافاصله مُخبر وحى، جواب مى‏دهد: يارى ايزدى در چند قدمى شماست!

 

215 يَسْئَلُونَكَ...:

اين يك سؤال تخصّصى است كه ما چگونه خود را بيمه كنيم و عوارض نعمت‏هايمان را به چه شكلى پرداخت نمائيم؟

بالاخره، انسان بودن، ايمان داشتن، سالم بودن، عزيز بودن، ثروت داشتن، قوى بودن، عالِم بودن و حاكم بودن، يك تضمين‏هائى مى‏خواهد تا بقايش امضا گردد و اين تاوان، صورتهائى دارد كه عالى‏ترين نوع آن، ملاطفت و مرافقت و مواسات است كه در قالب تديّن، تبديل به اين بحث زنده مى‏شود.

پاسخ شارع قادر در اين زمينه، بيانيّه ذيل مى‏باشد: والدينت را گرامى بدار و پدر و مادر را بر چشم گذار و اقوام را بر خوان خوشروئى بنشان و ايتام را فرزندان خود دانسته و بى‏خانمانها را جايگاه برادرى دِه و در يك كلام آنكه: هر چه براى خود مى‏پسندى براى ديگران بپسند.

 

 216كُتِبَ...:

تو، چه دوست دارى؟ من از چى خوشم مى‏آيد؟ معمولاً تب جامعه، يكنواخت مى‏باشد، اكثراً از يك سلسله جاذبه‏ها و شيرينى‏ها و زيبائى‏ها، خوشحال مى‏شوند.

امّا قانونگذار هستى مى‏گويد: تو كه ميهمان اين ديارى، چه مى‏دانى كه خوبى چيست و بدى كدام است! تو كه چشم‏بسته به اين ميهمانپذير ناشناخته آمده‏اى، چگونه مى‏توانى قضاوت كنى كه كدام راه بهترست.

مثال تو مصداق بيمارست كه از عمل و دارو و پرهيز، متنفّر مى‏باشد، حقيقت حال تو، همان حال و هواى كودك است كه مار خوش خط و خال را كه مى‏بيند مى‏خواهد با آن بازى كند، كارد تيز را مى‏خواهد بردارد، آتش را نمى‏شناسد و آنگاه، حراست از او به عهده قيّم عاقل و بالغ است و قيموميّت به معناى ولايت بوده و خداى بزرگ، والى فطرى همگانست.

 

217 يَسْئَلُونَكَ...:

صدّ راهزن كيست؟ دزد سر گردنه كدامست؟ سارقى كه راه را بر مردم مى‏بندد و جان را تهديد مى‏كند؟ يا ستمكاري كه با زور و يا با فريبكارى مانع تعالي معنوي جامعه و عبادت خالصانه مي‌شود؟ با اهرم زور يا با حربه‌ي تحريف در دين، دنيا و آخرت مردم را نابود مى‏نمايد؟

عالِم بى‏عمل و شيّاد، دزدِ هنرمند است كه خوب مى‏داند چگونه بايد آدمى را از هستى خلع نمايد، ماهرانه دين خدا را به مسير انحرافي بدعتهاي دروغين مي‌كشاند و يا با جنايتكاري خود، نسلهاي جاري و آينده را از مظاهر معنوي دلزده مي‌كند.

سارق، مال مى‏برد، جانى، جان مى‏گيرد، ولى مفسد، چشم‏بندى كرده و كاه را كوه مى‏نمايد و كوه را كاه جلوه مى‏دهد، هزاردستان، هر روز قيامت را غير ممكن و دنيا را ماندنى تداعى مى‏كند، نيرنگ‏باز، حواسّ مردم را به ابزار ناپايدار اين جهان، معطوف مى‏دارد و شعائر مذهبى را مَلكوك و مطرود مى‏سازد.

 

 218اِنَّ الَّذينَ...:

آيا تو اميدوارى؟ اميد به چه دارى؟ اينكه بشر با اميد زنده است، يعنى چه؟ در وجودت اميد موج مى‏زند، چه معنا دارد؟

فراموش نكنى كه يكى از نامهاى خدايت، اميد بوده و يكى از ادعيه مؤثّر در روابط الهى، يا رجاء مى‏باشد. پس به هركس كه دل ببندى، يك روزى مأيوس مى‏شوى، در وقت خروج از اين پل ارتباطىِ مادّى، از خواب غفلت بيدار مى‏شوى كه اى دل غافل، به كى دل بستم و چگونه بر قايق اميدهاى پوشالى نشستم و در اقيانوس زمان، در اوّلين طوفان، غرق گشتم.

مى‏گويند: در چند موقع، آدمى به اميدهاى كاذب خويش واقف مى‏شود، يكى زمان ملاقات با مَلكُ الموت است، هنگامى كه مى‏بيند از هيچ‏كس كارى براى او ساخته نمى‏باشد.

 

219 يَسْئَلُونَكَ...:

شراب و قمار، رايج در بلاد مردم است، وسيله سرگرمى و تفريح خيلى‏هاست، حاوى مداخل بوده و در بسيارى از كشورها، پولساز مى‏باشد. امّا فى‏نفْسه، داراى خطرات فردى و اجتماعى مى‏باشد، زيان آنرا كتابهاى روان‏شناسى، انسان‏شناسى و جامعه‏شناسى، برشمرده‏اند.

مشروب‏خوارى مُدي ناپسند است كه حاوى مفاسد بسيارى مى‏باشد كه در تدوين قوانين جزائى و كيفرى، در هر مملكتى، جاى پا دارد.

شُرب خمر، عقل را زائل كرده و نيروى تصميم‏گيرى را كند مى‏نمايد و روى وجدان، پرده غفلت مى‏اندازد و امكان ارتكاب جناياتي را مي‌دهد كه در حالت عادي، ميسر نيست به گونه‌اي كه بعد از پريدن مستي از سر،  جاني متعجب به كرده خويش مي‌شود!

البته اين بيان قرآني را نمي‌توان مجوزي دانست براي اجراي حدود و مجازاتهاي شرعي براي شرابخواري، اجراي حد بايد به دست معصوم صورت گيرد مخصوصا براي جرائمي كه صرفا بين انسان و خداست.

قمار، اقتصاد را خراب مى‏كند، كدورت را مى‏افزايد، باعث درگيرى مى‏شود.

 

 220فِى الدُّنْيا...:

در دنيا و آخرت يك سؤال از آدمى مى‏شود و آن اينست كه: در برابر بى‏پدران، چه واكنشى داشته‏ايد؟ ايتام را با مال و خُلق خود، چگونه دريافته‏ايد؟

يتيم را جايگاهى است بلند در قوانين الهى، و ايمان مردم به روزگار حساب و كتاب در نحوه برخورد با ايتام، ملاحظه مى‏شود.

اوج امانتدارى در محاسبه با اموال بچّه‏هاى فاقد پدر خواهد بود. كسانى كه در فاميلشان يتيم دارند مسئوليّت بزرگى بر دوش آنها قرار دارد. نگاه يتيم، عقوبت‏بار است، خواسته‏اش، طنين‏دار و اشك او پر تلاطم است.

كفيل ايتام، در مقام انبياء قرار دارد و ميزان تقوا در قبول شرايط يتيم‏دارى مى‏باشد.

 

221 وَ لا تَنْكِحُوا...:

نكاح، امرى معنويست و جايگاهى الهى دارد و هرگونه تصميم‏گيرى احساسى و مقطعى، مى‏تواند تأثيرات بلندمدّت در تخريب نسل داشته باشد.

وقتى كه كسى را براى ازدواج خود، كانديد مى‏كنيد، حتماً به طرز تفكّرات او واقف باشيد كه در كدامين حوزه فرهنگى قرار دارد. چنانچه متمايل به داشتن آينده‏اى مطمئن باشيد، رعايت احتياط در موارد عمومى و خصوصى طرف، الزامى بوده و مى‏بايد توازن را در تركيبات عصبى و ايمانى و اخلاقى متقابل، مدّ نظر قرار داد.

اگر تزويج را ترازوى عدالت و فضيلت دانسته باشيد بايد مرد و زن را در دو كفّه‏اش قرار داده و به سنجش روانى و نفسانى بپردازيد.

 

 222وَ يَسْئَلُونَكَ...:

حيض، بيمارى است و حائض، از عوارض منفى جسمى برخوردار بوده و زن در آن ايّام به اوضاع نامناسب روحى و اجتماعى مبتلا مى‏باشد و براى نِسوان در اين موضوع، مسائل مختلفى قرار دارد.

با توجّه به اينكه آن روزها را قاعدگى مى‏نامند بانوان از خيلى كارها دست مى‏كِشند و تقريباً دوران استراحت را سپرى مى‏نمايند.

به لحاظ پزشكى، دوره‏اى خطير بوده كه به جذب و دفع فيزيكى درونى و برونى مى‏انجامد و اين امر مورد اعتراض بسيارى از خانم‏ها مى‏باشد كه: اين چه بليّه‏اى است كه دامنگيرشان شده! ولى بايد حكمت آن را در ساختمان‏بندى زن تعقيب نمود كه بر دوش او، عظيم‏ترين فعّاليّت حيات بشر را قرار داده‏اند.

 

 223نِساؤكم ...:

زنان بِسان سرزمين‏هاى حاصلخيزند كه حاوى معادن گرانبها مى‏باشند و بايد در نحوه بهره‏بردارى از اين طايفه مفيده، كمال دقّت و احتياط را نمود.

جامعه نِسوان كه نيمى از اهالى كره زمين را تشكيل مى‏دهند فى‏نفْسه داراى قواى بالقوّه و ناشكفته‏اى مى‏باشند كه اگر به نحو احسن، درك شوند مى‏توانند منبع عظيمى در پيروزيهاى مادّى و معنوى باشند.

چيزى كه هرگز كشف نشده، مقام بانوان است كه هم بر خودشان محجوب بوده و هم براى مردان ظاهر نگشته و بسيارى از اسرار در همين آيه نهفته شده كه متأسّفانه به دليل كم بودن ظرفيتها نمى‏توان همه چيز را گفت و فقط به يك نكته از آن درياى رموز، اشاره مى‏كنم كه خداوند مى‏گويد: زن، آينه است، به هر شكل كه بر او عرضه گردد همان را منعكس مى‏سازد!

 

 224وَ لا تَجْعَلُوا...:

قسَم، يك امر حسّاس است. سوگند، براى اعمال خطير مى‏باشد. قسم‏خوردن، يك نوع تعهّد وجدانى بوده كه آدمى را مجبور به رعايت يك سرى افعال اخلاقى مى‏نمايد. به كارگيرى شوخى گونه‏اش، خلاف پايبندى به بيعت بندگى بوده و به كارگيرى دروغ آن، خيانت به آرمان بشرى مى‏باشد و استمرار در سوگندهاى واقعى نيز خالى از شبهه و ايراد نخواهد بود.

در متون احاديث دينى، گزينه آنرا حتّى در مجارى درست، نهى كرده‏اند و تنها آنرا در چارچوب محاكم قضائى، صحيح دانسته‏اند.

از مولا على نقل شده كه كسبى كه آغشته به آن باشد بى‏بركت خواهد بود و از ابزار نزول عذاب بر يك شهر آنست كه اهالى آن معتاد به سوگند باشند.

از ديد روانشانسي ديني، وقتي در دياري قسم خوردن به مقدسات، عمومي شود، گوياي فوران بي‌اعتماديهاي متقابل و و وفور فريبكارهاي مختلف در سطح جامعه است كه متاسفانه با اين بليّه روبرو هستيم و بيش از اين صلاح نمي‌دانم در اين مقوله مطلبي بگويم و الاّ به سرفصلهاي تندي مي‌رسيم در باب علت‌يابي اين ناهنجاري و همچنين اثرات كوتاه مدت و بلند مدت آن و ...، كه خارج از چارچوب تقيّه است.

 

 225لا يُؤاخِذُكُمُ...:

كسب قلب، يعنى آنچه كه ملكه در وجودمان شود.

اعضاى بدنمان همواره با همه چيز در تماس و ممارستند و آنها را هميشه به مركزيّت بدن مخابره مى‏كنند و دل، محلّ بايگانى اخبارست ولى گاهى برگرفته از احوال روزانه به نهانخانه مى‏نشيند و جا خوش مى‏كند و در آنزمان، تكرار وقايع كرده و اعصاب را به آن مسائل، سوق مى‏دهد و كارى كه ما مى‏كنيم، آنست كه نگذاريم معاصى و معايب ما، حلّاجى مداخل فكرى ما شود.

عادت به گناه، همين امر مذموم را تداعى مى‏كند و، كُلَّما خَرَجَ مِنَ الذَّنْب دَخَلَ فِى الذَّنْب، نسخه‌ي هشداري اين درد مى‏باشد كه زمانى كه قلب آدمى سياه گرديد، معتاد به عصيان مى‏شود و نهايتاً بدون معاصى، آرام نمى‏گيرد.

 

 226لِلَّذينَ...:

روابط زناشوئى را در هر حالى محترم داريد كه اين ارتباط، سفارش خداوند است.

در مجارى خانوادگى، اصل را بر تفاهم گذاريد و اتّحاد خانگى را زمينه وحدت جامعه بدانيد. در منزل شما، اگر قوانين ايزدى حكمفرما شد، مانع بسيارى از جدائى‏ها مى‏گردد.

كانون خانواده بايد از آنچنان انسجامى برخوردار باشد كه هيچگونه طوفانى نتواند پايه‏هايش را خراب كند.

بايد مراقب باشيد كه دلسردى بين زوج، رخنه نكند و آنها را نسبت به حدود و حقوق يكديگر، بى‏تفاوت ننمايد.

اگر مى‏خواهيد كه نسلها را از بند جنايات و جنگها و جدالها برهانيد، بايد مشتركات زن و شوهر را تثبيت سازيد و به هر بهانه‏اى، مِهر و محبّت را بينشان بيفشانيد.

 

 227وَ اِنْ...:

طلاق را مذموم دانسته‏اند. جدائى، عوارض وسيعى در جامعه دارد. رهائى از بندهاى ازدواج، موجب ازدياد مفاسد فردى و گروهى خواهد بود. برهم زدن پيوند همسرى، تاوان همه‏جانبه‏اى دارد كه براى كلّ اجتماع بشرى عواقب سوء داشته و درهاى بزه را بر روى فرزندان بى‏گناه مى‏گشايد. عزم جدائى نكنيد كه جداى از خير و خوشى خواهيد شد.

وجود تعدّد جدائى‏ها و كثرت مُطلّقه‏ها، آرامش معنوى را بر هم زده و آرايش جديدى از فحشاء را در شهر تدارك مى‏بيند. اگر نتوانستيد با عقائد يكديگر زندگى كنيد، بايد تمامى واكنش‏هاى آن را بررسى كرده و جداسازى‏ها را با مصالح فرزندانتان رقم زنيد و عواطف و احساس كودكان را ناديده نگيريد.

 

 228وَ الْمُطَلَّقاتُ...:

عدّه در بعد از طلاق، از امور پاكسازى نسل است و نيز فرصتى براى زوج متاركه كرده تا شايد در قضاوتهاى خويش تجديد نظر كنند و راه صواب را برگزينند.

روزهاى پس از جدائى، ايّامى است كه گرد و خاك درگيريهاى فيمابين فرو نشسته و عقلها، فرصت داورى داشته و وجدان، توان فرياد گرفته و هوى و هوس، به مجارى نفسانى رفته، آنگاه نداى فطرت به نهيب رسيده كه مقصّر كيست و كلاه هركس، قاضى او شده و رأى حق را ابراز مى‏دارد.

غالباً پس از اجراى صيغه طلاق، موجى از پشيمانى به دلهاى طرفين دعوا مى‏رسد كه آشتى مجدّد را باعث مى‏شود و نگاه‏داشتن عدّه طلاق، رعايت پرانتز پيوندهاى از ياد رفته است.

 

 229اَلطَّلاقُ...:

طلاق را شوخى نپنداريد و نامش را به بطالت نبريد و آنرا در هر برخوردى مطرح ننمائيد كه طرحش ناميمون خواهد بود.

شريعت مقدّس، مجازاتهائى را براى افرادى كه اين قانون را به تمسخر مى‏گيرند در نظر گرفته تا مردم را از عصبيّت در اين مقوله دور نگه دارد، قانون مُحلّل، بالاترين ضربه را به انسانهائى مى‏زند كه هربار در خشونت‏هاى داخلى، جدائى را عامل راحتى خود مى‏دانند و بعد از زمانى، دوباره به همسر سابق خود رجوع مى‏نمايند.

پروردگارتان بريدن از حكم زناشوئى را، دو بار تجويز مى‏كند و بار سوّم، تنبيه اخلاقى و روانى مى‏نمايد و مى‏گويد: بايد پاى ديگرى وسط بيايد و غرور مرد، جريحه‏دار شود تا ديگر با اسباب مذهبى و حرمت زن، بازى نكند و زن را بازيچه نپندارد.

 

 230فَاِنْ طَلَّقَها...:

سه‏طلاقه كردن، يعنى: شكستن پلهائى كه آدمى را به سواحل خواسته‏هاي جديد مى‏برد.

در مكتب تشيّع، سه‏طلاق در سه زمان جدا از هم، مشروع و مقبول است، ولى در مذاهب ديگر، سه‏طلاقه كردن در يك زمان را مجاز مى‏دانند.

جدائى در سه زمان، يعنى فاصله هر كدام بيش از سه ماه و ده روز باشد. يك طلاق با رعايت عدّه‏اش، يك زمان كامل در جدائى مى‏باشد و محاسبه سه نوبت در آن، دوران مُطوّلى را شامل مى‏شود كه فرصتى براى بازسازى افعال طرفين طلاق خواهد بود.

امّا اجراى صيغه طلاق در يك مجلس، به نام سه بار خواندن و ادا كردن، با تشخيص مصالح عقلى و نقلى، موافق نخواهد بود.

 

 231وَ اِذا... عَليم:

چگونه يك بافته ديرينه به هم مى‏ريزد؟ سالها از شراكت زوج مى‏گذرد و ثمره‏اش فرزندانى قد و نيم‏قد است، در اين كانون، آلبومهاى عكس و خاطره است كه هر يك، موجى از افكار را برمى‏انگيزد.

زن و مرد، به تعبير آيات گذشته، زمينى را از پروردگارشان تحويل گرفتند و مدّتها در آن كشت نمودند و محصولات گوناگونى را به وجود آوردند و سپس به قطع درختان پرداختند و ماحصل دسترنج خويش را به نابودى كشاندند و اين آتش‏افروزى، همسايگان را نيز آزرده مى‏كند و اقوام را هم تحت تأثير منفى خود قرار مى‏دهد.

بر هم زدن نظام خانواده، روى بافته‏هاى فكرى و عقلى همنوعان، اثر گذاشته و ديگران را هم به اين بيمارى مُسرى مى‏كشاند.

 

 232وَ اِذا...:

اگر ازدواج بر اساس تفهيم متقابل از حقايق پيوند باشد، غير ممكن است به جدائى تبديل شود. وقتى كه پيوند را بر مبناى عشق‏هاى مجازى قرار دهيم، هرآينه با وزش مختصر نسيمى، فواصل، رو مى‏شود و بد دلى‏ها پديد مى‏آيد.

بايد خشت اوّل را در انتخاب همسر، آگاهانه و عادلانه و عاقلانه نصب نمود تا از پيامدهاى شهوانى و حيوانى آن، تضمين يافت. از آنجائى كه در مسأله همسرى، بخشى از اميال درونى ريشه دارد، مى‏تواند همواره تهديدى براى بنيان ازدواج باشد. خواسته‏هاى بى‏حدّ و مرز زن و مرد، استدلالات مقدّس را بر هم زده و آنها را رو در روى هم قرار مى‏دهد.

بيائيد و نسخه‏هاى زوج بى‏همتاى اسلام را مدّ نظر قرار دهيد، اگر هنوز مجرّديد به آن مواعظ بنگريد و بر اساس آن براهين رهائى‏بخش اقدام به ساختن آينده نمائيد.

 

 233وَ الْوالِداتُ...:

مادران داراى مقامات حميده‏اى هستند كه مدال بهشت زير پاى مادرانست را حمايل دارند.

اهمّيّت اين موجود ذى‏جود، به زحماتى است كه او در طول مادرى خويش متحمّل مى‏شود، از زمانى كه حمل جنين را به عهده دارد تا وقتى كه شير مى‏دهد و بعدها كه حافظ حقوق فرزند است و تا وقتى كه زنده است اين بار محبّت را بر دوش مى‏كشد.

اميرالمؤمنين در رياضت‏هاى او مى‏گويد: در زمان حمل، بنده‏اى از بندگان خدا را حمل مى‏كند كه روز و شب در فشار و آزارست و كسى همچون او، فداكارى نمى‏نمايد، از خودگذشتگى او در تغذيه طفل، به شكلى مى‏باشد كه از اصل جان خود به كودكش مى‏خوراند، در زمانى كه نمى‏خوابد، خواب را عرضه مى‏دارد و آنگاه كه نمى‏خورد، خوراك را ارمغان مى‏دهد، آسودگى مى‏دهد در حالى كه خود، ناآرام است.

 

 234وَ الَّذينَ...:

مرگ همسر، ضايعه بزرگى است كه در ابعاد مختلف، جبران‏ناپذير مى‏باشد، وقتى كه يك شركت خصوصى را دو شريك صَديق، تأسيس مى‏كنند و در گرما و سرما، نيك و بد، خوبى و سختى، همديگر را مساعدت مى‏نمايند و براى پايدارى آن، از جانشان مايه مى‏گذارند و سپس منتظر نتيجه مى‏مانند تا مزد زحمات خويش را ملاحظه كنند و ناگهان دست تقدير، بين آن‏دو جدائى مى‏اندازد بسى سنگين و غير قابل تحمّل مى‏باشد.

بايد اين نكته را در نظر داشت كه دنياى ما عالَمى موقّت و گذرا بوده كه با نسيمى، دفتر ايّام بر هم مى‏خورد و بايد فرصت زندگى را پاس داشت و همسوئى مسالمت‏آميز را سرلوحه قرار داد و به همين خاطر، فداكارى و گذشت را دائمى كرد و فراموش ننمود كه اين ساعات در آينده موزه شده و تاريخ را مى‏نگارد و خيلى‏ها خواهند گفت: اى گذشته، كجائى كه يادت به خير!

 

 235وَ لا جُناحَ...:

عقد را گره بدانيد كه به امر خداوند بين دو فرد غريبه را چسب مى‏زند و سالهاى متمادى، وابستگى‏هاى درونى را عارض مى‏نمايد. اگر شناخت آدمى در گزينش دوست، صحيح باشد صد البتّه كه پايدارى آن بسيار خواهد شد. همواره كشتى خانواده در معرض بادهاى موسمى و مقطعى قرار دارد كه اگر ناخدايش آزموده و مجرّب باشد، صدمه‏اى به سَكَنه آن نخواهد رسيد.

ما بايد هميشه حافظ و نگهبان آن اتّصال روز اوّل باشيم تا از بروز شكاف در بين اهالى منزل، مصون گرديم، با كمترين فعل و انفعالى، موجى از صدمات روحى و جسمى بر وجود اهل خانه مى‏رسد كه علاجش در اصلاح دلهاست و بايد به نسخه‏هاى انسان‏ساز دين نگريست و بهاى بيشترى به پرورش مذهبى داد.

دشمن اصلى سنگر خانواده، شيطان است كه نمى‏خواهد زير سايه اصول اعتقادى، فرزندان صالحى پرورش يابند.

 

 236لا جُناحَ...:

مُتعه، براى تزويج موقّت و يا مبتنى بر محدوديّت‏هاى اجتماعى و اقتصادى مى‏باشد. در قانون مُتعه، بيوه‏زنان جامعه، سر و سامان مى‏گيرند و مردانى كه قادر به تزويج دائمى نمى‏باشند و از افساد در زمين مى‏ترسند به اين حكم، عمل مى‏نمايند.

هيچگاه حقيقت اين فرمان الهى، آشكار نشده و در بسيارى از تحليل‏هاى فقهى، مورد ابهام و ايراد ديگران قرار گرفته. ولى پروردگارتان براى تأمين نيازهاى بندگان، اين قيد را منظور داشته كه صميميّت را بگسترد و نقشه‏هاى شياطين، به سنگ بخورد و در ازدواج غير رسمى، مرد و زنى كه فاقد پيمانهاى دائمى هستند براى تشكيل واحدهاى فرعى زندگى، به اين پيوند كوچك رو مى‏آورند.

آقايان توجه كنند كه متعه، نبايد باعث تجاوز به حقوق ديگران شود و نبايست زندگي‌هاي ديگري را متزلزل كند.

 

 237وَ اِنْ...:

مَهر، يك مسأله مهم در ازدواج است كه برخى به عنوان يك ضمانت به آن مى‏نگرند و بعضى‏ها به شكل سرمايه به آن نظر دارند. امّا بايد دانست كه صداق، صداقت طرفين را مى‏رساند و اين يك ثروتى است فناناپذير كه علائق باطنى را مى‏گستراند و اهداف بلندمدّت را مى‏روياند.

با استقرار اين قانون، پايبندى مرد به آرمان خانواده، تثبيت شده و خيال زن از بابت تشويش‏هاى احتمالى، راحت گرديده و حساب پس‏اندازى براى فرداى مبادا مى‏باشد.

البته تجربه ثابت كرده كه سنگينى مَهريه، ثبات به پيوندها نداده و با همه ترس و لرزى كه به اين بيمه‏نامه زندگى منجر مى‏شود، همواره شاهد شكافها و جدائى‏ها مى‏باشيم. بهترين مَهريه‏اى كه مى‏تواند به مشتركات ما جاودانگى دهد، عشق الهى است.

 

 238حافِظُوا...:

حافظ نمازهايت باش در همه حال، مراقب باش تا دزد، آنها را نبرد!

عجب، مگر نمازهايم اموالست كه سارق به آنها دستبرد بزند؟

آرى، نمازها دشمن دارند، از وقتى كه دستهايت را برابر گوشهايت بالا مى‏برى، مورد تهاجم سپاهيانى از ابالسه واقع مى‏شوى كه بيا و ببين، يك جنگ تمام‏عيار و ناعادلانه و نابرابرى در جريانست.

به هر عضوى از صلاة، آويزه‏اى از بچّه‏شيطان‏هاست! در هر كلمه‏اى كه با پروردگارت مى‏گوئى، خنّاسى درآويخته و مانع اخلاص تو مى‏شود.

پس خيال كرده‏اى چگونه يك نماز را از آغاز تا انجام، اقامه مى‏كنى و نمى‏دانى چه مى‏گوئى و ناگهان به انتها مى‏رسى و تازه مى‏فهمى كه مقيم كوى مصلّين بوده‏اى و آنچه كه در نماز به يادت نيامده، خدايت بوده.

پس واى بر ما و اين ادا و اطوارى كه نامش را نماز مى‏گذاريم!

قنوت را كه مى‏گيرى، خود را فقيرى بدان كه قطره آبى براى جگر سوخته‏اش ندارد و لقمه نانى براى ممانعت از مرگ ندارد. اى كريمى كه از خزانه غيب، گبر و ترسا وظيفه‏خور دارى، بنوازم كه سخت محتاج نوازشم.

 

 239فَاِنْ...:

ياد كنيد خدا را كه آموخت آنچه را نمي‌دانستيد.

آري، در آغاز كه آدم بر زمين آمد، نمى‏دانست كيست و از كجاست و چه‏كاره است!

لذا مبهوت بود در اطراف، كه چه شده و چرا اينجا آمده و اين منطقه نامش چيست!

ناگهان رعد مشرقى و برق مغربى، جهان را تب و تاب داد و او به لرزه درآمد و اختيار از كف داد و به خاك افتاده و به ناگه شنيد كه فضا در قضا مى‏آميزد و اين ندا مى‏آيد كه: لِمَنِ المُلكُ اليَوم؟

اين سؤال آدم و همه موجودات بود: صاحب اين خانه‌ي بى‏انتها كيست؟

فِى‏الفور، زلزله‏اى مافوق ريشتر پديدار گرديد و اين جوابيّه از عرش به فرش درآمد: للّهِ الواحِدِ القَهّار.

آدم از تمتّع استماع نام ربوبى، قوّت يافت و از خاك برخاست و دوباره بر زمين افتاد.

 

 240وَ الَّذينَ...:

ما فَعَلْنَ فى اَنْفُسِهِنَّ مِنْ مَعْروف، راز آفرينش زن را حكايت مى‏كند، مى‏گويد: اين موجود هنرمند، چنانچه تحت آموزش دين و پرورش مذهب قرار گيرد، شكوفائى خلقت را ظاهر مى‏سازد. فراگيرى او در همه ابعاد، جهشى را در سراسر جامعه انسانى ايجاد مى‏نمايد كه تحوّلات فكرى و روانى را به تمامى آحاد اجتماع، مى‏گستراند.

اهريمن‏صفتان، زن را وسيله اطفاء شهوت قرار مى‏دهند و حيثيّت اين منتخب ربوبى را لكّه‏دار مى‏نمايند. اين آيه كريمه مى‏گويد: ما زن را ظرف زيبائى براى تمام صفات پسنديده قرار داديم تا با آن، نسل آدم و حوّا، تطهير يافته و راه كبريائى در زمين، هموار شود. آنكس كه حرمت و حريم زن را رعايت نمي‌كند و يا خانم‏ها را وسيله تجارت قرار مى‏دهد، به آرمان عدالت و فضيلت نسل بشري خيانت كرده است.

 

 241وَ لِلْمُطَلَّقاتِ...:

متاع معروف، يك اصل در مراودات اجتماعى است. در اين پرانتز، هر نوع معامله‏اى كه خير آدمى را تأمين كند جاى دارد.

اگر اين قاعده جبروتى، مدّ نظر اهل خِرد قرار گيرد، هرگز شاهد معضلى به نام گرانفروشى، كم‏فروشى، سرقت، خيانت و جنايت نخواهيم بود.

كالاى خوب، جنسى است كه عارى از عيوب باشد، مشترى را رنگ نكند، زير و رو نداشته باشد، زير چراغ كه خودنمائى مى‏كند با رؤيت آن در منزل، تفاوتى نكند.

متاع معروف در همه جا مطرح است:

در موعظه واعظ، برگرفته از عمل است.

در علم، رهنمود كردن جامعه به خوبي‌ها و نيكي‌هاست.

در حكومت، رعايت عدالت و احترام به حقوق رعيت است، كه خود، اعتماد ملت را به دنبال دارد.

در رستوران، غذاى سالم و تميزست.

در ميوه‏فروشى، ميوه صحيح و مرغوب مى‏باشد.

در طب، تشخيص صحيح و واقعى پزشك و عرضه به موقع دارو و افاقه آن است.

در معمارى، سلامت ساختمان و استحكام بناست. و ...

 

 242كَذلِكَ...:

اگر خداوند حكيم، آيات خود را باز نكند، هيچ‏كس نمى‏تواند بر الفباى قرآن آگاه شود.

فيهِ تِبْيانُ كُلِّ شَىْ‏ء، گوياى فرامحيطى اين مكتب حقّه است و بيان مسائل در هاله‏اى از حكمت بوده و ظرف عقل آدمى، قادر به تحمّل اِشراق ربوبى نخواهد بود. پس لاجرم بايد از منبع لاهوتى يارى گرفت و به اشباع نيازها پرداخت.

آنگاه كه گفتى: رَبِّ اشْرَحْ لى صَدرى، درهاى دانائى را بر مجارى سمعى و بصرى تو گشودند و نردبانى براى عروج دادند.

وقت بارگيرى از مخازن ملكوتى، در اقامه نمازست و تو كه نمازت را سرسرى مى‏خوانى، چگونه انتظار پرواز دارى.

 

 243اَلَمْ تَرَ...:

ما از مرگ مى‏ترسيم، چرا؟ به خاطر آنكه:

1) طاقت ديدار با ملكُ‏الموت را نداريم.

2) همه چيزمان را در اين خانه خاكى، ذخيره كرده‏ايم.

3) ماوراء را باور نكرده‏ايم.

پس نام رفتن، لرزه بر اندام همه مى‏اندازد.

 

 244وَ قاتِلُوا...:

وقتى كه به جهاد مى‏روى، نيروئى به درونت مى‏آيد كه پشت پرده مادّى را مى‏بينى و به بى‏اعتبارى اين دنيا، آگاه مى‏شوى، ديگر از زخم‏هاى بدنت، نمى‏ترسى، خون جارى از كالبدت را فضولات خويش دانسته كه بايد دفع گردد.

حالا كه مجبور به نوشيدن جام فنا هستيم، چرا خود را مهيّاى اين مسير نكنيم؟ و به قول مولايمان على در نهج‏البلاغه: تمرين رفتن كنيد تا در وقت روبرو شدن با عزرائيل، يكّه نخوريد و صدمه نبينيد و لذا بايد برنامه‏اى داشت تا در اين روياروئىِ ناگهانى، غافلگير نشويم و از شدّت پشيمانى، انگشتهايمان را نخوريم!

انّ الله سميع، اگر بدانى كه گوشى در كنارت هست كه ناله‏ات را مى‏شنود، باز هم نا اميد مي‌شوي؟

اگر يقين به استماع سماوى داشته باشى، در خلوت به افسادِ تن مى‏پردازى؟

پس سميع بودن خدا به چيست؟

به آنكه محكمه‏اش از گوشها پر بوده و پرده گوش به خيانت و خباثت و صداقت متّهمين، گواهى مى‏دهد.

گوشها را از هر زنگارى بزدائيم و آنها را براى امواج صوتى ماورائى آماده نمائيم.

اِعْلَمُوا، يعنى بدانيد و حجّت در دانستن بر شما تمام شده، از اين به بعد هر كارى كه انجام دهيد، عمل انسانِ آگاه و دانا محسوب مى‏شود كه در پى آن، عواقب وخيمى برقرار است.

پس مبارزه كنيد با خود، در زدودن افكار غير الهى و كالبد را از هر غريبه‏اى دور نمائيد كه آفريده‏هاى خدا در روز نخست، پاك و طاهر بوده است.

 

 245مَنْ ذَا...:

قرض‏الحسنه دهيد كه خدا مى‏گيرد نه سائل!

اين دست پروردگارتان است كه از آستين گرفتار درآمده و به سوى شما دراز مى‏شود. اگر تمكّن داريد وام بدون بهره دهيد تا گره از كار بندگان خدا باز شود.

آفريدگارتان مى‏گويد: هركس به من قرض دهد، اموالش را پاك مى‏كنم و موارد شبهه‏ناك را برطرف مى‏سازم و بازدهى خوبى را برايش منظور مى‏سازم.

قرض‏الحسنه به معناى داد و ستدهاى الهى بوده كه جامعه را به سمت فداكارى و خويشتن‏دارى سوق مى‏دهد.

اگر نظام بانكدارى جهانى، بر پايه روابط عادلانه مشروع، پايه‏گذارى مى‏شد، امروز شاهد تقسيم ممالك به فقير و غنى نبوديم و آمار گرسنگى اينچنين وحشتناك نمى‏شد و مرگ و ميرهاى نيازمندان را در آسيا و آفريقا، تماشا نمى‏كرديم.

 

 246اَلَمْ تَرَ...:

خواسته‏هايمان را معقول سازيم و با اصالت زندگى خود، همسو نمائيم.

آرزوهايمان را دست و پاگير ننمائيم و به اسارت تارهاى عنكبوتى آمال بى‏حدّ و مرز درنيائيم.

اگر به كارنامه فكرى و عملى بنى‏اسرائيل نظر كنيد، خواهيد ديد كه با طرح مسائل مغاير با فلسفه زيست‏محيطى خود، مانع ارسال انوار حق‏تعالى شدند و پيامبرشان را آزردند و خود را به اثقال روابط فراعنه، مبتلا نمودند.

اگر ما به سفر آمده‏ايم و اين حركت را به گونه جامعترى قرارست ادامه دهيم، پس چرا خود را معطّل اهداف كاذب نمائيم و از قافله رستگاران جدا بمانيم.

مولايتان اَسداللّهِ الغالِب، مى‏گويد: يكى از تله‏هاى ابليس براى گمراه كردن شما، ايجاد خواهش‏هاى بلند و طولانى است.

 

 247وَ قالَ...:

خداوندتان، آورنده مُلك است و اين امانت را به هركس كه خواهد دهد و در قبال اين وديعه، محاكم سختى را ايجاد مى‏كند و اينكه نگاه مى‏كنيد در دنيا، كودتاهاى خونين مى‏شود، به دليل همان كفّاراتى است كه در جريان عواقب اعمال حكّام مى‏آيد.

هركس حكومت بخواهد، از آفريدگار بزرگ مطالبه نمايد كه او تقديرنگار بى‏همتاست، ولى يادتان نرود كه همه چيزِ اين دنيا، حساب و كتاب دارد. اگر در تصاحب كرسى اقتدار، هواى نفْس را ميزان كنى، در هر دوسرا مورد توبيخ و تهديد و تعقيب الهى واقع مى‏شوى.

به راستى كه اگر امراء و ملوك، در اين خانه موقّت، فكر ترك ميز عزّت را مى‏كردند، هرگز دستى به خون بى‏گناهى آلوده نمى‏گشت و الحق كه بايد اين بيت آموزنده را در محاسبات آورد، وقتى كه عارفى مقتولى را ديد، گفت: اى كُشته، كه را كُشتى، تا كُشته شدى زار - تا كشته شود زار، آنكس كه تو را كشت.

 

 248وَ قالَ لَهُمْ...:

تفاوت بين سلطان زمينى و پادشاه آسمانى آنست كه، كسى كه با مثلّث نامقدّس زر و زور و تزوير، بر اريكه جاه نشسته، فكرش پليد و هدفش شوم بوده و برايش بقاء، حرف اوّل را مى‏زند و با هر وسيله‏اى كه به دستش آيد به تثبيت دولتش مى‏پردازد و از روز اوّل كه مى‏آيد، نام خود را مى‏افراشد و هر نوع مخالفتى با خويش را سركوب مى‏نمايد.

ولى در زمامدارى انبياء، ملاك در حياتش ياد خداست و مدالى كه پيشواى الهى دارد، بنده خدا، بوده و هرگز براى ازدياد نيروى خود از آلات فشار استفاده نمى‏كند و از مرگ نمى‏ترسد و مردن را پايان لذّت خويش نمى‏داند و فنا را جابجائى دانسته و متاع اين عالَم را ناپايدار مى‏بيند و لذا آينه سياستمدارى در وجود نازنين اميرالمؤمنين متبلور گشته كه جنگ‏هاى آن حضرت، گوياى موازين رهبريّت دينى مى‏باشد.

 

 249فَلَمّا فَصَلَ...:

طاقت براى انجام وظايف محوّله، از ضرورتهاى زندگى است. توان شما در قبال تعهّدتان چقدر مى‏باشد؟ ظرفيّت‏ها را كامل كنيد و براى راه پر پيچ و خم آخرت، مهيّا شويد.

در حين اقامه فرائض، زمانى كه از پا در مى‏آئى، بگو: اى ربّ ودود، كمكم كن، حصارم بده، قوايم دِه، مرا با شيطان رجيم تنها مگذار كه عنقريب است از پا بيفتم!

در دعاهاى مختلف مى‏خوانى: لا طاقَةَ لَنا لِحُكمِك، آفريدگارم، در كشاكش مبارزه با شيطان، بى‏حال شدم، ناتوان گشتم، امدادم فرما، شفاعتم كن، شفايم بده.

توان در اطاعت الهى، شرط تداوم آن است.

روزه، نام ديگرش صبرست، يعنى آن چند ساعت كه در امساك هستى، اگر لباس بردبارى را بكَنى، كارت تمام مى‏شود.

 

 250وَ لَمّا...:

رَبَّنآ اَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ اَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرينَ:

از دعاهاى پر محتوا و فراگير قرآنى است، با ربّناى آن، پرواز كنيد كه مجموعه هستى، در زير پايتان قرار دارد.

ربّنا از اسامى ظريفى بوده كه مخاطبش را با همه بزرگى به كنار درمانده مفلوك مى‏آورد!

آيا تاكنون، ناله كودك را در فقدان مادر، يافته‏اى، آنگاه كه آب و نانش مى‏دهى با همه گرسنگى، رد مى‏كند و جگرخراش مى‏گويد: مادرم را مى‏خواهم! حال بيا و آن احساس لطيف را در خود جاى بده و با نواى قلبت بگو: اى مربّى، دلم برايت تنگ شده.

راستى، گاهى بايد با الفباى عاميانه با پروردگار عرش و فرش، سخن گفت، شايد اينگونه، بهتر به سويش پرواز كنى.

آن چوپان ساده‏دل را به ياد آور كه نى بر لب گرفته، تكيه به درخت داده و گردن كج نموده، يك دل شكسته را در يك كف دست و يك جگر سوخته را در كف ديگر نهاده و رو به آسمان داده كه: اى خدا، تو كجائى تا شوم من چاكرت!

 

 251فَهَزَمُوهُمْ...:

تو مى‏توانى به تنهائى، يك لشكر را حريف شوى! اگر ابلاغيه ظفرمآب الهى در ركابت باشد كه هرچه هست، در اين اِذن است، اگر مأذون از ناحيه ربوبى شوى، عالَم و آدم را تسخير مى‏كنى و اگر بدون مجوّز او حركت نمائى، پشه‏اى را هم نمى‏توانى نابود كنى!

اين را قرآن مي‌گويد. آيا حقايق و وقايع نقل شده در قرآن را قبول ندارى!؟ پس به اطرافت بنگر تا واقعيّت‏ها را طبيق كني و بهتر لمس نمائى! اتّحاد جماهيرى سوسياليستى شوروى كه نيمى از جهان را زير سلطه داشت و براى سال 2000 ميلادى، پيش‏بينى استيلاى بر دو سوّم اين كره را در دستور كار خود قرار داده بود، با يك فرمان سرمدى، صبح كه از خواب برخاستى از خبرگزاريها شنيدى كه: آن ابر قدرت، به يك شب فرو ريخت و ارتش سرخ بيست ميليونى و صدها كلاهك اتمى، نتوانست كارى از پيش ببرد.

و آن شب نيز كه از پس پشه مزاحم برنيامدى و تا صبح با او كلنجار رفتى و تا چشم بر هم زدى، نيش بر تو فرو كرد و خواب را بر تو حرام نمود، همه را در قالب اِذن، بدان!

 

 252تِلْكَ...:

آيات خدا را بشناسيد تا خداى را بهتر عبادت كنيد.

خداى را با عقل خود نمى‏توانيد دريابيد و ليكن با بررسى نشانه‏هاى الهى، مى‏شود اوهام را از خويش دور كرد و مسير صداقت را در مراتب وجدانى، تعبيه نمود.

نشانه‏هاى ايزدى در اطراف ما بسيار بوده و فقط نياز به معجونى دارد كه حق‏تعالى به كرّات در كتابش تحت اين عناوين آورده:

اَفَلا يَعقِلُون؟ اَفَلا يَشعُرُون؟ يعنى دستگاه عقلى را به مدد آوريد و علائم سيطره يزدانى را پى‏گيريد تا بدانيد به وقت نماز، در برابر كدامين مقام، عرض حال مى‏نمائيد؟

مشاعر را به يارى گيريد و ابر را در حركت، باران را در حيات، آفتاب را در قدرت، ماه را در نشاط، دريا را در ذخائر، كوه‏ها را در معادن، جنگل را در عجائب، حيوان را در گستردگىِ تنوّع و آدمى را در پيچيدگى اسرار، ملاحظه نمائيد و آن هنگام است كه به يك موحّد ثابت‏قدم و مؤمن يكرنگ، تبديل مى‏شويد.

 

 253تِلْكَ الرُّسُلُ...:

روح القدس، معانى و مفاهيم كلّى در كتب آسمانى دارد.

برخى از آنها مي‌گويند كه روح مقدّس، وجود كبريائى احديّت است، اينها عقيده دارند كه روح القدس كه مريم را باروَر كرد، عيسى پسر خدا گرديد، به زبان عاميانه، خدا، همسر مريم شد.

بعضى روح القدس را روح الْامين مى‏دانند و او همان جبرائيل است كه اعظم ملائك بوده و نقش وساطت خدا با انبياء را دارد، رموز سماوى را از مبدأ وجود مى‏گيرد و به فرستادگان منتخب مى‏دهد.

بعضى ديگر قائلند كه روح القدس، موكّل ارواح است كه از جانب خداوندى، روح پرّان را در ايّام باردارى به جنين ملحق مي‌كند.

بعضى از احاديث قدسى نيز مى‏گويند كه روح القدس، خازن برزخ بوده و به امر لاهوتى، ارواح جدا شده از اجساد را در يك منطقه حفاظت شده فوقانى، نگهدارى مى‏كند.

 

 254يا اَيُّهَا...:

بريز و بپاش كنيد كه وقت، تنگ است! هرگونه ريخت و پاشى، مجازست و مفعول!

ولى بدانيد كه: بزودى با نسيمى، دفتر ايّام بر هم مى‏خورد! و آنگاه صاحب هيچ چيزى از اموال خود نخواهيد بود. به جائى مى‏رويد كه عريان محشور مى‏شويد و در آن وقت، بين گدا و شاه، تفاوتى نباشد، مخارج را به محاسبه آورند و خرج و دخل را به سكّوى عدالت بسپرند، داده‏ها و يافته‏ها را به روز آورند و روز را به ثانيه كِشند و ثانيه را در سال نورى، ادغام كنند!

و سپس بر پل صراط، عبورت دهند و در زير پايت، دوزخ باشد، و تو در چنين شرايطى، بايد مالكيّت خويش را توضيح دهى و محكمه را قانع نمائى.

افسوس كه در آن هنگام، رشوه‏اى نگيرند و حكمى به ناحق ندهند و سفارشى را دريافت ندارند و طلبكاران را چِسان راضى توان كرد كه با ما، لباسى نباشد كه از جيبش حوالتى دهيم و خود را نجات بخشيم!

 

 255اَللّهُ...:

آية الكرسى، مشمول مقامات عديده است و شامل سه آيه 255 - 256 - 257 مى‏باشد.

ورودش به هر كارى بوده و باعث خروج شياطين از حوزه داخلى شما مى‏شود.

آرام و قرار به رؤياها مى‏دهد و ناآرامى از اطفال مى‏گيرد.

زيبائى به مؤمن مى‏دهد و زشتى از پرونده گرويده دور مى‏نمايد.

خوبى‏هاى برزخى را مبسوط كرده و بدى‏هاى اُخروى را مى‏كاهد.

عروج به نماز داده و معراج به شبهاى احياء مى‏دهد.

توانائى‏هاى عرفانى را مى‏افزايد و ناتوانى از عبادات مى‏گيرد.

مال را تطهير كرده و اموال را مى‏افزايد.

و امّا كليدهاى اين آيه در چند قسمت است:

1) سنه، سال را در تحويل آن، مسعود مى‏گرداند و سنوات گذشته را به غفران مى‏بَرد.

2) نوم، خواب را از شراكت شياطين، دور مى‏سازد و خفتن را به پرواز ملائك مى‏رساند، رؤياها را بارور نموده و احتلام سَحره را از قارى آن خالى مى‏سازد.

3) كرسى، پايتخت خداوندست در آسمان هفتم، نگهبانان آنرا حملة العرش گويند كه بعد از آن چهار ملَك مقرّب قرار دارند.

 

 256لا اِكْراهَ...:

كراهت را در آئين شما مكروه دانسته تا آزادى فكر به انتخاب آيد و زيربناى زندگى، مبرّاى از جهل شود.

كسى كه مسير فطرى را نمى‏پذيرد، محبّت ستونهاى ناسپاس را در دل مى‏افكند و ره‏آورد استعدادهاى ماورائى را فراموش مى‏كند. چنين شخصى خورشيد دل را كور كرده و به افق روشن حيات ابدى پشت مى‏كند و آنكه با خداى خويش بيعت مى‏نمايد برقهاى شادى را بر آرزوهاى ديرينه مى‏بارد و دل را سايه‏نشين فرمانروائى ملكوت مى‏كند و مجارى سمعى را به آن نورپرداز قلب‏هاى وصل، مى‏نشاند.

فراز ديگري از تفسير اين كلام در نفي فشار براي تبليغ دين و رد اِعمال خشونت براي پيشبرد معنويت است.

 

 257اَللّهُ وَلِىُّ...:

در اين قسمت، دو بلوك، جاى دارند، سنگر اهريمنان و جبهه اِلهيّون.

در اين دو طيف، دو فكر متضاد و متخاصم وجود دارد كه هزاران سال از درگيرى‏هاى علنى و پنهانى آنها مى‏گذرد و نتيجه‏اش اوراق تاريخ است كه گوياى جنايت‏ها و خيانت‏ها و ستم‏ها و سفّاكى‏هاى جارى در صفحات تقويم مى‏باشد. در هر زمانى كه پيامبرى آمده تا حق را ابلاغ كند شيطانى هم پيدا شده تا حناى فرستاده الهى را بى‏رنگ كرده و او را خفه نمايد.

در برابر يكصد و بيست و چهار هزار سفير آسمانى كه همراه با اوصياء كرامشان، نداى ربوبى را در اقصى نقاط زمين طنين مى‏دادند، معركه‏گيران ساحر و نيرنگبازان جادوگر، بازار مكّاره به راه مى‏انداختند و چشم و گوش مردم را به خويش معطوف مى‏نمودند تا نهان تشنه آنها از امواج ماورائى محروم بماند و رشته‏هاى كاذبى را به دست آورند و لذا مى‏بايد با استناد به براهين دينى و موازين تشريعى، مسير عبوديّت را در اعماق جانتان باز نمائيد.

 

 258اَلَمْ تَرَ...:

از مراتب خواندنى و جالب كتاب وحى، مناظرات رسولان با مشركان عصر خويش است. اگر مى‏خواهيد در مباحثات اعتقادى با منكران غيب، جايگاه مناسب و متين و مفيدى داشته باشيد، بايد به مطالعه قصص انبياء برخاسته و با حواسّ جمع به رديابى زندگى پيامبران بپردازيد.

از جمله مدافعان شجره توحيد كه در صحيفه نور، نامش به بزرگى و صداقت آمده، ابراهيم خليل‏الرّحمان است كه با تمامى مكاتب مُلحد آنزمان، در كمال تقيّه و آرامش، به مباحثه پرداخت و خطّ اصيل بندگى را به تصوير ناظران زمان آورد.

روزى وارد بر آفتاب‏پرستان شد و گفت: عجب خداى درخشانى داريد، ولى چون غروب آمد، فرمود: انصاف دهيد پروردگارى به درد پرستش مى‏خورد كه هرگز غروبى ندارد.

روز ديگر، بر گروه بت‏پرستانى درآمد كه بر پاى بتان چوبى، سر افكنده بودند، به ايشان فرمود: آيا آنها مرض و بيمارى را برطرف مى‏كنند؟ در حالى كه خداى حىّ جهان، خلايق را مى‏آورد و مى‏برَد.

 

 259اَوْ كَالَّذى...:

از اهمّ مسائلى كه براى بشر، هضم آن دير ميسّر مى‏شود، موضوع قيامت است كه كسى از آن ديار ناشناخته، باز نگشته و پرده از ديدگان مردم در رؤيت آن سرا نيفتاده، بنابراين باورداشت مشكلي دارد و حتّى رسولان ايزدى نيز در برخى مقاطع زمانى و مكانى، حشر و نشر را سنگين برگزار كرده‏اند (در تبليغ آن به زحمت افتاده‌اند) و نياز به براهين واضح داشته‏اند، مِثل داستان اين آيه:

عُزَيْر از پيامبران بنى‏اسرائيل است كه روزى براى چيدن هيزم به بيابان رفت و دچار طوفان گرديد و براى گريز از تهاجمِ گرد و خاك و گردباد، به غارى در آن نزديكى پناه برد و كنار مَركبش نشست و غذايش را در بغل نهاد و در جريان وزش باد و نفير باران و نهيب رعد، به فكر فرو رفت كه به راستى آدمى چگونه بعد از رفتن، به زندگى جديد باز مى‏گردد، و ناگهان قبض روح شد و دهها سال بر او گذشت و چون برخاست، جريان را فهميد و پى به عظمت مديريّت هستى برد.

آنطور كه در قصص انبيا آمده، غزير و عزر، دو برادر بودند كه در يك روز به دنيا آمدند و در يك روز نيز از دنيا رفتند، به هنگام مرگ، سن (و قيافه‌ي آن دو) ده‌ها سال تفاوت داشت! در اين واقعه‌ي اعجاب‌انگيز، اسرار بسياري نهفته است كه در اين گفتار موجز امكان طرح آنها نيست.

 

 260وَ اِذْ قالَ...:

همه ما اسيران اين كلاميم: اَرِنى، مى‏خواهيم ببينيم، بارها در نماز به خاطر نديدن مخاطب غيبى، به بيراهه رفته‏ايم و به اسارت تشكيك و سهو آمده‏ايم.

اى واى كه اگر شهروند نماينده و سفير رسمي خدا بوديم و آن منصوص پادشاه ازل را مي‌ديديم، اثرى از ترديد فكرى و تشويش ذهنى باقى نمى‏ماند و اكنون در تلاوت مُصحف شريف، صُمٌّ بُكْم، هستيم، يعنى نه مى‏دانيم چه مى‏خوانيم و نه نظاره مى‏نمائيم آنچه را كه مورد بحث قرار مى‏گيرد و لذا آيات عذاب برايمان اداء جملات است و بس!

در حالى كه پروردگارمان مى‏فرمايد: اگر اين اوراق بهادار را بر كوه‏ها نازل مى‏كرديم هرآينه از سرفرازى مى‏افتادند و سرنگون بلنداى قامت وحى مى‏گشتند. بنابراين، عرض حال همه موجودات ذى‏شعور مى‏باشد كه: اى فرمانرواى گيتى، ما را درياب كه گداى درگاهيم.

 

 261مَثَلُ الَّذينَ...:

انفاق در راه خدا را مزرعه حاصلخيزى بدان، كه هر نوع نيكى را به صدها وجه حسَن، پاسخ مى‏دهد.

كجا چنين سودى را مى‏توان دريافت كرد؟

رِبح پول را ابواب فقهى مردود مى‏شمارند، امّا خدايتان به كردار نيكويتان ربا مى‏دهد! بر او چنين عملى پسنديده است و بر ديگران نارواست!

هر جائى كه پاى بهره به ميان مى‏آيد، ارزيابى آغاز مى‏گردد كه درصدِ آن چقدرست؟ و بازپرداخت‏هايش به چه شكل مى‏باشد؟ و غالباً مردم، راحت‏ترين راه را براى پرداخت‏ها انتخاب مى‏كنند و كمترين هزينه را براى وام خويش مى‏خواهند و بالاترين نرخ را براى سپرده‏هاى خود مى‏طلبند و تمام اينها در معادلات ماورائى محاسبه شده، بگونه‏اى اين عمليات پاياپاى صورت مى‏گيرد كه عالى‏ترين رشد را به سرمايه‏ها مى‏دهد و هرگز اصل سپرده به تهاجم نمى‏رود و همواره مورد حمايت صاحب مكارم قرار مى‏گيرد.

 

 262اَلَّذينَ...:

تو وقتى كه در بانك خدايت سپرده بلندمدّت مى‏گذارى، خاطرجمع باش كه هرگز سر سوزنى از عوايدت كم نمى‏شود و در هر شرايطى در حال صعود و وفورست.

بسيار بجاست كه نسخه‏اى از اميرالمؤمنين را در اين مقطع به معاينه آوريم، حضرت مى‏فرمايد كه: علم بهتر از مال است، به چند دليل:

1) علم از تو حفاظت مى‏كند، ولى تو بايد از اموالت حراست نمائى.

2) علم با تدريس كم نمى‏شود، امّا پول با پرداخت كردن كاسته مى‏گردد.

3) و در نهايت، دانش، آرامش مى‏دهد و ثروت، اضطراب مى‏آورد.

حالا اين مقايسه در ذخائر اُخروى، تجلّى مى‏نمايد، قرآنِ فرقانى مى‏گويد: آنچه را كه نگه مى‏دارى، به زودى از كف مى‏دهى، و هرچه را كه به پروردگارت مى‏سپارى، بى‏كم و كاست دريافت مى‏دارى.

آنگاه كه وارد ترمينال برزخ مى‏شوى، مى‏نگرى كه هر كس با توشه‏اش مى‏آيد و هر چه دارائى بيشتر باشد، اطمينان به رهائى از عذاب، بالاتر مى‏گردد.

 

 263قَوْلٌ مَعْرُوفٌ...:

به اين سؤال پاسخ دهيد: جهاد مالى بهتر است يا ايثار عملى؟

معروف است كه مى‏گويند: فلانى، پولش به جگرش وصل است! و يا فلانى، جان مى‏دهد ولى مال نمى‏دهد! و برخى افراد، دستِ باز دارند امّا نيّت قربت ندارند كه به عللى دستشان باز مى‏باشد ولى افكار و نيات ديگري دارند، يا براى معروفيّت است يا براى محبوبيّت! و لذا همواره احتياج به تعريف و تمجيد از ناحيه گيرندگان دارند.

در اينجا به پرسشى مى‏رسيم كه از مولاى متّقيان مى‏پرسند: عدالت بهتر است يا سخاوت؟

آن پيشواى پرهيزكاران مى‏فرمايد: عدالت بهتر مى‏باشد! پس سؤال مى‏شود كه: در عدالت، مقدار كمى مى‏پردازند ولى در سخاوت، بسيار مى‏دهند، فرمود: عدل به برابرى توصيه دارد ولى در بخشندگى، هواى نفْس، ترازوست، از هر كس كه خوشت آمد بيشتر مى‏دهى و از هر كه بدت آيد، دريغ مى‏دارى!

 

 264يا اَيُّهَا...:

ابطال حسنات، امرى زشت و خسارت‏بار است. كارهاى نيك تو، در برخى موضع‏گيريها به فناء مى‏رود و نه تنها از آنها بهره‏اى نمى‏برى، بلكه مورد شماتت و توبيخ هم واقع مى‏گردى. پس بايد به هشدارهاى وحى در باب تخريب عبادات، بها داد.

در اين مخاطبه، دو وسيله نابودى تكاليف شرعيّه را، منّت و اذيّت مى‏نامد، منّت‏گذارى خلاف مروّت و انصاف بوده و آزردن محرومين و زمين‏خوردگان، با گرايشات معنوى همسوئى ندارد. كمك به زيردستان اگر با جار و جنجال همراه باشد، تبديل به تبليغات نفسانى مى‏شود.

در برخى احاديث معتبره آمده كه: در وقت دستگيرى از فقرا، دست ديگرت به حركت انگشت‏ها در تبادل وجه، آگاه نشود! و زمانى كه اعضاى بدنت را از كردار نيك خود، دور نگه مى‏دارى در پنهان‏كارى، حساب همه چيز روشن مى‏شود.

 

 265وَ مَثَلُ...:

يكى از شئون ايمان به خداوند، تن‏دادن به وجوه مذهبى بوده كه اداء مافَرَضَ اللّه، آزمون بزرگ اقبال دينى مى‏باشد.

هرگاه خواستى خودت را بيازمائى، قصد كمك به نيازمندان نما، پس اگر ديدى كه درد آنها را درك مى‏كنى و گرسنگى ايشان را حس مى‏نمائى، بدان كه به پلّه‏هاى يقين در عبادات رسيده‏اى، امّا خيلى‏ها هستند كه قادر به كندن دل از چرك دستها نيستند و زرق و برق مادّى، چشم و گوش آنها را زنگار داده و حاضر به خرج كردن در راه رضاى خدا به جهت تأمين نيازمنديهاى ضعفا نمى‏باشند، با آنكه يقين به مرگ دارند و اعتقاد به روزگار واپسين داشته و بهشت و جهنّم را پذيرفته‏اند.

اگر مَرضات اللّه را معيار در عبور سالم و صحيح از عقبه مرگ بدانيم هرآينه به مدارج اعلى در تقوا مى‏رسيم.

 

 266اَيَوَدُّ...:

زيبائى‏هاى اين عالَم، به يك بادى بند است كه به ناگه مى‏وزد و همه چيز را دگرگون مى‏نمايد.

به قول بهلول عاقل كه از اعاظم علماى عصر خويش بود و براى تقيّه، خود را به جنون زده بود، به هنگام ملاقات با اهل قبور، عصاى خويش را بر يكايك قبرها مى‏زد و با فرياد مى‏گفت: اى بنديان خاك! اى اسيران ذلّت و اى زندانيان مفلوك، برخيزيد و خود را از زير پاى ما خلاص كنيد! اى صاحبان عقل و خِرَد، چرا فكرى براى اين روزهاى مشقّت و مذلّت خويش نكرديد؟ كجا رفت اموالتان؟ چه شد اقتدارتان؟ كو فرزندانتان؟ چرا ساكتيد؟ چرا از خود دفاع نمى‏كنيد؟ چرا از بدبختى‏هايتان نمى‏گوئيد؟ چرا از خود نمى‏گوئيد!

آرى، بحث آيه فوق در همين مرتبه است، پروردگار متعال مى‏فرمايد: به اشارتى از ناحيه ما، انبوه ثروتها خاكستر شده و خيل سرمايه‏ها، ناپديد مى‏گردد.

 

 267يا اَيُّهَا...:

راه چاره در فراز و نشيب‏هاى ناخواسته زندگى چيست؟ چه كنيم كه مصداق سوره عصر قرار نگيريم؟ چه مواضعى داشته باشيم تا تابلوى خَسِرَ الدّنيا وَ الْاخِرَة، بر پيشانى‏ها، حك نشود؟

دواى اين نقاهت عظيم آنست كه از نعمت‏هاى خداداده استفاده كنيم و از موجودى خود براى تأمين يك عمر بى‏پايانِ آتى بهره بگيريم و شاديها را با ديگران قسمت كرده و اشكهاى گرفتاران را با نيروى مادّى برطرف سازيم و چهره دردمند را با هميارى خويش شادمان نمائيم و تاريخ را به همبستگى خود با خسته‏حالان، به گواهى بريم.

بسى رنجورى كه با تفقّدى صميمانه، به شادكامى مبدّل شود و سپاس عملى از آفريدگار عزيز، راضى‏كردن بندگان مضطر و مستمند از خدايشان مى‏باشد كه در فوران بيچارگى به دادشان برسى.

 

 268اَلشَّيْطانُ...:

آن موجود سياه‏بختى كه از درگاه ربوبى اخراج گرديد، براى گرفتن انتقام، روز و شب نمى‏شناسد تا نسل آدم و حوّا را از بركات ربوبى دور نمايد. متأسّفانه از ويژگى‏هائى انحصارى برخوردار بوده كه مجال تنفّس را از انسان مى‏گيرد، مثلّث منحوسى دارد كه با اضلاع آن، همواره از آحاد بشر، قربانى گرفته.

ما هرچه قوى باشيم، حريف اين رقيب اهريمنى نخواهيم شد، اِلّا مَنْ رَحِمَ اللّه، اگر خدايتان توفيق هوشيارى دهد، صد البتّه كه پشت آن پهلوان قدَر را خواهيد شكست.

او كه مسلّح به اسلحه بى‏نظير مى‏باشد تا كنون با رقباى صاحب‏نامى در ميدان عرفان، كُشتى گرفته كه با وجود مدارج عالى نفسانى، تا لبه پرتگاهشان برده و اگر نبود برهان ربّشان، هر آينه در رسوائى و خسارت ابدى فرو مى‏افتادند. اين دشمن جسور و بى‏باك، عمرى ابدى داشته و قادر به تعدّد و تغيير قيافه مى‏باشد و براى ورود به جسم ما، هر نوع كارآئى را اِعمال مى‏سازد.

 

 269يُؤْتِى...:

خير كثير، چيست؟ خوبى فراوان.

نظرتان در اين موضوع چه مى‏باشد؟ به عقيده شما، عنايت بالاى خداوندى در كدامين تصوير ذهنى مى‏گنجد؟

اگر امروز فرشته‏اى به منزل شما بيايد و بگويد: عريضه‏ات را بده كه مُطاع است، آن هنگام چه خواهى خواست؟

در اين باب، نظرات مردم، متفاوت و مختلف خواهد بود، ولى در پايان عمر، همگى بازنده خواهند شد، و پيروزمند كسى است كه حكمت را طلب كند.

حكمت، يعنى چشمى كه حقيقت را ببيند، گوشى كه نواى ماورائى را درك نمايد، قلبى كه اسير سازه‏هاى گذرا نشود، دستى كه از يداللّه جدا نباشد، پائى كه به سوى آتش نرود، جگرى كه جز به آب كوثر، عافيت نيابد، سينه‏اى كه فرودگاه عشق سرمدى باشد، لبى كه نينواى حسينى بجويد، زبانى كه ناسزا نگويد، انگشتى كه به ظلم، قلم به دست نگيرد، احساسى كه در برخوردها جريحه‏دار نشود، اعصابى كه در خُلق محمّدى، هضم گردد و افكارى كه به غلظت مادّى نگرود.

 

 270وَ ما...:

نذر، براى تقرّب و جهت حلّ مشكلات مى‏باشد.

با نذر كردن، گره‏هاى خصوصى باز مى‏شود.

بسيارى از افرادى كه به درِ بسته رسيده‏اند، با كليد نذورات، رهائى يافته‏اند و آرامش از دست‏رفته را باز يافته‏اند.

براى تحقّق آرزوهايمان، چه چيزى را واسطه نمائيم؟ نذر را، چون كه نوعى شفاعت بوده كه در رفع ابر بلا از آسمان تقديرات، پادرميانى مى‏نمايد و حالا كه مى‏خواهى از چنين راهى براى ميانبُر زدن به ساحل آرزوهايت، بهره بگيرى، بايد به مصالح زمانى و گروهى، نظر نمائى و ضرورتهاى جارى را مدّ محاسبه قرار دهى.

آنچه كه نيازمنديهاى جامعه‌ي از پا افتاده را تأمين مى‏كند، از تقسيمات مناسب در نذر كردنهاست. بيائيد و به نذورات رايج خود، جمع‏بندى اصولى دهيد و با نگاه فراتر به مسائل مورد ابتلاء اجتماع، گامهاى بهترى در داد و ستدهاى برتر زندگى برداريد.

امّا شناخت اولويّت‏ها در خصوص نذر و صدقه و انفاق و ديگر وجوهات مذهبي و شرعي، مهم و صاحب اثرست، از آنجمله:

الف) اگر وجوهات فوق را به جاي خرج كردن در مجاري عام المنفعه و يا به جاي رساندن به اهل آن يعني نيازمندان واقعي، به ديگران دادي، چند معصيت مرتكب شدي:

هم حق نيازمند را عطا نكردي و اگر او به خاطر فقر تن به گناه و آلودگي و جنايت دهد، تو نيز در ميزان عدل اخروي، مقصر شناخته خواهي شد، يعني پول داده‌اي و نفرين خدا و خلق را خريده‌اي!

و هم اينكه، دريافت كننده‌ي نااهل و يا امانتدار سودجو كه در لباس دين مبالغ مذكور را دريافت مي‌كند، اگر اهل فساد و سوء استفاده باشد، در اينصورت، عيش و نوش را ديگري كرده، ولي در عقاب اخروي آن، با تو شريك خواهد بود!

ب) ذكر اين كلام از اميرالمؤمنين حاوي هشدارهاي تعيين كننده‌ايست كه فرمود:

لَوْ كانَ لى واديانِ يَسيلانِ ذَهَباً وَ فِضَّةً ما اَهْدَيْتُ اِلَى الْكَعْبَةِ شَيْئاً لِاَنَّهُ يَصيرُ اِلَى الْحَجَّةِ دُونَ الْمَساكين:

اگر ثروت افسانه‏اى طلاى جارى هم داشتم اندكى از آن را هم به خانه خدا هديه نمى‏كردم! زيرا هرچه براى حرم‏هاى متبرّكه نذر گردد به جيب نگهبانان و متولّيان آن مى‏رود و نيازمند فكرى و مالى از آن بى‏بهره خواهد بود. (علل الشّرايع شيخ صدوق؛ بحارالانوار علامه مجلسي، ج 96، ص 66).

واي بر ما كه نسخه‌هاي معلمان آسماني را به كناري انداخته‌ايم و خود را مشغول تزئين در و ديوار اماكن مقدس و زيارتگاه‌ها نمو‌ده‌ايم!

از آنجا كه در شرايط مساعدي نيستم تا بتوانم شفافتر از اين، حق مطلب را ادا كنم، از پيشگاه خداوند منان، به خاطر اين كوتاهي در اداء ديون، پوزش مي‌خواهم!

 

 271اِنْ تُبْدُوا...:

تو در مكالماتت مى‏گوئى: تصدّقت، يعنى من صادقانه به تو عشق مى‏ورزم و دورت مى‏گردم!

حالا گذشته از اينكه اين تكلّمات، از تعارفات متداوله و خشك و خالى بوده، ولى يك ادّعاى بزرگ را مى‏نماياند كه حاكى از ارادت قلبى و محبّت درونى مى‏باشد.

امّا صدقات كه به ما مرحله صدق در زبان و كردار را مى‏آموزد، راز صداقت بندگى را آشكار مى‏نمايد كه با تقبّل هزينه‏هاى محرومين، از زجر روزانه ايشان بكاهيم و ايّام را برايشان آسانتر نمائيم.

در باب مسائل مالى، بايد نظر به نيازهاى مشروع و نيازمندان واقعى كرد و جدول فقرا را رده‏بندى نمود و از اقوام و همسايگان و همشهريان و هموطنان و هم‏كيشان و همنوعان، به ترتيب، دستگيرى نمود تا حدود الهى رعايت شده و خاطرى مكدّر نگردد و سهمى از مقرّرات ربوبى، فراموش نشود.

 

 272لَيْسَ...:

در هر صنفى، شتاب و تعجيل براى رسيدن به اهداف منظوره، مشاهده مى‏شود و بِالطّبع در سلسله انبياء هم علاقه به هدايت عموم، موج مى‏زند، بگونه‏اى كه در قصص ايشان آمده، عشق به رستگارى جامعه، غالباً كار دستشان داده و آنها را به روياروئى با قدرتمندان زمان برده و به مرحله شهادت كشانده.

در اين آيه هم پروردگارمان خطاب به خاتم رسولان مى‏گويد: تو چرا جوش مى‏زنى تا جمله مشركان از خواب غفلت بيدار شوند و حتّى يك كافر در روى زمين نباشد! مگر تو، مسئول گسيل افراد به بهشت هستى؟ خير، اين انتخاب پادشاه مشارق و مغارب است كه خلايق را به صافى مى‏برَد و دوستانش را دست‏چين مى‏نمايد.

به موساى كليم هم مى‏گويد: نكند با فرعون درشتى كنى و با وى گلاويز شوى، با زبان خوش و قيافه‏اى نمكين و صورتى باز، پيام مرا برسان.

 

 273لِلْفُقَراءِ...:

تفاوت بين گدا و فقير در عزّت نفْس و حياء ذاتى است.

تكدّى در كوچه و خيابان بوده و متكدّى آبروئى براى خود باقى نگذاشته، به اين و آن كاسه خواسته‏اش را حواله مى‏دهد.

امّا ندارِ آبرومند، سنگ بر شكم مى‏بندد و گرسنگى خود را اظهار نمى‏دارد! كليه‏اش را مى‏فروشد تا براى دخترش جهاز تهيّه كند! امّا به كسى ابراز فقر نمى‏نمايد، حتّى خودفروشى مى‏كند ولى طبع بلندش راضى به آبروريزى نمى‏باشد!

در احاديث زيادي آمده كه بايد چراغ فهم به دست گرفت و به دنبال مستحقِّ دريافت زكات رفت و هيهات كه ذى‌حقّى براى خمس و صدقه باشد و انسان، اين امانات را بى‏پروا و ندانسته به دامن ديگرى بريزد.

به ياد آوريد زمانى كه در عرصه توزين فرائض، اشخاصى (محتاجان امروز) يقه شما را بگيرند و نسبت سرقت بدهند و بگويند: حقّ ما را ندادى و ما مجبور به گناه شديم، وا اَسفا كه معاصى آنها را به پرونده ما بريزند و جرم ناكرده را ضميمه كارنامه آدمى نمايند.

 

 274اَلَّذينَ...:

در شب و روز، انفاق كن!

خواهى گفت: مگر چقدر دارم كه هِى تقديم كنم!

واعظ غيبى مى‏گويد: مگر بخشش فقط در پول خلاصه مى‏شود؟

هرآنچه كه دارى با همان، نوازشگر افرادى باش كه در آن قسمت، نيازمندند.

اگر عالِمى، دانشت را اشاعه بده.

اگر حاكمي، رعيت‌نواز باش.

چنانچه طبيبى، معالجه و معاينه‏ات را نصيب بيماران كن.

اگر كه ثروتمندى، سفره‏ها را آباد نما.

اگر قدرتمندى، دست ضعيفان را بگير.

چنانچه زبان اجابت دارى، براى دردمندان دعاء كن و پايان ظلم را بخواه.

اگر كه باغدارى، محصول باغت را از بى‏پولان دريغ ندار.

چونكه جوانى، حال پيران بپرس.

وقتى كه سوارى، پياده را در زير برق آفتاب و فشار باران، درياب.

مسكن اضافه دارى، بى‏خانمان را پناه ده.

خلاصه در هر بخشى كه خدايت تو را نعمت داده، بخيل نباش و نام نيكى از خود به يادگار بگذار.

 

 275اَلَّذينَ...:

رباخوارى از گناهان كبيره است.

ربا به معناى سودى بوده كه بدون تلاش و كوشش به دست مى‏آيد و هدف شريعت مقدّس در طرد آن، نجات جامعه از ركود اقتصادى بوده و تطهير اجتماع از پديده‏هاى ناميمون مالى مى‏باشد.

معمولاً كسانى به درد رِبح پول مبتلا مى‏شوند كه كفگير ارتزاقشان به ته ديگ مداخل خورده.

شما فكر مى‏كنيد كه برخورد رباخوار چقدر خشن و غير انسانى است، كسى كه به ته چاه زمان افتاده بر روى آن بينواى بدبخت هم سنگ مى‏اندازد تا كاملاً از هستى خود ساقط شود.

لذا خيلى‏ها را مى‏بينيم كه به خاطر مبلغى كه براى عمل فرزند مى‏خواهند و يا ترميم ساختمانشان و يا سرمايه كسب و توليد، يك عمر ممتد بايد بسوزند و تاوان آن وام را بدهند.

يك تعبير از احاديث در باب رباخوار آمده كه: او را زالوى خونخوار معرّفى مى‏نمايد.

 

 276يَمْحَقُ...:

ربا در برابر قرض و صدقه، موضع دارد.

رِبح، بازى با پول است، گردش خطرناك وجوه، بدون بازدهى سازنده و مثبت.

وقتى كه جامعه موحّدين، زير لواى اِنّمَا الْمُؤمِنونَ اِخوَة، قرار دارند، بايد بساط برادرى و برابرى را بگسترانند.

رباخوارى، بيگانگى را دامن مى‏زند امّا وام دوستانه، دوستى‏ها را تقويت مى‏نمايد.

اگر وجدان عمومى بيدار باشد، هرگز پلهاى رفاقت و تفاهم فرو نمى‏ريزد.

اصولاً خيانت، عامل تفرقه و اختلاف مى‏باشد.

بايد پرورش جامعه به گونه‏اى باشد كه قرارها، محكم بماند و امنيّت مالى، زير سؤال نرود.

پس بايد چاره‏اى كرد و اعتلاى تقوا را گسترد، به شكلى كه هركس وجهى گرفت، پايبند بازگرداندنش باشد و خيال فرار از تعهّدات را در سر نپروراند.

اگر فرهنگ متّقين در پيچ و خم روزگار، برباد نرفته باشد، آنچنان تفاهمى در عرصه روابط فيمابين، حاكم مى‏گردد كه هيچگاه كدورتى را در نقل و انتقالات مالى، پديدار نمى‏كند.

 

277 اِنَّ الَّذينَ...:

من مى‏ترسم. تو مى‏ترسى. او مى‏ترسد. چرا مى‏ترسيم؟ از كه مى‏ترسيم؟ براى چه مى‏ترسيم؟

ترس، پدال ترمز در ماشين زندگى است. ترس هم بد است و هم خوب. با ترس، احتياط پيش مى‏آيد.

هراس، في‌نفْسه لازمه وجود ماست. امّا ترسو بايد نگرانيش با دليل باشد.

ترس از روح، جن، دزد، قتل، غضب، بيمارى، عذاب، فقر و تنهائى، مصاديق فراگيرىِ آن در بين اين و آن است.

ولى نبايد فراموش كرد كه به هر مقدار كه در اين خانه خاكى، وحشت داريد، هزاران برابرش در عقبات اين ميهمانسرا، خواهيد داشت. نگرانيهاى فردا، بسى سنگين‏تر و موحّش‏تر از امروز مى‏باشد.

بيائيد فكرى براى آن گردنه‏هاى هول‏انگيز موعود نمائيم، براى روزى كه از شدّت اضطراب، عزيزان خود را نمى‏شناسيم و از يكديگر مى‏گريزيم.

 

 278يا اَيُّهَا...:

بيائيد و به توليد بينديشيد و از وابستگى در رباخوارى بپرهيزيد. كسى كه مولّد كارى باشد، دستش خيرست و نفَسش گره‏گشا خواهد بود. كارهاى توليدى را به بازار اشتغال آوريد كه سفره‏هاى متعدّدى به خانه‏هاى افراد پائين جامعه مى‏دهد.

در اين مبحث، حق‏تعالى مى‏گويد: از اطراف ربا فاصله گيريد كه منحوس بوده و مجارى معيشتى را آلوده مى‏گرداند.

آنگاه كه نان ما حرام گرديد، دعاها به اجابت نمى‏رسد، وقتى كه عريضه‏ها به سمع سماوى نرفت، دردها گسترش مى‏يابد، غمها توسعه مى‏گيرد، غصّه‏ها فراوان مى‏شود، اعصاب همه، از كودك تا بزرگسال، خراب مى‏شود، كاسه چه‏كنم در دست همه ديده مى‏شود، از ثروتمند تا فقير به التهاب مى‏اُفتند.

پس بيائيد و خشت اوّل بدبختى‏ها را كه رباخوارى است، از زندگى خود بيرون بيندازيم.

 

 279فَاِنْ لَمْ...:

مى‏خواهى جنگ كنى! حال دعوا را دارى!

اگر با كسى ستيز كنى، عوارض منفى آن، تو را از پا در مى‏آورد و هر قدر كه حريفت قويتر باشد، امواج درگيرى، شكننده‏تر خواهد بود و حالا بنگر خطاب اين آيه را، كه مردم را دعوت به مبارزه با خدا مى‏كند! عجب حرف خنده‏آورى است، سلطان قدَرى كه منطقه حكومتى او از مشارق است تا مغارب، هفت طبقه آسمان و زمين را شامل مى‏شود، هَلْ مِنْ رَقيب، مى‏گويد!

واى بر شنونده‏اش، بيچاره مدّعى مبارزه‏اش، آيا با آفريدگارى كه به تحقيق و گزارش دانشمندان فيزيك اخترشناس، در هر ثانيه، يك ستاره خلق مى‏كند كه داراى حجم و وزن همپايه با كره زمين است، مى‏توان مقابله نمود؟ زهى ديوانگى.

و اينك به مخاطبه فوق‏الذّكر بنگريد كه مى‏فرمايد: اگر با جبّار والامقام بجنگيد و ادعاي رقابت با او كنيد، مقهور نيروهاى فرامحيطى شده و به سختى، از پا درمى‏آئيد، همانطورى كه ميلياردها مورد، در تاريخ و تقويم بشر، ثبت گرديد.

 

 280وَ اِنْ...:

اگر به موقعيّتى برسيم از لحاظ عاطفى و احساسى، كه درد همنوع را درد خود بدانيم، آنگاه مى‏توانيم اظهار دوستى با خدا را بنمائيم.

اى صاحبان انصاف و اعتدال، پيامبر خاتم مى‏فرمود: همسايه تا چهل خانه است از چهار سمت، همه شما مسئول تشنگى و گرسنگى و درد و غم آنهائيد.

پس اگر چنين فرهنگى در جامعه ايمان‏آورندگان جا بيفتد، ديگر نقاهتى به نام كم‏فروشى، گرانفروشى، احتكار، تبعيض و ارتشاء، وجود نخواهد داشت.

بيائيم تمرين مدينه فاضله‏اى كنيم كه قرارست به دست مُصلح موعود، در زمين تجلّى يابد. اگر منتظر نزول اجلال او هستيم، بايد به چارچوبهاى دولت كريمه‏اش معتقد باشيم، و انتظار در معناى وسيع كلمه، همسوئى با پيشوائى است كه اراده بر تعميم مساوات و قسط دارد و چشم به راه او نيز مى‏بايست در تحقّق آرمان عدالت گام نهد.

 

 281وَ اتَّقُوا...:

هركه هستى و هرچه هستى و به هر كار كه مشغولى، از ياد مبر كه در خطّ سيرى قرار گرفته‏اى كه هر جا باشى، به ايستگاه اِلَيهِ راجِعُون مى‏رسى.

آماده كنيد خود را از بابت آن حشر و نشر كه بايد پاسخگوى كردار و رفتار و گفتارتان باشيد، تا شرمنده مؤاخذات آتى نشويد.

اگر خصيصه ترس، واقعى و لازم است، بايد آنرا در كانال معقول قرار دهيم كه بيچارگى و درماندگى و واماندگى روزگار آتى بوده.

تمام سفيران لاهوت، مُنذر چنين اخبار موحشى بوده‏اند، ولى با اين وصف كه فضاى تيره‏اى از عقبات آتى، مورد مشاهده است در ذيل اين پيام سرمدى، نسيم روح‏بخشى مى‏وزد كه روان آدمى را روشن مى‏گرداند، مى‏گويد: مطمئن باشيد كه ذرّه‏اى از حقوقتان كاسته نشده و تحت هيچ شرايطى به توشه‏هاى جمع شده ستم نمى‏گردد.

 

 282يا اَيُّهَا...:

ديون خود را مكتوب كرده و انتظام به مراودات مالى دهيد و اسناد و مدارك را رسميّت بخشيده و از معاونت‏هاى كاردان و متعهّدى يارى جوئيد و مراحل ادارى را در هاله‏اى از پرهيزكارى تنظيم گردانيد كه جائى براى سوء تفاهم و سوء استفاده نباشد.

از اشخاص سفيه حمايت كنيد نه آنكه وقتى به ابلهى رسيديم از حُمق او بهره گرفته و مالش را ببريم. معمولاً چنين وضعى رايج بوده و هنگامى كه به شخص ساده و ناواردى در مسأله‏اى مى‏رسيم، مى‏خواهيم از جهل و نادانى او بار منافع خويش را ببنديم و عوايد نامشروع را بيفزائيم.

براى احمق، قيّم لازمست و مجموع آحاد مردم، در قبال قشر ديوانه، مسئولند كه حافظ جان و مال و خانواده آنها باشند.

 

 283وَ اِنْ...:

شهادت دادن به حق را دريغ نداريد كه گواهى دادن به عدل، از فرائض است و حضور در محاكم براى اثبات حقوق ديگران، از اقسام تقوا مى‏باشد.

البتّه با رعايت مصالح فردى، كه اگر براى انسان، سنگين تمام شود، به طورى كه خانواده‏اش معذّب شوند و يا گفتن و نگفتن او فرقى نداشته باشد، در اين صورت بايد با سياست بهترى عمل گردد.

امانت‏دارى از اعظم واجبات است كه در ابعاد مختلف قرار دارد. گاهى در كلام بوده كه از كسى به امانت گرفته و بايد آن را حفظ نمايد و زمانى در اموال است و بايد در نگهدارى آن، خداى را در نظر بگيريد و برخى اوقات در اعتبارات مى‏باشد.

كرسى قضاوت، يك امانت بزرگ بوده كه خداوند، براي حفظ جان و مال و آبرو و ناموس مردم، عطا كرده، واي به حال جامعه‌اي كه قضات آن، اهل كتمان حقيقت و دريافت رشوه باشند.

 

 284لِلّهِ...:

خداوندتان از هر چيزى آگاه است و هيچ‏كس نمى‏تواند از آن بصيرِ عَلَى‏الْاطلاق، چيزى را پنهان نمايد.

زمانى كه از خواب برمى‏خيزيد، بدانيد كه تا شب، هر چه بخواهيد انجام دهيد او مى‏داند و قبل از اراده شما، به تمامى ريزه‏كاريهاى آن اِشراف دارد.

پس با قبول مسئوليّت‏ها به انجام كارها مى‏رَويد و بازخواست‏ها را در نظر داريد كه دادستانى به اعمالتان رسيدگى مى‏كند كه مخبرانش زمان و مكان و اعضاى بدنتان مى‏باشند و هر عذرى را مردود مى‏داند، و شب كه به بستر مى‏رويد، از ضربان قلبتان آگاه بوده و تعداد نبض تا صبح را مى‏داند و در چه حال و هوائى سياهى شب را به سفيدى روز منتقل كردى، همه ماوقع را در كتاب تقديرات نگاشته و هرگز نمى‏توانيم محكمه آن دادگر مطلق را با داد و فرياد و صحنه‏سازى‏هايمان، مشوّش گردانيم.

 

 285امَنَ...:

تفاوتى بين يكصد و بيست و چهار هزار پيامبر نبوده و همگى، پيام‏آوران لواى توحيد مى‏باشند.

در شاخه سوّم اصول دين، اقرار به نبوّت بوده و طىّ آن، اعتراف به حقّانيّت سفيران الهى داريم.

كار مشترك انبياء، تقويت بُنيه مؤمنين و بارور كردن انديشه خداجوئى بوده و ايجاد وحدت در ميان امّت موحّد مى‏باشد.

قوانين پايه در بين همه اديان سماوى، يكسان بوده و ارقام درشت معاصى، در مذاهب حقّه، مورد نهى و نفى قرار دارد.

مثلاً شُرب خَمر، زنا، هم‏جنس‏بازى، قتل، سرقت، تهمت و دروغ، از رئوس گناهان موجود در كتب عتيق مى‏باشد.

در مُصحف شريف ما، ذكر نام و نشان پيامبران سلَف، به كرّات آمده و در قصص ايشان، عبرتگاه‏هائى وجود دارد كه باعث ترفيع علائق عرفانى و تثبيت مظاهر معنوى مى‏شود.

نبايد فراموش كرد كه ما با پيروان صديق مكاتب مقدّس ايزدى، داراى رشته‏هاى عقيدتى و اتّصالات فرهنگى مى‏باشيم.

 

 286لا يُكَلِّفُ...:

سه مرحله مهم در اين آيه است كه بايد مدّ نظر قرار گيرد:

1- لا يُكَلِّفُ اللّهُ نَفْساً اِلّا وُسْعَها:

يعنى پروردگارتان به شما زور نمى‏گويد و از بندگانش توقّع كارهاى ثقيل را ندارد، به خلاف قدرتهاى زمينى كه در هر شرايطى، احكام خود را اجرا مى‏نمايند.

2- رَبَّنا لا تُؤاخِذْنآ اِنْ نَسينآ:

از ادعيه مؤثّر در رفع نارسائيهاى زندگى بشرى، خدايت را مى‏خوانى كه اى مربّى من، اگر به فرامينت اعتنا نكردم خشمگين مباش و حمل بر فراموشى من نما، چگونه مى‏شود آدمى به اخبار عقبات سخت و سنگين، اِشراف داشته باشد و در عين حال، خود را گرفتار آن عقوبت‏هاى عظيم نمايد.

3- رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِه:

از خواسته‏هاى شما در تقليل فشارهاى يوميّه است كه مى‏گوئى خدايا، بر من برنامه‏هاى خسته‏كننده را تحميل نكن كه از پا در مى‏آيم، حوصله‏ام كم و حالم ناتوان مى‏باشد و قدرت كشيدن بارهاى تكليف را ندارم.

به طورى كه در ديگر اقوام مشاهده شده كه تكاليف مذهبى آنها بسى پيچيده‏تر و طاقت‏فرساتر بوده، مثلاً در زمان موسى بن عمران، روزه، سه ماه بوده و ايضاً در مسائل ديگر كه با گذشت زمان در تكاليف ديني تخفيف داده شده كه در تاريخ ثبت گرديده است.

 

سوره آل عمران:

 

بسم اللّه الرّحمن الرّحيم

اى نام تو بهترين سرآغاز، بى‏نام تو نامه كه كى كنم باز

 

حروف مقطّعه بسم‏اللّه را تحليل كن تا حرمت نام ازلى را درك كني.

 

باى بسم اللّه، "بِكَ يا اللّه" است، وقتى كه به نام حق‏تعالى آغاز كرده‏اى، به نام ديگرى هياهو مكن.

س "سلام" (سلامتي) در دو دنيا را تحت لواى سرمدى تضمين مى‏دهد.

م معنويت را مى‏گستراند.

الف را "اول و آخر" (آغاز و انجام) عالم به دست با كفايت او بدان.

ل را تخصيص هر چيز به ولايت او بدان.

ل دوّم را تشديد پرستش در كانال "لِكُلِّ" بدان.

ه را مخفّف "هو" دانسته كه مبدأ آفرينش است.

الف تكرارى را "اقدس" اشياء به ظلّ عنايت پروردگارت بدان.

ل سوّم را "لِكيلا" دانسته كه به هر حالت و شكل كه باشى از دايره بندگى او نتوانى خلاص گردى.

ر را "رافع" بدان، والامقامي كه هركه را خواهد جايگاهي نيكو دهد.

ح را "حكمت بالغه" او در كنترل عالَم دانسته.

م دوّم را "مِن اللّه" بدان كه رجوع اشياء است به او.

ن را "ن و القلم  و ما يسطرون" بدان كه حرمت آزادي قلم را گوشزد مي‌كند.

ر دوّم را "رقيب" (نام خدا) بدان كه اگر مراقبتمان نكند، هر لحظه بلائي بر سرمان مي‌آيد.

ح دوّم را "حليم" بدان كه اندازه‌ي صبرش را نه تو داني و نه من.

ى را "يأس" شيطان از رقابت با رحمان بخوان.

م سوّم را "منتهاى رغبت" عاشقان اللّه بخوان.

 

 1الم:

عبارت است از "الف و لام و ميم" و در اين سه ضلع خداشناسى ابوابى است فراعقلى كه عقول را به هم مى‏ريزد و تسكين را از حافظه مى‏گيرد. بر مدارج غيبىِ اين مثلّث اعتبارى، اصحاب سرّ امامان حقّه واقف گشتند و همانها هم نتوانستند آرام و قرار خويش را حفظ كنند و دچار آشفتگى شدند و نفْس خود بفروختند و در مرتبه عزلت‏گزيدگان رفتند و هوش و گوش به سراپرده ديگر دادند و حالا قرنهاست كه معناى آن را به همان شكل عربى مى‏نويسند و در زيرش پرانتزى باز مى‏كنند كه، هركه را اسرار حق آموختند مُهر كردند و دهانش دوختند.

درك اين سه حرف را كليد عروج دانسته‏اند و دستيابى به رموز آن را استيلاى بر اسم اعظم خوانده‏اند.

اگر به گونه ديگرى آنرا تكلّم كنيم، صورت توبيخيّه‏اى مى‏گيرد كه حالت محاجّه را اعلام مى‏دارد و آن به عبارت: آيا نبودت؟ مطرح مى‏شود: اَلم تَرَ؟ آيا نديدى؟ اَلم نَشرح؟ آيا باز نكرديم؟ اَلم اَعهَد؟ آيا تعهّد نگرفتيم؟ براي آنان كه به دنبال سرنخهاي كشف اسرار الم هستند، تفكر و رديابي چنين فقراتي را توصيه مي‌كنم!

 

2 اللّهُ...:

در اين خاكى‏سراى فتنه‏خيز، خداهاى كاذب بسيار بوده و جملگى، طبل اَنا الحقّى مى‏زنند و حواس آدميان را مغشوش مى‏گردانند و با هزاردستان به سر بنى‏آدم كلاه غفلت مى‏گذارند و خيلى‏ها گول خورده و به دام آنها غلطيده‏اند و در حقيقت، قلب سليم مى‏خواهد تا بازيهاى زمانه را دريابد و بيعت بندگى حق را از دست ندهد.

همواره از دو كانال خير و شر، نداى جذب انسان مى‏آيد و هر يك با عوامل درونى و برونى خويش، اشرف خلق را به معرض آزمايش مى‏برند و ما هستيم و حبل وجدانمان كه ما را در هر لحظه در بر دارد و اينك، پروردگارمان ملاك اصيلى را براى پرستش ارائه مى‏دهد و آن، اين خصيصه فراتقليدى مى‏باشد كه آفريدگار جهان، معبود شماست، همانكه هرگز نمى‏ميرد و قوام اشياء و اشخاص به دست اوست، بهاء موجودات را او تعيين مى‏كند و ارزش همه چيز در قواعد طبيعى او صورت مى‏گيرد.

 

 3نَزَّل... :

به اين سه كتاب آسمانى بنگريد، قرآن و انجيل و تورات، چنانچه نسخه‏هاى اوّليّه انجيل و تورات را ارزيابى كنيم، مى‏فهميم كه تطابق جامعى بين اين سه مصحف شريف مى‏باشد.

در اين فراز مباحثاتى، منبع لاهوتى مى‏گويد: قبل از ارسال قرآن، بحث آن در كتب عتيق بوده و در اين صحيفه (قرآن) نيز از مندرجات آن كتب الهيه، مطالبي آمده است.

اينكه يكى از نامهاى اين رساله جبروتى، فرقان است، علل مختلفى دارد: اوّل آنكه فاروق اعظم بوده و تمامى نوشته‏هاى مادّى و معنوى را محك مى‏زند و صحّت و كذب آنرا ابلاغ مى‏دارد، دوّم اينكه بدانى كه اين سياهى بر صفحات سفيد، همچون مكتوبات بشري نبوده و بسى تفاوت ميان اين دو كتابت وجود دارد و سوّم آنكه با وجود آياتش، راه شرارت از حقيقت تميز مى‏گردد.

 

 4مِن قبلُ... :

عذاب شديد يعنى شكنجه بى‏امان، عذاب، مساوى با ناراحتى بوده و شدّت آن، به منزله تشديد عقوبت است.

آيا ما توان اين وعده اخروى را داريم؟ جواب آنست كه بشرى كه با يك درجه تب از پا مى‏افتد و يك پهلوان نامى با مختصرى درد بى‏تابى مى‏نمايد، چه‏سان مى‏تواند از پس امواج ايذائى برآيد؟

اگر مى‏خواهيد بدانيد عذاب شديد يعنى چه، به پيش‏پرده‏هاى آن در زندگى خود بنگريد:

بيمارى كه ده‏ها نسخه از پزشكان حاذق و طراز اوّل شهرش دارد، ولى هيچ‏كدام مشكل او را نفهميده‏اند و او همچنان فغان مى‏كند!

آيا يك سرطانى را از نزديك ديده‏ايد، هنگامى كه كارد به استخوانش رسيده و مُرفين هم تسكين درد وى نمى‏كند و يكسره ناله كرده و تشك خود را با چنگ و دندان مى‏كَند!

آيا به مراحل بن‏بستى عمر خود فكر كرده‏ايد كه فردى با وجود همه‏گونه امكانات، به وادى حيرت مى‏رسد و ذرّه‏اى از مايملك خويش لذّت نمى‏برد!

 

 5اِنَّ اللّهَ... :

زمين و آسمان، كاملاً در ديد مستقيم حضرت حق مى‏باشد و هر قطره‏اى در آب و هر ذرّه‏اى در هوا و هر مورچه‏اى در خاك را تحت مراقبت دارد.

بايد حساب اعمالتان را جدّاً برسيد كه مسئله ديده‏بانى لاهوتى، به هيچ وجه شوخى‏بردار نمى‏باشد! مخفيگاه تو در برابر قدرت ابصرالنّاظرين كاملاً عريان و فاقد پوشش است.

چطور در فوران شكوفائى علم، ماهواره‏هاى جاسوسى و مخابراتى مى‏توانند از فاصله چند صدهزار پائى، نقاط پنهان را رصد كرده و ذخائر ديگران را رديابى نمايند، امّا خدائى كه چنين اجازه‏اى به مخلوق ريز و ضعيف و عليل خود داده، نمى‏تواند همچون او عمل نمايد!

مى‏گويند با ابزار پيشرفته مى‏توان اعماق كوه‏ها را وارسى كرد، پس خدايتان از ديدن خانه‏هاى عصيانگران عاجزست؟ آيا چنين معبودى به درد تقديس و تسبيح مى‏خورد؟ پس بيائيم اى برادران و خواهران متفكّر، از كرده‏هاى خويش پوزش بطلبيم!

 

 6هُوَ الَّذى... :

خدايت نقاش است! كه بهتر از هر نقاشى، صورتگرى مى‏كند.

تو بيا و قضاوت كن كه كدامين هنرمند مى‏تواند از هنرنمائى‏هاى حق‏تعالى تقليد كند؟ دنياى جنين را تحليل كنيد كه چه فضائى از اسرار دارد، با يك قطره آب آدمى همچون صاحب آب، ايجاد مى‏شود كه جاى پدر خود را در همه استعدادهاى نهفته مى‏گيرد.

آرى، اين كبريائى بر او زيبنده است كه بشر را از هيچ به همه چيز مى‏آورد و دوباره به هيچستان مى‏كشاند.

جلّ‏الخالق ربّى، وقتى كه رحِمى را بارور سازد تا جائى كه اراده مى‏كند مى‏زايد. حالا به كسى كه نمى‏خواهد اين امانت را بدهد بنگريد، زمين و زمان را در مى‏نوردد ولى فايده‏اى ندارد. و از اين بالاتر را هم نشان مى‏دهد، فرزند بدون اسپرم، عيسى مسيح، و از آن هم بالاتر، فرزند منهاى رحِم، يعنى آدم ابوالبشر. راستى كه خدايتان در قدرت‏نمائى كولاك مى‏كند.

 

 7هُوَ الّذى انزل... :

اين كتاب بحر موّاج و اقيانوس ژرف است كه آياتش در بخشهاى مختلف، كارساز و رهگشا مى‏باشد و به لحاظ بُعد فنّى و تخصّصى كه دارد بايد با كارشناس خوانده شود تا درك شود، و تفسير مستندى را مى‏طلبد كه از ناحيه خويشان وحى باشد. اگر بدون حمايت مفسّر آسمانى به اين وادى پُر از سنگلاخ قدم بگذارى، هرآينه در خطر ارتجاع و انفعال و اختناق قرار مى‏گيرى.

بدان كه بسيارى از ملحدين سلَف، با استناد به همين آيات، راه كفر مى‏ستاندند و دليل بر مواضع نابكار خويش را همان متون ماورائى اعلام مى‏داشتند. فلذا بايد از تحليل‏هاى كارشناسى شده بهره گرفت تا از افتادن به تله‏هاى انحرافى شياطين در امان بمانيد.

حالا به متن فوق بنگريد كه مقام ربوبى مى‏فرمايد: آنكس كه فتنه‏گرست، كلمات دوپهلو را گزينه كرده و از آنها براى اغواى ديگران سوء استفاده مى‏كند.

 

 8رَبَّنا لا... :

از دعاهاى قرآنى براى وقت قنوت و سجده آخر مى‏باشد كه مى‏گوئى:

پروردگارا، دلم را بعد از هدايت به شقاوت مبر!

آيا اين عمل در خور شخصيّت آفريدگار است؟ آيا مَلِكى به اقتدار و مهربانى احديّت عنايتى مى‏كند و سپس برمى‏گرداند؟ اين محاسبات به عقل آدمى جور در نمى‏آيد. پس مخاطبه فوق در چه مقوله‏اى قرار دارد؟ بحث بالا از يك سرى فرمولهاى فوق تخصّصى برخوردار بوده كه بايد با اهتمام وسيع فكرى به آنها پرداخت.

قلب در اين دعاي قرآني، سواى وظايف فيزيكى، تعهّدات فطرى و متافيزيكى هم دارد كه بهترين توصيف آن، فرودگاه بودن است كه محل نشست سفينه‏هاى عرفانى و جبروتى مى‏باشد. در بدو تولّد، اين فرودگاه سماوى، گسترده و بى‏مانع بوده كه به تدريج با موانع فردى و گروهى تنگ گشته تا جائى كه از مظاهر لاهوتى مى‏گريزد. به مصداق شعر تنبيهى كه شاعر گفته: اگر مى‏گريزى ز بيگانه بگريز، چرا بى‏نوا از طبيب و دوا مى‏گريزى.

اينك ما وظيفه داريم تا آنجا كه مى‏توانيم قلوبمان را از زنگار معاصى بزدائيم.

 

 9رَبَّنا... :

خداوند بزرگ ميدانى دارد بى‏نهايت كه در آن جمع مى‏كند خلايق را از آغاز تا انجام خلقت، در آن محيط بى‏حدّ و مرز، ميليارد ميليارد نفوس را اجتماع مى‏دهد و آنها را به محاسبه اعمال و محاكمه افعال ماضيه مى‏كشاند.

بدون شك، جمع‏آورى بدنهاى مفقوده و احضار ارواح منشوره و ادغام آنها پس از ميليونها سال، رازدار وقايعى عجيب و حوادثى غريب خواهد بود كه تصوّرش نيز سنگين مى‏باشد و چنين حركت بى‏نظير و فوق فرض آدمى، يقيناً به منظور برنامه‏هاى حساب شده و دقيقى مى‏باشد كه هزاران سال از وعده‏هاى آن مى‏گذرد و لذا يك نكته را هرگز فراموش ننمائيد كه از هركس كه بدتان مى‏آيد، لاجرم يك روزى او را خواهيد ديد و هركه حقوق شما را پايمال كرده بالاخره يقه‏اش را در يك محكمه گريزناپذير و نهائى خواهيد گرفت.

پس در هر معامله‏اى، اين موضوع را فراموش ننمائيد كه اين ديدارها تكرار خواهد شد و شايد شاهد اين مثال كه مى‏گويد: كوه به كوه نمى‏رسد ولى آدم به آدم مى‏رسد، همين جريان است.

 

 10اِنَّ الَّذين... :

دو دوتاى شما مى‏گويد: مال، به تنهائي غناآورست و با اموال مى‏توان به خوشبختى رسيد. امّا حكمت بالغه ربوبى مى‏گويد: وقتى ما اراده كنيم به ناكامى فردى، چنان گلويش را با ابزار طبيعى مى‏بنديم كه هيچ طبيب و قدرتى نتواند آنرا باز نمايد.

اگر به دنبال مصاديق آن هستيد، بفرمائيد و گشت و گذارى در شهرتان كنيد و تابلوهاى ارشادى آنرا ببينيد:

چه بسيار ثروتمندانى كه خيرى از مايملكشان نمى‏برند و اسير بيمارى مى‏شوند، در پرهيز كامل غذائى به سر مى‏برند، گرفتار فرزندان ناخلفى مى‏شوند كه نگذارد جرعه‏آبى از دهانشان پائين برود، دربند ظالمى مى‏شوند كه راحتى خيال و آسودگى اعصاب را از آنها بگيرد و تازه اينها گوشه‏اى از عواقب دنيائي است و در سراى پايدار، قصّه اعمال، سر دراز دارد.

آنگاه كه ملك‏الموت به منزلشان مى‏رود از هرچه كه در اطرافشان هست استمداد مى‏طلبند و بى‏فايده مى‏باشد، زمانى كه پليس برزخ به وحشتخانه مى‏برد، يار و ياورى نيست تا تحت حمايت قرارشان دهد.

 

 11كَدَأبِ... :

دأب، يعنى شيوه.

راه فرعون تكبّر است، مسير فراعنه همواره براى پويندگى هموار مى‏باشد!

آنهائى كه هم‏خط با خداهاى كاذب هستند، كارشان تكذيب معنويات مى‏باشد. اگر حاكم سفّاك مصر، قضيّه‏اى قديمى بوده، امّا آئينه فكرى و عملى او در همه بخش‏هاى زندگى متبلور است.

اگر اصل دين را زير سئوال ببرى، كارى نوين نكرده‏اى، بلكه به فرعونيّت زمانى، دامن زده‏اى. وقتى كه مى‏خواهى اساس مذهبى را زير پا بگذارى، به ياد تجسّم بربريّت بيفت و پايان عمر آن منادى خودپرستى را به خاطر آور كه چگونه در رسوائى تمام و عجز عيان، به زير آبهاى نيل فرو رفت و تاريخ را به ذلّت و خفّت خويش ثبت نمود.

جمع‏بندى اين احتجاج، بسى تماشائى است، مى‏گويد: ما اصحاب تمرّد را به خودى خود مجازات نمى‏كنيم، بلكه نتيجه عملكرد آنها سرنگونى و سرافكندگى مى‏باشد. به جاست كه براى عبرت‏گيرى از جنگ خنده‏آور مخلوق با خالق، به مطالعه قصص قرآن بپردازيد.

 

 12قُل للّذين... :

غلبه در اين جهان با كيست؟

در المپيك بين‏المللى سرنوشت، حرف اول را چه كسى مى‏زند؟

خواهيد گفت: هركه قوى‏تر است پيروزتر است! و ملاك قدرت در ذهن اكثريت، مثلث زر و زور و تزوير است!

ولى در اين فراز وحى، حضرت دادار مى‏گويد: هركه با من در اُفتد، ور افتد. مى‏گوئى نه، ببين!

در بسترشان جانشان را مى‏گيرم، در حوزه اقتدارشان خلع يدشان مى‏نمايم. آري، هزاران مثال زنده در اوراق تاريخ موجود است، برو و ملاحظه كن. براى همين است كه دائما در كتاب وحى هشدار آمده كه در قصّه‏هاى پيشينيان مطالعه كنيد.

از امروز كه خواستى با پروردگار بى‏رقيب مبارزه كنى به خاطر بياور كه تضمين حيات تو، نسيمى است كه از اطرافت به درون حنجره‏ات مى‏رسد و مسير دقيقى را طى مى‏كند و ضربان قلبت را تداوم مى‏دهد و اين هوا مرهون هواسازى است كه به اراده‏اش از تو گرفته خواهد شد.

 

 13قَد كان... :

دو لشكر رزمنده و كاركشته در برابر هم قرار گرفته‏اند، ظاهر امر، مبتنى بر وسائل موجود و ابزار جمع شده و سربازان دوره ديده است. امّا معادلات نهائى را كسى نمى‏تواند پيش‏بينى كند چرا كه گاهى نتايج، به خلاف فرضيه‏هاى فنّى بوده.

در اين قسمت از دروس الهيّه، مى‏آموزيم كه نصر ايزدى، به طرفةالعينى فضا را به نفع دوستانش مى‏سازد و نتيجه جنگ را به سود ياران حق تغيير مى‏دهد.

فَاعتَبروا يا اُولِى الْابصار، چشم‏ها را باز كنيد اى صاحبان چشم، تا در كشاكش ايّام به كورى تحميلى مبتلا نشده‏ايد!

حرف حساب اين مقطع از مباحثات غيبى، همين است كه همه چيز ناگهانى به ظهور مى‏رسد، همانطورى كه زلزله قابل پيش‏بينى نبوده، فرج نيز غير قابل محاسبه است، گشايش كارها به دست توانمند فرمانده هستى بوده و شما را به مظاهر حاكميّت ازلى توجّه مى‏دهد كه بپاخيزيد و از غفلت بپرهيزيد.

 

 14زُيّن... :

تابلوهاى تزئينى اين عالم كه ما را در معرض لغزش قرار مي‌دهند كدامها هستند؟

1) خواهشهاى شخصى و علائق نفسانى.

2) آرزوهاى جنسى و عشق به جنس مخالف.

3) تفاخر به فرزند و مانور در نسل و حسّاسيّت به توالد.

4) اسباب مادّى كه به كار تفريح و تجارت آيد.

5) بازى با طلا و نقره و تعشّق با فلزات گرانبها.

6) مراوده استثمارى با حيوانات و سوداگرى با چهارپايان.

7) زمين‏خوارى و ساخت‏ و ساز‏ها.

اينها مأخذ دنياطلبى بوده و اگر با عينك دوربرد و تيزبين جبروتى به اطراف خود بنگريم، هرآينه از اسارت نفْس به وسيله آنها دور خواهيم ماند. خدايتان در قبال چنين امتحانات سخت و سنگينى، وعده‏هاى صادقه‏اى در تأييدتان دارد.

 

 15قُلْ ...:

اخبار ماهواره‏اى از فرستنده‏هاى ماورائى به گيرنده‏هاى زمينى:

هرآنچه كه نامش را كام و لذّت و عيش مى‏گذاريد، برتر و بالاتر و بهتر از آنها، در آن سوى مرزهاى مادّى، مهيّاى اراده شماست، عشرتى فراتر از تخيّلات بشرى، مخلوق خداوند حكيم است.

او مى‏گويد: اسير يافته‏هاى بى‏اصل و نسَب نشويد كه تمامى آنچه كه در ديد داريد، بازيچه‏اى بيش نبوده و اصالت اشياء و صداقت اشخاص در وراى اين ميهمانسراست.

سه مسئله در اين مبحث به عنوان بنيان نعمت‏هاى بهشتى مطرح گرديده كه هر كدام به نوبه خود، حائز اهميّت مى‏باشد.

1) آب به عنوان هسته مركزى حيات ابدى.

2) همسران پاكيزه و خالص در خوبى.

3) رضوان الهى.

امّا آب، مظهر توالد است و زوج زيبا و دور از پليدى روح و جسم، ايده زندگى ناب است و رضوان الهى، جايگاه مرضيّين بوده كه منزل سفيران سرمدى مى‏باشد.

 

 16الَّذين... :

از دعاهاى مأجوره است كه اجابتى مقرون به صرفه دارد. ما مجبور به سئوال از پروردگارمان هستيم و اگر از او گدائى نكنيم، پس حوائج خود را از چه قدرتى مسألت بنمائيم؟

به قول امام سجّاد كه در مناجاتش مى‏گفت: اى آقائى كه مى‏دانى و مى‏توانى، ترحّم نما بر سائلى كه دلش به اين دو صفت تو خوش است. يعنى دو واحد نيرومند حكومتى خدا، علم و توانائى است. وقتى كه حافظ ما از كمّ و كيف احوال ما باخبر است، چه باك كه با انبوهى از مشكلات در ستيزيم.

در اين فقره از عريضه‏ات مى‏خوانى: رفيقا، گرويده آئين توأم، مرا ببخش كه بنده گستاخ و بى‏شرمى هستم، كوهى از معاصى بر دوشم قرار گرفته و اگر عفو و بخشش تو نباشد، زهى بدبختى و ذلّت من. اگر امروز برگ حلّيّت از او بگيرى، تمامى عقبات آتى را در بهروزى و شادكامى سپرى خواهى كرد.

 

 17الصّابرين ...:

صبرت بيفزاى كه بردبارى، اساس ديانت است و شكيبائى را پيشه كن كه با آن، به مقامات حميده خواهى رسيد.

مى‏گويند: صبر زن بيش از مرد است و شايد به همين علّت است كه مسئوليّت‏هاى محوّله بر خانم‏ها فراتر از آقايان مى‏باشد.

صداقت را ضميمه پرونده عباداتت نما كه حضرت حق، عملى سواى اخلاص نمى‏پذيرد.

فرق بين مؤمن و منافق در صدق زبان و عمل است، منافق همان افعالى را كه مؤمن انجام مى‏دهد بپا مى‏دارد، ولى نيّت او پليد و نامقدّس مى‏باشد، اهل نفاق از روى طمع و يا اجبار و يا با نقشه‏هاى خاصّى دنبال فرهنگ دينى مى‏روند، ولى ايمان‏آورده خاشع، چيزى جز رضاى الهى را نمى‏طلبد.

قنوت، فراز پر راز و رمز عروج است و به همين علّت آنرا واجب نكرده‏اند تا فقط اهل معنا در اين سفينه جاى گيرند.

سحَر وقت تماس با والى ملكوت است، اگر در سپيده بيدارى، با او درد دل كن كه اميد همه نااميدان است.

 

 18شَهِد اللّه...:

اين آيه كليد ارتباط با موكّل است.

خداوند، گواه توليت مبارك و مقدّس خويش است.

هركس در ادّعاى خود، مجبور به ارائه شواهد است و حالا اگر پروردگار عالميان، تصديق‏كننده‏اى مى‏طلبد تا به حقايق ماوراء شهادت دهد. اين عمل در خور اعظم اعاظم موجودات مى‏باشد كه وجود منوّر كبريائى احديّت است. او خود اعلان امارت خود را مى‏كند، چراكه حرف اوّل را در تصدّى امور جهان، او مى‏زند و البتّه فرشتگان نيز با رژه‏هاى تسبيحاتى خود، اقرار به وحدانيّت ربوبى مى‏نمايند.

دانشمندان هم در وقت كشف اسرار خلقت، پى به زعامت اصولى پروردگار مى‏برند و از صميم دل به چنين اعجازى در تكوين هستى، آفرين مى‏گويند. ناگفته نماند كه پژوهندگانى به تمدّن لاهوتى تبريك مى‏گويند كه پا را از مرز عدالت، فراتر نگذارند.

قرائت اين آيه در تيراژ اعداد ماجوره، در انتهاي نمازهاي واجب، توصيه شده است.

 

 19اِنّ الدّين... :

دين واقعى، اسلام است به معناى واقع كلمه كه تفسير اين نام در متون دينى اينگونه آمده:

الْاسلام هو التّسليم، اين مكتب الهى، چيزى نيست جز تسليم در برابر ذات يگانه ربوبى.

اگر به زبان، شهادتين گفتى، هرآينه به جرگه مسلمين پيوستى، امّا بدان كه مُسلم حقيقي، اجتهاد در برابر نص نمى‏كند و بهترين ميزان براى اسلاميّت آدمى، آنست كه: المؤمن كالميّت بين يدى الغسّال. بدرستى كه گرويده به غيب، حرفى در برابر وضع قوانين ملكوتى ندارد و از خويشتن اظهار نظرى نمى‏نمايد.

بدانيد كه اختلافات در دايره توحيد، منبعى شيطانى دارد كه بذر جدائى را در بين موحّدين مى‏كارد، ابليس لعين، دين حنيف را به مذاهب بسيارى منشعب مى‏گرداند تا حال و هواى خدائى را بگيرد و هواى نفْس را جايگزين فرامين ابدى بنمايد.

 

 20فَاِن... :

هميشه درگيرى تحت عناوين انسانى و اسلامى، وجود دارد ولى خطّ وسط، راه اعتدال است.

هرگاه به شما گفتند كه به تنوّع در افكار روى آوريد و از تعصّب در عقائدتان دست برداريد، بگوئيد:

توجّه قلبى من به كانونى است كه تحت اشراقات خداوندى قرار دارد، او مرا آفريده و براى اين سفر چند روزه‏ام دستورالعمل‏هاى دقيق و عميقى داده و جائى را براى خودكامگى باقى نگذارده.

سلامت بدن در گرو احكام شريعت ابراهيمى مى‏باشد، اگر به نسخه‏هاى بهداشتى دين پايبند شويد هرگز از چارچوبهاى امنيّتى حيات، خارج نخواهيد شد.

كانال صحيح در معيشت مادّى، تبعيّت از قواعد الهى مى‏باشد.

سفيران يزدانى، حامل پيامهاى ارزشمندى هستند كه عمل به آنها روح و جان آدمى را بيمه مى‏كند و از سرگردانى‏هاى دنيوى و اخروى دور مى‏گرداند.

 

 21اِنَّ الّذين... :

جنگ با خدا، محصور در يك مثلث شوم است كه با در آمدن به آن، مهجوريّت توليت كفر فراهم مى‏گردد:

1) يك ضلع آن، ناباورى به كلمات تامّه الهيّه است كه به دليل مشهود نبودن عوالم غيب، راه ارتداد را پيش گرفته و انكار را علنى مى‏سازد و تنها دليلش در نپذيرفتن حق، ناديده بودن خداوند مى‏باشد، در حالى كه خيلى چيزها در اين سرا رؤيت ناپذيرست، مثل روح، درد، جن، عقل و خوى كه آثارشان مترتّب بوده بدون هيكل ظاهرى، با اينكه اَشكال هندسى ندارند ولى وجودشان در حيات آدمى، اثبات شده است.

2) قتل عام انبياء، وقتى كه به اسرار پشت پرده خلقت بى‏اعتناء باشيد، يك گام به جنايت نزديك مى‏شويد و برايتان خفه كردن بلبلان وحى، امريست طبيعى، اكثر سفيران الهى را به جرم ابلاغ رسالت ربوبى كشتند.

3) و از بين مى‏برند آمران به معروف را كه همانا ادامه‏دهندگان سنّت پيامبران و امامان آسمانى هستند.

 

 22اولئك... :

عمل، نتيجه كار و تلاش است.

عمله‏اى كه از صبح تا به شب زحمت مى‏كشد، ديوارى را مى‏چيند يا سقفى را مى‏سازد و يا ستونى را بالا مى‏برد و بعد به وقت غروب تمامى سازه‏هاى خود را خراب مى‏كند، در صف مجانين قرار دارد و اكنون، تو در ديار غربتى و همه همّت تو جمع كردن توشه‏اى براى سفر پرپيچ و خم و دور و دراز آتى است و متأسّفانه در سرگرمى‏هاى جارى زندگى، همه حواسّ ما معطوف همين چهارديوارى خاكى شده و گردنه‏هاى نفَس‏گير برزخى را ملاحظه نمى‏نمائيم و به واقع كه خيلى گريه‏آورست زمانى كه جنازه شخص را از منزلش بيرون مى‏برند و او قادر نيست از اموالش دفاع كند و در برابر ديدگانش مال و منالى كه به جگرش چسبيده بود را تقسيم مى‏نمايند و در آن حال وجدانش بر او نهيب مى‏زند كه چه شد محصول جان‏كَندنهايت! بيائيد تا وقتى باقيست به خود بيائيم و تسليم واقعيّت‏ها شويم و براى فرداى خويش كارى نمائيم.

 

 23اَلَمْ تَر... :

بعضى‏ها دريافتى از معنويت را خرج تسخير قلوب كرده و از آنها براى رسيدن به مراتب مادّى بهره مى‏گيرند، در حالى كه الفباى عرفان عينى، حلول در تماميّت اخلاص است و فناى در عشق ربوبى.

متاسفانه حوزه‏هاى علميه، به خلاف انتظار جامعه نتوانسته‏اند به حدّ قابل قبولي، از مبلّغين باعمل برخوردار باشند و به همين جهت احساسات مذهبى را جريحه‏دار مى‏كنند و تأثير روانى درستى را نشان نمى‏هند.

ما بايد به اين جنبه ارشادى آگاه شويم كه عالِم، با عمل است كه دانش خود را در دل و گوش و چشم شنونده مى‏كارد و دانشمند بى‏كردار، بسان درخت ميوه‏اى بوده كه حاوى محصولات قشنگ ولى تلخ مى‏باشد و در فرهنگ امامان حقّه در توبيخ فريادهاى تظاهراتى بسى نكوهش آمده كه:

لِمَ تَقولون مالا تفعلون؟ چرا مى‏گوئيد چيزى را كه خودتان به آنها متمسّك نمى‏باشيد؟

و در اين قسمت، همواره اديان الهى ضربه ديده‏اند كه اجتماع ايمان‏آوردگان به دنبال عينيّت عملى احكام شرعى مى‏باشند كه در زندگى فردى و عمومى اهل شريعت جلوه كند.

 

 24ذلكَ... :

دروغگويان در مقاطع مختلف، مدّعى تضمين‏گيرى از تقديرنگار بوده‏اند و همواره به تأمين از رخدادهاى طبيعى و اجتماعى شعار مى‏دادند، ولى در پاى عمل رسوا مى‏شدند و به اسارت توده‏هاى غليظ و شديد عقوبت الهى در مى‏آمدند.

اصولاً پيشگوئى‏ها در هر موردى درست در نمى‏آيد، گرچه احتمالات گاهى با تغييرات در زمان و مكان و ميزان و مقدار مورد تخمين، به وقوع مى‏پيوندد، ولى به طور دقيق و عميق قادر به پيش‏بينى‏ها نمى‏باشند.

در اين راستا توجّه به رموز قرآنى در باب آينده‏نگرى، كارى تخصّصى و فنّى مى‏باشد كه كار هركسى نخواهد بود. هرگز از مفسّران نخواهيد كه الم و المر و المص و ديگر اشارات فرقانى را برايتان معنا كنند، چونكه آنها را حضرت حق در پوشش‏هاى كلماتى و پرده‏هاى جملاتى قرار داده تا دست هركسى به آنها نرسد و نامحرمان اعتقادى نتوانند از آن سلاحهاى حسّاس به كسب منافع نامشروع خود مبادرت نمايند.

 

 25فَكيفَ... :

چگونه است حالت وقتى كه تو را با طلبكارت روبرو سازند!

بعد از هزاران سال دورى و گريز، چگونه خواهى بود زمانى كه دشمنانت را مى‏بينى در جائى كه مدافعى ندارى! آرى، در يك ميقات بزرگ و غير قابل توصيف، هر انسانى را كه روزى در اين مسافرخانه آمده و چند روزى را صرف عمر نموده، حاضر مى‏نمايند و او را به ميز محاكمه‏اى سنگين و ثقيل مى‏سپارند.

هرگز شك نكنيد كه اين شعر وفور شعور ربوبى بوده كه: گندم از گندم برويد جو ز جو، و تنها دلخوشى محرومين دنيوى، آنست كه بالاخره يك جائى هست كه به دادشان برسند و حقّشان را بگيرند، عرق مظلوميّتشان را خشك نمايند.

مأخذ كلمه وفات، در اين آيه است، وقتى كه فوت كردى، تازه به زندگى جديدى مى‏رسى كه طىّ آن، نفَس راحتى بكشى.

 

 26قُلِ اللّهمّ... :

اين آيه، يك درس توحيدى است، دعائى براى رسيدن به آرزوهاست، متن آن رشحات منظّم جبرست كه با وقوف به آن، پنبه اختيار زده خواهد شد!

اين مقوله عقيدتى، ابلاغ حقايقى را مى‏كند كه حال و هواى مادّى را مهار كرده و فضاسازى بهينه در روند آرزوها را تدوين مى‏سازد و اينك بخوانيد ابعاد عجيب و زواياى غريب اين فراز ايدئولوژيكى را، اگر بيعت مى‏كنى با خدايت، به مديريّت بى‏چون و چراى او، اينگونه بگو:

اى صاحب هستى، تو مى‏دهى سرزمينهايت را به هركه بخواهى و اخراج مى‏كنى از محدوده تمليكت هركس را كه اراده نمائى، بالا مى‏برى آنگونه كه باعث حسرت اين و آن شود و پائين مى‏آورى به آن شكل كه در ذهن آدمى نگنجد.

بارالها، تو قدَر قدرتى، نه آن قِسم كه در مخلوقت مى‏بينم، بار قاهرا، تو ابر عزّتى، ولى نه به طيفى كه در جهان مادّى رايج است.

 

 27تُولِجُ... :

از جمله فعّاليّت‏هاى سرمدى در اداره امور زندگانى، اين است كه سياهى را بر سفيدى ظاهر مى‏سازى و روز را بر شب غلبه مى‏دهى، زنده را از مرده بيرون مى‏كِشى و ميّت را از موجود فعّال و خلاّق استخراج مي‌كني.

آرى، قصّه سلطنت ربوبى، داستانى دنباله‏دار و پر معمّاست كه شاعر به تو پاسخ داده، اسرار ازل را نه تو دانى و نه من! اين راز معمّا نه تو خوانى و نه من.

بعد از هزاران سال تولّد بشر و پس از صدها سال تحقيق و تجسّس در لابراتوارها، سالن‏هاى تشريح و پژوهشگاه‏ها، هنوز اين مدّعى تمدّن پيشرفته نتوانسته مشكلات ابتدائى خود را حل كند، ده‏ها سال از آهنگ تند فرهنگ نوين جهانى مى‏گذرد و باز هم نيمى از اهالى كره زمين، گرسنه‏اند و نيم ديگر معاصرين ما، از قحطى و بيمارى و سوانح طبيعى و فقر و خشونت رنج مى‏برند و كسى نيست كه با زبان رسا در سازمان ملل متّحد بگويد كه هياهوى فعلى علم و صنعت و انديشه، طبل تو خالى قرن يأس و نااميدى است!

 

 28لا يَتّخِذ... :

يكى از معانى نام انسان، اجتماعى بودن است. اُنس‏گيرى با ديگران، خصيصه حتمى و لايَتغيّر آدمى بوده كه فصل بلندى را در روابط فيمابين ايجاد مى‏نمايد، اجباراً بايد دوست داشت و آئين دوست‏يابى، حدود و موازينى را اعلام مى‏دارد كه بدون توجّه به آن نمى‏توان جامعه‏اى سالم و تندرست داشت.

حال كه بايد رفيقى براى تنوّع عمر داشت، بيائيد كسى را همراه دل خود كنيد كه مصاحبت با او، سبب زوال نعمت‏ها نشود و فرصت‏هاى طلائى آتى محترم بماند.

اين مخاطبه سرمدى، با علامت "لا"، آغاز شده و ممنوعيّت مهمّى را نشان مى‏دهد، تابلوى ورودممنوع بر مسير آشنائى خورده و شما مجاز به انتخاب هركسى به عنوان شريك و يار نخواهيد بود. بلكه در اختتام اين كلام مقدّس آمده كه اگر بى‏پروا در كوى رفاقت قدم زنيد، به سقوط هولناكى مبتلا مى‏گرديد.

 

 29قُل ان...:

كليد اين فراز وحى، دانش الهى است، علم خداوند چه مقدار مى‏باشد؟

ما در برابر سيطره معالم ايزدى، خلع پوشش مى‏باشيم، اگر چيزى را از آفريدگارت پنهان كنى، به زودى عين كامل آنرا به تو مى‏نماياند با تمام اصل و فرعش!

در روايات اهل‏البيت آمده كه در روزگار حساب و كتاب، پرونده حياتى ما را كه به خودمان مى‏دهند، از مطالعه آن مدهوش مى‏شويم كه جلّ‏الخالق، اين افعال منهيّه را چه كسى كرده، مى‏گويند خودت مرتكب شدى، ولى ما به خاطر نمى‏آوريم آن صحنه‏هاى زننده معاصى را، پس ندائى مى‏آيد كه ديديد پنهانكاريهايتان دردى را دوا نكرد و پروردگارتان مو به مو همه چيز را مشاهده نمود و نه تنها از محضر او دور نبوديد بلكه فرشتگان كاتب افعال را نيز نتوانستيد اغفال كرده و گناهان را زيرزمينى انجام دهيد!

 

 30يَوْم تجد...:

ترسيم قشنگى از قيامت را در اين مبحث قرآنى مى‏خوانيم:

فردا روزى است كه هرآنچه را كه ذخيره كرده‏اى مورد نظرت مى‏آيد، اگر خوب است خوشا به حالت و اگر بد است بدا به احوالت.

در اين ديار، محاضرى هست به جهات مختلف كه در آن حاضر مى‏شوى:

محضر ازدواج كه پيوندت را ثبت مى‏كنى.

محضر طلاق كه جدائيت را رقم مى‏زنى.

محضر ثبت معاملات كه نقل و انتقالات ملكى را درج مى‏نمائى.

محضر گواهى امضاء كه تعهّد پيمانت را رسميّت مى‏بخشى.

محضر دادگاه كه براى دادرسى خوانده مى‏شوى.

ولى تمامى اين محاضر، مجازى بوده و حقيقت موضوع در قيامت خواهد بود كه به قول معروف، مو، درزش نمى‏رود و مثال مشهور مربوط به همانجاست كه مو را از ماست مى‏كِشند و متّه روى خشخاش مى‏گذارند!

 

 31قُل ان...:

در آيات قبل به مسئله مهم رفاقت‏خواهى اشاره شده و طىّ مباحثى، استاندارد آن را بيان نموده كه نبايد ارتباطات را دست كم گرفت و در موارد تطهير آن از ناخالصى‏ها اغماض نمود و حالا به طرح يك فرمول زيبا براى يك انتخاب ارزشمند مى‏پردازد و مى‏گويد:

اگر همه جا را گشتى و دوست ايده‏آلى براى تمام فصول زندگى خود نيافتى، بيا به خانه رفيق ازلى و او را دوست‏داشتنى‏ترين يار بدان كه حقّ مصاحبت ادا كند و تكيه‏كننده‏اش را تنها نگذارد و محبّت او را آسايش دو گيتى پارسنگ نمايد و آنگاه كه آن صانع كبريائى را به عنوان همراه انتخاب نمودى، بايد به دنبالش بروى و مدال اِنّى مهاجرٌ اِلى ربّى را بر سينه‏ات نصب نمائى تا توازن ولايت در دلت برقرار سازى و به حوض كوثر درآئى و آبروى ازدست رفته را به جوى غيرت بازآرى و اسباب معيشت غفرانى به انبار عمر دهى و باب بزرگوارى را بر قلبت بگشائى.

 

 32قُلْ اطِيعُوا... :

ما همه سربازيم و فرمانده ما خداى ماست.

در حقيقت، زندگى مادّى عبارت است از اقامتى در يك پادگان ناآرام با حال و هوائى سنگين، هرگونه حركتى در داخل ديوارهاى اين سربازخانه، مستلزم مجوّز رسمى فرمانده بزرگ بوده و هرگز خارج از قوانين متداوله اين مجموعه پيچيده، قدمى نمى‏توانيم برداريم.

از روز نخست كه پا به عرصه اين سرا نهاديم، همواره به اذن آن قائد اعظم، تردّد كرده‏ايم و برگى بى‏اجازه او تغيير حالتى نكرده. سرباز متمرّد از حكم فرماندهى، جزائى شكننده دارد، پس تو مراقب باش تا به عصيانگرى در برابر قدرت مافوق خود متّهم نشوى و در معرض عقوبت قرار نگيرى، به تركيب كلمات قانون فوق‏الذّكر بنگريد كه مى‏گويد: هركه از فرامين فطرى آن امير مطلق زمانه، سرپيچى كند، از گروه خوديها دور گشته و به اشدّ مجازات موضوعه محكوم مى‏گردد.

 

 33اِنّ اللّه... :

پروردگار عالَم، ميليارد در ميليارد نفوس خاكى را تحت عنوان آدم آفريد و آنها را به تدريج به اين جهان وارد كرد و سپس به عقبه بعدى منتقل نمود و از اين كاروان عريض و طويل، تعداد يكصد و بيست و چهار هزار نفر را به سفارت خود برگزيد و از بين چنين منتخبينى، پنج مقام عالى‏رتبه را تخصيص قداست داد و آنها را اولوالعزم گردانيد:

آدم ابوالبشر را پيش‏قراول نهضت توحيدى كرد.

نوح كه عبدالجبّار نام داشت و تيتر پدر انسان در دوره دوّم آفرينش را به خود اختصاص داد و شيخ الْانبياء لقب گرفت و بيش از دو هزار سال عمر نمود و در عشق يزدانى طولانى‏ترين زمان نوحه را قبضه نمود.

ابراهيم را انتخاب كرد كه پدر پيامبران بعدى بود، و در اسحاق، موسى و عيسى را جاى داد و در اسماعيل، محمّد را تعبيه كرد و اين كانون نور و قدرت را بر جهانيان برگزيد و اين گزينه را به جنگ سياهى و تباهى فرستاد.

 

 34ذُرّيّة... :

ذرّيه يعنى امتداد راه فكرى و عملى صالحان، در ذرارى انبياء گنجينه‏هائى مشاهده مى‏شود كه اتّصال با آنها سبب تشعشعات هدايتى شده و اثرات مثبتى را در درازمدّت بر روى فرهنگ و تمدّن بشرى ما گذارده.

شما كه به سادات احترام مى‏گذاريد، به حقيقت، آن قطرات خون نبوى را كه در رگهاى فرزندان اوست مورد حرمت قرار مى‏دهيد، وجود يك سيّد، شجره طيّبه‏اى را حكايت دارد كه منبعث از انوار وحى بوده و نسيم قدسى را انتقال مى‏دهد، پس بر تمامى آنهائى كه خود را از نسل رسول اللّه مى‏دانند فرض است كه در خلق و خوى خويش تجديد نظر كرده و با آداب حسنه به ديگران بنگرند و همواره حافظ آبروى آباء خود باشند.

بهترين سند براى اثبات سيادت هر شخصى پايبندى او به دستورات اجدادش مى‏باشد و بهترين دليل بر قطع ارتباط روحى و جسمى مدّعيان سيادت، زشتى اعمال و پستى رفتار آنها با مردم است، از يك وابسته‌ي واقعي به خاندان رسالت، عدالت و فضيلت و مكرمت مى‏بارد.

 

 35اِذ قالت... :

بهترين پاسخى كه مى‏توان دريافت نمود در باب پافشارى روى خواسته‏ها، گفتگوى مادر مريم با خداوند است كه مى‏گويد من چه خواستم و تو چه دادى!

امّا پروردگار عالميان نشان داد كه حكمتش تودرتو و پى‏درپى است و عامّه مردم يك پرده را مى‏بينند، در حالى كه اين مجموعه هستى، پرده‏درپرده است و لذا همسر عمران پسر مى‏خواست تا دربانى خانه حق كند و دخترى دريافت كرد كه به اين كار نمى‏آيد ولى نمى‏دانست كه آن دختر حامل پسرى است كه چنين وظيفه خطيرى را به عهده مى‏گيرد، در حقيقت، مريم پرچمدار نظام نوين جهانى بود، امّا نه به دست خودش بلكه توسّط فرزندى كه بى‏نام و نشان مى‏آورد.

چه خوبست كسانى كه صاحب فرزندى مى‏شوند از همان زمان كه جنينى بيش نيست آنرا وقف خدمت به پادشاه گيتى كنند و با همان نيّت مقدّس نطفه را منوّر سازند و طفلى به دست آورند نيكو سيرت و نافع‏العمل، فراموش نكنيد كه يزدان پاك بهترين شنونده راز و نياز شماست.

 

 36فَلمّا... :

بايد تسليم حق شد، نبايد بر روند تقديرات خورده گرفت.

وضع حمل، عبور از مرز خطر است، براى آن هنگام دعا و مناجات لازم است، در حين وضع حمل، ابواب اجابتى ماورائى نيز گشوده مى‏باشد.

قضيّه فكرى عامّيانه در باب جنسيّت فرزند از دوره‏هاى قديم رايج بوده، برخى اين و بعضى آن را مى‏پسنديدند، اينكه خدا مى‏داند كه جنين پسر است يا دختر مربوط به قديم بوده، اكنون با دستگاه مربوطه مى‏توان در هر هنگام از باردارى به نوع جنسى آن واقف شد، امّا منظور از اين قسمت آيه، مصلحت‏انديشى و حكمت‏خواهى است كه خدا بهتر از شما مى‏داند و مى‏خواهد. نامش را مريم گذاشتم كه همراه با تقدّس است، پشتوانه او، استعاذه است، يعنى زرهى بر تن دارد كه در هر حال شيطان را مى‏شكند.

 

 37فَتقبَّلَها... :

تقبّل‏اللّه اعمالكم، كلام رايجى در افواه مؤمنين است، خدا مسئول قبولى افعال گرويدگان مى‏باشد، خدا به نيكى مى‏پذيرد و به بهترين وجه جواب مى‏دهد.

زكريّا از انبياء مكرّم و معزّز بود و فرزندش يحيى، صاحب نفْس مطمئنّه.

زكريّا كفيل مريم بود، ولى هرگز به مريم غذا نداد چراكه هرگاه به ديدار اين عارفه جليل‏القدر مى‏رفت در كنارش ارزاق سماوى مى‏ديد، به حساب ديگر، زكريّا به كفالت غذائى مريم مى‏آمد و متنعّم مى‏گشت، زكريّا در آغاز با تعجّب پرسيد: اين نعمت‏هاى ناياب را از كجا آورده‏اى؟ و او پاسخ مى‏داد خدايم فرستاده، آرى پروردگارتان روزى‏دهنده و ميهمان‏نواز مى‏باشد.

 

 38هُنالك... :

همه انبياء دعاگوى خداوند بوده‏اند و بلكه ذكرخوانى وظيفه هر نبى بوده است.

به هر زبان و هر شكلى بايد با حق‏تعالى راز و نياز كرد، هم داروى اعصاب است و هم غذاى روح مى‏باشد و احساس را به تكامل مى‏كشاند.

بهترين نوع دعا، تركيبات قرآنى است، هرآنچه كه با ربّ و يا ربّنا و يا اللّهمّ آغاز مى‏شود به تكرّر نافع است، از آن جمله همين مقطع مى‏باشد كه در ادامه اين آيه آمده و عريضه‏ايست از جانهاى سوخته به سمت رقم‏زننده سرنوشت:

خدايا، فرزند نيكو به من عطا فرما.

 

 39فَنادَتهُ... :

ملائكه، جنس لطيف خلقتند، ملَك، قابل رؤيت است نه براى همه، فرشته رابط بشر با خداوند است.

قائم، قيام‏كننده به حق است. زكريّا قائم زمان خود بود و قائم مطلق، موعود باستانى مى‏باشد.

محراب، محل جنگ است، در محراب، نمازگزار با هرچه غير معبود است مبارزه مى‏كند.

مصلّا، محل نماز است و بايد خالى از هرگونه تعلّقات مادّى باشد، هر مصلّائى كه بوى دنيا دهد، اداره گذرنامه ابليس مى‏باشد.

ما همه منتظر بشارتيم، هركه در انتظار آرزوئى است كه به آن برسد، يحيى خواستگاه زكريّا بود كه با آمدنش شادمان گرديد، يحيى مصدّق عيسي مسيح است، سيادت را داراست، او محصور توحيدى مى‏باشد، يعنى عصمت دارد.

 

 40قال... :

گفت چگونه بچّه‏دار شوم حاليا كه پيرم و همسرم نازاست، از راه طبيعى عاجزم و از مسير معمولى ناتوانم، جواب آمد كه اى رسول، او هرچه خواهد، تواند كند.

معجزه در جائى اطلاق مى‏شود كه دست همه از هر نوع عملى كوتاه باشد، هركارى كه از عهده بشر ساخته نباشد تحت اشراقات ولايتى اوست. براى رسيدن به آرزوهاى ديرينه بگو: كذلك اللّه يفعل ما يشاء.

 

 41قال رَبّ... :

آيه يعنى نشانه، كليد ورود و خروج به ناممكن‏ها آيات است.

مريم پرسيد: براى اين بچّه بى‏پدر چه بگويم به خلق نااهل، خدايش بفرمود كه بگو: من در سكوتم از خودش بپرسيد!

روزه سكوت دليلش در اين آيه است، امساك از گفتن جهت ارتقاء زبان درون است، اگر روزى بر اين لب و دهان و زبان قفل زدى، زبانها از برون بر درونت باز شود.

 

 42و اِذ قالت...:

فرشتگان بر مريم تقديس كردند و شناسنامه‏اش را اينگونه تنظيم نمودند كه خدايت تو را انتخاب كرد تا دليل واضح بر توحيد باشى و از هر عيبى پاكت نمود و از هر نقصى عارى كرد و براى ورود به خطّ قرمز طبيعت انتخابت نمود.

محدوده غير عملى، فرزند بدون پدر است كه او اين كار را به اذن‏اللّه كرد، ولى از او مهمتر خلقت آدم است كه بدون پدر و مادر بود.

 

 43يا مَريَم... :

اى مريم، قنوت بگير، فرمانبردار باش.

قنوت در نماز است كه در برابر خدا دستها را به صورت تسليم به آسمان برمى‏دارى و عرض حال مى‏كنى.

در اقتصاد، قنوت، اعتدال است.  وَاقصِد فى مَشيِك. در روابط اجتماعى، قنوت، يعنى ميانه‏رو بودن، نه ظلم كن به كسى و نى به زير ظلم برو.

در قنوت نماز، به زبان خودت با خدايت تعشّق كن، قنوت را مخلصانه انجام بده، يعنى امور ناپايدار را درخواست نكن.

سجده بر خداست و بر غير او! سجده بر خدا توحيد است و بر اجانب، كفر.

 

 44ذلِكَ... :

انباء غيب، اخبار پشت پرده عالم است.

وحى، خبرهاى ماورائى است.

اخبار، متواتر است، متضاد است، متغيّر مى‏باشد. نباء صحيح از صادق بر مى‏آيد و صادق مطلق، كسى است كه نياز به كذب ندارد.

انسان در هر شرايطى نيازمند است، ولى خالق او در هيچ‏گونه مرتبه‏اى احتياج ندارد تا كه دروغ بگويد.

كفالت زن بى‏پناه مزيّتى در مراحل تكوينى است، هركه بخواهد مي‌تواند صاحب نام و نشان شود و قبول مسئوليّت‏هاى محوّله، وى را به تصاحب سكوهاى اجتماعى مى‏كشاند، امّا خدايت از همه سزاوارتر به اين مكرمت است.

 

 45اِذ قالت... :

ملائكه مى‏توانند تكلّم كنند، كلام ملَك از ملكوت است، فرشته از گناه و عصيان مأمون مى‏باشد، فرشتگان براى مبارك‌باد به نزد مريم آمدند و او را بشارت به معجزه بشريّت دادند، اين تبشير، فرمانى بود از ناحيه ربوبى براى احقاق حقّانيّت دين حنيف كه با تولّد عيسى مسيح، ابطال كار دين‏سازان و دين‏مداران دروغين، آشكار مى‏گشت.

اين پيامبر عاليقدر، صاحب آبرو و اعتبار لاهوتى بوده كه از واحدهاى اسم اعظم برخوردار شده و باعث تشويق مردم به خداشناسى مى‏گشته، او در دنيا قدرت وساطت براى گرفتاران و پريشان‏حالان دارد و در آخرت نيز مجاز به شفاعت از بزهكاران و خطاپيشگان مى‏باشد، فلذا از جمله استدراكات: يا وجيهاً عند اللّه است.

 

 46و يُكَلّمُ... :

تكلّم در كودكى مهم است و از آن مهمتر، سخنرانى در گهواره مى‏باشد و نحوه سخن گفتن و مسائل مطروحه نيز حائز اهميت مى‏باشد.

كلماتى را كه اين نوزاد در آغوش مادر گفت از معجزات انكارناپذير تاريخ مى‏باشد، او اسرار مهمّى را ابلاغ كرد، مخاطبين او بزرگان دين يهود بودند، آنها براى مجازات مريم آمده بودند و مريم در روزه سكوت بود و هرچه پرسيدند، اشاره به طفلش مى‏كرد كه از او پاسخ بخواهيد و همگان مى‏خنديدند كه ما را به بچّه زبان‏بسته‏اى حواله مى‏دهد كه تازه به دنيا آمده و در اين هنگام بود كه روح‏اللّهِ نسل بشر، از مادر خود دفاع كرد و رفع شبهه از دامن مام خويش نمود و پيامبرى خود را ابلاغ نمود و همانگونه در طفوليّت حرف زد كه در سنين بالاتر ابلاغيّه داشت و اين طريقه صالحين است.

 

 47قالَتْ... :

اعجاز با عقل قابل تحليل نيست، عقل، محدودُالحيات است و مسدود القوا، عقل اگر وصل به وحى نباشد و از الهامات ماورائى برخوردار نگردد، يقيناً در قضاوتهايش به اشتباه مى‏رسد، كما اينكه يك قاضى كه با علم ظاهرى به قضاوت مى‏نشيند، در بسيارى از اوقات مغبون حوادث كاذب و وقايع ساختگى مى‏گردد و چون معالم غيبيّه ندارد داورى ناصحيح مى‏كند، فلذا به علم و عقل تا حدودى مى‏توان تكيه كرد كه قابليّت اجرائى و تجربى دارند.

در مسئله نازائى هم دست بسيارى از پزشكان مربوطه بسته است ولى قواعدى به نام معجزه وجود دارد كه مشكل را حل مى‏كند و در امر توالد بدون پدر كه از مهمّات معاجز هستى بوده و در اين باره آيه فوق‏الذّكر بحث مى‏كند.

 

 48و يُعَلّمه... :

تعليم در ابعاد اصلى به كانال وحى مى‏رسد، اوّل كسى كه علم را آموزش داد پروردگارت بود، علّم الْانسان ما لَم يَعلَم، و سپس رشته‏هاى علمى را بنا به مصالح زمانى و مكانى به خلفاى خود داد و آنها را با مجموعه‏هاى مدوّن و مكتوب به كتب آسمانى همراه كرد و علم كتاب به مفهوم اصلى آن، دانائى بر اخبار گذشته و اسرار حال و عجائب آينده مى‏باشد.

حكمت را ركن آفرينش بدان كه با آن پيچ و خم زندگى را حل مى‏كنى و به براهين متقن مى‏رسى و تورات و انجيل كه كتابهاى گذشتگان از مؤمنين است حاوى فرامين ربوبى مى‏باشد كه عمل به آنها موجب بقاء عدالت و رشد معنويّت مى‏گردد.

 

 

 49و رسولاً... :

رسول نماينده است به سوى جامعه، بنى‏اسرائيل قوم معروفى بودند كه زير سلطه فراعنه قرار داشتند و موسى‏بن عمران مصلح و منجى و منتقم آنها شد.

امتداد بنى‏اسرائيل به زمان بعثت عيسى مسيح رسيد و اين پيامبر بزرگ، مأمور اصلاحات زيربنائى در دين يهود گرديد كه به مرور زمان، پرستش‌هاي جاهلانه در انواع مختلف را گزيده بودند.

براى برخورد همه‏جانبه با عقائد ارتجاعى ناسپاسگران، دلائل لازم است كه كفايت احتجاج كند و براى مخاطبينى كه اهل جادو هستند و مى‏توانند هياهو و جنجال ايجاد نمايند بايد قدرت عمل در اسكات طرفهاى ناقلا وسيع باشد و لذا از واحد خلق كردن، يارى مي‌‌گرفت و با گِل، پرنده مى‏ساخت و آن را تبديل به مرغان واقعى مى‏كرد و بيماريهاى ناعلاج را عافيت مى‏داد و مرده را زنده مى‏كرد و درونها را بازگو مى‏كرد.

 

 50و مُصَدّقاً... :

اين پيامبر نو رسيده، هرگونه اختلافى را با همكاران خود تكذيب كرد و به تصديق رجال آسمانى پرداخت و كتاب يهوديّت را مورد استناد قرار داد و گشايشى را در روابط اجتماعى ايجاد كرد و قوانين ماسبَق را مورد اولويّت‏بندى قرار داد و راحتى‏هائى را نصيب مردم كرد.

در انتهاى آيه مى‏گويد: تقوا داشته باشيد، يعنى در قضاوتهايتان شتاب نكنيد و به تكذيب فورى نپردازيد، اطاعت از خداوند، محوريّت فطرت آدم است كه در اوقات كمال و دورى از چالشهاى مادّى به تكوين مى‏رسد.

 

 51اِنّ اللّهَ... : انّ، تخصيص كلام است در ارائه موضوع اللّه كه جامع صفات ظاهريّه و باطنيّه و الهيّه است.

رب، مسئول در تربيت عامّه در محدوده تكامله است، چون ارباب در اين عالَم بسيار است، پس نفى همه الهه‏هاى قلاّبى كرده و مى‏گويد اين آفريدگار، مختصّ پرستش شما و ماست.

فَاعبُدوه، امر به عبادت است و اين امر، تكوينى بوده و از ناحيه جبروتيّت نازل گشته كه مفرناپذير مى‏باشد.

هذا صراطٌ مستقيم، تبليغ آئين برتر است كه گريز از آن نباشد و هرگونه فاصله‏اى منجر به انقطاع حيات خواهد شد.

 

 52فَلَمّا... :

احساس، خدائى است و منبعث از نفْس، جايگاه حواس پنجگانه در نفْس است. احساس، گاهى رحمانى و زمانى شيطانى است.

احساس انبياء مقدّس است، عيسى مولود توحيد مى‏باشد، احساس او از كفر زمان و مكان، آژير خطر سماوات است، روح‌اللّه براى نبرد با اهريمن، ياران را به پيش فرا خواند تا به‏سوى خداوند هجرت كنند.

انصار، يارى كنندگان دين حق در هر مكان و زمان هستند.

 

 53رَبّنا... : ربّنا داد است، فرياد رهائى است، ناله از جگرهاى خونين است.

مى‏خوانى: خداوندا، ايمان آورده‏ام به آنچه كه داده‏اى و به دنبال پيام‏آورانت رفتم تا كه بحران درونى مرا آرام سازى، بنگارمان در زمره نظاره‏گران تاريخ، يعنى در چرخ فلك، ماندگارمان كن!

روزها مى‏رود، شبها به پايان مى‏رسد، آنچه از ساعات مى‏ماند، خاطره است و هرآنچه كه از دقايق، جاودانگى مى‏پذيرد وابستگى به حق‏تعالى است.

 

 54و مَكرُوا... :

مكر، خدعه و نيرنگ و سياست است، خدا از هركسى مكّارتر است، يكى از اسامى خداوند، مكّار است، مكر به مفهوم بلد بودن نحوه مبارزه علمى و عينى است.

سياست در بُعد بالا، همين كار را مى‏كند، تزوير است، يعنى با پنبه سر مى‏برد، مكر، دو رو دارد، خير و شر، مكر نيك، كار خداست كه به بزرگى خود عمل مى‏كند و مكر پست، عملكرد اهريمنان است كه آغشته به ظلم و تباهى مى‏باشد.

 

 55اِذ قال... :

خدايت فرمود: اى برگزيده، هرگز دست خلايق به تو نرسد كه من تو را از چنگال آلودگان مصونيّت مى‏دهم، روح اللّه كه قابل كشته شدن نيست، روح خدا كه فناپذيرى ندارد، آنكه بر بالاى صليب رفته، فرزند مريم نبوده، خدايش او را به اصلش باز گرداند كه نفخه لاهوتى بود و به لاهوت بازگشت، او مورد تطهير كامل در همه ابعاد قرار گرفت، زندگى ميان بَدان، در وى تأثيرى نگذاشت و اين يادگار جبروت، مايه فزونى ايمان به غيب شد.

هرآنچه طلبى همان به بار نشيند، جوينده، يابنده بوَد.

 

 56فَامّا... :

كفر، ناسپاسى است، ما چاره‏اى جز ايمان نداريم، چراكه غير او يارى نداريم و مددكارى سواى ربّ الْارباب نخواهيم داشت.

عذاب، براي بى‏دين است و عذاب يعنى شكنجه و شكنجه يعنى بى‏قرارى، بى‏حوصلگى، مؤاخذه الهى در دنيا و آخرت است.

عذاب شديد، بلاتكليفى و بى‏انگيزگى است كه امروز دامنگير جهانيان شده، هيچ دكتر و داروئى از پس اين شلاّق ابدى بر نمى‏آيد.

هركه با خدا در افتد نابود است، هركسى بى‏خدا باشد فانى در نگرانى‏هاست، نصرت يعنى بهروزى و پيروزى.

 

 57و امَّا الّذين... :

تقسيم در جامعه جدّى است، نيك و نافرم.

ايمان، بيعت با غيب است.

عمل ما گاهى صالح است و گاه طالح.

وفاى به عهد، سفارش رحمان است و او براى عمل به گفته‏هايش، محق‏تر از ديگران است. او گفت: بيائى، مى‏آيم! بدهى، مى‏دهم! بخوانى، مى‏خوانم! بگوئى، مى‏گويم!

اجر، مزد است و پاداش. هركه جواب نيكى را به نيكى ندهد ظالم است و خدا ستمكار را دوست ندارد، پس چگونه مى‏شود كه پروردگارمان، پاسخ افعال و اعمال حسنه را ندهد؟!

 

 58ذلِك... :

آيات يا براى عبرت‏گرفتن است يا براى ارتقاء معالم است يا براى شفاءگيرى است و يا براى ارتباطات ماورائى است. آيه، پيامى خاص از نقطه‏اى به جائى دارد.

ذكر، كليد است. ذاكر، مقرّب بوده. نفْس نياز به تذكّر دارد، به گورستان و بيمارستان كه مى‏روى، بايد متذكّر به دل باشى.

حكيم خداست، حاكم، اله عالمين است، حكمت، خزينه غيب است، حُكم، فرمان نهائى و جاودانه است. تو تسليم حكم حكيمى، چه بخواهى و چه نخواهى.

 

 59اِنّ مَثَل... :

تماثيل قرآنى بسى عبرت‏آميز است، با امثال، چشمها باز مى‏شود.

خلقت عيسى يك معجزه است، و لذا باعث حيرت اهل زمان شده و برايش تعاريف نادرستى را وضع كردند، فلذا خداوند اين آفرينش را طبيعى و معمولى براى خود خوانده، و مصداق بارز و كاملش را آدم ابوالبشر مى‏داند كه بدون پدر و مادر، خلق شده و بيشتر از مسيح موجب اعجاب است.

پروردگارمان در اين بيانيّه مى‏فرمايد هركار كه خدايتان بخواهد بكند مى‏تواند، ايجاد بدون ابزار، پيدا از ناپيدا، و هستى از نيستى!

 

 60الحَقّ... :

حق يعنى خدا، حقگو خداجوست، حق‏خواه خداگراست، حق‏طلب موحّد است.

الحق، يعنى همه‌ي حق، اصل حق و كلّ حق از جانب آفريدگار است و هركه بخواهد زير اين لفّافه، در برابر حق‏تعالى دكّان باز كند، باطل است و به يقين باطل است.

شك نكنيد كه سفيران الهى، بلندگويان حقيقت بودند و اديان سماوى، مناديان آن.

هركه با حق باشد از باطل گريزان است.

 

 61فَمَن حاجّك... :

احتجاج، طلب حجّت است، ارائه برهان است، وقتى كه آفتاب آيد دليل آفتاب، مناظره به مشاجره منجر مى‏شود و مشاجره مباهله خواهد شد، مباهله، انتهاى مباحثه است و مباهله، اسلحه بُرنده و بَرنده مى‏باشد.

آنگاه كه طرف خود را اهل منطق نيافتى، ديدى كه مغلطه مى‏كند و سفسطه مى‏آورد و با هو و جنجال، فضا را بر قضاء تنگ مى‏سازد، به خدايت واگذار كن پس در اين صورت غالب خواهى گشت.

 

 62اِنّ هذا... :

داستان روياروئى اصحاب نار و ياران جنّت، باور كردنى است، تاريخ بر آن صحّه گذاشته، كلمه طيّبه لا اله الاّ اللّه. آغازش به دليل و برهان است، پايانش به مباهله و سپردن كار نهائى به سلطان اعظم خلقت، و آفريدگارتان با قدرت بيكران، به ريشه دشمنان حقيقت تيشه مى‏زند.

خدايتان عزيز است و ذليل كننده مكّاران عصر و توطئه‏گران زمان، با حكمت بالغه‏اش سنگر ظلمت را مى‏كوبد و طيف ظالمين را بر زمين خوارى مى‏زند.

 

 63فَاِن... :

پس اگر مرد ميدانى، بسم اللّه!

چنانچه باور ندارى امتحان كن!

هميشه ميدان مباهله باز است، مردان خدا بدون ترس و واهمه به سوى اثبات هويّت توحيدى خود حركت مى‏كنند و در اين مسير، از جان و خون خويش ابا ندارند.

هركه در وادى مبارزه قدم گذاشت، مجاهد است و آنكه در طرف مقابلش قرار مى‏گيرد در دو دنيا زيانكار خواهد بود.

آنكس كه در اين عالَم با خدا و دينش درافتاد در آن سرا در دوزخ ابدى مخلّد خواهد بود.

 

 64قُلْ يا... :

پيام دين حنيف اينست كه اى توحيديان عصر، بيائيد در زير پرچم الهى خيمه زنيم و دست از رقابت كاذب برداريم.

شعار ما پرستش الهى است، و هدف ما مبارزه با ابليس، و يك صدا و يك دست، اهريمن زمان را بكوبيم و در ظلّ اهداف ربوبى متّحد شويم كه منظور پروردگار از ارسال رسل و اِنزال كتب، ايجاد يك‏دستى در جامعه بشرى است و دفع تنش‏ها و درگيريها.

 

 65يا اهلَ... :

از ايجاد سر و صداى توخالى در مسائل غير ضرورى پرهيز نمائيد، سزاوار نيست كه اهل كتاب با هم بر سر موارد جزئى و سليقه‏اى خصومت كنند.

عقل سليم، قاضى محكمه وجدان است، هرگز نشايد كه موحّدان بر سر كلمات قابل تفاهم درگير شوند.

تورات و انجيل و قرآن در اصول يزدانى مشتركند و محرّمات را حرمت مى‏دهند و محلّلات را پاس مى‏دارند و به دشمن واحد، سنگ رجم مى‏زنند و نظر به وسعت توحيد دارند.

 

 66ها انتُمْ... :

حجّت بياوريد، در درگيريها سلاح لازم است و اسلحه مباحثه برهان است.

علم، سنگ ترازوى قضاوت است و علم، موروث تاريخ است و تاريخ، شاهد تردّد علماء است و علماء ميراث‏بر حكمت ماسبق‏اند و حكمت بالغه، از متون قدسيه نشأت مى‏گيرد و تجارب جارى، مرهون مكاشفات است و مكاشفات، معجون اذن الهى است.

 

 67ما كانَ... :

ابراهيم، بت‏شكن است، او به تنهائى در يك شهر مى‏زيست، و تك و تنها به مبارزه با نمرود پرداخت، او صاحب شريعت مستقل بود، اين پيامبر بزرگ، به تنهائى يك امّت بود، خداوند تبارك و تعالى او را به دين حنيف قرار داد و شعائر اين مذهب، خداجوئى بود و خداخواهى و خداگرائى.

هركه وارد دانشگاه خليل‏الرّحمان شود، به ديدار ملكوت اعلى روَد و ستارگان را با محتوايش رصد كند. ابراهيم بت را مى‏شناسد و بت‏پرست را تحليل مى‏كند.

 

 68اِنّ اَولَى... :

ابراهيم، اسوه توحيد است، او الگوى مبارزات سماوى است، هركه ابراهيم را دنبال كند، تبرزن زمان مى‏شود.

ايمان در داستان ابراهيم، شيرين و جذّاب است، اگر ابراهيمى هستى، به وصلتِ با غيب بپرداز، از غير بپرهيز.

وارستگى در مسير ابراهيم، هميشگى و جاودانه خواهد بود، ابراهيم برايت پيام دارد كه خدا تو را مؤمن مى‏خواهد.

 

 69ودّت... :

بر سر راهت، خطر است، خطرات، هميشگى است، دنيا، مخاطره‏بار است.

گمراهى در اين خانه خاكى موج مى‏زند، همه چيز دست به دست هم داده‏اند، تا سر ما را كلاه بگذارند، با جادو و جار و جنجالهاى مختلف، آدمى را از راه راست دور مى‏كنند.

امّا حرف اوّل و آخر را خداوند مى‏زند، سرنخ در تمامى ابعاد زندگى در دست خداوند است.

 

 70يا اَهلَ... تشهدون:

اهل كتاب، كتابخوان است، كتاب از هر درى سخنى دارد، كتابت در حيطه قدرت ربوبى است، اهالى كتب آسمانى گرويدگان به اصول حياتى توحيدى هستند.

كفر، ناسپاسى است، كافر در جنگ با خداوند است، اين جنگ نابرابر است، اين هجمه نارواست.

آيات خداوند، براى هدايت عصر است، هركه به آيات يزدانى بى‏توجّهى مى‏كند، به رأى خويش خود را به چاه ضلالت مى‏اندازد.

خودكشى علنى درگيرى با وجدان است.

 

 71يا اهل... :

قاطى كردن حقّ و باطل، شگرد اهل نيرنگ است، هم از توبره مى‏خورد و هم از آخور! ظاهر را از يكى مى‏گيرد و باطن را از ديگرى.

منافق براى بهره‏گيرى از فرصت‏هاى كاذب زندگى، به هرجا كه باد برود مى‏رود.

كتمان حق، يعنى آگاهانه به سپاه اهريمن پيوستن.

آنكه نان را به نرخ روز مى‏خورد نمى‏تواند آدم متعادل و متعارفى باشد.

حقّ و باطل را نمى‏توان مخلوط كرد كه معجونى مى‏شود غير قابل مصرف، اختلاط خوب و بد، شيوه طيف خوشگذران و بى‏درد است.

 

 72و قالَت... :

سياستمداران كهنه كار، اينگونه به طرفداران خود تعليم مى‏دهند كه اگر نتوانستيد در برابر عظمت رحمانى مقاومت كنيد به طريقه‏هاى مزوّرانه، سعى در بازى با افكار كنيد و با تشكيل كلاسهاى فريبنده و پوشالى، به تخدير احساس ديگران بپردازيد.

دوستى‏ها و دشمنى‏ها بر پايه عقائد استوار است، آنها كه در مدرسه ابليس درس خوانده‏اند، با تبليغات جادوئى خويش، نيك را زشت و ناپسند را پسنديده معرّفى مى‏كنند.

اگر به آيه‏اى كه در باب اخراج شيطان از درگاه ايزدى آمده توجّه كنيد، مى‏بينيد كه وقتى ابليس مدلّس، خدا و خلق خداجو را تهديد به انتقام مى‏كند، پروردگارمان پاسخ مى‏دهد كه از تمام قوا و نيروهايت در اين منازعه يارى بگير!

 

 73و لا تؤمنوا... :

وقتى دنياطلب به اجبار مى‏خواهد به اتاق هدايت بيايد در اوّلين فرصت، به دوستان قديمش چراغ سبزى مى‏زند كه من با شمايم. بدانيد كه ايمان آوردن، به كذب و تظاهر نمى‏شود.

تأمين اعصاب دينى و احساس مذهبى، با روح انسان درآميخته و جائى براى بازى‏گرى ندارد و هرگاه كه دنيامداران موجود در حوزه دين‏خواهى، بخواهند از رذائل پنهانى خويش بهره بگيرند، با تابلوهاى افشاگرانه قرآنى مواجه مى‏شوند.

خدايتان از منابع لايزال به امدادتان مى‏پردازد كه پروردگارتان خزانه‏هاى گسترده مادّى و معنوى دارد.

 

 74يَخْتَصّ... :

رحمت آفريدگارتان اختصاصى است.

هركه دست بيعت به او داده، تحت مراحمش قرار مى‏گيرد، گرچه از بزرگوارى اوست كه به تمامى موجودات تفضّل كند، امّا توفيق بهره‏گيرى در وجود همه نخواهد بود.

معبودتان افضل است و فضلش فراگير تمامى آفرينش مى‏باشد.

فضائل ربوبى، بسى عظيم است، در ركوع نمازت مى‏گوئى، سبحان ربّى العظيم و بحمده، تسبيح مى‏كنى خدائى را كه بى‏انتهاست مناقب و محاسن و مكارمش.

 

 75و مِن... :

گفتگوى منكران با مؤمنان در طول تاريخ بسيار بوده و گاه به سمت مناقشه مى‏رفته و زمانى در موضع مباهله بوده و يك وقت متشنّج مى‏گشته، اوراق تاريخ از برخوردهاى فيزيكى و شديد جبهه خدا و شيطان خبر مى‏دهد كه شهادت، نهايت اين درگيريهاست.

گفته‏هاى تن‏پروران زشت‏خو، همه افسانه است، چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند، انتشارات طيف معاندين مملوّ است از استدلالات دروغين كه آسمان و ريسمان رابه هم مى‏بافند تا اثبات هويّت خود كنند و از قدر و منزلت و ابهّت مكاتب سماوى بكاهند، هيهات كه خدا پشتيبان ياران خويش است.

 

 76بَلى... :

بله، هركه موافقت با وجدان كند و به كانال فطرى خود بازگردد، مورد محبّت اله‏العالمين قرار مى‏گيرد.

وفاى به عهد، تداوم دوستى‏هاى موجود در فروع دين است، از شاخه‏هاى فروع دين تولّى است، متولّى به حق، يار خدا و خلفاء اوست و شرايط سنگين زمان، او را از مرزهاى نورانيّت و قداست دور نمى‏كند.

تقوا محصول خداگرائى است و متّقى منادى معرفت‏اللّه مى‏باشد.

 

 77اِنّ الّذين يشترون... :

خريد و فروش، كار همه است، ولى بسيارى از فروشندگان كلاهبردارند. فراوانند خريدارانى كه مغبون بازار گشته‏اند، امّا آدمى در هر لحظه ثروتى دارد باستانى كه همواره در معرض فروش اجبارى و تحميلى و بى‏خردانه قرار مى‏دهد.

براى سدّ جوع خود، سرمايه‏هاى كلان آباء و اجدادى را به مناقصه مى‏گذارد كه از اهمّ اين دارائى‏هاى خطير، ذخائر ملكوتى و داشته‏هاى جبروتى است، شيطان به ما مى‏گويد: خودفروشى كن آنهم در برابر مبالغى بخس و ناچيز و اندك!

 

 78و انّ منهم... :

از جمله افعال معارضين الهى، دين‏سازى و شبيه‏سازيهاى مذهبى است، هرچه خدا آورده آنها هم مى‏آورند، جنس تقلّبى در بازار مكّاره دنيا، فراوان است.

بهوش باش، الهه‏هاى تصنّعى، خداهاى متعدّد و متنوّع، كتاب مى‏آورند به تقليد از كتب آسمانى، پيامبر مى‏سازند مشابه به آنچه كه خدا آورده، امام مى‏تراشند با معجزه‏هاى من‏درآوردى با آرايش دقيق در اخبار گردآمده، يك وقت چشم باز مى‏كنى كه برايت يك‏سرى اصول و فروع ساخته‏اند و تو در ميان اين آتشگاه به ستايش نفوس آلوده و دست‏ساز همنوعانت پرداخته‏اى.

 

 79ما كان ... :

آيا هركس مى‏تواند ادّعاى نبوّت كند؟ بله! هركسى مى‏تواند اداى انبياء را درآورد و با استفاده از راه‏هاى شيطانى، اعجازى را نيز شمايل سازد، امّا گزينه باطل، كف روى آب است و گزيده حق، سنگ زيرين آسياب است. معيار تعيين كننده، در خداپرستي است.

فرعون با كبكبه‏اش، نمرود با دبدبه‏اش، شدّاد با هاى‏وهويش آمدند و چشم ناظران عصر را به خود دوختند و پا در كفش خدا كردند، امّا رفتند و اكنون در سياهچال تاريخ قرار گرفته‏اند.

در عصر ما مكتب سوسياليستى و كمونيستى بود كه صاحب قدرت عظيمه گشت و نيمى از كره زمين را به طاعت خود كشانيد، امّا فروپاشيد و متلاشى شد.

 

 80و لا يأمُركم... :

امر و نهى مى‏كنند، جلو و عقب مى‏روند، بالا و پائين مى‏آيند، تا كاه را كوه كنند و به طرح يك كلاغ چهل كلاغ، حواس را از مركزيّت توحيد دور كنند، امّا نبض زندگى در اختيار خداوند است.

هفتاد و دو سال، ابرقدرت شرق، با تمامى امكانات وسيع خود كوشيد تا ثابت كند خدائى نبوده و پيامبران، مردم را خر كردند و سوارشان شدند. گفتند: مذهب، افيون است، مؤمن مرتجع است، گرويده به خدا اُمّل است، معتقد به قيامت، عقب‏افتاده است، امّا به يك فرمان ربوبى، صاحب زرّادخانه‏هاى افسانه‏اى به تاريخ پيوست!

 

 81و اِذ... :

ميثاق، بيعت است، خدا صاحب بيعت است، بيعت در هاله‏اى از حكمت است، كتابت بيعت در خلقت است، عهد الست، تعهّدات وجدانى بر ارسال رسولان است.

اين امضاءگيرى براى رشد جامعه است، اقرار گرفتن از ارواح براى تثبيت آنست، اگر بر رأى اوّليّه‏ات باشى، مؤمنى و مؤمن در دژ مستحكم الهى قرار دارد و چنانچه تعلّل بر اين امر ماورائى كنى، منافقى!

 

 82فَمن تولّى... :

تولّى، پشت كردن است. ولىّ مُدبرين (شيطان)، اخم كرد و قيافه گرفت و بيعت شكست.

فسق، روگردانى از خير است و فاسق، عامل هرج و مرج است و فسوق، ارائه طرحهاى زشت است. هركه پيمان شكست، به تعقيب ابليس رفت و هركه با شيطان رفاقت كرد، مطيع او شد و هركه به دامش افتاد بازنده گرديد.

 

 83اَفغَير... :

غير دين خدا، باطل است، مذهب حقّه، آئين ربوبى است، تو براى خودت سازِ سوا مى‏زنى!؟ در حالى كه جامعه جهانى تابع حق‏تعالى مى‏باشد، آسمان و زمين در بيعت اوست، مشارق و مغارب مفتون هيبت ربوبى است.

همه از اويند و به سوى او باز مى‏گردند، ايستگاه نهائى موجودات، پيشگاه احديّت است.

 

 84قُلْ امنّا... :

مسلمان به تمامى پيامبران گذشته سلام مى‏دهد، همه كتب آسمانى را احترام مى‏كند.

ابراهيم از ماست، اسماعيل در كنار ماست، اسحاق همراه ماست، يعقوب معلّم ماست، موسى برهان ماست، عيسى حجّت ماست، فرقى در بين انبياء نبوده، ما تسليم اقوال سفراء آسمانى مى‏باشيم.

 

 85و مَن... :

اسلام، تسليم نفْس به يزدان است.

اسلام، برقرارى مسالمت در جامعه است.

اسلام، هماهنگى اعضاء و جوارح با توحيد است.

اسلام، سلامت دل از آلايش ابليس است.

 

 86كَيفَ يهدى... :

هدايت، مسير صداقت است، هدايت، به دست خداوند است.

بى‏سيم خداوند در وجود بشر، فطرت است، فطرت، همان وجدان است، وجدان، آدمى را به خدايش مى‏خواند، همه چيز در اين عالَم گواهى مى‏دهد كه آفريدگار ما، بر حقّ است.

كردگار بى‏همتا، صاحب حكمت بالغه است، آيا كسى كه بعد از اتمام حجّت ربوبى، باز هم به سركشى خود ادامه مى‏دهد، قابل ترحّم است؟ ارتداد بعد از اكرام، كمال بى‏انصافى است.

 

 87اولئكَ... :

لعنت، فحش است، اين يك ناسزاي معمولي نيست، برازنده موقعيّت حق‌ستيزان است، اين كلام يك مارك است كه بر اندام دوزخيان زده مى‏شود، اين برچسب از دنيا به سينه مطرودين يزدانى زده مى‏شود.

لعنتى! عبارتى است براى كسى كه از عافيت و امنيّت جاودانه محروم مى‏شود، ملعون، عنوانى براى رجم‏شدگان آستان جبروت است. تو كه به ديگرى در وقت غضب چنين حرفى را مى‏زنى، بدان كه اگر به جا نباشد دامنگير خودت خواهد شد.

 

 88خالدين... :

سختى‏هاى اين جهان، گذراست، موقّتى است، امّا آنچه كه خدا مى‏دهد، دائمى است.

تخفيف براى هر چيزى هست، امّا براى لعنتى، چانه زدن محال است، فرصت توبه را مى‏گيرد، مجال تنفّس نمى‏دهد.

آرى اى دل غافل، عذاب خدائى بسى سهمگين است، به اطرافت بنگر، شلاّق طبيعت را ببين، كه تحت امر حق، عمل مى‏كند و با زلزله و طوفان و بيمارى، زندگى را بر بشر، تنگ و تيره مى‏نمايد.

 

 89اِلاّ الّذينَ... :

توبه، پل است، پل دوستى است، پل خنده است. اگر اين بزرگراه نبود، چه مى‏كرديم؟ در سياهچالهاى عقوبت، نابود مى‏گشتيم، گذرگاه مهربانى، عنوان قانون توبه است كه خداى مهربان، براى پذيرش عاصيان وضع نموده.

توبه يك كلام نيست كه بگوئى و تمام شود، بلكه يك سلسله برنامه‏ريزيهاى عاطفى است كه آدمى را بر اصلاحات اساسى روح و جسم و نفْس مى‏كشاند كه در نهايت هويّت و موجوديّت را دگرگون مى‏نمايد.

 

 90انّ الّذين... :

كفر بعد از ايمان، زشتى بعد از زيبائى است.

وقتى در قلبى الحادى مى‏آيد، رو به تزايد مى‏گذارد، درست مثل ميكروب در بدن كه اگر مهار نشود و با دارو كنترل نگردد يقيناً تبديل به درد بى‏درمان مى‏شود.

نهايت روگردانى از خداوند فرو رفتن در منجلاب خودخواهى است، در اين هنگام، قلب كاملاً سياه شده و نقش رحمانى آن گرفته مى‏شود، براى چنين مركزيّتى، ترحّم و تكرّم و تقدّس بى‏معناست، به يك باره يزيد مى‏شوى، شمر مى‏شوى، هيتلر مى‏شوى، اصغر قاتل مى‏شوى.

 

 91اِنّ الّذينَ... :

كفر، مرگ قداست‏هاست، بى‏دين همچو بر باتلاق افتاده‏ايست كه دست و پا زدنش بيهوده است، تلاش و جدّيّتش به فنايش كمك مى‏كند، نگذاريد لحظه نهائى پيش آيد. سعى كنيد كه در آغاز كدورت نفْس، جلويش را بگيريد، تا عقيده انحرافى در نطفه خفه شود.

وقتى كه به خدايت شك كردى، استغفار كن و به خطّ طبيعى مراجعه كن و بسيار بگو: اِنّا للّه و انّا اليه راجعون.

 

 92لَن تَنالُوا... :

خوبى، گُلى است كه به راحتى نمى‏توان آنرا چيد، گُل زيباى خوشبوى پر جاذبه، تو را مى‏خواند.

اگر دوست دارى به دلها راه پيدا كنى، خوبى كن و آب پاكى بر آن بريز و تمرين نيكوئى كن.

اگر انتظار تفقّد دارى، مهربانى كن، مگر نمى‏گوئى جوابِ هاى، هوىْ است، به خود بگو: سلامتى، ثروت، امنيّت، عافيت، عظمت و كرامت، اگر آرزوى من است، براى ديگران هم همان را طلب كنم.

قبل از حاجت خود، به خواسته ديگران اعتنا كن.

 

 93كُلّ... :

غذا مايه حيات است، تغذيه سالم باعث سلامت جسم و روح است.

خداوندگارتان برنامه‏هاى غذائى را به گونه‏اى تنظيم كرده كه اثرات كوتاه مدّت و دائمى مثبت بر اعصاب دينى و احساس مذهبى بگذارد.

مربى خلقت، مسئول تداركات زندگى خلايق است، هر نيكى و بدى، تأثير فورى در رشد معنوى و مادّى ما دارد، پس بفهم چه مى‏خورى و چرا مى‏خورى و چگونه مى‏خورى و براى چه مى‏خورى، خوراك باعث تداوم احوال و گاه اهوال است، ممكن است با يك لقمه كافر شوى و با يك قاشق غذا، مؤمن گردى.

 

 94فَمن... :

افترا، تهمت است، اتّهام در محكمه عدل بايد مطرح شود نه در دلت.

بدترين نوع انگ‏زنى، سوءظن به خالق است، وقتى كه به تو رنجى از گردونه عمر مى‏رسد از او نبين، آنگاه كه همنوعت به تو ستم مى‏كند از چشم او ننگر.

سُبحانَ رَبّى: منزّه دان خدا را از هر نوع پليدى، ظلم، تبعيض، بى‏لطفى، اذيت و آزار، و آنها را از فرماندهى هستى دور بدان، رابطه‏ات را با خدايت خراب نكن كه تو اسير اوئى و راه گريز ندارى.

 

 95قُل ... :

صادق است خدايت، راستگوست پروردگارت، به دنبال خدا باش كه پاكان روى زمين در جستجويش بوده‏اند.

مقلّد ابراهيم خليل‏الرّحمان باش كه نيكان تاريخ، از كانال او به پاكيزگى حيات رسيده‏اند.

شرك سياهى است و مشرك حق را مى‏بيند ولى به دلائلى از گرايش به آن طفره مى‏رود، شرك، با شك به وجود مى‏آيد، شك، تير شيطان است، شيطان قسم خورده تا بازار توحيد را كساد كند، آنچنان كه دارى مى‏بينى!

 

 96انّ اَوّل... :

بيت جاى بيتوته است، فرق بين بيت و دار و منزل آنست كه بيت از قداست ديگرى برخوردار است.

دار، جايگاه زندگى است و منزل، محل معيشت و نشست و برخاست، امّا در بيوت، عواملى از ماوراء مى‏آيند كه نبض اهالى آن را كنترل مى‏كنند.

در بيوت، موكّلين قرار دارند كه مانع ورود ابليس مى‏شوند و نفَس در آن، تحت كنترل است، طلوع و غروبى ديكته شده دارد، روزى آن، از دريچه ديگرى مى‏رسد.

 

 97فيه ... :

آيات، علائم است، با علامتها آشنا باشيد، هرگز به علامتهاى موجود در كنار اتوبان زندگى بى‏توجهى نكنيد كه هلاك مى‏شويد.

در مقام ابراهيم، نشانه‏هاى خطير است، هركه وارد بيت‏اللّه شود از ويروسهاى رايج در دنيا مصونيّت مى‏يابد.

خداى عالَم اراده به تميزى مردم كرده، وضع قوانين سازنده نموده تا در دوره آموزش مناسك حج درون و برون خلق را اصلاح كند، هركه خوانده شد، مى‏رود و هركه رفت، زنگارزدائى مى‏شود و هركه تن به اين جرّاحى نداد، خبيث بر مى‏گردد و مقاومت در برابر لايروبى‏هاى نفسانى، عدم اخلاص در حج است.

 

 98قُل يا... :

اهل كتاب، مورد اتمام حجّت قرار گرفته‌اند، دلائل توحيدى را ديده‌اند و مرز حقّ و باطل را يافته‌اند و قواى شيطانى را ملاحظه كرده‌اند.

كار ابليس تدليس است، مدلّس، مزوّر است، تزوير مى‏كند و سر مى‏بُرد. اگر لحظه‏اى غفلت كنى آب از سرت گذشته و در درياى آلودگى غرق شده‏اى.

خدايت دعوتت كرده تا كمكت كند، ولى اهريمن به طريقه‏هاى مختلف سدّ راهت مى‏كند و مانع فيض مى‏شود.

اى آزاده، تو زرخريد خدائى، مفت نفروشى اين كاسه زرّين دلت را!

 

 99قُل يا... :

مدّعيان ايمان، آشنا به چالشهاى ذهنى اهل يقين هستند، لذا به خوبى نقاط ضعف آنها را مى‏شناسند، با طرحهاى تبليغى و تزئينى، كلاه‏هاى گشادى را بر سر ساده‏دلان مى‏گذارند، راه را با انواع حيله‏ها مى‏بندند، شگردها در آستين دارند، با زرنگى تمام، كاه را كوه و كوه را كاه مى‏كنند.

هركه تاريخ گذشته را مرور كند، با صفوفى از دين‏مداران كاذب مواجه مى‏شود، اين آژير خطر است كه دين همواره با دين، شكست خورده، مذهب كاذب حاكم، عليه مذهب صادق محكوم، با دقّت عمل مى‏توان از توطئه‏هاى دشمنان خدا كه در لباس دين فعّاليّت مى‏كنند سر درآورد.

 

 100يا ايّها... :

اطاعت، كانال گرايشات فكرى و عملى است، طاعت، دالان پيوندهاى خير و شر است.

اجباراً تحت اطاعت اين و آن قرار مى‏گيريم، امّا اگر مطيع يزدان شديم، تمام درهاى گريز از مركز فطرت را بر خود مى‏بنديم.

تقليد، خصيصه‏اى اجتناب‏ناپذير است كه براى هر فرد در هر يك از ابعاد زندگى پيش مى‏آيد، امّا دانسته به دنبال ايده‏اى رفتن كمال يقين است.

هرگاه كه به طبلهاى باطل گوش دهيم به درياچه‏هاى قير فرو مى‏رويم و خَسِر الدّنيا و الْآخره مى‏شويم كه بازندگى در هر دو سراست.

 

 101و كَيْف... :

كفر، ناسپاسى است، كفران، بى‏ادبى است، وقتى كه حجّت را بر ما تمام كردند و همه چيز را گفتند، بازگشت از حق آگاهانه به دوزخ رفتن است.

براى اجتناب از هرگونه انحراف و انحطاطى به جادّه اصلى فطرى برويم، اليمين و الشّمال مُضلّه و الطّريق الوسطى هى الجادّه، اين نسخه از مولاى كون و مكان است كه فرمود: هر ندائى از هر كسى در هر مسيرى براى هر عملى كه نصّ ربوبى را تحت‏الشّعاع قرار دهد باعث نابودى آدمى مى‏شود.

 

 102يا اَيّها... :

تقوا، پاكدامنى است، مرتبه بالاى ايمان است.

متّقى، خودفروشى نمى‏كند، باتقوا، درِ خانه غير را نمى‏كوبد، تقواپيشه، سيلى دوست را بر حلواى دشمن ترجيح مى‏دهد.

حقّ تقوا بالاتر از خود تقواست، مرحله برتر براى متّقى آنست كه تقوا را از امام متّقين كپى كند، او مظهر تقواى درون بود و ضربان قلبش از كنترل ايزدى خارج نمى‏گشت.

 

 103و اعْتصِموا... :

اعتصام، دست‏يابى و دست‏اندازى و دستگيرى است، بسان غريقى هستيم كه در اقيانوسى به حال غرق آمده‏ايم، پس در اين حال بايد دستگيره‏اى مطمئن را بگيريم كه اين طناب پايدار، حق‏تعالى است.

تفرقه يعنى خروج از دين، نعمت بزرگ، بقاء و حضور و دوام در حوزه سماوى است.

زير پرچم توحيد، تمامى اقشار از هر صنف و قوم و عشيره‏اى يك هدف را دنبال مى‏كنند و به دنبال يك سوژه هستند.

هدايت عامّه، در ظلّ اهداف انبياء است و هر نوع پراكندگى موجب ذلّت و زبونى مى‏باشد.

 

 104و لتَكن... :

حكم ربوبى است، بايد اين چنين باشيد: داعيان به سوى نيكى و مبلّغين جبهه نورالْانوار. امر به معروف، يعنى ابلاغ كلام خالق به خلق، نهى از منكر به معناى دورى خلايق از پستى‏ها و رذائل است.

فلاح، رستگارى است و مُفلح، گريخته از مهالك است، حىّ عَلَى الفلاح، دعوت عامّه از نقطه بالاى خلقت براى پروازهاى اصلاحى و اكمالى است، نماز از ذخائر اين عروج است.

 

 105و لا... :

نباشيد مثل كسانى كه متفرّق از حق شدند.

اختلاف، ذلّت‏بار است، خلاف واقع بودن، رو به‏سوى شيطان كردن است.

آنگاه كه حجّت آمد، احتجاج در باطل، كمال بى‏انصافى و وجدان‏زدائى است.

هركه ميدان مقاومت توحيد را ترك كند به ابزار روحى و اسباب عصبى مجازات مى‏شود.

دلائل الهى به بلندمدّت منتهى مى‏شود و حجّت خدا در رسانه‏هاى طبيعي، مسموع است.

باد، خبر مى‏آورد، افلا تسمعون؟ رعد، راز را مى‏گستراند، افلا تعقلون؟ برق، اسرار را مى‏شكافد، افلا تبصرون؟ آفتاب، پرده‏گشاى ضمائر است؟ والشّمس و ضحيها.

 

 106يَوم... :

وجوه، دگرگون مى‏شود و صورتها تغيير پذيرفتنى است.

سياهى، علامت ترس است. سپيدى، نشانه اشراف است.

از تاريكى مى‏ترسيم چون به جوف آن واقف نيستيم، ولى در سفيدى همه چيز آشكار و ظاهر است.

پوست آدمى به رنگهاى گوناگون است، سفيد پوست، سياه‏پوست، سرخ پوست، زرد پوست، ولى پوسته بيرونى ملاك تحليل حقايق نمى‏باشد بلكه سياهىِ آلودگى، بر تمامى رنگها غلبه دارد و معيار نهائي خواهد بود.

 

 107و امّا... :

سفيدى مورد بحث، رنگ سفيد برفى نبوده، بلكه روشنائى دل است، قلبى كه با چراغ لاهوتى روشن مى‏شود، صاحبش را از ظلمات نجات مى‏دهد.

وجوه در مفاهيم معنوى، اصطلاحى براى مراتب ايمانى است، رحمت الهى را به كسى مى‏دهند كه وجناتش ربوبى باشد.

صورت، مجموعه خلقت است چراكه بقيّه بدن، تحت پوشش آن است و از كالبد انسان تنها صورتش عريان است، چه زن و چه مرد، در هر دو جنس پيشانى و بينى و گونه‏ها و چانه و بناگوش، قابل درك است، پس به اين اعضاء بنگريد كه كار اساسى در بدن دارند، محلّ بيعت با خداوند، پيشانى است كه در اين مجموعه قرار دارد.

 

 108تِلك... :

آيات خداوند برخى در طبيعت است مثل رعد و برق و طوفان و زلزله و بعضى در برابر ديدگان ماست، مانند ماه و خورشيد و ستاره و كوه و دريا، يك سرى هم در وجود ماست، چون چشم و گوش و زبان و عقل و روح و بعضى موارد در انسانهاست، همچون معجزات و مأموريتها و مسئوليّتها، نگاه به هر يك ما را به صاحبشان مى‏رساند، انظروا الى صنايع اللّه، تفكّروا فى خلايق اللّه.

خداوند اسير عدالت نيست، چراكه خداى گرفتار، فاقد مديريّت است، امّا ستم هم نمى‏كند چونكه نياز به ظلم و تجاوز ندارد، به خاطر اينكه همه چيز برايش آماده است.

 

 109و لِلّه ما... :

حوزه مأموريت الهى، از شرق است تا مغرب و نه اين شرق و غربى كه در جغرافياى ماست!

چپ و راست ما را محدوده كره خاكى تشكيل مى‏دهد و اين بسيار كم است، امّا اين امتداد يمين و يسار، فرامحيطى است، مشارق هستى و مغارب گيتى ملاك است.

مخلوقات الهى در افق وسيعى قرار دارند، پروردگارتان مديريت عالم را به عهده دارد كه اين عالم را ميلياردها كره سنگى و خاكى و يخى و نورى تشكيل مى‏دهند كه تصوّر آن، به حقيقت باعث جنون كاوشگر مى‏گردد.

 

 110كُنتم... :

بايد به اين نسخه پايبند باشيد كه اهل خير باشيد، خيّر كسى است كه از عمل نيك خسته نمى‏شود.

بهترين ملّتها كسانى هستند كه امر به معروف مى‏كنند، يعنى آمر به نيكى‏ها هستند و آمر اگر عامل نباشد كلامش بى‏تأثير خواهد بود.

ايمان به خدا، آدمى را از عضويّت در احزاب دنيوى بى‏نياز مى‏كند و مردم را به تقسيمات فكرى و عملى مى‏رساند، آنها كه براى خدا هورا مى‏كشند.

گروه ديگر براى سازه‏هاى خودشان دست و پا مى‏زنند.

 

 111لَن يَضُرُّوكم... :

نمي‌توانند به شما آسيب و ضرر رسانند.

نبايد به خاطر ترس از آسيب ديدن، به دامن شيطان افتيد چرا كه گرايشات ناصواب هم بلاها را از وجودتان دور نمى‏كند و همانطورى كه علم نتوانسته بدبختى‏ها را از جوامع دور سازد.

مردم از شرّ فتنه‏ها به سازه‏هاى خود پناه مى‏برند ولي هميشه درمانده‏اند! اين بافته‏ها در مقوله‏هاى پزشكى و قضائى و فيزيكى و شيميائى است:

ولى با كمال سرافكندگى، پزشكان در برابر بسيارى از بيماران ناتوانند و قادر به دفع آفات موجودشان نمى‏باشند.

قاضى به ظاهر حكم مى‏كند و در اين ظاهر، فريب زور و زر، دخالت مى‏كند و كرسى داورى را خسته به بيدادگرى مى‏كند.

فيزيكدان ادراكاتى دارد كه گاه به درستى است و زمانى به خطا.

شيميست كشفياتى دارد كه گاهى به مصلحت جامعه است و زمانى به زيانش.

 

 112ضُربتْ عَلَيْهم... :

ضرب، زدن است، ضارب، خداوند است، ضربه زدن كار خداست، خداوند وقتى مى‏خواهد گروهى را كتك بزند به عوامل لايتناهى خود، فرمان آنرا مى‏دهد، شلاّق خدا متظاهر در تمامى ابعاد زندگى است، هر كه به پل نجات نرود، در زير دست و پاى اين و آن له مى‏شود.

غضب خدا را جدّى بگيريد، خشم ربوبى، تسونامى ايجاد مى‏كند كه امواجى با ارتفاع سى‏متر را به سمت خشكى مى‏فرستد و ناگهان چند شهر به زير آب مى‏روند، آب حياتبخش، مزاحم حيات مى‏شود و زندگى‏دهنده، زندگى‏زدا مى‏گردد.

 

 113لَيْسُوا... :

امّت قائم، ملّت بپاخاسته و منتظر و پرنشاط است.

مردم در حوزه انتظار، قوى و عاشق و متعالند، آنها آيات خدا را مى‏خوانند، آيت عظماى يزدانى، موعود غائب است، آنكه قرائتش باعث صفاى دل مى‏شود.

شب‏زنده‏دار، كاوشگرى است كه به دنبال شهاب هميشه فروزنده مى‏رود، ماهى كه غروب ندارد، مهى كه از آفتاب اين دنيا كسب ضياء نمى‏كند.

سجده، نهايت عبوديّت است و ساجد، رديابى كننده موعود است و سجده‏گاه تاريخ، ظهور است.

 

 114يؤمنون... :

گرويدن به خدا، باورداشتهاى ماورائى، حركت در مسير محبّت خدا، دورى از جاذبه‏هاى فريبنده و كاذب، سرعت در اتوبان قرب و خيرخواهى‏هاى لحظه‏اى، عناوين اصلاحات نفسانى است.

اصلاح‏طلب، ضدّ مرتجع است. مرتجع واپسگراست، آنكه بيعت درونى را پس مى‏زند.

رجوع به شيطان بعد از لبّيك گفتن به خدا، از مظاهر سرنگونى وجدان است.

بيائيد و در بستر خداخواهى به دنبال مصلح كل بگرديم كه او براى اصلاحات جهانى مى‏آيد.

 

 115و ما... :

خير را پاس داريد و اگر آنرا يافتيد قدر دانيد.

فعل خير، عمل نيكوست، اين كردار پسنديده را ابليس به تباهى مى‏برد.

بهترين عمل، ايمان به خداست، يعنى تأمين اراده الهى در مدخل فكرى و عملى خود.

خدا و خلق و خويش، مثلث به هم پيوسته در حقوق و عقوق است.

كار خير كردن به اين اضلاع برمى‏گردد، اهل خير با كردار نيك به خدا و خود و خلق، خدمت مى‏كنند.

كفران اين حركت، ترديد در عوايد و عواقب آن است.

 

 116انّ الّذين... :

كافر، بازگرداننده بيعت ازلى است.

اهل كفر فقيرانند، اگر چه در لباس اغنياء باشند! چراكه مدّت كاميابى آنها از مايملكشان ناپايدار خواهد بود.

كفر، ذاتاً بيمارى‏زاست.

كافران در بهترين شرايط زندگى كه بايد اموالشان به دردشان بخورد، دست از پا درازتر به مرتبه اوليّه خود كه ندارى و نقاهت است مى‏رسند.

امام هادى مى‏گويد: به ياد آور بدنت را وقتى كه در خانه افتاده و در آن حال كه سخت نياز به درمان و حمايت دارد از كسى و جائى كارى ساخته نخواهد بود.

 

 117مَثلُ... :

مثالهاى قرآنى، بسى آموزنده و هشداردهنده است.

هركه به مصاديق فرقانى توجّه نكند به نكبات زمان دچار مى‏شود.

در اين آيه، تماثيل تربيتى و پرورشى در خصوص ريخت‏وپاشهاى مالى و اعتبارى است، آنكه تلاش مى‏كند تا از هر راهى و به هر قيمتى پول درآورد هرآينه در مسير گردباد خرج مى‏كند، زمينى را بذر مى‏دهد كه در معرض سيلابهاست، درختانى را مى‏كارد كه در شعاع آتشفشانند، اموالى كه به ناحق جمع‏آورى مى‏شود در اثبات هويّت شيطانى صرف مى‏گردد، پس وقتى كه زلزله مى‏آيد و بناهاى عظيم را خراب مى‏كند نگوئيد كه خدا ظالم است و لطافت را از بشر مى‏گيرد، بلكه انسانها هستند كه فنا و نابودى را رقم مى‏زنند.

 

 118ايّها الّذين... :

از نسخه‏هاى آموزنده وحى است كه مى‏گويد: علّت اصلى درگيريهاى اجتماعى كه منجر به بروز حوادث هولناك مى‏شود، اتّخاذ تصميمات نسنجيده و عجولانه است كه سلامت روابط را به خطر مى‏اندازد.

با نامحرمان فكري، روابط صميمي برقرار نكنيد كه اختلافها، دردسرها را مي‌اقزايد.

خدايتان مى‏گويد: ما همه ريزه‏كاريهاى عالم را گفتيم تا ثبات جامعه حفظ شود و روابط مسالمت‏آميز از بين نرود، دشمنى‏ها بر مبناى هوىپرستى است. خودكامگى، عامل اختلافات عمومى بوده و آغازش با مشاجره است و ادامه‏اش در منازعه و انتهايش در كشتار و ضايعات نسلى و قومى و انسانى و روانى مى‏باشد.

 

 119ها أنتُم... :

دوستى‏ها را كنترل كنيد، دشمنى‏ها را مهار كنيد، همه خرابى‏ها در جهان از اين دو پديد مى‏آيد، چونكه خواستى، مى‏روى و چون رفتى، عمل مى‏كنى، با عملكرد تو، وقايع جانبى و داخلى تكوين مى‏يابد.

عصبيّت را در اختيار خود بگيريد، اگر عصبانى شدى، دست به كارهاى تند مى‏زنى، با عصبانيّت سوء ظن مى‏آيد، با سوء تفاهم جبهه‏گيريهاى غليظ و شديد ظاهر مى‏گردد.

ابتدا ما با هم دوست بوده‏ايم، زيرا كه خميرمايه ما در اُنس بوده و نام انسان، بخاطر مأنوس بودن با همنوع است و تو نبايد دست طبيعت خلقت خود را رد كنى.

 

 120اِن تمسَسكُم... :

كار گروه اخلال‏گر آنست كه از پيشرفت حقيقت‏طلبان ناخورسند مى‏شوند و از آفتها و اُفتها شاد مى‏گردند، پس چاره كار آنست كه شكيبائى كنيد و به ريسمان پيروز الهى چنگ زنيد تا از هجوم ناملايمات مأمون گرديد.

كيد به معناى نقشه‏هاى ناميمون است، كيّاد سياستمدارى است كه آگاهانه با بهره‏گيرى از كليدهاى تأثيرگذار، فضاى جامعه را مسموم مى‏سازد و در عين حال، خداوندتان مى‏گويد: همه چيز تحت سلطه من است و حاكميّت يزدانى بر هر فعل و انفعالى چيره خواهد بود.

 

 121و اذ... :

قتل، بد است، قتال، زشت است، قرآن مى‏گويد: اَلصّلح خيرٌ، يعنى مسالمت و ملايمت و ملاطفت بهتر است.

امّا جائى كه دشمن محيط زندگى را ناامن نموده، بايد بپاخاست و پرچم مبارزه را به دست گرفت، آنگاه كه آتش توطئه بدخواهان آرام و قرار را از جامعه مى‏گيرد، بايد به نيروهايش حمله كرد و در اين مسير هركه مُرد به زندگى بهتر مى‏رسد و از زجرِ ذلّت مى‏رهد.

 

 122اذ همَّت... :

اهتمام عجولان، در به هم‏ريختگى است و تلاش شياطين در گسترش اختلافات است، در حالى كه ولى‏نعمت خلايق، آفريدگار عظيم‏الشّأن است.

پس بيائيد و به اين سكوى استوار و خلل‏ناپذير تكيه نمائيد و وكالت دائمى دنيوى و اخروى خود را به ذات اقدس كبريائى بسپاريد.

مؤمن، اهل توكّل است، نشانه گرويده به وحى، آنست كه نديده خريده و بر ستون نامرئى تكيه كرده.

براى افزايش بار توكّل، در هر بابى كه احساس ضعف مى‏كنيد، بگوئيد با شمارش مختلف: توكّلتُ علَى الحىِّ الّذى لا يَموت.

 

 123و لقد... :

لقد، راز تحقيقات است، وقتى كه به اين علامت مى‏رسيد، بدانيد كه حرف محكم و كلام حساب‏شده‏اى است.

در غزوات سنگين و روياروئى‏هاى ثقيل، امداد ماوراء آمد به‏گونه‏اى كه در كتب تاريخى و روائى ثبت گرديده، در آن هنگام مسلمين از موقعيّت ناخوشايندى برخودار بودند كه اگر مورد تأييد پروردگار بى‏همتا قرار نمى‏گرفتند، يقيناً متلاشى و زمين‏گير مى‏شدند.

پس به شكرانه اين موهبت ربوبى هماهنگ با فرشتگان تحميد و تسبيح و تكبير، آواى تقديس سر دهيد و به درگاه ابدى كرنش نمائيد.

 

 124اذ تَقُول... :

بشارت به گروه گرويده، باعث ازدياد اعتماد درونى خواهد بود.

وقتى كه مجاهد فى سبيل اللّه، در ميدان حرب به آرايش نظامى كفره مى‏نگرد، ابليس از دريچه چشمش، قلبش را هدف قرار مى‏دهد تا او را بترساند و از استقامت دور سازد، ولى هنگامى كه مژده حق‏تعالى را دريافت مى‏نمايد، امواجى از حركت استوار وجودش را فرا مى‏گيرد.

در نبردهاى ناعادلانه حقّ و باطل، همواره جنگ روانى و تهاجمات جادوئى، نقش فعّالى را ايفاء كرده كه بهره‏بردارى از آيات كريمه و ادعيه شريفه، به اين التهابات خاتمه مى‏دهد.

 

 125بَلى... :

صبر، ماده اصلى ايمان است، اگر صبورى كنى، از همه موانع بجهى.

تقوا، ترمزى قوى بر تمامى خطرات است، با بردبارى مى‏توان متّقى بود.

سپاهيان سماوات را اگر ببينى از هر هراسى دور شوى، پنج‏هزار نيرو، بسى سهمگين است، خاصّه كه نامرئى و بى‏مرگ و وصل به قدرت مطلقه باشند، همراهى موكّلين نيرومند، جبهه حق را بيمه مى‏كند، تجمّع همراهان نامتزلزل تضمين‏بخش صفوف صابرين خواهد بود.

 

 126وَ ما... :

بشارت براى رفع خستگى است، نويد به جهت تداوم كار است، اميد لازمه هستى است.

اطمينان قلب، به وسيله رخدادهاى مثبت صورت مى‏گيرد.

بدان كه زور در دست اوست و قدرتمدار به غير از خداوند نمى‏باشد.

خدائى كه قوى و قديم و قريب و قسيم است، براى تكيه كردن بهتر و شايسته‏تر است.

 

 127لِيَقطع... :

قاطع‏الطّريق، بُرنده راه است، قطع مسير بندگى به وسائل مختلفى ايجاد مى‏شود، كسى كه از دين فطرى خارج مى‏شود، عينك ناروائى بر چشم مى‏زند كه نگرش ناهموارى را پيدا مى‏كند، كسى كه از مرز بندگى خارج شده، به بندهاى نفوس خود و ديگران مبتلا مى‏گردد.

انقلاب، غير مترقّبه است، حركت ناگهانى، نتيجه چنين موضع‏گيريهائى است، منقلب شدن در بديها، ناهنجاريهاى روانى را در پى دارد، بايد مراقب اين هشدارها بود.

 

 128لَيسَ... :

كسى در امور خود اختيارى ندارد!

اين جمله بسى سخت و سنگين و سهمگين است، چراكه اصل معناى جبر مى‏باشد.

آدمى در ظلّ جبروتيّت الهى به دنيا آمده و در اسارت جبّاريّت ربوبى پيش مى‏رود و در بندهاى زور زمان مى‏ميرد، پس در اين حالت، اختيار از او سلب گشته، البته چون اعتقاد به اين مضامين، واكنش‏هاى منفى و منهيّه در پى‏دارد مى‏بايد اين‏گونه تفسير شود كه در اصول كلّى زندگى، انسان مأمور بوده و تقويم ديكته شده‏اى را ورق مى‏زند و در فروع زندگى، صاحب اختيارات همه جانبه‏است كه اين تعبيرات نيز هزاران حاشيه و تبصره دارد كه فعلاً جايگاهش نخواهد بود.

 پروردگارمان در برخورد با بشر، دوگانه‏گرائى دارد، گاه رحيم است و گاهى عذاب كننده‌ي عادل.

 

 129و لِلّه ما... :

آفريدگار هستى امكانات فراوانى دارد، دست او در اداره امور دنيا باز است، هرچه بخواهد مى‏شود و مانع هر عملى كه بخواهد مى‏تواند باشد.

زمانى كه بر كرسى رفاقت و كرامت است، كوههاى گناه را كاه مى‏كند و زمانى كه بر اريكه اجراي عدالت قرار گرفته، بر صغير و كبير رحم نمى‏كند!

مي‌تواند زلزله را براي نابودي تر و خشك به كار گيرد و خشكسالى را مأمور ايذاء موجودات سازد، ولى در عين حال منصب لطافت و تفقّد يزدانى، بسيار گسترده‏تر از عقوبت او مى‏باشد، و همين امر باعث نجات خلايق مى‏گردد.

فلذا در وقت تنگى معيشت زياد بگوئيد: يا غفور و يا رحيم.

 

 130يا ايّها... :

ربا، معضل جامعه در هر زمانى است، همواره با رباخوارى كمر طبقه پائين جامعه شكسته مى‏شود.

استثمار مالى در كانال ربوى، موجب نابودى خانواده‏هاى بسيارى گشته است.

اين تهديد مى‏تواند اساس يك اجتماع را متزلزل سازد.

اين موضوع در گردش پول بدون كاركرد تقرير مى‏گيرد، يعنى كسى كه وجوه نقد خود را به عنوان ابزار زندگى به جريان مى‏اندازد و امكانات اقتصادى خويش را اجاره مى‏دهد، بدون آنكه روى چرخش و گردش آن تلاش نمايد.

به قول اهل تكاثر، پول، پول مى‏زايد، اينكار باعث از بين رفتن قشر پائين مى‏گردد، چراكه وقتى نياز به قرض گرفتن دارند با عوارض ثقيل آن مواجه مى‏گردند.

 

 131و اتّقوا... :

بايد از خدا ترسيد، هركه از آتش مى‏هراسد، مى‏بايد از خوردن مال مردم به عنوان ربا حذر كند.

در برابر اين عمل شيطانى، قرض تجلّى نموده كه جابه‏جائى پول بدون بهره است، در نظام بهره‏كشى از ضعيف، طرف سرمايه‏دار، اصل پول خود را به تدريج مى‏گيرد، با محاسبه سود كلان آن، گاهى نيز با ديركردهايش چند برابر دريافتى اوّليّه مى‏گردد.

خيلى‏ها در اين مصيبت، جان خود را از دست مى‏دهند، بسيارى براى رهائى از تعقيب و گريز آن، ناموس خويش را مى‏بازند كه تمامى آنها از مصاديق عذاب دنيا و آخرت است.

 

 132و اطيعوا... :

كانال پرستش الهى، اين نوع معاملات را رد مى‏كند، مسير صداقت و سلامت، فعاليّت‏هاى ربوى را تخطئه مى‏نمايد، سخن خداوند در سازندگى است، كلام ايزدى در تلاشهاى توليدى مى‏باشد، پيامبران الهى همواره مأمور به مقابله با رباخوارى بوده‏اند، اگر مى‏خواهيد از مواهب سرمدى در هر دو جهان بهره گيريد، بايد از پول به عنوان سرمايه كارى استفاده كنيد، نه اينكه از آن يك ماشين پول‏ساز منظور نمائيد كه بدون دخالت در عرصه‏هاى توليد يا خريد و فروش، به زايش و تكاثر پول پرداخته باشيد، تا به تقوا نزديك‏تر گرديد.

 

 133و سارعُوا... :

سرعت، گاه خوب و گاهى بد است.

سرعت گرفتن در كارهاى نيك به لحاظ مخاطره‏بودن فرصت، نيكو است و در موارد ديگر، مَنهىّ و منفى مى‏باشد.

سرعت عمل در اخذ برات از حق‏تعالى نياز به تسريع در تصميمات دارد، چراكه به قول مولايمان: الفرصة تمرّ مرّ السّحاب: فرصتها چون ابرها در حال گريز است.

بخشش الهى در هر موقعيّتى گريزبار است، زيرا كه اعمال مى‏تواند آنها را دور سازد، پس بايد زمانسنج بود و موقعيّتها را دريافت، توحيد را به جان بخريد كه سارِعُوا اِلى مغفرةٍ مِن رَبّكم، خيلى‏ها مى‏خواهند پاك شوند ولى توفيقى نمى‏يابند.

 

 134الّذين... :

آنها كه جسورانه انفاق مى‏كنند و بى‏پروا مى‏دهند، اشخاصى كه بدون ترس و لرز، بندگان خدا را مورد تفقّد قرار مى‏دهند، يقيناً در قاموسى سواى آنچه خلايق قرار مى‏گيرند مستقر مى‏شوند.

عنايت كردن با اموال و روحيّات و اعصاب و احساس، مقامات عاليه‏اى را در پى دارد.

عصبانيّت را كه براى خدايت فرو مى‏برى، به اوج ايثار مى‏رسى، عفو و كرم در مراحل توانائى و توانمندى، نمودار حسنات‏الْابرار است، هركه ببخشد، بخشيده مى‏شود، هركه لبخند بر لبها بنشاند، شادمان مى‏گردد، آنكه دستها را مى‏نوازد، مورد دستگيرى ربوبى قرار مى‏گيرد و هركه دستها رابشكند، گُل وجودش مى‏شكند.

 

 135و الّذين... :

كردار بد، فعل فاحشه است، تنها به عمليّات جنسى منتهى نمى‏شود، بلكه هر كردار ناپسندى در قاموس قرآنى به فحش تعبير گشته، بنابراين هر اقدامى كه پرده از خلافها برمى‏دارد، به نوع خود فحشاء مى‏باشد و ستم در كنار آن قرار گرفته و ستمكار، فى نَفسِه يك فاحشه حرفه‏اى است!

پس بايد از ميدان سوء، به خداى بزرگ پناه برد و از پلهاى موزون ارتباطى بهره جست و خدايتان نيز آمرزنده و باگذشت و خيرخواه مى‏باشد.

 

 136اولئك... :

آنهائى كه حق را بر باطل و روشنائى را بر ظلمت و دوستى را بر دشمنى و گذشت را بر انتقام ترجيح دادند، به غفران ابدى مى‏رسند و از ناحيه ربوبى، زيبائى‏هاى بى‏نظير اخروى را دريافت مى‏نمايند.

باغات هميشه شاداب كه از زير آنها آب روان و گوارا در جريان است، اين موضوعى كه در جاهاى مختلف كتاب وحى آمده، داراى اسرارى از طبيعت و توحيد مى‏باشد، اينكه مى‏گويد بوستانهائى كه از زيرشان رودها در جريان است، به عبارت بهتر بايد خواند و گفت و تحليل كرد: اين گلستانها بر روى دريائى از آب قرار گرفته، كه مى‏توان به مفاهيم برترى توصيف كرد كه در فقرات ديگرى از اين نوشتار به آنها مى‏پردازيم.

 

 137قد خلت... :

همواره بر اوراق تاريخ مدوّن ماضيه، سنّتهائى بوده كه مردم را به خود مشغول كرده، مراسمى كه نيك و بدى را بر اذهان و افكار جامعه گذاشته، امّا داورى با آيندگان است، براى قضاوت صحيح مى‏بايد تمامى زواياى تقويم را ارزيابى نمود.

اگر حوادث گذشته را درست بررسى كنيد، صحّت و سقم دعاوى پيشينگان را درخواهيد يافت و بلندگوهاى دروغ‏پراكنى را پيدا مى‏كنيد.

 

 138هذا بيان... :

اين بيانات ماورائى براى مردم است كه آنها را هدايت مى‏كند و پند جاودانه مى‏دهد.

وعظ، نصيحت است، موعظه، موجب تربيت است، اگر تقواپيشه‏ايد، يادتان نرود كه مثالى است معروف كه: نرود ميخ آهنين بر سنگ، و يا بر سيه‏دل چه سود خواندن وعظ، پس آدمى در كنار تمامى نيازهاى ظاهريّه و باطنيّه‏اش احتياج به ارائه نسخه‏هاى آموزشى و پرورشى دارد.

 

 139و لا... :

در اطاله راه راست، سستى نكنيد، اندوهگين نشويد، تحت سلطه تبليغات فريبنده اكثريّت قرار نگيريد كه شما پيروز و برتريد.

در تحليل‏هاى تاريخى و نقدهاى اجتماعى، حرف اصلى را گرويدگان به خداوند مى‏زنند، به شرط آنكه در صراط حميد پايدار و پابرجا باشيد.

در چند جاى قرآن آمده: اگر عقائد خود را تا انتهاى عمر حفظ كنيد...، يعنى بسى سنگين است كشيدن بار ايمان.

 

 140ان يمسسكم... :

قرح، ضدّ فرح است، فرح، شادى بوده و قرح، ناشادى و آسيب مى‏باشد.

خداوند با ناراحتى‏ها مردم را مى‏آزمايد، ناهنجاريها، كاميابى‏ها و ناكاميها، به‏طور مداوم در پيچ و خم زندگى ديده مى‏شود.

بشر، آسوده‏طلب و سلامت‏جو است، شما در هنگام بروز مشكلات ناله مى‏زنيد و شِكوه مى‏كنيد، پس به خاطر آوريد كه روزگار نيمى در خوشى‏ها و نصف ديگر در ناخوشى‏هاست.

 

 141و لِيُمَحّصَ... :

پايان اين دنيا يك دو راهى است، يكى به نوازش و ديگرى به عذاب ختم مى‏شود، آخر و عاقبت ما، در اين تقاطع معلوم مى‏شود، اگر حقّ تو را خورده‏اند و نتوانسته‌اي آنرا بگيري، ناراحت مشو و دادخواهى را به سرانجام زندگى بينداز كه خدايت مصلح و منتقم و جزادهنده است و روى اين حساب، انتظار معنا مى‏دهد و منتظر، صبورى مى‏كند.

 

 142ام حسبتم... :

همه بهشت را دوست دارند، همه از جهنّم مى‏ترسند، هركه در پى سهميه‏اى از جنّات است، امّا نابرده رنج گنج ميسّر نمى‏شود، مزد آن گرفت جان برادر كه كار كرد.

به ما قطعه زمينى داده‏اند به نام زمان و ابزارى داده‏اند به نام عقل و علم و فرصتى داده‏اند به نام امتحان، تا چه كنيم و چه برگيريم.

 

 143و لقد... :

آرزوى مرگ مى‏كنى در حالى كه نمى‏دانى به كجا مى‏روى!

از بودن در اين دنيا اظهار نارضايتى مى‏نمائى و حاليا كه از فردايت بى‏خبرى، فوت اجتناب‏ناپذير است و موت در تعقيب ماست، آيا براى اين سفر پر پيچ و خم كارى كرده‏ايم؟

آيا با واقعيّتهاى پيش رويمان آشنا شده‏ايم تا غافلگير نشويم.

 

 144و ما محمّد... :

محمّدبن عبداللّه، رسولى از جمله رسولان است، همانند بقيّه انبياء.

يكصدوبيست‏وچهار هزار سفير آسمانى آمدند و رفتند و شجره طيّبه توحيد برجاى ماند و خدا به وسيله اهل ايمان پرستش گرديد.

هيچ آئينى بعد از آورنده‏اش نابود نمى‏شود، زيرا كه نگهبانش خداوند است و او از مقاومتها سپاس و شكر مى‏كند.

 

 145و ما كان... :

هر آمدنى رفتنى دارد، هر سلامى وداعى دارد، هر زائيده‏اى مردنى دارد كه همه اين موارد در مصحف لاهوتى نگاشته شده.

حال دنيا را دوست دارى، به سويش بشتاب، در حالى كه حوادث سريع‏السّير را در پيش‏رو مى‏بينى! آمار گورستانها را ملاحظه مى‏كنى؟

اگر اهل عُقبائى، دست در دامن كبريائى كن و به سوى خدا پرواز نما.

 

 146و كَاَيّن... :

قبول خط انبياء، مستلزم ورود به ميادين مربوطه است.

در آموزشگاه خلقت، روح جرّاحى مى‏شود، جسم به رياضت مى‏رود و نفْس ادب مى‏گردد و تنها شرط قبولى اعمال، صبر است.

 بردبار، نمى‏بُرد، خويشتن‏دار، كم نمى‏آورد، شكيبا رو برنمى‏تابد.

 

 147و ما كانَ... :

از دعاهاى زيبا و از درخواست‏هاى پر معناست و ورد زبان خوبان است:

خدايا، اشتباهاتمان را ببخش، سركشى‏هايمان را عفو نما، نقض سرمايه‏هايمان را اغماض فرما، پاهايمان را در راهت محكم گردان، ما را در منازعه با بدان يارى كن و در امتحانات لحظه‏اى روسفيدمان گردان.

 

 148فآتاهم... :

مزد پايدارى در دنيا، رسيدن به تنعّمات اخروى است.

دنيا گذرگاه است و آخرت قرارگاه، در اين جهان، آرامش داريد و در آن سرا بلبلان بوستان سعادتيد.

نيكوكار باشيد كه خداوند خيرخواهان را دوست دارد، بهترين نوع خيرانديشى، پيروى از انبياء و حضور در كلاس خداشناسى است.

 

 149يا ايّها الّذين... :

اى اهل يقين، مبادا در دنيا فريب دغل‏كاران عصر را بخوريد، مبادا تسليم سياست مكّاران شويد كه به چشم برهم زدنى كارتان را مى‏سازند و از بيعت ازلى دورتان مى‏كنند.

اگر مى‏خواهيد مزرعه عمر را بى‏بهره از دست ندهيد، بيائيد و تاريخ گذشته را مرور كنيد، اوراق تقويم بشر را با وسواس دنبال نمائيد و سرگذشت اسفبار فتنه‏گران را ملاحظه نمائيد.

 

 150بَل اللّه... :

گروه گرويده، بى‏صاحب نيست، طيف توفيق يافته، بى‏پناه نمى‏باشد.

خدايتان اعتلابخش زندگى است، بهترين ياور است، هركس مى‏تواند خود را قادر بداند، ولى اثبات آن سخت است، گردنكشان عالم در تعريف هويّت خود مانده‏اند و در معركه مبارزه سرافكنده گشته‏اند.

امّا آنكه اوّل است و آخر، ظاهر است و باطن، ربّ المربوبين مى‏باشد.

 

 151سَنُلقى... :

بى‏دين به طريقه‏هاى مختلف مى‏ترسد، از خوابش بهره‏اى نمى‏برد، از لذائذش سيراب نمى‏گردد، قدرت عملش اندك بوده و تصميماتش نافرجام خواهد بود.

چه سراى تندى در انتظار اوست، آن كه به بازيهاى بچّگانه مشغول شده و شب و روز را در بطالت مى‏گذراند به يقين كه از خسارت عظمى در امان نخواهد بود.

 

 152وَ لَقد... :

هرچه كه در كتاب ازل نوشته شده، راست و درست است، خطّ و نشان خداوند به قاعده و مُطاع و معيّن مى‏باشد.

نزاع بر سر اجزاء زندگى، غفلت‏آور است، قسمت‏ها از پيش تعيين شده است.

دنياطلب از دنيايش متنعّم نمى‏شود، زيرا كه به دروغ و سراب داوطلب گشته.

آخرت‏جو از پستى و بلندى دوران افسرده و پشيمان نمى‏گردد، زيرا كه به وعده‏هاى الهى مؤمن است، تمام اين كشمكشها بازى روزگار است و وسيله امتحان ما.

 

 153اِذ تصعدون... :

دعاوى الهى، آينده‏دار و پرمعناست، اگرچه ابتدايش سخت و سنگين باشد، هرچند كه در عبادات، ناراحتى‏ها و ناهنجاريها ديده مى‏شود، امّا آينده‏اش دلخواه و ايده‏آل است.

تلخى‏ها و شيرينى‏ها، زيبائى‏ها و نازيبائى‏ها، كاميابى‏ها و ناكامى‏ها، شادى‏ها و ناشادى‏ها، تماماً از طرف خداست و براى آزمايش بشر، و خداوند، معمار انسان و جهان بوده و امروز و فردا را رقم زده و به حساب و كتاب آورده.

 

 154ثمّ انزل... :

روزها متفاوت است، ايّام متغيّر مى‏باشد، سختى‏ها مى‏رود و آسانى‏ها مى‏آيد، تهديدها و تعقيب‏ها زائل مى‏شود و آنهائى كه به ظنّ خود از خدايشان دور شده‏اند، پى به اشتباهاتشان مى‏برند.

اگر به اين مهم رسيديد كه همه چيز از ناحيه اوست و بدون فرمانش حركتى در عرصه عصر صورت نمى‏گيرد، هرآينه در برابر دلشوره‏ها و نگرانى‏ها مى‏ايستيد.

اگر براى گريز از احكام الهى به زير سقف‏هاى مطمئن خود مى‏رويد، با زلزله چه مى‏كنيد؟ با درگيريهاى درون منزل با نزديكان چه مى‏كنيد كه زندگى را تلخ مى‏كنند.

 

 155انّ الّذين... :

ابليس خلق را از مردن مى‏ترساند و در وقت روياروئى با دشمنان، تشكيك مى‏كند كه برگرديد تا سالم بمانيد.

كار اصلى شيطان تدليس است، ابليس از مادّه مذكور مى‏باشد، مدلّس، شبهه ايجاد مى‏كند، مردّد مى‏سازد، تا بيعت را بشكند.

ولى پروردگارتان با كرامت لايزالش افشاى حقايق مى‏كند و به درياى بخشش، آلودگى‏ها را مى‏آمرزد.

 

 156يا ايّها... :

دستورى به جامعه‌ي مؤمنِ به خدا: مراقب باشيد كه احساس شيطانىِ منكران در شما رسوخ نكند.

مى‏گفتند: مرگ در جهاد است و اگر در خانه مى‏مانديد و به‏سوى مرزهاى نبرد نمى‏رفتيد، هرگز كشته نمى‏داديد، ولى خدايتان بفرمود: حيات و ممات در دست من است، اگر در منزل باشيد و وقت رفتن برسد، مى‏ميريد و اگر در محل نبرد باشيد و دوران زندگيتان به آخر نرسيده باشد، سالم باز مى‏گرديد و نمى‏ميريد.

 

 157و لئن قُتلْتم... :

اگر واقف گشتى كه اينجا مسافرخانه است، پس در بازگشائى درهاى آينده از چيزى نمى‏هراسى.

ما چگونه مى‏ميريم؟ آنگونه كه زندگى مى‏كنيم!

چينش افعال و اعمال و افكار ما، رويدادهاى آينده را رقم مى‏زند، حضرت حق به ما وعده داده كه عنايات او از تمامى سوغات دنياى شما برتر و كاملتر و بهتر و جاودانه‏تر است، مجموعه تلاشهاى شما در اين خانه خاكى، به شكل‏هاى مادّى در تاريخ مى‏ماند و آدمى، سفر چندروزه‏اش را به پايان مى‏رساند و دست خالى مى‏رود و آنگاه حسابهاى برزخى و آخرتى او آغاز به‏كار مى‏كند.

 

 158و لئن متّم... :

اگر به طريقه طبيعى از دنيا رفتيد و يا به شكل غير طبيعى دنيا را ترك كرديد، هرآينه به سوى خدايتان مى‏رويد.

اگر در كانال معرفت رب باشيد، به هر ترتيبى كه دار فانى را وداع گفتيد به استقبال محضر ربوبى مى‏شتابيد.

چگونه رفتن مهم است، نهايت امر اهميّت دارد، ما چه بخواهيم و چه نخواهيم، اوراق تقويم به سوى خدايمان رهنمودمان مى‏سازد، پس لاجرم گريزى از اين رجعت نخواهد بود، حال كه مفرناپذير است اين سِير روان و تحميلى، از روابط صميمانه خود با حق‏تعالى دفاع كنيد.

 

 159فَبما رحمة... :

بايد اهل مسالمت بود.

با ملايمت، گرايشات مخلوق به آئين حقّه ميسّر مى‏شود.

اگر خوش‏اخلاق باشى، براى خودت و خانواده‏ات و نزديكانت بهتر است.

بگذريد و كوتاه بيائيد و اغماض كنيد كه اگر اندكى به غضب آلوده شويد، همه از اطرافتان پراكنده مى‏شوند.

اينها سفارشات خداوند بزرگ به پيامبرش مى‏باشد:

اى رسول، تو رحمتى براى عالَم.

اگر به درشتى سخن بگوئى، همه پراكنده مى‏شوند.

بيا و بر معاصى آنها طلب عفو نما كه خدايت مى‏گذرد.

با مردم مشاوره كن و شأن رهبرى را به مقوله استبداد نكشان كه اگر زيردست را به يارى گرفتى و از آنها مشورت خواستى، موجب ازدياد علائق ايشان مى‏شود.

 

 160اِن ينصركم ... :

خدا كمك مى‏كند كه اگر كرد، كوه‏ها را برايت مى‏شكافد و سياهى‏لشكر دشمن را بر باد مى‏دهد.

اگر از امدادتان دريغ نمود، در برابر اندك طوفانى از پا در مى‏آئيد.

بشر بدون خدا كف روى آب است.

با خدا باش و پادشاهى كن، بى‏خدا باش و هرچه خواهى كن!

بى‏خدائى درداست، بى‏خدائى زجر است، بى‏خدائى ننگ است، بى‏خدائى سخت است، بى‏خدا مرد خدا نامرد است.

ما همه درمانده‏ايم، از همه‏كس مانده‏ايم، از همه جا رانده‏ايم، از كاروان پيروزى جامانده‏ايم و همه اين مصائب به خاطر آنست كه نصرت الهى را در كنار خود نداشته‏ايم.

به هركارى كه دست مى‏زنيم اگر اراده ربوبى نباشد به بن‏بست مى‏رسيم.

زمانى كه رأى آفريدگارمان را داشته باشيم، به هر چيز و هر كار و هركس، غلبه مى‏نمائيم.

آنگاه كه مأذون از ناحيه سرمدى نباشيم، همه چيز نابود مى‏شود، پس در هر عملى به ياد خداوند باشيم.

به خدايتان تكيه كنيد و از منابع لايزالش استمداد گيريد كه ايمان‏آورده، هماره بر سكوى توكّل است.

 

 161و ما كان... :

نمايندگان خداوند، نبايد از چارچوبها تجاوز كنند.

هريك از جانشينان عرش، مى‏بايد در كانال فرامين سرمدى تنظيم برنامه نمايند.

اگر تعلّلى در ارائه اهداف سماوى مى‏شود، هر يك از انبياء با هر مقام و منزلتى كه باشد، بايد نفْس را خفه كرده و خواسته ربوبى را اولويّت دهد.

اصولاً هركه به رأى خداوندى مى‏رود، بايد خودباخته شود تا بتواند خدا را در خويش جاى دهد.

آنگاه كه ياد خدا آمد، ترس و لرز مى‏رود و حساب و كتابهاى روز و سياسى باطل مى‏شود و معيار، اوامر ملوكانه الهى است.

 

 162افمن اتَّبع... :

آيا به دنبال رضوان جاودان هستيد؟

براى ورود به جايگاه زيبا و باصفاى موعود، نقشه داريد؟

هزينه مربوطه را پرداخته‏ايد؟

خرج راه، رضايت پادشاه زمين و زمان است.

نارضايتى ربّ‏الْارباب باعث چرخش ناگهانى به آدرسى متفاوت با جنّات مى‏شود.

دوزخ مرحله عقوبت است، مسيرى سخت و طاقت‏فرسا دارد و پايانى اضطراب‏آميز و دلهره‏بار و ماندنى بى‏وقفه كه خلاف حال و قال آدمى است و با توانائى‏هاى روحى و جسمى اين موجود ضعيف و عليل و نحيف، جور در نمى‏آيد.

 

 163هُم درجات... :

مدارجى را كه اكتساب مى‏كنيد، بهشت را در آخرت و آرامش را در دنيا نصيب شما مى‏كند.

خدا بيناست، يعنى هيچ چشمى به بصيرت الهى نمى‏رسد و هيچ چشم‏اندازى از تيررس ديد ربوبى در امان نمى‏ماند.

خدائى كه اقرب است، يعنى نزديكترين نزديك است، قاعدتاً نمى‏تواند از عملكردهايمان غافل شود.

چشمهايتان را بگشائيد كه ابصرالنّاظرين، ناظر عمومى و شاهد همگانى افعال است.

و هوَ اَقرب اليه مِن حبلِ الوِريد، يعنى از شاهرگ هم به مخلوق خود نزديكتر مى‏باشد و هرگونه حركتى را زير نظر دارد، پس بايد مواظب محضر حق‏تعالى بود.

 

 164لقَد... :

منّت از خصائص منهيّه است، امّا خالق آن، در اين خصيصه مستثنى است.

ولى همه‏جا منّت نمي‌گذارد، بلكه در معدود نعمت‏ها انجام داده است كه از اهمّ آنها ارسال رسول است.

پيامبران را فرستاده كه هم‏جنس خودتان هستند و اشتغالشان به تلاوت آيات بوده و در اين آموزه، ادبيّات انسانى شكل مى‏گيرد، در اين مدرسه، شاگردان، بنى‏آدمند و استادان، سفيران آسمانى و دروس، در واحدهاى خودشناسى، انسان‏شناسى، خداشناسى، جامعه شناسى و طبيعت‏شناسى است كه اگر اين بخشها را نگذرانيد، در جهالت و درماندگى خواهيد ماند و بسى اعتبارات خاصّه است كه گُل سرسبد خلقت به آن موفّق مى‏شود.

 

 165اوَ لَمّا... :

اصابت، برخورد است.

مصيبت، ضربه است.

در مصائب، يار از بار تميز مى‏شود.

ياور، سختى‏ها را به جان مى‏خرد و شِكوه نمى‏كند، ولى سپر بلاى حبيب است.

هركه عاشق خدا شود به دنبال ناراحتى مى‏رود، راحتى نمى‏خواهد، دردسر مى‏گيرد و خلاصى نمى‏جويد!

اگر فقط به اين چند روز خو كنى، دستمايه‏هايت افزون مى‏گردد ولي عاقبت را از دست مي‌دهي.

 

 166و ما اصابكم... :

اصابتها به اذن اوست.

جمع اضداد، حكمت ربوبى است.

همه چيز در اذن او خلاصه مى‏شود.

خداوند مى‏داند چه كسى صابر است.

او رقم مى‏زند كه چه كسى پايدار است.

صبر مايه اذن است.

اگر شكيبائى كنى آزمايشات را به خوبى پس مى‏دهى.

در روياروئى‏ها، بردبارى حرف اوّل را مى‏زند و دعا و نيايش، كار دفاعى دارد.

 

 167و لِيَعلم... :

نفاق، ميكروب است.

منافق، جامعه را تهديد مى‏كند.

دوروئى، آزاردهنده است.

جايگاه منافق، با كافر بس قريب است.

مى‏شود گفت كه اوّل نفاق مى‏آيد و سپس كفر.

آنگاه كه بيعت با وجدان نكنى، در مستى فكر به سر مى‏برى و هرگاه كه ثبات عقيده نداشته باشى، لاجرم به اُفت و خيزهاى ناخواسته مبتلا مى‏گردى.

مراقب باش كه اگر ايمان در وجودت استحكام نداشته باشد، به يقين كه نوبت تمرّد خواهد بود.

 

 168الّذين قالوا... :

از زمزمه‏هاى منفى و منفور اهل نفاق است كه مى‏گويند:

همه بدبختى‏هاى ما از دين و ديانت و دين‏خواهى است و چنين القا مى‏كنند كه اگر لائيك باشيم از هرگونه ضرر و زيانى در امان خواهيم ماند.

امّا بايد گفت كه هرجا باشيد، خطرات به دنبالتان مى‏آيد و هيچ‏گونه مصونيّتى نخواهيد داشت.

مرگ تهديد است براى نااهلان كه از آن مى‏گريزند و نمى‏توانند آرزويش كنند، ولى تعويض مكان است براى هواداران، اگر تهديد شويد، تلخ است و چنانچه جابه‏جائى باشد، شيرين است.

 

 169وَ لا تَحسَبنّ... :

مپندار كه اگر در راه خدا كشته شدى بدبخت مى‏شوى، بلكه رهائى مى‏يابى.

اسير بودن ذلّت است ولى مرگ در راه خدا، گريز از بيچارگى‏هاى عمر است.

هركه براى رفيق ازلى جان داد، براى هميشه مى‏ماند.

مرده، بى‏جان است امّا مقتول عشق جبروتى، به حجله عروج مى‏رود و او در جايگاه نورانى اصحاب‏العرش اسكان مى‏يابد، براى همين هدف، على به دنبال مرگ مى‏گردد!

 

 170فَرحينَ... :

شادمانى مى‏كنى با ياد او، شادكامى‏ها كنند با نام او.

هركه را خدايش بنوازد خورسند گردد.

بشارت مى‏دهند بر كسى كه دستش در دست احديّت است.

ترسها ناشى از چيست؟

نگرانى‏ها منبعث از دلهره‏هاست كه در منظر يا خاطرات مى‏باشد، پس به شما حواله مى‏دهند كه از هرگونه ترس و لرزى درامانيد.

هركه به مكارم ربوبى مى‏رسد، برائت از دوزخ مى‏يابد.

در تحت لواى يزدانى از هر تهديد و تعقيبى مصونيّت مى‏يابيد.

 

 171يَسْتبْشرون... :

بشارتها را قدر بدانيد.

نعمت‏هاى رفيق ازلى پايدار و پابرجاست.

فضائل را از باب او بطلبيد، فضيلت، رويكرد به معنويّات است.

مطمئن باشيد كه اجرتان در نزد آفريدگارتان محفوظ است.

هرچه كنى به خود كنى، گر همه نيك و بد كنى.

سعى در اصلاح نفْس كنيد تا از جرائم خصوصى و عمومى در امان بمانيد كه معاصى بين انسان و مواعيد كريمه فاصله مى‏اندازد.

 

 172الّذينَ اسْتَجابوا... :

اجابت كنيد دعوت خدائى را.

آنكه مى‏پذيرد دعاى نبى را، در دامن كبريائى مى‏خرامد.

زندگى، مجموعه سختى‏هاست كه اين اثقال با الطاف خفيّه او سهل مى‏شود.

شما كه در دنيا به دنبال سرمايه گذاريهاى مطمئن هستيد، بيائيد و با خداوند بزرگ شريك شويد كه از تو حركت از او بركت.

مأجورى، به شرطى كه مأموريّت عبادى خود را به بهترين وجهى انجام دهى.

 

 173الّذين قال... :

به گفتارها بنگريد، اُنظر اِلى ما قالَ و لا تَنظُر اِلى مَن قال، مولايت على فرمود:

به نغمه‏ها بنگريد، قبل از آنكه گوينده‏ها را ملاحظه كنيد.

حرفها را در كاغذهاى كادوئى مى‏پيچند و سر ما را كلاه مى‏گذارند.

پچ‌پچ كردن در گوشها مى‏تواند مانع پرشها شود.

زمزمه‏هاى نااميدكننده مى‏تواند بذرهاى اعتماد را بخشكاند.

قول موحّدين اين است: ما را خدايمان كفايت مى‏كند كه بهترين وكيل گرفتاران آفريدگارشان است.

 

 174فَانقلَبوا... :

انقلاب حقيقي را دنبال كنيد كه آن، منقلب شدن در اقيانوس ما اَنزَلَ اللّه است.

هركه خواهان مغفرت و مكرمت است، به سوى حق‏تعالى حركت كند.

مسّ سوء، دستبردهاى خطرناك است، اگر مى‏خواهيد از شرّ ويروسها در امان بمانيد، به سمت نيكى‏هاى ميراث انبياء جهت‏گيرى كنيد.

فضل عظيم، سود گران است، منافعى سرشار از موجوديّتهاى وارسته و هويّتهاى برجسته.

 

 175اِنّما... :

شيطان كيست؟

اهريمن، ابليس، دشمنِ انسان است.

شياطين ما را در مسائل مختلف مى‏ترسانند ولي دوستان خداوند از خط و نشانهاى بدخواهان نمى‏هراسند.

ترسو بودن رذيله است، ترسو ضعيف‏النّفس است.

ايمان به خداوند شجاعت مى‏آورد.

سفيران الهى براى زدودن مفاسد اجتماعى آمده‏اند و چنانچه معالم عامّه، گسترش يابد و جهالت دور شود هرآينه كمتر به فريب شياطين مى‏روند و بر اوضاع داخلى خويش، آگاه‏تر مى‏گردند.

 

 176و لا يحزنك... :

ما را چه چيزى محزون مى‏كند؟

آنها كه با تبليغشان درونمان را خالى مى‏كنند و با سياستهاى مخوف خود سلب قدرت مى‏نمايند.

مكّاران با شگردهاى شيطانى خود جبهه حق را به اختلاف مى‏كشانند.

ضررها را با ياد خداوند جبران كنيد.

در حوزه ايمان به ماوراء كه بيائيد بيمه مى‏شويد و دستهاى خائنين به شما كارگر نمى‏افتد.

 

 177انّ الّذين... :

خريدها را ملاحظه كنيد و فروشنده‏ها را ارزيابى نمائيد.

كفّار، معامله‏گرند، آخرت ماندگار را از شما مى‏گيرند و دنياى فانى و كوتاه‏مدّت را مى‏دهند. علائق حيوانى و شهوانى را مى‏فروشند و خصائص رحمانى و عرفانى را مى‏خرند.

مواظب بيع و شراء خود باش كه در بازار مكّاره، مغبون نشوى و به زندان ندامت وجدان نيفتى.

 

 178و لا يحْسبنّ... :

حساب و كتاب، زيربناى امور است.

گاه حسابى اشتباهى در مى‏آيد پس هميشه نمى‏شود به نتيجه محاسبات اعتماد كرد.

ارباب ملحدين به خيال خودشان كارهايشان درست و بى‏عيب و نقص است، امّا به زودى مى‏فهمند كه همه خيالهايشان بى‏مورد بوده.

خدا ميدان تفكّر داده، گاهى براى امتحان است و زمانى جهت ازدياد غرور كه اين مكر الهى است.

 

 179ما كان... :

خبيث، نقطه متضاد طيّب است.

خباثت عامل انحراف مى‏باشد.

هرچه را كه مى‏بينى اسير اين دو مرحله است. يا خباثت، فضايش را احاطه كرده و يا طيّبات ذرّاتش را يك‏دست نموده.

خدايتان به حكمتش انتخاب مى‏كند و اثر مى‏دهد و تأثير مى‏گذارد.

 

 180و لا... :

بخل بد است، مخصوصاً براى اغنياء.

هركه مورد تفضّل خدايش قرار گرفته بايد ريخت و پاش كند و زير بغل گرفتاران را بگيرد.

بعضى از ثروتمندان قائلند كه اگر به ديگران بدهند سرمايه آنها كم مى‏شود، در حالى كه اين دادنها از باب كفّارات و صدقات و خيرات و حسنات و مبرّات، سرمايه‏گذارى بزرگى را براى خود و نسلشان و امواتشان قرار مى‏دهد.

آيا خرج در راه بيمه بد است؟ چطور اين نوع تضمين‏گيرى را نمى‏پسندند؟

 

 181لقَد سمع... :

بعضى وقت‏ها پروردگارمان حرفهائى از بندگانش مى‏شنود كه بسى ثقيل و سنگين و سهميگين است!

گاهي بنده‌ي سراپا نيازي، خود را در برابر خداوند، مستقل و ثروتمند مي‌يابد!

و نيز ديده شده كه بعضى‏ها در اوج فشار زندگى، به خدا مى‏گويند:

مگر ندارى كه به ما بدهى! يا نمى‏توانى دست ما را بگيرى!

يادمان نرود كه اين تسلسل تقويم، يادواره‏هاى تجربيّات تلخ و شيرين است، خيلى‏ها قوى بودند و به طرفةالعينى ضعيف گشتند و بسيارى نحيف بودند و با وزش بادى از اين رو به آن رو در آمدند.

الحق كه بايد بگوئى: خدايا، ما را از اين زورگوئى‏ها حفظ كن.

 

 182ذلك بما... :

خدايتان شنونده اقوال است و بيننده كارها و مكر زننده به اشخاص و شكيبا در اوقات.

ولى وقتى به سمت عذاب و غضب برود، چيزى جلودارش نخواهد بود.

البته بدانيد كه آفريدگارتان ستمكار نبوده و اراده به شكستن استخوانهايتان ندارد، امّا خودتان اسباب نزول آزار سماوى و ايذاء ارضى را فراهم مى‏آوريد.

آنكه پولش را به رُخ خدا مى‏كشاند احمق است، زيرا كه با مرورى به قبور، انواع پولداران و حاكمان و اميران را مى‏بينيم كه سالهاست كه محبوس به قبورند.

 

 183الّذين... :

در اين دنياى عجيب و غريب، خيلى‏ها ادّعا مى‏كنند.

مدّعيان مضحكى كه با مكاتبشان عوام را مى‏فريبند و جامعه را متزلزل مى‏سازند.

فالگيران، رمّالان، جادوگران و همه آنهائى كه خود را وابسته به غيب مى‏دانند ميادينى را اقتباس مى‏كنند و خلق‏اللّه را به ريسمان خود مى‏كشانند و چه بسا امت و ملتي را به استعمار ديني و فرهنگي و عقيدتي بكشانند.

گاه خدايمان امّتى را زده و مسخ كرده و به عبرت نهاده تا، فَاعتبِروا يا اولِى الْابصار را به نمايش بگذارد.

 

 184فاِن... :

تكذيب دين، قديمى است.

اينها كه به جنگ مذهب برخاسته‏اند، مقلّدين گذشتگانند، منتهى با ابزار بهتر و اسباب وسيعتر.

قرآن احتجاج كرده و حجّت خود را رو نموده، برهان اين كتاب بَرنده است و بُرنده.

اگر معقول به آياتش بنگريد، نمى‏توانيد آنها را رد و تخطئه كنيد.

 

 185كُلُّ... :

هركه مى‏آيد ناگزير مى‏رود.

پائيز براى همه دلخراش است.

مرگ چشيدنى است.

ملك‏الموت تلخى مردن را به كام همه مى‏چشاند.

براى همگان، رفتن يكنواخت نبوده، اطوار متفاوتى را بر ابن آدم اِعمال مى‏سازد.

گرويدگان به معنويّت، لبخندزنان مرگ را در آغوش مى‏گيرند و فرياد شادى سر مى‏دهند.

ناباوران و ستمكاران، ناله مى‏كنند و ضجّه مى‏زنند و زجر مى‏كِشند.

 

 186لتبلوُنّ فى... :

بلوي امتحان است.

مالتان باعث بلواهاست.

نفستان موجب شرارتهاست.

مراقب اين دو باشيد: دلبريهاى اموال و دلبستگى‏هاى آمال.

مال و منال مى‏لرزاند و مى‏لغزاند و مى‏ترساند و خواسته‏ها فريبنده است.

با خواسته‏هايت به چاه مى‏افتى.

بهوش باش اى عاقل، ميل لحظه‏اى، واكنش ممتد دارد.

 

 187و اِذ... :

ميثاق خداوند فطرى است.

در عالَم الست، ورقه‏اى به تو دادند و گفتند: بخوان و امضاء كن، خواندى و استشهاد كردى، اكنون كه مى‏پذيرى و مى‏روى، نتيجه همان تأييد است و اگر بى‏ميلى و رغبتى به مشهودات دينى ندارى، مربوط به عدم التزام به ديانت است.

تو هر دقيقه مى‏خرى و مى‏فروشى، جانت را مى‏دهى و چيزى را مى‏گيرى كه به آن خو كنى و در يك چشم به‏هم‏زدن نه مال دارى كه بخرى و نه جان دارى كه بيارامى.

 

 188لا تحسبنّ... :

از خصائص مغرورين است كه تبليغشان كنى و زير پرچمشان روى.

ولي بدان كه هورا كشيدن تو، سندى در تداوم ظلم است، و حضورت، سياهى لشكر براى مستبد است.

به تو امر مي‌كنند: بيا، برو، بخواه، بخوان و بگو.

ساعتى در امر و نهى آنها دقّت كن، آيا مى‏تواني پاسخ محاكم الهى را در اين باره بدهى؟

يادت باشد كه وعده‏هاى ربوبى در نزول عذاب، جدّى و پابرجا و گريزناپذير است، در مناجاتهاى موسى با خدا دقّت كن.

 

 189و لِلّه... :

مُلك از آن خداست و در انحصار اوست.

مِلك در قباله ابدى اوست.

خداوند قادر است و مى‏تواند، چيزى مانعش نمى‏شود.

هركه بگويد مى‏توانم، بدان كه گزافه مى‏گويد.

يك تواناى توانمند در اين دنيا وجود دارد و آن خداوند است.

خدايت بفرمود: من مالكم و قادرم.

 

 190انّ فى... :

خلق آسمان بسى پيچيده است.

رشته فيزيك اخترشناسى نمى‏تواند بازگو كننده رموز سماوات باشد.

در شبانگاهان به تماشاى بالاى سر خود بپرداز و عظمت ربوبى را بنگر.

اختلاف شب و روز محلّ تلاقى توحيد است، در اين پرانتز فكرى، ساعاتى را به محاسبه بنشينيد كه آفرينش آسمان و زمين پر پيچ‏وخم است و دوگانكى تاريكى و روشنائى آموزنده و عبرت‏آور است.

 

 191الّذينَ... :

ذكر خدا با فكر همراه است، پس در آنچه مى‏گوئى تفكّر كن و در حالات نمازت انديشه نما كه چرا مى‏ايستى؟ و سپس مى‏نشينى، در احوال ايستادن و نشستن بنگر، اگر راز گيتى را در نمازت يافتى، نماز خوانده‏اى و اقامه مشاعر عرفانى كرده‏اى و اگر از تكبير و تهليل و تحميد و تسبيح و تسليمت چيزى نيافتى وامصيبتاست.

 

 192ربّنا... :

هركه را وارد عذابگاه كنى، خروجى ندارد.

ظالم از درياى رحمت الهى دور مى‏شود.

غريب آن شخصى مى‏باشد كه در اين خاكى‏سرا، دادرسى ندارد و اجابت‏كننده‏اى را نمى‏شناسد.

ظلمت و ستم نتيجه دورى از خداوند است.

 

 193ربّنا اِنّنا... :

به خدا بگو: ما صداى دوستانه‌ي رسولانت را شنيديم كه بشريّت را دعوت به پرستش مى‏كردند و ما نيز هماهنگ گشتيم، پس تو به بزرگى خودت دست ما را بگير و از گناهانمان درگذر و جبران مافات نما و در گروه نيكان قرار بده.

(اين دعا را در قنوت نمازها بخوانيد و در رؤيت كعبه و استماع قرآن و براى جلب موكّلين عبادى تلاوت كنيد(.

 

 194ربَّنَا و ...:

خدايا، آنچه را كه به سفيرانت گفتى كه وعده دهند، محقّق نما و از روسياهى در روزگار ابد دورمان كن كه تو خلافكار نمى‏باشى و خلف وعده كار ماست، تو آقاى مائى، ما روى تعهّدات تو پا بر دوزخ قضاء نهاديم و زنجير اسارت بر دست و پاى خويش زديم.

 

 195فَاسْتجاب... :

اجابت فتح باب است.

دعاى بى‏جواب، سم است كه وجدان را مى‏كشد.

عمل بى‏ثواب، عامل شرك است.

جنسيّت در پيشگاه الهى فرق ندارد، هركه بيشتر در مسير حق سرمايه‏گذارى كرد، رستگارتر است.

در ميدان حق و حوزه اجراي فرامين خداوند تحت لواي فرستادگان رسميش، قاتل و مقتول برابر است.

كفر، چند معنا دارد، يكى بد است و آن، خروج از حوزه مولوى الهى است و ديگرى، خوب است و آن جبران كاستي‌ها و يافتن نتايج زحمات از ناحيه ربوبى است كه در قالب كفّاره، تعريف مي‌شود.

خدا جواب مى‏دهد، صاحب ما رفيق ماست و طبيب ماست.

دكتر، ما را به اطاق عمل مى‏برد، با چاقوى جرّاحى به جان ما مى‏افتد، از او ناراحت مى‏شوى؟ پس چرا از خدا جان ناراحت شده‏اى؟ آنچه كه خواستى به تو نداد، با او قهر مى‏كنى؟ پس چرا به بچّه‏ات مجال بازيهاى خطرناك نمى‏دهى؟ امّا خودت هر ريسكى را مى‏خواهى انجام دهى؟

 

 196لا يغرّنّك... :

غرور، رذيله است، و مغرور گمراه مى‏باشد.

شيطان پيشگام مغرورين است، او به گذشته معنوى خود نازيد و به مقايسه عملكرد خويش با ملائكه و آدم نشست و سپس از اطاعت خداوند سرپيچيد.

انقلاب، گاه درست و گاهى نادرست است، انقلاب به دست نمايندگان خدا نيكوست.

انقلاب در روح و نفس نيز تجلي دارد، با ديدن يك فيلم منفي منقلب مى‏شوى، دگرگون مى‏گردى، اين يك فاجعه است، ضعف است و ذلّت.

قلب محلّ انقلاب است، با هر تپشى فكرى و ذكرى مى‏آيد.

از چرخش ايّام عبرت گيريد و از گردش نفوس، ترس به دل راه ندهيد.

بلاد، مأمن است اگر در توليت ياغيان نباشد، امنيّت شهرها به عدالت است، عدل در لواى مذهب است، بى‏مذهبى بى‏وجدانى و ناامني در پى‏دارد.

 

 197مَتاعٌ... :

متاع دنيا كم است و بهره بى‏خردان از اين عالَم ناكافى مى‏باشد.

كدام بى‏عقل است كه معاوضه مى‏كند دنيا را با آخرت؟ و بر مى‏گزيند كم را به جاى زياد؟

جهنّم سخت است و ناگوار، تبعات ناسپاسى ما در برابر خداوند، نهايت ذلّت و خوارى است.

مواظب دو راهى‏هاى عمر و تقاطع تصميمات باشيد كه هرگونه بى‏صبرى برابر با ورشكستگى است.

 

 198لكنِ الّذينَ... :

تقوا، آبِ روى آتش است.

جنّات، بهشتهاست.

هر بهشتى درجه‏اى دارد و منزلى و موقعيّتى.

خالدين، خلود در آنست، و اين پاداش از ناحيه قدسى است.

ابرار، نيكانند.

بِرّ، خلاف شرّ است.

نيك، ماندنى است و پليد، رفتنى، پس مراقب پليديهاى اطراف خود باشيد.

 

 199و اِنّ... :

هرجا سخن از داد و ستد است، پاى محاسبه و معاقبه و محاكمه در پيش است.

خريدار زيبائى‏ها باشيد تا يابنده منافع كبير گرديد.

پاداش شما اصالت خدا و حقيقت آفريدگار است.

سرعت در همه جا مطرح است، در حساب و كتابها جاى خاصّى دارد.

حساب يك عمر را وقتى به ثانيه‏ها مى‏آورند بسيار طولانى و ملال‏آور مى‏شود، امّا براى خالقى كه ساعت را خلق كرد و دقيقه را مقرّر نمود، كاريست سهل و آسان و سبك.

 

 200يا ايّها... :

ايمان ميسّر نگردد، الاّ به صبر، و صبر نائل نيايد مگر به تقوا، و تقوا سفينه‌ي رستگارى است.

اين آيه، واحدى در افزايش بردبارى است، و تكرار آن، باعث ازدياد حوصله مى‏گردد.

صبر و ظفر هر دو دوستان قديمند، بر اثر صبر نوبت ظفر آيد.

اِصبر، امر به خويشتن‏داريست.

مقام صابرين، بلند و عظيم و جليل است.

 

سوره انعام:

 

سوره‏اى است كه در بين سوره‏هاى ديگر قرآن، بطور رسمى و علنى، مهبط نعمت‏هاى الهى نام گرفته و داراى خواصّ روانى و اخلاقى و فرهنگى بوده كه بشر را به ياد ولى‏نعمت خود مى‏اندازد.

در بسيارى از اوقات، آدمى از اين‏كه گُل بوستان خلقت است، به قدرشناسى نمى‏نشيند و دچار ناسپاسى‏هاى نابخردانه‏اى مى‏گردد، آنگونه كه گلايه حق‏تعالى را درپى دارد: قُتِلَ الْاِنْسانُ ما اَكْفَرَه: نابود باد انسانى كه ناشكر و نااهل است!

چگونه از نِعم زيبا و بى‏نظير من، بهره مى‏گيرد و بى‏شرمانه، همه چيز را انكار مى‏نمايد و گاهى طلبكار نيز مى‏گردد و در ذهنيّت عليل خويش، پروردگارش را محاكمه مى‏كند كه چرا اين ندادى و آن نكردى و هزاران پرونده زشت و بى‏مورد ديگر كه در بايگانى خاطراتِ آفت‏زده‏اش، جاى مى‏گيرد و لذا در گردآورى بخش‏هاى كتاب مقدّس، قسمتى را به اعلام داده‏هاى خداوندى، تقرير داشته‏اند تا محاسبه‏گران نجومى، برداشت‏هاى صادقانه‏ترى را ارائه دهند و پاسخ‏هاى محكمه‏پسندى را براى موازين اخروى، فراهم نمايند كه امروز، وقت كار و تلاش و اهتمام است و فردا، روزگار احتساب و اختتام و انتقام خواهد بود.

پس تا دير نشده و اوقاتى براى ارزيابى‏هاى وجدانى، باقى مانده، به شمارش الطاف ايزدى بپردازيم و از خطابِ وَ لَئِنْ كَفَرْتُم ْ اِنَّ عَذابى لَشَديد، بهراسيم كه خداوند بر پايه: لَمْ يَلِد و لَمْ يُولَد، به افعال خلايق مى‏پردازد و با كسي، نسبت و قرابتي ندارد و شاهكار ترازوهاى عدل‏آفرين محشر: فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيرًا يَرَه، مى‏باشد كه ادامه خطّ گزينش دنياست: اِنَّ اَكْرَمَكُم عِنْدَ اللَّهِ اَتْقيكُم.

 به قول اسداللّهِ‏الْغالب به قاضى برگزيده‏اش: هرقدر بكوشيم كه محكمه‏اى عادلانه داشته باشيم، باز هم نمى‏توانيم چارچوب‏هاى كرسى‏هاى قضاء را همانند معاد برقرار سازيم چرا كه پاره‏سنگ‏هاى آن، سواى معيارهاى موجود در اين دنياست.

 

اكنون به رايزنى‏هايى در اسرار ناگفته سوره انعام مى‏پردازيم و در ادامه، كل آيات اين سوره را تحليل مي‌كنيم:

 

1) صانع عظيم‏الشّأن، روشنى‏ها و تاريكى‏ها را آفريده و همگان را مختار به تمايلات متضاد نموده كه ناگرويدگان به نور هدايت، ظلمات پَستى و سستى را اقتباس مى‏نمايند.

 

2) معمار اَبد، همه را از خاك، بنا نمود و به اين گِل‏ها، هيبت و هيكل داد، زمانى كه تعقّل و تحرّك را به اين ذرّات خاكى، تزريق كرد، چنين اعجازى را انكار نمودند و به دنبال الهه‏هاى خودساخته رفتند.

 

3) همه اشياء و اشخاص، در برابر ديد و شنود فرماندار يگانه، بى‏دفاع مى‏باشند و قادر به مخفى كردن اعمال خويش، نمى‏باشند.

 

4) به چه علّت، اين همه دلايل مستند و براهين محكم را باور نمى‏كنيد و زير بار مسئوليّتِ بندگى نمى‏رويد!

 

5) امروز مى‏توانيد همه مبانى دينى را به تمسخر بگيريد! ولى فقط يك نفَس تا اجرائيّات داغ وعده‏ها باقى است و اين زندگى كه بر هواى مربوطه در ريه و شُش برپاست، هيچ‏گونه تضمينى در بقاء و دوامش نیست و هر لحظه، خطر وقفه ضربان سلطان بدن مى‏رود.

 

6) همواره مسير پيامبران، در هر زمان و مكان، با ايرادات پوشالىِ اشكال‏تراشانِ شهوت‏ران و شيطان‏صفت، مواجه مى‏شده و به علّت پوشيدگى وحى به مراتب غيبى، به تكذيب و تخريب مستان دور از مشاعر، مى‏رفته و پيام‏آوران لوح و قلم، با مايه گذاشتن از جان خويش، به استنباط توحيد و استدراك ماوراء و استدراج معاجز مى‏پرداختند.

 

7) شما كه مى‏دانيد در جهان بَعدى، كشف اسرار مى‏گردد و هر عملى، هويدا مى‏شود، چرا براى شرمسارى‏هاى دائمى خويش، كارى نمى‏كنيد و نظارتى بر تردّدها و تمايلات و تدابير خويش نمى‏نماييد!

 

8) بگذاريد سياست‏بازان شيّاد و فتنه‏گران هرجايى، فرمول‏هاى شكست‏خورده خويش را در تالارهاى مكّارى، به نمايش برسانند كه حرف آخر را كسى مى‏زند كه سرنوشت عوالم وجود، در اختيار اوست.

 

9) وقتى كه به تقويم گذشتگان، نظر مى‏كنيد، داستان‏هاى عجيب و غريبى را از فرستادگان لاهوت مى‏بينيد كه چه مقاوم‏برگزيدگانى بوده‏اند و چِسان از شرايع جبروت، حراست مى‏نمودند و بر سر تعهّدات الهى خويش، با اشدّ مخاصمات و مخاطرات، بدرود حيات مى‏گفتند و شربت شهادت مى‏نوشيدند.

 

10) رازق بزرگوارتان با تغذيه پاكيزه از شما پذيرايى مى‏كند و شما را از هر نوع درآمد آلوده منع مى‏نمايد، زيرا كه هدف او از آفرينش انسان، اعتلاى نفوس و اعتزاز وجود بوده نه تداركات حيوانى و تفاخرات شيطانى كه زياده‏خواهى و كثرت خوارى و تنوّع‏طلبى، نردبانى در استبداد شوم و استنكاف مذموم خواهد بود و ظلم به خود و خدا و خلق را درپى دارد زيرا كه با تجاوز از اصول، به مردم ستم مى‏كند و خدا را به خشم مى‏آورد و خويشتن را به عذاب ابدى مبتلا مى‏سازد.

 

11) به يك زمين كشتزار بنگريد كه به قدرت زارع حىّ قديم، از يك رقم خاك، آمار و ارقامى از فرآورده‏هاى گوناگون و متفاوت و متنوّع به دست مى‏آيد كه موادّ پروتئينى و ويتامينى را تشكيل مى‏دهند و نظام خلقت را به حركت درمى‏آورند و حيات جانداران را ضمانت مى‏كنند.

پس اى مصرف كننده اين همه نعمت‏هاى بزرگ، در كدامين حالت به فكر مى‏روى كه بازدهى اين چرخش طبيعى چيست؟ و ساختمان روح و جسم تو بسى پيچيده‏تر و فعّال‏تر و پربارتر از مجموعه سرزمين‏هاى كره حاضر است و خداوند در پيدايش تو، اهداف تخصّصى را دنبال كرده و به مراتب فوقانى، نظر داشته و با بى‏راهه رفتنت، تن به خوارى و خفّت مى‏دهى و فرصت‏هاى طلايى را از دست مى‏دهى.

 

12) بياييد و تسليم پيام‏هاى صاحبتان شويد كه مَصلحتتان در پيروى از منبع ملكوت است و خير دنيا و آخرت، در بيعت با رسولان سرمدى مى‏باشد و هر نوع معامله‏اى در غير آئين حق، به زيان و ضرر هميشگى شما منجر مى‏گردد.


سوره حج:

 

تحليلى بر كليدهاى تربيتى و پرورشى سوره حج، براى آنها كه جوياى حقيقت حج‏اند:

 

حاجى به قصد اِشراقات نفسانى به مكّه مى‏رود تا انوار توحيدى را از طريق احساس بشرى به اعماق وجود خود بتاباند و بندهاى جاهلى را از اعضاء بدن، بگسلاند تا راه براى عروج خويش باز نمايد.

براستى كه زائر خدا اگر در بازگشت از اين سفر روحانى، دستمايه‏اى از اخلاص و ارتقاء قلب نياورد، به مصداق عارف عينى، امام جعفر صادق مى‏رسد كه فرمود: ما اكثر الضّجيح و اقلّ الحجيج: چه بسيارند لبّيك گويان و چه كم‏اند قبول شدگان.

به امّيد آنكه در مناسك ابراهيمى به اقبال معنوى برسيم و در مِنايَش، به هويّت مِنّا، منتقل شويم و در عرفاتش، به معرفت اللّه واقف گرديم و در سعى صفا و مروه، به مجاهد فى سبيل اللّه مبدّل شويم و با خَلق مغبون، مصالحه كنيم و وجدان را بر كرسى افعال بنشانيم و در تلبيه، تثبيت بيعتِ الَست نمائيم و در طواف، فدا شدن را در صراط مستقيم، تمرين نمائيم و در رَمىِ جَمره‏اش، رجم شيطان درون را هدف قرار دهيم و در قربانگاهش، قرب لايتناهى را مطالبه كنيم و در احرامش، حرمتها را ياد آوريم و در مشعرش، شعر آزادي از هر نوع اسارتي را بسرائيم و زيارت ممهور به رضايت صاحبخانه را به يادگار آوريم.

 

1) در آيه اوّل و دوّم سوره حج به خسارت عظيم زلزله نهائى جهان، اشاره مى‏كند كه اهالى كره خاكى را سكرات موحشى فرا مى‏گيرد كه مشاعر را از دست مى‏دهند و به جنون كامل مى‏رسند.

 

2) در آيه سوّم و چهارم اين سوره آمده كه: هر كس بدون مجوّز سماوى پرچمى را بلند كند به اختلافات اعتقادى دامن زده و سر در ارادت ابليس مدلّس نهاده و بى‏گمان مريد اهريمن سياه‏دل و طرد شده از بهشت است.