English Text متن انگلیسی

Persian Textمتن فارسی

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

Some parts of his letter to the Europe Foreign Politics Chief, Javier Solana:

Your Excellency, We are in the worst times in history, internal newspapers are in censorship and satellites have been confiscated. There is no the possibility of informing international institutions about the situation in Iran. My request and many of Iranian nations who want to follow the religion without has not been answered. Now; with all spiritual, credit, social and physical hurts, I have submissively and alien resisted with all my soul in my house and expect that international institutions help human kind and do not let thinkers against of politics destroy that God has created human in the bed of freedom and has not let others exploit it. The first and the most important duty of everyone are supporting of others independence and freedom. When they close our rightful voice in Iran and other countries, your duty will be more than before and mass conscionably commitments order to reflect the voice of our moan and be our helpers because we need liberal men to make following history. How in natural disasters such as earthquake, flood, Tsunami, all broadcasters and humanitarian helps from all over the world would gather but in suppression, inhumanity and violation disasters every body is quiet, no heart breaks, no tear comes.

Europe parliament carried a resolution on 16 November 2006-25 Aban 1385 9:52 GMT which expressed its worry about Iran's government contraries clerics' situation, especially Ayatollah Boroujerdi, and reported that Ayatollah Seyyed Hossein Kazemeini Boroujerdi, who wanted freedom of religions, with many of his followers have been captured.

 

درخواست مداخله آقاي خاوير سولانا، مسئول سياستگذاري اتحاديه اروپا

جناب آقاي خاوير سولانا

با سلام و احترام

اینجانب سید حسین کاظمینی بروجردی، پیشوای مذهبی مستقل میباشم که به خاطر عدم دخالت در امور سیاسی و تبلیغ صرفِ مذهب آباء و اجدادم، سالهاست که مورد انواع فشارها و آزارهای مختلف قرار گرفتهام.

بنده با منظور نساختن سانسور در مجالس موعظه و دعا، هر قشری را از آحاد جامعه مورد استقبال قرار میدهم و لذا از هر عقیدهای در مجالس وعظ و توسلم دیده میشود. در سال 1358 ه.ش به امر یکی از مراجع دینی بزرگ وقت، اداره مسجد همت آباد تهران را به دست گرفتم و بهترین ایام عمرم را به پایش صرف کردم. مرا در سال 1374ه.ش به دلیل همکاری نکردن با حکومت در اشاعه دین سیاسی، به زندان بردند و در بازداشتگاه مجهول و مخوف توحید در کنار پستخانه مرکزي در تهران، ماهها مورد شکنجه قرار گرفتم و پس از دادن تعهد کتبی به عدم بازگشت به عقائد سنتی خود، بیرون آوردند و مسجد مرا  مصادره کردند، ولی همچون کبوتری در قفس بودم که مطالبه آزادی ِ خداداده را مینمودم، لذا علیرغم تحمل عذابهای روحی و جسمی، باز هم به تبلیغات دینی پرداختم و ندای واقعی اسلام را که دور از خشونت و استبداد بود به گوش هموطنانم رساندم، ولی بازهم در سال 1379ه.ش به بند موحش 209 اوین بردند و دوباره با وسائل ایذائی به فرسودگی اعضاء بدنم پرداختند و با ابتلائم به پیری زودرس با گرفتن وثیقه و تعهدات سنگین، آزاد شدم.

اینک قضاوت را به وجدانهای بیدار میسپارم که بازماندهای از نسل فریادگران تاریخ بشریت، چگونه میتواند دست روی دست گذاشته و تاراج دیانت و معنویت را به وسیله راهزنان بیدین و بیوطن، ملاحظه کند. بنابراین باز هم کار تبلیغی الهی خود را شروع کردم تا جائی که دو ماه قبل در اوج تلاشهایم، بزرگترین ورزشگاه سرپوشیده کشور را مملو از مردمی نمودم که از زور بیپناهی و از شدت ناامیدی و از کثرت ناراحتی، رو به سوی خداوند آورده بودند و با من در خداجویی و خداخوانی، همسوئی میکردند، اما این وسعت جمعیت، آژیر خطری برای سیاستمدارانی بود که صدا و نام و نشان ما را مُخلّ آسایش خویش میدانستند و اقبال اجتماع را از حرکت دینی ِ دور از سیاست، فراگیر و مسری مییافتند و لذا در روز یکشنبه مورخ هشتم مرداد 1385ه.ش همزمان به خانه ما و منزل پدرم که از بزرگان علماء اعلام کشور بود حمله کردند و میراث پدرم را که عمری در عبادت و اطاعت پروردگار بیهمتا بود و عبارت از یک خانه محقر و قدیمی میباشد به اهانت گرفتند و قفلها و درهایش را شکستند و بسیاری از کتب و آثار مهم و قدیمی آن روحانی پاکدامن را سرقت کردند و دختر و داماد و خادم و راننده و منشی منزل را به بند 209 اوین بردند و مورد اذیت و آزار روحی و جسمی قرار دادند که هماکنون، بیماریهای مختلفی در وجود خواهرم که تنها دختر آن مرجع دینی میباشد پیدا شده است.

ناگفته نماند که پدرم در سال 1381ه.ش به مرگ مشکوک و مرموزی در بیمارستان رحلت نموده که بلافاصله مسجدش را که نیم قرن در آن امامت و تولیت داشت غصب کردند و فرزندان او را که سالیان دراز از ناحیه ایشان نيابت در امامت داشتند از ورود به مسجد منع کردند و مقبرهاش را که محل دفن او بود و بیرون شبستان قرار داشت خراب نمودند و زائرانش را به بند 209 اوین کشاندند و با اعمال فنون روانی و بدنی سخت و سنگین، تعهد به دوری از مزار آن عالم ملکوتی گرفتند.

با ورودشان به خانه ما در همان یکشنبه مذکور، رعب و وحشت را بر زن و فرزندانم مستولی کردند و باعث بیماری اهل منزل شدند و با اطلاع اهالی محل و آشنایان، با اجتماعی از مردم خشمگین روبرو شدند و از منطقه گریختند.

در طول پنجاه روز اخير، با حضور نیروهای امنیتی و اطلاعاتی در اطراف منزل ما و استقرار در خانههای خالی و بهره گیری از دوربینها و سلاحها، جو خشونت را بر ما و اهالی منطقه، تحمیل کردند و هر روز تعدادي از دستيارانم را مورد تهاجمات گوناگون قرار ميدهند و نیمههای شب با نردبان از منزلشان بالا میروند و آنها را با برخوردهای تند و غیرانسانی فیزیکی، به جنایتگاه 209 اوین میبرند و وادار به اقرار در برابر دوربین برعلیه مسیر دینی مشترکه مینمایند و القاء میکنند که بنده، انگلیسی هستم و میلیونها دلار از آمریکا پول گرفتهام و یا سعی در گرفتن اقرارات ظالمانه و حیوانی دارند.

بارها از ناحیه مسئولین وزارت اطلاعات و دادگاه ویژه روحانیت حکم کشتار جمعی را به من ابلاغ کردهاند که اگر حاضر به تسلیم نشوم با تمامی یارانم کشته میشوم.

ما در بدترین لحظات تاریخ قرار گرفتهایم، روزنامههای داخلی که در سانسور است و ماهوارهها برچیده شدهاند و استمداد من و بسیاری از ملت ایران که خواهان پیروی از دین منهای سیاستند بیجواب مانده، ولی با همه لطمات روحی و اعتباری و اجتماعی و جسمی وارده، همچنان در منزل خویش، غریبانه و مظلومانه ایستادهام تا پای جان و از مجامع بینالمللی انتظار دارم که به داد بشریت برسند و اجازه استحاله فکری به انسانهای زده از سیاست ندهند که خداوند آدمی را در بستر آزادی خلق کرده و اجازه استثمارش را به دیگران نداده و اولین و مهمترین وظیفه هر انسانی حمایت از استقلال و آزادی همنوعان میباشد.

وقتی که از داخل و خارج، صدای حقطلبانه ما را میبندند مسئولیت شما گستردهتر میشود و تعهدات وجدانی جمعی، حکم میکند که پژواک دردهای ما باشید و یاریگر نالههای ما، چرا که ما در ساختن تاریخ فردا، به آزادگان انساندوست نیاز داریم. چگونه در بروز فجایع طبیعی مثل زلزله و سیل و تسونامی، اخبار و افراد از همه جا گسیل میشوند، اما در بلایای ستمکاری و تجاوزگری، همه آرامند و دلی شکسته نمیشود و اشکی نمیآید؟