پرواز بر بام معرفت

 

شامل بحثهائي در زمينه دعا، توسل، مناجات و نيايش و همچنين در موضوع علوم ماورائي با محوريت كشف اسرار مكنونه و مندرجات مكتومه در چارچوب آيات و روايات در سرفصلهاي متنوع.

 

مطالب ذيل، بخش كوچكي از مجموعه فوق است، چراكه بخشهاي مربوط به علوم غريبه و اهرمهاي ماورائي، همانطور كه پيشوايان دين فرموده‌اند و علماي بزرگ اسلام تاكيد كرده‌اند، بصورت عمومي، مجاز به انتشار نمي‌باشد. 

 

مقدمه كوتاه

آشنائى با مفاهيم عمومى دعاها

دعا در قرآن

مدالى بر مدل خانگى قرآن‏درمانى از شفاخانه وحى

فقط مرا بخوانيد

مقدّمه‏اى بر دعاىتوسّل

مقدّمه‏اى بر دعاى ندبه

مقدّمه‏اى بر دعاى كميل

بارش معرفت ، دعاي عرفه

مقدّمه‏اى بر زيارت عاشوراء

مقدّمه‏اى بر دعاى جوشن كبير

كليدهائى از ادعيه و اذكار جلسه روز شهادت حضرت فاطمه

ذكر تبرّى كبيره

خواسته‏هاى پرچمدار عرفان اسلامي ، حضرت مولااميرالمؤمنين

دعاي فرج 1

دعاي فرج 2

دعاي فرج 3

دعاي فرج 4

عريضه‏اى از جان بر خاك غيبت افتاده

فقراتى از زيارت امام حسين

حجابى در گريز از تهديدهاى مختلف

دفع تهديد دشمنان

استعاذه كبيره در تأمين حفاظ غيبى

تحليلى بر دعاى نماز دهه اوّل ذيحجّه

شرحى بر دعاى نماز توسّل امام جواد ،از كتاب فيوضات ربّانى

تمسّك به اسماءالحسنى

گفتاري پيرامون دعا

نكات مهم در دعا و نيايش و توسّل

عريضه به امام رضا در شهادت آن حضرت

آرمان خواهى در مكتب اهل بيت

يادواره آغاز امامت پادشاه زمين و زمان، نهم ربيع‏الْاوّل سال 260ه . ق

عرفه ، ايستگاه عرفان عينى

كانال توسّلاتى حيدرى

گفتاري پيرامون شرايط استجابت دعا

آيا در وقت گرفتارى‏ها مي توان به سراغ دعا رفت و دنبال اسباب جارى در جامعه نبود؟

حكم كساني كه براي رفع نابسامانى‏هاي خود به دعانويس مراجعه كرده و به خريد دعاء مي‌پردازند چيست؟

اگر انسان نامردى، براى كوبيدن رقيبش، به سلاح آيات متوسّل شود، آيا قرآن با او در مبارزه ظالمانه‏اش همراهى مى‏كند؟

 

مقدمه كوتاه:

وقتى به اضطرار مى‏اُفتى، به نداى وجدانت گوش مى‏دهى كه: لا حُكمَ اِلّا لِلّه، و مفرّى براى گرفتار نمى‏ماند، كه در پرانتز عجز، گريزى جز رويكرد به شفاخانه يزدانى نخواهد بود، چرا كه تمامى قدرتها در هنگام شكست، پى به يَدُ اللّه فَوقَ اَيديهِم مى‏برند و عاجزانه و ملتمسانه رو به درگه نامتناهىِ ربّ الْارباب مى‏كنند و با شرمسارى به استغفار مى‏پردازند.

 

 

آشنائى با مفاهيم عمومى دعاها:

 

ربّ  ،  ربّـنـا

 

ربّنايم، به طلوعت ، زده آفـاق جهانى

به اجابت، بزدايى، همه آفات مكانى

تويى آن لطفِ خلايق كه دهى جان به شرايع

بكنم ناله بسويت كه رهين از تو لوامع

 

روابط ضرورى ما با خدايمان، چگونه بايد باشد؟ لزوم ارتباطات متافيزيكى چيست؟ چرا يكى از متون توحيدى را، فقر مخلوق و غناى آفريدگار تشكيل مى‏دهد؟ استكبار در برابر پروردگار، چه زيان‏هايى دارد؟ آيا مجزّاى از خداوندگارمان، زندگى معنايى دارد؟ پاسخ اين سؤالات در سطور ذيل است:

 

الف) ما همچو نهاليم، دست‏پرورده باغبانِ عالَم، با انبوهى از تندبادهاى قهرآميز طبيعى كه در هر تنشى، وجودمان را تهديد به فناء مى‏نمايد و احتياج مبرم و منظّم به مراقبت و مواظبت داريم تا رشد كنيم و بارور گرديم.

 

ب) چون در جهل عمده‌اي به سر مى‏بريم و جهان در ناشناخته‏ها و ناپيداها پيچيده شده است و تمامى اهرم‏هاى فعّال در خدمت مديريّت گيتى قرار دارند، بنابراين بايد دست التماس بسوى سبب‏ساز مطلق، دراز كرده و به درگاهش عرض حاجات نماييم.

 

ج) بنى‏آدم، بسان ميهمانِ ناآشنا به محيط، وارد مجموعه وسيع و پيچيده‏اى گشته كه از پس و پيش خود بى‏خبر مى‏باشد و كاملاً چشم و گوش بسته، در خاكسراى پرخار گام نهاده كه محتاج عصايى است تا از زمين برخيزد و زرهى كه سپر حوادث غيرمترقّبه‏اش باشد.

 

د) مسدود كردن بابِ التجاء از ناحيه بشر، به منزله انتحار و خودكشى اوست و عقلانيّت انسانى، حكم مى‏كند كه زنجير وابستگى ما محكم گردد تا از سقوط در چاهِ زمان، مصونيّت يابيم و غريق درياى قضاء و قدَر نشويم و سرنوشتى محكم و متين داشته باشيم.

 

ه) آلبوم خاطرات تاريخى، گوياى آنست كه هركس خواسته روى پاى خودش بِايستد و بدون اتّكاء به حق‏تعالى، زندگى كند واژگون گشته و در لاكِ حيرت، خفه شده و طناب تقدير بر دست و پايش پيچيده و از تخت هوى و هوس به قعر ندامت سقوط نموده و هدف از تحرير اين نوشتار، باز كردن ديد از هر خمودى و گشودن گره‏هاى سردرگمى و تقليل ضربه‏هاى ايّام است تا در زير سايه كتابِ هميشه گوياى غيب، حياتِ ثمربخش و آرام و مباركى را در پيش‏رو داشته باشيم.

 

1) رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنّا (بقره127):

در همه امور معنوى و عرفانى، نيّتِ قربت كنيد و قصد سبيلِ الهى نماييد كه هر كارِ نيكى، سزاوار كبريائىِ احديّت است و مسئول پذيرشِ نيكى‏هاى مردم، حق‏تعالى خواهد بود.

 

2) رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا اِنْ نَسينا اَوْ اَخْطَاْنا (بقره286):

عريضه به بارگاه ربوبى دهيد و از ضعف نفوس خود گله نماييد كه فراموشي‌ها و عصيان‏گرى‏ها را به حسابِ ناتوانى ما بگذار نه بعنوان جسارت و گستاخى.

 

3) رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِه (بقره286):

ظرفيّت ما، محدود و اندك است و چرخ فلك روزگار، سنگين و بى‏رحم مى‏باشد، بگو اى ربّ ودود، اِعمال قوانين سخت را بر من، اغماض فرما و اَعمال شاقّه را تقرير نفرما.

 

4) رَبَّنا اَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْيَةِ الظّالِمِ (نساء75):

از مضرّات زندگى امروز، گرفتارى‏هاى عمومى است كه آثار زندگي زير سايه ظالم و نتيجه برخى از گناهانِ جمعى، گرفتار شدن در اثرات بَديهى آن مى‏باشد كه از واكنش طبيعى و متقابلش، گريزى نخواهد بود.

 

5) رَبَّنا اَ نْزِلْ عَلَيْنا مائِدَةً مِنَ السَّماءِ (مائده114):

هرچه مى‏خواهيد از او طلب كنيد كه سرمايه‏دارى عظيم، ثروتمندى بى‏نظير، مالدارى بى‏انتها و مالكى بى‏مثال است.

 

6) رَبَّنا غَلَبَتْ عَلَيْنا شِقْوَتُنا (مؤمنون106):

از امراض سهمگين اخلاقى و بيمارى‏هاى مهلك روانى، پَستى و دنائت است كه وقتى آيد، آدمى را از گرگِ درنده و عقرب گزنده، تندخوتر و گستاخ‏تر مى‏نمايد، لذا در نامه‏اى به محضر ايزدى، از آن تبرّى جسته و به آن دادستان جليلُ‏القدْر و عَظيمُ‏المَجد، از شرّ هر آدم‏نمايى كه چنين رذائل دَدمنشانه‏اى را يدك مى‏كشد برائت مى‏جوييم.

 

7) رَبَّنا اِنّا اَطَعْنا سادَتَنا وَ كُبَراءَنا (احزاب67):

از مغبون‏شدن‏هاى سياسى، به مكّارالاوّلين و الاخرين استعاذه نما و بگو يا رب، من، ساده‏ام، بى‏غلّ و غشّم، زود گول مى‏خورم، كمكم كن كه رأى و خِرد و مال و فريادم را به نفع خود ضبط نكنند و مرا سياهى‏لشگر كفر و ظلم و استبداد ننمايند!

 

8) رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً امِناً (بقره126):

بلاد با تأمين ضرورت‏هاى شهرى، نيكو و نافع و ناظم است و چنانچه خالى از حفظ و حراست باشد بى‏لطف و بى‏قواره و بى‏كفايت است و لذا در صف متقاضيان كه مى‏ايستى، معروض مى‏دار: اى حكيم حكمران، بر سائل دربار صمدانيّت، منّت‏گذار و مَسكنش را مأمن كن و از هر تهديد دور و نزديك، خلاصى ده و ابر خوشبختى را بر آسمان زندگيش، ارسال فرما.

 

9) رَبِّ السِّجْنُ اَحَبُّ اِلَىَّ مِمّا يَدْعُونَنى اِلَيْهِ (يوسف33):

اگر لباس معرفت حق بر تن كنى و از چشمه عشق ازلى، جرعه‏نوشى نمايى، هرآينه بر سختى‏هاى اين چند صباح، لبخند رضايت زنى و بر ميز معامله با اجانب ننشينى و لب به حلواى مسموم و فريبنده بيگانگان نزنى كه همگامى با يار مقتدر، كام جاودانه بر دهانت سرريز كرده و مانع از فريفتگى شيّادان گردد.

 

10) رَبِّ لا تَذَرْنى فَرْداً وَ اَنْتَ خَيْرُ الْوارِثينَ (انبياء89):

اگر خواهان توالد مبارك و تناسل مقدّس هستى اين ذكر را در هر صبح و مسائى، زمزمه نما كه، خالقا، پرچم توحيد را به فرزندانم منتقل كن تا در عبادت بهترين خداى ممكن، تسبيح‏گوى ذات كبريائى تو باشند و توارث با عنايت حضرت صانع، شكل مطهّر و مشرّفى به خود مى‏گيرد كه هرگز، شياطين انسى و جنّى را به قلوب آنها، راهى نباشد.

 

11) رَبِّ ارْجِعُونِ (مؤمنون99):

همه‏جا به تقاضاهايتان رسيدگى مى‏كنند و طبق جدول‏بندى خاصّى، در زمان‏هاى مقتضى، پرداخت مى‏نمايند، امّا در يك مقطع، پاسخى را دريافت نمى‏داريد و جوابى جز تمسخر نمى‏شنويد، آن‏هنگام، لحظه ورود به سلّول انفرادى و مخوف گور مى‏باشد كه هر چه التماس كنى كه اى صاحب‏خانه، مرا برگردان تا داد و ستدم را تكميل نمايم، دَرى باز نمى‏شود و نورى در بازداشتگاه موحش، دميده نمى‏شود و هم‏بندهاى جديد، به تماشاى تو مى‏نشينند و بر حال زارت، نظاره مى‏نمايند و گرچه تو از ديدن آنها وحشت خواهى كرد و هراسان، به سنگ لحد چنگ مى‏زنى، امّا آنها مدّتى است كه به چنين قيافه‏ها و آهنگ‏هايى، عادت دارند و برايشان تازگى ندارد.

 

12) رَبِّ نَجِّنى وَ اَهْلى مِمّا يَعْمَلُونَ (شعراء169):

تحت عنوان دعاء بخوان خدايت را تا خانواده‏ات را از هر آزارى بيمه كند و مجال تنفّس را به بدخواهت ندهد و هر توطئه‏اى را در بطنش، خفه نمايد.

 

13) رَبِّ اِنّى دَعَوْتُ قَوْمى لَيْلاً وَ نَهاراً (نوح5):

اگر خواستى به كِسوت مبلّغين دينى درآيى، بايد بطور شبانه‏روز، در سنگر فرياد باشى و بى‏وقفه از آرمان مكتَبت، دفاع نمايى و بى‏چشم‏داشت، بندگان خدا را دريابى و از خودت، تبصره و تحشيه‏اى بر قوانين الهى، نبندى و امانت‏دار شارع كبير باشى و مصلحت را حجاب گفتار ننمايى و فرمايشات يزدانى را وسيله ارتزاق قرار ندهى و مجاهدت‏هاى اولياء را آينه نمايى و انتظار تمجيد از خلق‏اللّه را نداشته باشى و دل را به تحسين اين و آن، خوش ننمايى و به حرفى كه مى‏زنى، ايمان داشته باشى و به گمان دكّان، به اين منصب، ننگرى.

 

14)  رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْاَرْضِ مِنَ الْكافِرينَ دَيّاراً (نوح26):

مى‏دانى كه دوستان پروردگارت هم روزى خسته مى‏شوند و زبان به نفرين مى‏گشايند؟ يعنى صبر هم اندازه‏اى دارد و آنگاه، از هر سو، رعد عذاب مى‏وزد و غريو بلا مى‏رسد و از هوا، دريا و زمين، امواج تخريبى، تعذيبى و ايذائى مى‏آيد و تو چون پشه‏اى بى‏اراده، از اين‏سو به آن‏سو مى‏روى و حتّى رمقى براى اعلان بدبختى‏هايت هم ندارى.

پس بهراس از اين‏كه ‏حرمت عدالت و مساوات را بشكني كه آن‏وقت است كه خاك، مى‏لرزد؛ هوا، قهر مى‏كند؛ جوى، مى‏خشكد؛ بركت منتفى شده؛ نعمت مى‏گريزد؛ اعصاب عمومى، به هم مى‏خورد؛ احساس همگانى، به تندى مى‏رود؛ بهار، بى‏شكوفه مى‏ماند؛ تابستان به تنور مى‏گرايد؛ پائيز، مرگباران مى‏شود و زمستان، خشك و كشنده مى‏گردد.

 

دعا در قرآن:

 

نامه ‏رسان ، پيك  امينم  بده        نداى جانسوز و دل‏افروز رفيقم بده

 

در اين برهه از زمان، بلندگوهاى زيادى ديده مى‏شوند كه مردم را به كالاها و موجودى خويش مى‏خوانند و دعاوى همه‏جانبه‏اى مخصوصا از ناحيه داعيه‏داران، به سَمع و نظر مردم مى‏رسد كه جملگى در يك هدف خلاصه مى‏شوند و آن، تبليغ مطامع خود و بعضا بلعيدن هستى ساده‏دلان،  در اين ميان، از ديرباز پيامى مهرورزانه از طريق پيام‏رسانان صادق، به فضاى سكونت بشر رسيده كه وى را به شنواترين گوش، بيناترين چشم و نزديك‏ترين ضمير، هدايت كرده و از هر نوع گرايش كاذب و منحطّى دور مى‏نمايد و منطق عرضه و تقاضا را تدوين نموده و داد و ستد فطرى و حقيقى را عيان مى‏نمايد و چون آدمى را ضَعيفُ‏البُنيه و عَليلُ‏الوُجُود مى‏داند، براى دستگيرى او در تمامى جهات، اعلام آمادگى و مساعدت مى‏كند و خاطرنشان ساخته كه براى ترميم نقاهت و تكميل سعادت فرزندان غريب و بى‏پناه آدم و حوّا، خطوطى را ترسيم داشته تا از نردبان‏هاى محكم و معقول به حاجات خود برسند و ابرهاى سياه و نكبت را از آسمان سرنوشت خويش بزدايند.

پس با ما به فرهنگ‏نامه قرآنى بياييد تا با مرور آيات روح‏بخش فرقانى، كليدهاى نيك‏بختى را بجوييد و از درماندگى و فروماندگى رهايى يابيد و دائرةالمعارف دعا، عصاى دست خستگان و ازپاافتادگان گردد و نسخه‏هايى براى سرخوردگان از اشخاص و اشياء مطروحه باشد و اهرمى جهت قرابت به ماوراء شود.

البته فراموش نشود كه وابستگي و تكيه به دعا، به تنهائي كافي نبوده و به قول معروف از تو حركت، از خدا بركت، يعني بايد هرموضوعي را در مسير خودش دنبال كرد و در عين حال، به خداوند هم عارض بود. به حوزه اعتبار و اقتدارش به واقع بنگريد كه او ناممكن‌هاي زيادي را در ازاء دعاي مخلوق مضطر خويش ميسّر كرده است.

 

1) دَعا زَ كَرِيّا رَ بَّهُ قالَ رَبِّ هَبْ لى مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً (آل‏عمران38):

چاره نازايى را در دارالشّفاءِ او طلب نماييد كه در هر سنينى، مى‏تواند صاحب فرزند نمايد.

 

2) وَ اِذا مَسَّ الْاِ نْسانَ ضُرٌّ دَعا رَبَّهُ مُنيباً اِلَيْهِ (زمر8):

در هنگام برخورد با مصائب دردناك، بسوى او عرض حال نماييد كه كاشف هر بلايى مى‏باشد.

 

3) فَدَعا رَبَّهُ اَنَّ هؤُلاءِ قَوْمٌ مُجْرِمُونَ (دخان22):

از تهديد ديگران به چتر حفاظتش پناهنده شويد كه سفارت‏خانه‏اش مأمن هر بينوا و نحيف است.

 

4)  فَدَعا رَبَّهُ اَ نّى مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ (قمر10):

به قنوت شويد و از ناصِرالمِلّة و الدّين، مساعده جوييد كه باران نصرت بر تقديرات ببارد.

 

5)  فَاِذا رَ كِبُوا فِى‏الْفُلْكِ دَعَوُا اللّهَ مُخْلِصينَ لَهُ الدّين (عنكبوت65):

اى در كِشتى‏نشسته كه عظمت خدا را در امواج آب مى‏نگرى و كوچكى خويش را در وسعت دريا مى‏بينى، خداى را زمزمه نما كه سكّان‏دار دائمى و هميشگى مى‏باشد.

 

6) كُلَّما دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا اَصابِعَهُمْ فى اذانِهِمْ (نوح7):

چرا وقتى چنين آدرس رسا و شفّافى براى درمان دردهايتان مى‏دهيم، باز هم از ما مى‏گريزيد و ديگران را از يافتن گنجينه‏هاى معنوى، مى‏هراسانيد.

 

7) اَنَّ الْمَساجِدَ لِلّهِ فَلا تَدْعُوا مَعَ اللّهِ اَحَداً (جن18):

مسجد را مركز دعاخوانى و نيايش بدانيد و در آن، از دايره ذكر خارج نشويد و حلقه توسّلات را محكم سازيد كه اشتغال به غير آن، سبب بى‏اعتبارى اين خانه‏هاى مقدّس مى‏شود.

 

8)  اَ لَّذينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِه لا يَسْتَطيعُونَ نَصْرَ كُمْ (اعراف197):

به هرجا مراجعه كنيد تا حرف‏هايتان را بشنوند، دست از پا درازتر، برخواهيد گشت و نااميدتر از گذشته، تقويم را ورق مى‏زنيد، پس تا دير نشده به سجود رويد و درد دل با صاحب جان نماييد.

 

9) وَاَ عْتَزِلُكُمْ وَ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ وَ اَ دْعُوا رَبّى (مريم48):

در حين بيچارگى، به گوشه‏اى رويد و سر به آستان ملكوتى او بگذاريد و از پرده دل به راز بنشينيد كه همه‏كاره شما اوست.

 

10) اِنَّكَ لَتَدْعُوهُمْ اِلى صِراطٍ مُسْتَقيمٍ (مؤمنون72):

پيامبران وظيفه دارند كه جامعه را به سمت وحى بكشانند و از آهنگ حيات‏آفرين غيبى، بهره‏مند سازند و برائت از خطرات دهند.

 

11) قالَ فِرعَوْنُ ذَرُونى اَ قْتُلْ مُوسى وَلْيَدْعُ رَبَّهُ (غافر26):

در مبارزات حقّ و باطل، فريادرس مظلومان و محرومان عالَم، او بوده كه چنان سِيلى را به سنگرهاى ظالمان فرستاده كه تاريخ‏نگاران را متعجّب ساخته.

 

12) وَ اللّهُ يَدْعُوا اِلى دارِالسَّلامِ (يونس25):

اى بى‏لياقت‏مخاطبى كه پرچم لايزال ايزدى را مى‏بينى و به آن بى‏اعتنايى مى‏كنى! بدان كه بى‏خرد كسى است كه با دست خود، ابواب رحمت را مسدود مى‏كند.

 

13) وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ اُمَّةٌ يَدْعُونَ اِلَى الْخَيْرِ (آل‏عمران 104):

بايد دائماً در ميدان تضرّع باشيد و نگذاريد كه رشته‏هاى درونى شما را شياطين انسى و جنّى قطع نمايند كه لحظه‏اى فاصله با رحمانيّت سرمدى، نزول عذاب‏ها را جارى مى‏سازد.

 

14) وَ لا تَطْرُدِ الَّذينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدوةِ وَ الْعَشِىِّ (انعام52):

طرد نكنيد كسانى را كه متذكّر به اَسماءُاللّه هستند و در پيمايش شب و روز، محبّت دلدار را بر هر تكلّم و تبادلى، ترجيح مى‏دهند.

 

15) فَما اَ غْنَتْ عَنْهُمْ الِهَتُهُمُ الَّتى يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ مِنْ شَىْ‏ءٍ (هود101):

ثروت را در كاخ‏هاى رقباى او نجوييد كه غناى ذاتى در منزل صَمديّت است و در وداع با اين جهان، به اين واقعيّت، اعتراف خواهيد كرد كه هر دلّالى، به خطا رفته و تنها، دلّالان ربّانى بوده‏اند كه كرانه‏هاى اميد را دلالت نموده‏اند.

 

16) اِنَّ اللّهَ يَعْلَمُ ما يَدْعُونَ مِنْ دُونِه مِنْ شَىْ‏ءٍ (عنكبوت42):

چقدر باعث شرمندگى و خجلت است وقتى در محضر خالقمان، رو بسوى اين و آن مى‏كنيم و خواهشمند حوائج بى‏پايه خود مى‏شويم و در هر نوبت نماز، گستاخانه مى‏گوييم: اِيّاكَ نَستعين.

 

17) رَبِّ السِّجْنُ اَ حَبُّ اِلَىَّ مِمّا يَدْعُونَنى اِلَيْهِ (يوسف33):

زندان روزگار را، به خلاصى از بند با توصيه‏هاى نااهلان، بهتر مى‏دانم و هرگز به غير معبودم تعظيم نمى‏نمايم.

 

18) اُدْعُ اِلى سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ (نحل125):

درهاى بينش و جهش را با استعانت از او باز كنيد كه معالم را تجويز تفكّرات مى‏كند وگرنه بشر را توانايى پرش به قلل فنون و علوم نمى‏باشد.

 

19) فَادْعُ وَ اسْتَقِمْ كَما  اُمِرْتَ (شورى15):

در مسير بكارگيرى اوراد مأثوره، پايدار باشيد و براى شافى و حلّال معضلات جارى، مهلت تعيين نكنيد كه خلاف ادب و موجب انسداد اجابت است.

 

20) فَادْعُوا اللّهَ مُخْلِصينَ لَهُ الدّينَ (غافر14):

با ريا و رَيب، مناجات نكنيد كه عالِم به نفوس است و هرگونه تقلّب را در ديدگاه‏ها مشاهده مى‏كند.

 

21) وَ ادْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً (اعراف56):

در هر فرصتى به او نزديك شويد و به مقامش گدايى كنيد، نه هنگامى كه دچار ضربه ناگهانى شديد بناى داد و فرياد را گذاشته و طلب‏كارانه با جلالت بى‏مثالش برخورد نماييد كه بنده بايد مدام به حَبلُ‏الكَريم، متّصل باشد.

 

22) اِنَّما كانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنينَ اِذا دُعُوا اِلَى اللّهِ وَ رَسُولِه لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ اَنْ يَقُولُوا سَمِعْنا وَ اَطَعْنا (نور51):

گرويدگان به جبروت، با كمترين هشدار، از خواب برمى‏خيزند و رو بسوى رفيق اعلى مى‏كنند و درون و برون را به خشوع مى‏كشانند.

 

23) اِنَّكَ سَميعُ الدُّعاءِ (آل‏عمران38):

در جايى كه گوش مَحرمى پيدا نمى‏شود تا اعماق زخم‏هايمان را درك كند، مجارى سمعىِ ازلى، بهترين عافى براى جراحت‏هاى قديمى ماست، پس ديگر نگوييد: بى‏كس و كاريم، سامِع الاصوات به همه اسيران ديار ظلمت، چراغ‏سبز نشان داده است.

 

24) داعِياً اِلَى اللّهِ بِاِذْنِه وَ سِراجاً مُنيراً (احزاب46):

سفيران عرش، چراغ به دست، به دنبال نااميدان مى‏گردند تا از آنها با آغوش باز، استقبال نمايند، واى بر خفّاشانى كه از شعاع آفتاب مى‏گريزند.

 

25) وَ لَمْ اَ كُنْ بِدُعائِكَ رَبِّ شَقِيًّا (مريم4):

از مدارج شقاوت و سنگدلى، آن است كه نسبت به جاذبه‏هاى عرفانى، بى‏تفاوت و بى‏علاقه باشيم.

 

26) وَ اخِرُ دَعْويهُمْ اَنِ الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمينَ (يونس10):

توديع هر عارف وارسته، تحميد و تسليم است و عنوان خداحافظ در آخرين كلمات فيمابين، نمودار اوج اعتلاى فرهنگ ايمان‏آوردگان مى‏باشد.

 

27) يا اَ يُّهَا الَّذينَ امَنُوا اسْتَجيبُوا لِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ اِذا دَعاكُمْ (انفال24):

گواهينامه اسلام به شخصى داده مى‏شود كه با اوّلين جرقّه به خدايش مى‏رسد و هيچ نوع سرگرمى، باعث فراموشى ياد و نام حضرت دادار از ذهنش نگردد.

 

28) وَ قالَ رَ بُّكُمُ ادْعُونى اَ سْتَجِبْ لَكُمْ (غافر60):

بيمه عمر است براى هر انسانى كه با پشت‏پرده خلقت، بيعت داشته و به وعده‏هاى ديرينه رسولان، اعتقاد دارد.

 

29)  وَ لَقَدْ نادينا نُوحٌ فَلَنِعْمَ الْمُجيبُونَ (صافّات75):

قيامتى در طوفان نوح، برپا شد، باران‏هاى سيل‏آسا، بى‏وقفه و درشت‏دانه از هوا و جوشش چشمه‏هاى زيرزمينى و باز شدن انبارهاى داخلى، تمامى موجودات را به كام مرگ مى‏كشيد و نوح نبى با گروه كوچك يارانش بر سفينه نجات عصر قرار گرفته و با آنكه تضمين از اِله‏العالَمين داشت، امّا هول و هراس حاكم بر محيط، تنِ هر عاقلى را مى‏لرزانيد و فغان هر بيننده‏اى را درمى‏آورد، در حالى كه برق از چشمان سكنه كشتى هدايت پريده بود، پاسخ استغاثه‏هايشان رسيد و آب‏ها فرو نشست و قهر يزدانى به پايان رسيد و تنها بازماندگان كره خاكى، پا به خشكى نهادند و خاطرات عذاب بى‏نظير را سينه به سينه، به فقرات تاريخ سپردند.

 

30) اِذْ تَسْتَغيثُونَ رَبَّكُمْ فَاسْتَجابَ لَكُمْ اَ نّى مُمِدُّكُمْ بِاَلْفٍ مِنَ الْمَلئِكَةِ (انفال9):

در ميادين رزمى و جنگى، او به دادتان مى‏رسد و حساب دشمنان شما را كف دستشان مى‏گذارد و قدرت بى‏انتها را به نمايش مى‏گذارد. بالاترين سلاح، تقوا و تكيه بر امداد او مى‏باشد. فراموش نكنيد كه منهاى او، هيچ در هيچ هستيد و صِفر بدون رقميد كه ميلياردها صِفر بدون رقم، ناكار، نامورد و ناتوان مى‏باشند.

 

 

مدالى بر مدل خانگى قرآن‏درمانى از شفاخانه وحى:

 

لِكُلِّ داءٍ دَواء:

براى هر دردى، درمانى است.

 

اَلَّذى اُنزِلَ الدّاء، اُنزِلَ الشِّفاء:

فرمولهاي درماني در دست كسيست كه نقاهتها را آفريده است.

 

يا طَبيبَ مَنْ لا طَبيبَ لَه:

هر طبيبى در برابر آن پزشك جبروت، سرافكنده است.

 

وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ:

كتاب آسمانى، نسخه‏نويس هر گرفتار است.

 

اُعيذُ نَفْسى بِرَبِّ الْاَرضِ وَ رَبِّ السَّماء:

خود را بيمه آن مُصلح اوّلين و آخرين كن كه زمين و آسمان همگام با اراده‌ي اوست.

 

اُعيذُ نَفْسى بِالّذى لا يَضُرُّ مَعَ اِسْمِهِ داء:

هر ناله‏اى در كنترل سيطره ولائى اوست و ريسك و خسارتي در معامله با او نباشد.

 

اُعيذُ نَفْسى بِاللّهِ الّذى اِسْمُهُ بَرِكَةٌ وَ شِفاء:

كلام آن پادشاه مشارق و مغارب، عافيت‏بخش است.

 

اَعُوذُ بِجَلالِ وَجْهِكَ الكريم:

از هر فاجعه‏اى به محضر مالك هستى پناهنده شويد.

 

اَعُوذُ بِسُلطانِ اللّه:

هر فتنه‏اى در حاكميّت ربوبى، مهار شدنى است.

 

فيهِ تِبْيانُ كُلِّ شَى‏ء:

هرچه بخواهيد، در لابه‏لاى صحيفه يزدانى، قابل كشف است.

 

لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ اِلاّ فى كِتابٍ مُبينٍ:

با مراجعه به اين مجلّد عرشى، به حيرت و غفلت مبتلا نمى‏شويد چرا كه آمار و ارقام همه چيز در آن قابل استخراج است.

 

اَمَّنْ يُجيبُ الْمُضْطَرَّ اِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ:

خدا، خواندت تا عطايت نمايد - تو اى بينوا از عطا مى‏گريزى!

 

هَلْ اَدُلُّكُمْ عَلى تِجارَةٍ تُنْجيكُمْ مِنْ عَذابٍ اَليمٍ - تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ:

اگر مى‏گريزى زِ بيگانه بگريز - چرا از طبيب و دوا مى‏گريزى!

 

وَ هُوَ مَعَكُمْ اَيْنَ ما كُنْتُمْ:

بى‏خدائى درد است، بى‏خدائى، سرد است، بى‏خدائى در همه جا دربند است.

 

فِلِلّهِ الْعِزَّةُ جَميعا:

بى‏خدائى رنج است، بى‏خدائى فقر است، بى خدا خانه پر از نيرنگ است.

 

وَ مَا النَّصْرُ اِلاّ مِنْ عِنْدِ اللّهِ الْعَزيزِ الْحَكيمِ:

بى‏خدائى تلخ است، بى‏خدائى شرّ است، بى‏خدا باغ دلم نابود است، بى‏خدا زمزمه‏ها خاموش است.

 

 

فقط مرا بخوانيد:

 

از نزديكترين مكان، شاهرگ؛ اصلى‏ترين فرد، پروردگارتان را بخوانيد

دنياى بشريّت را ارتباطات مختلف، ترسيم كرده كه هر چيزى مربوط به شى‏ء ديگرى مى‏شود و در مجموع، رابطه در اكثر اوقات، جاى ضابطه را مى‏گيرد كه گاهى الزامى بوده و زمانى، تظاهر ظلم است. پيچيدگى روابط در شئون گوناگون زندگى، موجب سردرگمى مردم مى‏شود و برخوردها را سخت مى‏نمايد.

بنى‏آدم در ميهمانسراى دنيا، به شدّت نيازمند ارتباط با اين و آن است و در بعضى امور، نمى‏تواند گليم خود را از آب بيرون بكشد. در مسائل فكرى، به معلّمين متعهّد وابسته است و در بخش تربيت، تكيه‏گاهى چون والدين را مى‏طلبد و در مقطع توانبخشى، به خيّرينى محتاج بوده كه زير بغلش را در نيازمندى‏هاى روزمرّه بگيرند و در اقسام روحى و جسمى، به اطبّاء و پزشكان دلسوز و ماهرى احتياج داشته كه به حلّ و فصل معضلات بدنى و روانى او مبادرت ورزند و امّا تمامى اسباب و ابزار انسانى، جزء و فرع و ظاهرى و كاذب بوده و در حقيقت، يك قدرت در جهان مادّه، ديده شده كه حرف اوّل و آخر را در سرنوشت اين موجود ظريف و لطيف و زودرنج و ضربه‏پذير مى‏زند و آن ذات اقدس كبريائى احديّت است كه يكى از اسامى پرمغزش، مُسبّب مى‏باشد، يعنى كسى كه تمامى كليدهاى آفرينش در دست‏هاى نيرومند اوست و تنها شانس ما در پيروزى بر مشكلات، امداد الهى مى‏باشد كه اگر اين پشتوانه را بگيرند، ما محكوم به فنا و نابودى خواهيم شد.

پس اولويّت را در عرضه خواسته‏ها، فراموش ننماييد و دقت نماييد كه آب گرانبهاى ارزش و اعتبار خويش را بر كدامين درب مى‏ريزيد كه عزّت برباد رفته، گوهرى ناياب است كه اگر بر زمين ذلّت فِتد، ديگر باز نگردد و به كار صاحبش نيايد و مهمترين اقبال ما در آنست كه پروردگار عالميان، ابتدائاً دعوت عمومى به خلايق داده و همگان را بر سفره كريمانه‏اش خوانده و راه رفاقت را گشوده و رسم بنده‏نوازى را نقش داده و چنان بر اكرام خلقش بهاء ورزيده كه بر سر اين موضوع، معاصى متمادى را اغماض كرده و به سفيرانش فرمان داده كه دستگير روسياهان و بخت‏برگشتگان باشند و روى اين حساب، در كتب عتيق، موارد متعدّدى يافت مى‏گردد كه از ناحيه ربوبى، دست‏هاى دوستى و مسالمت از جبروت به ناسوت، پائين آمده و آحاد گرفتاران را به كوه مودّت و درياى مكارم و كهكشان الطاف و خورشيد عنايات، مى‏خواند و طىّ آيات زيبايى، تحت عناوينِ ذيل به نوازش موجودات مي‌پردازد:

 

وَ اِذا سَاَلَكَ عِبادى عَنّى فَاِنّى قَريبٌ اُجيبُ دَعْوَةَ الدَّاع

 

اُدْعُونى اَسْتَجِبْ لَكُم - يُحْبِبْكُمُ اللّه

 

تُنْجيكُمْ مِنْ عَذابٍ اَليم

 

فَاِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيم

 

اِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعا

 

وَ هُوَ الْغَفُورُ الْوَدُود

 

هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْكَريم

 

هُوَ شِفاءٌ و رَحْمَةٌ

 

وَ الَّذى هُوَ يُطْعِمُنى و يَسْقين

 

اَللَّهُ لَطيفٌ بِعِبادِه

 

در حالى كه اين‏گونه سفره‏دارى‏ها در خميرمايه هيچ‏يك از ابرقدرت‏هاى گذشته و حال مشاهده نشده. قادر متعال، بى‏توقّع و بدون مقابله به مثل و خارج از دستور كار معمول و رايج در حكومت‏ها مى‏باشد و در كل، تمام بهره و انتفاع، يك‏طرفه بوده و پرچمِ ما اَسْئَلُكمْ عَلَيْهِ مِنْ اَجر، هماره بر دوش فرستادگان وحى بوده و لذا وقتى خون از بدن رسولى مى‏رفت كه به دست امّت خويش آزرده شده، در آخرين تكلّمات آن نبى، مسموع مى‏گشت كه مى‏گفت: چرا وقتى شما را مى‏خوانم كه از اهريمن درون و برون نجات دهم و به مزاياى موعود برسانم و بهشتتان دهم، مرا مى‏زنيد و شكنجه مى‏كنيد!

يقيناً از قضيه دعا، تنها كساني كه قدرش را بدانند سود مى‏برند و تجارت طلايى مى‏نمايند. پس اى تلاوت‏كننده اين اوراد شريفه، بدان و آگاه باش كه راه رسيدن به كاميابى از مسير عبوديّت مى‏گذرد و خوشبختى‏هاى دوسرا از كانالِ اِرْجِعى اِلى رَبِّك، مى‏رود.

بياييد و خالق عظيمُ‏الشّأن خويش را با اخلاص بخوانيد و همه‏چيز را فداى ارادت به سلطان هستى نماييد و اين باب مرحمت و مكرمت را با بى‏اعتنايى و ناسپاسى، مسدود ننماييد كه پاسخ به اين‏همه مهرورزى از ناحيه قدسى، در خور اشرف مخلوقات است و جايگاه خلافت آسمانى را سزاست كه با يار سرمدى و رفيق اَزلى، بهْ از اين باشيم كه با خلق جهانيم.

شريعت مصطفوى براى اجراى نُسَخ فروزان خودسازى، به چنين مكتوباتى توصيه داشته و حواسّ سالكين سِير اِلَى‏اللَّه را به متون آن معطوف مى‏دارد:

 

 1- دعاهاى (فَرَج) را تنها تكمه باقى‏مانده در دست‏هاى لرزان و خاليت، قلمداد نما كه بخت سفيد و رهايى‏بخش را بر سرنوشتت باز مى‏نمايد و توانمندى معنوى، در ايّام تلخ و ناگوار غيبت امام آسمانى مى‏دهد.

 

2 – (كميل) را در شب‏هاى جمعه، سفينه تيزپروازى بدان كه فواصل مشارق و مغارب را برايت، لحظه‏اى مى‏نمايد.

 

3 – (ندبه) را رودخانه اشك‏هاى عاجزانه و مظلومانه و مضطربانه‏اى بدان كه وصل به اقيانوس موّاج مغفرت مى‏گردد.

 

4 – (سمات) را عصرانه‌ي جمعه‏هايت بدان، كه در كنار مواهب خداوندى قرارت داده و لقمه‏هاى عرفانى را به كام نيازمندت، منتقل مى‏سازد.

 

5 – (توسّل) را بهانه‏اى براى عرض حال غريبانه‏ات قرار بده تا صداى ضعيف و ناچيزت را به اعماق گوش‏هاى لاهوتيان، ساعد گردانى.

 

6 – (نور) را نورافكن جادّه‏هاى پرپيچ و خم برزخى ببين كه از سقوط در چاله‏هاى عذاب، جلوگيرى مى‏كند.

 

7 – (عهد) را بيعت‏نامه‏اى فرض نما كه اصل بيع و شراء دنياى فانى را تقرير كرده و به آرمانِ اِنَّ اللَّهَ اشْتَرى، رنگ طبيعى و قهرى مى‏دهد.

 

8 – (وحدت) را ريسمان هميشگى دانسته كه از هجمه درندگان زمينى، حراست نموده و به منبع لايتناهى غيب، واصل مى‏گرداند.

 

9 – (استغفار) را پلّكان سِير مِنَ الخَلقِ اِلَى الْحَق بدان كه به سبب آن، از اجرام سماوى، گذر كنى و به رژه فرشتگان حَمَلَةُ الْعرش، بنگرى.

 

10 – (جامعه كبيره) را مدرسه عشق ببين كه از آن، سلمان‏ها، اباذرها، مقدادها، مالك‏ها، جابرها و هشام‏ها بيرون آمدند.

 

11 – (عاشوراء) را دانشگاهى براى ارتقاى مدارج علمى و عينى قرار بده كه در آن، درس چگونه زيستن را از معلّم فرزانه بشر، مى‏آموزى و به مهاجمان آزادگى، لبخند تمسخر مى‏زنى.

 

12 – (وارث) را زيارتگاه انبياء گذشته بدان كه در هر يك از مقاطع ايشان، پيام آن منتخبين عظام را مى‏شنوى و با كيفيّت مأموريّتشان آشنا مى‏گردى.

 

14- (اَمينَ اللّه) را نمايشگاه اسرار ماوراء مى‏نگرى كه محلّ امنى براى استراحت روح و تمركز اعصاب و تجديد قواى نفْس لوّامه مى‏يابى و يك رهروِ واليان خير، با چنين سطورى، امنيّت‏خاطر يافته و از تله‏هاى ايذائى شياطين انسى و جنّى، منفعل نمى‏گردد.

 

15 – (حديث كَساء) را حامل انوار ملكوتى، دريافته كه در خطوط آن، چگونگى تشكّل ولايت شايسته و بايسته غدير را ملاحظه نموده و در برابر هر نوع توليت كاذب و دست ساز بشر، واكسينه شده و از آفات فرهنگ ناموزون و نامورد ابالسه، مصونيّت خواهى يافت.

 

16 - در خاتمه، (دعاء) را داروى شفابخش يافته و ادعيه را بصورت داروخانه‏اى متحرّك و با بُرد بالا مى‏پذيرى كه تنها با معجون اِذن اللّه، جراحات درونى ترميم گشته و به ناله بيماران نااميد از طبيب و دوا، علاج حتمى داده و وى را در بستر هوالشّافى، مى‏آرامد.

 

مقدّمه‏اى بر دعاى )توسّل(:

 

نردبانى در عرض حال

 

اگر به حقيقت سرنوشت خويش بنگريد، ملاحظه مى‏كنيد كه موجودى ضعيف و آفت‏پذيريم، بگونه‏اى كه از هر سو، مبتلا به ناملايمات و ناكامى‏ها و نارسايى‏ها و نابسامانى‏ها مى‏شويم. آيا تاكنون به چنين بليّه‏اى واقف گشته‏ايد؟ آيا از شدائد زندگى، بر خود لرزيده‏ايد آنسان كه در سرماى زمستان مى‏لرزيد؟ آيا به فكر علاج و درمان معضل باستانى خويش افتاده‏ايد؟ براستى زمانى‏كه مناجات اميرالمؤمنين را زمزمه مى‏كنيم، مى‏فهميم كه چقدر زمين‏گير و عاجز و ذليليم، وقتى كه ابَرمرد نسل آدم مى‏گويد: اَنْتَ الْاَميرُ و اَنَا الْمَأمُور و هَلْ يَرْحَمُ الْمَأمور اِلَّا الْاَمير، حساب همه چيز روشن مى‏شود كه ما درين ميهمانسراى پربلا چه‏كاره‏ايم و در پى چه مقاصديم و با كدامين انگيزه حركت مى‏كنيم.

حالا بگوييد كسى كه در چاه عميقى افتاده و در زير پايش مارهاى سمّى حركت مى‏كنند و در اطرافش عقرب‏هاى جرّار تردّد مى‏نمايند و از بالاى سرش سنگ‏هاى چندتُنى معلّق است، به چه شكلى از حيات خود دفاع كند و معمّاى امنيّت و سلامت خويش را طبق كدامين جدول، حل نمايد!؟ آيا اخبار جدّى گذشته و حال و آينده ما در اين آيه، حك نگرديده؟ اَمَّن يُجيبُ الْمُضْطَرَّ اِذا دَعاهُ و يَكْشِفُ السُّوء، آيا وقت آن نرسيده كه اقرار به زبونى خويش در برابر سرنوشت نماييم؟ آيا اين كلام مولا على، مفادّ اضطرار را نمى‏رساند؟ عَرَفْتُ اللَّهِ بِفَسْخِ الْعَزائِم و نَقْضِ الْهِمَم، هر نقشه كه ريختم، خداوند برهم زد و هر عزمى كه نمودم، به بن‏بست حيرت فرو برد!

دليل قانونِ انشاء اللَّه كه در كتاب مقدّس، به آن اشاره رفته، چيست؟ وقتى كه خطاب به رسول خاتم مى‏گويد به زبان نياور حرفى را مگر آنكه بگويى: اگر خدا جواز دهد، اين بيان ربوبى، آب پاكى را به دست همگان ريخته كه اى بشر خودسر، تا كى در خواب غفلتى!؟ حتماً بايد سرت بر سنگ لحد بخورد تا بفهمى كه تا چه اندازه ضعيف و پائينى؟

اى واى كه ما همه مَستيم، بى‏آنكه مِى مُسكر نوشيده باشيم! روى همين قاعده است كه در يكى از دعاهاى ماه مبارك رمضان، مى‏خوانيم: بارالها از چرت زدن در راهروى هوشيارى، نجاتم بده كه اگر مصداق پل‏بودن دنيا را مدّ نظر قرار دهيم كه بين دو ديار ذَر و قيامت، منعقد گرديده، بر فراموشى خويش وحشت خواهيم كرد كه هر خفته‏اى به درّه‏هاى دهشتناك، سقوط خواهد نمود و حتّى كابوس‏ها نيز وجدان‏ها را راحت نخواهند گذاشت و باز جاى شُكرش باقيست كه رفيق ازلى، چندان هم دستمان را خالى نگذاشته و عصاى رهگشايى را مرحمت فرموده با عنوانِ توسّلات و نيايش كه با تكيه برآن، مى‏توان از گودال‏هاى عذاب، به سلامت عبور نمود و جان از خطّ و نشان‏هاى هراسناك جارى، رهانيد و شما در دعاى توسّل، به خانه‏هاى اَمنى سر مى‏زنيد كه بر آستانشان، خطوط زرّين بُيوت‏اللّه، حك خورده و خيالتان از بابت هر نوع زحمتى، آسوده خواهد بود، چراكه قهرمانان پيشكسوت آفرينش، همراهانتان در مدخل هول‏انگيز دنيا و برزخ و قيامت مى‏باشند و چه باك بر واصلى كه سِير تنفّسى خويش را از جويبار تربيتى و پرورشى اهل‏البيتِ منصوب يزدان، برگزيده و خدا را در خانه‏هاى مكرّم ايشان، صدا مى‏زند.

پس در لابلاى جملات دعاى توسّل، به نكات بارز اعتقادى، برخورد مى‏نماييم كه جايگاه راسخ عبوديّت را حكايت كرده و هر نوع درماندگى را در هر يك از عقبات بعدى، برطرف ساخته و نويد فتح و فلاح داده تا اين بيت شعر را تبديل به شعور نمايد كه:

 گر نگهدار من آنست كه من مى‏دانم               شيشه را در بغل سنگ نگه مى‏دارد

اگر روحيّه‏ات خراب شده! اگر اعصابت فرسوده گشته! اگر زير بار اثقالِ تعهّداتت شكسته‏اى! اگر بى‏كس و كارى! اگر در دم آخرى! اگر در هفت آسمان يك ستاره ندارى! متمسّك به سنّت كارگزاران وحى شو و سپس از باب توسّل، درب منازلى را بزن كه ملائك پاسبانند، عريضه به مشاهدى بده كه يَداللّهى آنها ثابت گرديده.

اين‏دفعه كه دعاى توسّل را مى‏خوانى، در هر حَرمى كه وارد مى‏شوى، با ارادت و اخلاص بگو، اى آبرومندان حىّ قديم، شرمنده‏ام كه با كاسه خالى از آبرو آمده‏ام، ولى دانسته به سرچشمه اعتبارات جبروتى، جذب گشته‏ام، سفره‏ام خالى و دستم پرپينه و سينه‏ام پرآتش و لبانم خشكيده و جيب‏هايم تهى و قلبم رو به وقفه و اشك‏هايم مبدّل به خون و روحم ناآرام و جسمم ناتوان و پاهايم بى‏قوّت و اعتمادم بر سراب و درياى زمان در پيش، با طوفان‏هاى خانمان‏برانداز و كوسه‏هاى بى‏باك و شما اى كواكب رستگارى و كريمان كهكشان مهرورزى و مواليان غمگسارم، بنوازيد غلام حلقه به‏گوش خويش را.

 

مقدّمه‏اى بر دعاى)ندبه(:

 

چگونه گريستن

 

وَ لَهُ الْكِبرياءُ فِى السَّموات وَ الْاَرض

 

زيباترين روز هفته، جمعه است، مردم در چنين روزى به برنامه‏هاى خاصّ خود رو مى‏آورند و هركسى براى خويش، تداركى ديده است، عمده نظرات جامعه، در رسيدگى به امور بهداشتى و فاميلى بوده كه در دو جنبه اصلاح سر و وضع منزل و صله ارحام، شكل مى‏گيرد كه نشأت گرفته از فرامين شريعت بوده و در اين ابواب، سفارشات بسيارى از كانال وحى رسيده است.

امّا منزلت ديگر آدينه، در توسّلات و دعاهاى وارده بوده كه خطّ عبوديّت را زنگ‏زدائى كرده و درهاى ترحّم و تفضّل را بر بندگان گشوده كه مى‏توان گفت: بهار آمرزش در شب و روز جمعه است و طبق تفسيرى كه از داستان يعقوب و پسرانش آمده: ايشان در جواب فرزندانش كه از او طلب بخشش مى‏كردند، وعده به جمعه داده و مى‏گويد: بزودى برايتان استغفار مى‏نمايم.

به هر حال، يكى از آداب تقرّب در سيّد روزهاى هفته، تلاوت دعاى ندبه مى‏باشد كه داراى فقراتى متناسب با محاسبه نفْس و محاكمه اعمال گذشته است و بخاطر توصيه‏هايى كه از جانب برگزيدگان عرش رسيده، حاوى منابع كم‏نظير خداشناسى و شيطان‏ستيزى بوده و قرائتگر را به كانونى از معنويّات حاصله مى‏برد و لذا مؤمنى كه دعاى ندبه را در صبح جمعه بخواند، هفته موفّقى را در مهار معاصى خواهد داشت و از سوى امدادگر زمان، مهدى موعود، محظوظ خواهد شد و عرفان لازمه را در معرفت مُصلح گيتى به دست مى‏آورد و به گوشه‏اى از دايرةالمعارف منتقم عصر، وارد گشته و شايد كمتر حاضر به معاوضه ولايت آن يادگار غدير، با واليان كاذب و دروغين باشد! البتّه اگر با اِشراف بر معانى و مفاهيم آن بخوانيد، به روشنايى‏هايى در تفكّرات توحيدى مى‏رسيد و الّا چنانچه به ظواهر كلمات و جملات آن اكتفا نماييد، تنها از ابعاد روحانى و روانى دعا بهره‏مند گرديده و از تأثيرات بالاتر و عميق‏تر موجود، محروم خواهيد گشت.

به هر طريق، جهت تشديد ذائقه ولائى شما، به تحليل بخش‏هاى كوچكى از اين دعاى بزرگ مى‏پردازم. ناگفته نماند كه دعاى ندبه، با آنكه از مصادر معروف و مآخذ مستندّ روائى برخوردار است، امّا در گذشته از نواحى برخى مغرضين و معاندين امامان برحق، به سختى مورد تهاجم تبليغاتى قرار گرفته كه در بعضى موارد، موفّق به زير سؤال بردن آن و دور كردن جامعه از چنين فيضى شده‏اند كه متعاقباً بوسيله مراجع متعهّد و مخلص اهل‏البيت، به پاسخگويى رفته و از سنگر امامت صادق، به درستى دفاع نموده‏اند كه از آن جمله: پدربزرگ و پدرم، در كتب خويش به درج مطالب مفيده مبادرت نموده‏اند و به كشف حقايق و پرده‏گشايى توطئه‏هاى دشمنان شيعه پرداخته‏اند كه در سال‏هاى گذشته توزيع شده و در دسترس عموم مردم قرار گرفته است و امّا بررسى اجمالى قسمت‏هايى از اين دعاى مأثوره:

در آغاز، در مقطع تحميد و تسبيح ايزدى، مى‏گوييد: به بهانه اين سطور مقدّس، به زير چتر شفاعتى اوليائى مى‏رويم كه دين بوسيله آنان لايروبى مى‏شود و وحدانيّت سرمدى، به وجودشان از هر نوع شرك و شبهه و شائبه‏اى، تصفيه مى‏گردد و فلسفه وجودى خلافت منصوصه همين است كه از قانون غدير كه مثلّث مبارك را شكوفا مى‏نمايد، دفاع و حفاظت نمايد كه اضلاع آن:

1- اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُم و  2- اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى و 3- رَضيتُ لَكُمُ الْاِسْلامَ دينا مى‏باشند و هر نسل و دوره‏اى كه چنگ به چنين ريسمان محكم و مشرّفى بزنند، همواره در اقيانوس‏پيماى عصمت و طهارت، از هر آسيب و عيب و علّتى، در امان خواهند بود.

در بخش ديگرى مى‏خوانيد: درختى را كه ربّ‏العالمين در عيد غدير خُم كاشت، براى زندگى ايده‏آل مردم و مدينه فاضله جامعه، منظور گشته تا كلّيّات علوم و فنون و صنايع و حكمت‏هاى مطلوب آدميان را عرضه دارد و كاستى‏ها و كمبودها و نقص‏ها و نارسائى‏هاى جارى را با بهترين شيوه و اسلوب بزدايد.

در كلاس ديگرى از اين دانشگاه موّاج و عقيدتى مى‏خوانيد كه: اگر شرارت نامردان و توطئه‏گران نبود، امروز دنياى ديگرى داشتيم و نماينده مخصوص يزدان را در كنار خويش زيارت مى‏كرديم، آن هنگام خبرى از ويروس‏هاى نفْسانى و ميكروب‏هاى اجتماعى و خطرات خانوادگى و تهديدهاى روحى و تنش‏هاى جسمى و زعامت شيادان ديني نبود و ايشان يك‏تنه در منصب قضاوت و طبابت و خطابت و امامت و رياست و وكالت و قداست و امارت، قدرت‏نمايى و جلوه‏گرى مى‏نمود و ما را از هر نوع آفت درونى و برونى، ممانعت و مدافعت مى‏كرد.

 

مقدّمه‏اى بر دعاى(كميل):

 

تعليمات اميرمان

                                                 

دعاى كميل را از حلقه‏هاى زنجيره‏اى تعاليم عاليه حضرت مولا على بدانيد كه در سال‏هاى حيات مقدّسش از زبان گُهرريزش به دامن مشتاقان خطب منيره، سرريز گرديده و مورد بهره‏ورى انبوه حقجويان و واقع‏گرايان همه اعصار، قرار گرفته.

شما در فقرات موزون اين سفينه انوار ملكوتى، چنين مى‏خوانيد: پروردگارا، تو را در عالى‏ترين مقاطع قدرت مى‏بينم كه در ظلّ جنود غيبى تو، مجموعه آفرينش، قرار دارد و كلامى دور از سلطنت بى‏زوالت شنيده نمى‏شود و هرچه هست، جلالت و جبروت بى‏انتهاى توست.

اى حاكم هميشگى جهان، به جاودانگيت، مستأجرم كه اين ميهمان پرتوقّع و ضعيف، ملتمس عزّت و اقتدار احصاءناپذير تو مى‏باشد.

اى نزديكترين ياور، چه شده كه با اين‏همه رفاقت، جواب ذرّه بى‏مقدارت را نمى‏دهى؟ نافرمانيت برايم حجاب گرديده؟ يا به راه دشمنانت سر سپرده‏ام؟

اى خالق عطوفت، به كجا رود پرنده‏اى كه بال‏هايش در عُصيانت سوخته و سموم فصول، رنگش را زشت كرده و صدايش از زيادتى معاصى، گوش‏خراش و زُمخت گرديده؟ حال كه شبانگاهِ ظلمت‏بار و مخوف است، چه وقتِ طرد و اخراج است؟

اى قريب، از چه در غربتِ وَ ما قَدَرُ اللَّهَ حَقَّ قَدْرِه، معذّبم؟ حاليا كه مقرّبان درگاه را به شفاعت گرفته‏ام.

تو گفتى كه جمعه در شب و روزش، بارانداز گناهان است و من، هم‏اكنون به تخليه اثقال ذنوبم مشغولم. اينك دروازه دلم را باز كرده‏ام و ديوهاى زشت و زننده را در سلّول‏هاى توبه، محبوس نموده‏ام تا ابرهاى خشم و غضبت را با نسيم دلنواز و گواراى رحمتت، جابه‏جا نمايى.

تو آمر و بانى و قابل توبه‏اى و من شنونده و گرويده و آرزومند دعوت تواَم كه هر لحظه، از سماعِ درونم مى‏يابم، هَلْ مِنْ تائِبٍ يَتُوب: آيا خسته شده‏اى از جرائم، براى طرح مجدّد دوستى با من پيدا مى‏شود كه قدم در وادى استغفار گذارد؟ و بنده روسياه و گريزپايت، سر از پا نشناخته و در ليله متبرّكه، نفْس امّاره‏اش را در اختيار جرّاحان مأمور به مداواي معنوي قرار داده تا فواصل اجابت را بزدايند و پرواز شبگاهى را تمرين داده و با لامكانِ غيب، آشنايى دهند و زمزمه‏ام در دل تاريك زمان، اين است: اسيرى آمده به مهستان تا خويش را از زباله‏هاى ناپاكى، تبرئه كند.

مُقرّم به شكستن حريم خدايى كه در اتوبان عمر، به قوانين موضوعه‏اش بى‏حرمتى كردم و چراغ‏هاى قرمز را ناديده گرفتم و اين شد كه اكنون شاهد آن هستم: كتك‏خورده‏اى در عصر نوازش، فلك‏شده‏اى در محضر قاضى، قحطى‏زده‏اى در باغستان وجود، تشنه‏كامى بر چشمه‏سار نيكبختى، پابرهنه‏اى در كوه طور، از قافله‏مانده‏اى در بزرگراه عدالت، وامانده‏اى در بستر طبيعت، خونين‏تنى بر شهر شرافت، غم‏زده‏اى در نخلستان طراوت، مبهوتى در كرانه فضيلت، گرسنه‏اى بر خوان كريمانه ارتزاق، بى‏نام و نشانى در مرز معرفت.

ممكن نيست موكّلان جمعه، ويژگى امشب را ناديده بگيرند و مرا از فيوضات قدْر گونه‏اش محروم نمايند در حالى كه دخيل بر شاهرگِ اُجيبُ دَعْوَةِ الدّاع، شده‏ام و عارض بر سكوى اِرْجِعى اِلى رَبِّك، گرديده‏ام.

اى از پدر، نزديك‏تر، اى از مادر، مهربان‏تر، اى از معلّم، دلسوزتر، اى از طبيب، حاذق‏تر، اى از همسر، همراه‏تر، اى از خودم، خودى‏تر، به من ترحّم نما و آبروى از دست رفته‏ام را بخر، آقايم، بنده‏ات زار مى‏زند، مولايم، دربندت، فغان مى‏كند، بس است اين همه خجالت، رويم چون ذغال، سياه است، قلبم منجمد شده، نفَسم به شماره افتاده، رُخسارم به برگ‏هاى ريزان پائيزى، شبيه گرديده، كفشم بر ريگ‏هاى بيابان جهالت، پاره گشته، زبانم را لُكنت گرفته، دستانم را لرزه، بى‏قرار كرده، چشم‏هاى خشكيده‏ام، بى‏رمق گشته، گوش‏هايم را نامردان روزگار بريده‏اند، كلاه خسارت، بر سرم آمده!

تو مى‏گويى چه‏كند فاقد اسباب زندگى در معركه ايّام، به ورشكستگى دلخراش رسيده و در بازار دادرسى بى‏توشه و اثاث مانده و بر اين اساس، تنها ريسمانى كه مرا از نكبت‏ها و نقاهت‏ها و ادبارها، نجات مى‏دهد، تفقّد تو در چنين ساعات است.

اكنون مى‏بينم دست‏هاى نوازشگر ولى‏نعمت هستى را كه بر فضاى خاكيان برآمده تا به باران اغماض و اكرام، گذشته‏هاى ناهنجار و نامقبول معتكفين جمعه را شستشو دهد و فوج فوج، فرشيان را به عرشيان ملحق سازد و من درين دمِ واپسين فرصت، آخرين عريضه‏هاى ندامت را مى‏نويسم كه معبودا، نه رسم اربابى باشد كه فقيران را از در منزل، بتارانند و نه شيوه كريمانست تازيانه بر گونه زنگيان نوازند.

گر برانى، بازمى‏گردم و گر بخوانى، سينه‏خيز آيم و گر به آتش اندازى، به عدالتخانه خزيده‏ام و گر به گلستانم بَرى، همچون بلبلان به ثناخوانى تو، نغمه زنم و گر به محكمه‏ام كشانى، نفير غم از استخوانم برآيد و گر به عارفان اين شب، از جمله تقصيراتم درگذرى، وامانده‌اي را در سرماى زمستان، به كلبه گرمى رساندى و بار منّت بر گُرده‏اش نهادى.

 

بارش معرفت ، دعاي عرفه:

 

مدارج عرفانى را در )عَرَفه(، از عارف عينى، اَلمعروف بِثاراللّه، بياموزيد

 

عرفان، رشته‏ايست پيچيده و پى‏درپى و دور از تصرّفات بشرى كه از نامتناهى آغاز شده و به مراتب شافعان منصوص رسيده و از خزائن برگزيدگان حق، سرريز گرديده و به ضماير رستگاران زمين، باريده و آن عبارت است از: انوار ساطعه كه مافوق تصوّرات اهل دنيا مى‏باشد و با ابزار موجود در دست بشر، قابل معاينه و ملاحظه نخواهد بود كه اشعّه ايكس و ماوراى بنفش و مادون قرمز را مى‏شود از كانال‏هاى علمى و تخصّصى پيدا نمود امّا نشئات سماوى عرفان را نمى‏توان رديابى كرد مگر از طريق تسليم نفْس و تخليه حال و تمركز اراده و تقويت روح كه با شرايع لاهوتى، دمساز بوده و به تكامل خلقت مشتاقان كوى ازلى، مبادرت مى‏نمايد.

ما به يك آئينه خورشيدى در مركزيّت وجودمان محتاجيم تا رصدخانه فعّالى را در مبادلات جبروتى، ترتيب دهد و سفينه‏اى تيزپرواز و تندرو را براى ادراكات فوقانى مهيّا نمايد و آنگاه، رنگين‏كمان فضايل انسانى را بر پهنه كهكشان مكارم الهى، ظاهر مى‏سازد و منجر به، عَبْدى اَطِعْنى حَتّى اَجْعَلك مَثَلى مى‏گردد و فناى فى‏اللّه را به تظاهرات كشانده و اعجاب ملائك را بر مى‏انگيزد كه چِسان، مسافر خاكى، به افلاك قدم مى‏گذارد و كشف اسرار بر همنوعان خويش مى‏نمايد.

امام حسين، آموزگارى مجرّب است كه در تقويم بشرى، دروس اعتلاءبخش خويش را در قالب دعاى عرفه به كلاس پرهيزگاران برده و به نشر فرمول‏هاى توحيدى، قيام نموده و عطش صاحبدلان عُقبىخيز را اقناع داده و اين‏گونه، باب كلام را با خداى بى‏شريك آغاز كرده:

بر كرسى معرفتت، رژه تعظيم مى‏روم كه تنها فرمانرواى مقبول و مسجود تويى. براستى كه رهبران انكار، چگونه خيال رويارويى با تو را در مغزهاى بى‏نغزشان مى‏پرورانند، در حالى كه قانونت، مطاع و اشاره‏ات، مُكفى و نگارشت، موزون است.

تو آن صورتگرى هستى كه دست پرورده‏ات را، در ميان تاريكى‏هاى رَحِم، جلا دادى و ميهمان نابلَد و ناوارد و ناآشنا را از پس پرده‏هاى نامرئى و پيچ و خم ايّام، گذراندى و به گلستان طراوت رساندى و كامياب لذايذ نمودى و هيهات كه بتوان اين‏گونه محامد صمدى را اِحصاء و شماره كرد كه خودت به زبان بليغ ايزدى در صحيفه وحى، فرموده‏اى: اگر درختان موجود، قلم و درياهاى فعلى، مركّب و سرزمين‏هاى پهناور، كاغذ و خلايق عالَم، كاتب شوند، نتوانند كه سطرى از مناقب و مكارم آفريدگار بى‏همتا را ثبت نمايند.

مُنعما، خلواتم را مجذوب عشقت نما تا جلواتت را در سلّول‏هاى بصَريم بيابم.

در كوثر اقبالت، غرقم كن تا از هرچه تشنگى و نياز است بِرهَم.

به عناصر امنيتى و حفاظتى تحت امرت بسپارم تا از هرچه آفت و اضرار است بِجهم.

اى پادشاه بى‏مثال، بنده‏ات به بابت، تضرّع‏كنان، ناله زنان، شيون‏گيران، اشك‏ريزان و سينه‏سوزان آمده، تا از مشاعر ملكوتى بهره‏مند شده و در فضاى بى‏كران جبروتيّتت، بال و پرى بزند و پروانه‏وار با حلقه‏هاى فرشتگان تسبيح گويت، همسويى نمايد.

به شكلى مى‏توان گفت، دعاى عرفه اختصارى از قصص انبياء بوده و مرورگاهى در ذكر مصائب ايشان است و آلبومى از دستگيرى‏هاى خداوندى در شدائد سُفرايش و امام حسينى كه در نهضتش، مرزبندى جامعى از حقّ و باطل داشته، هم‏اينك، از مظالمى پرده‏بردارى مى‏كند كه توسّط آمران به منكر و عاملان به فحشاء، عليه مناديان خير و صلاح جامعه به‏كار رفته و در قالب آزمون‏هاى تاريخى، تراژدى‏هاى غم‏انگيز ترورها و قتل‏ها و توطئه‏ها را نمودار ساخته و در گردنه‏هاى صعب‏العبور زمان، يداللّه مبسوطه از آستين قهر و مكر و جبر ايزدى، بيرون آمده و جنجالى‏ترين معجزات به‏ياد ماندنى را تدوين نموده و اين شاهد شكوفايى عدل و فضل و مكرمت ربوبى، با يك جهان اسناد عتيق و مدارك مُتقن، ربّ‏المربوبين را به استغاثه طلبيده و فرياد دادخواهى سر داده و در آستانه طرح حيرت‏انگيزِ اَلموتُ خيرٌ مِنْ رُكُوب الْعارى، شارع منزّه را به گواهى خوانده تا شاهد فوران خونش در مسيل جاودانگى باشد.

به عقيده دكترين دين‏شناسى، تركيب چنين عباراتى در دعاى عرفه حاكى از ژرف‏انديشى عرضه‏كننده آن دارد كه چنان ماهرانه و استادانه از تلفيق كلمات و التقاط جملات، تكنيك مخصوصى از مناجات را اِشعار داشته كه تلاوت آن از يك‏سو باعث روانكاوى خواننده شده و روحش را به امتدادى از هنجارهاى توانبخشى برده و از سويى ديگر، آئينه‏اى حق‏نما را در قلبش كار گذاشته كه هر واكنش مزمن و منافى با دستورات سرمدى را افشا نموده و از ناحيه مقدّسه، اتّصالات مجيبيّه را ظاهر مى‏سازد.

حال، اى مراجعه كننده به دعاى عرفه، اگر با اخلاص و درك موضوعات مطروحه و توجّه به ضماير مباحث به‏كار رفته، عبورى عاجزانه و مرورى فقيهانه، به اين سطور بى‏نظير داشته باشى، بى‏شك به مراتب عالى عرفان عينى خواهى رسيد.

در خاتمه، به عزاداران حسينى كه در ماه محرّم، به تقويت پايه‏هاى دينى و وجدانى خويش مى‏پردازند، معروض مى‏دارم كه براى تأثيرگيرى از استقامت مطهّر ابا عبداللّه، نخست در افزايش شناخت خود از موقعيّت حقيقى و حقوقى آن سرور آزادگان تاريخ، مساعى جميله داشته باشيد تا با عينك خداپسندانه‏اى به ماجراى وحشيانه و ظالمانه كربلاء نگريسته و از آن فرهنگ اولياء، درس‏هاى ماندگار و يادگار، اقتباس نماييد كه يكى از كلاس‏هاى حسين‏شناسى، همين مناجات عرفه است كه با نيّتِ برخوردارى از تمدّن سالم و صحيح سماوى، مى‏توانيد از پل‏هاى لغزنده دنيا و عَقبات سهمگين آخرت، با رويى سفيد و سرى بلند و سينه‏اى ستبر و قلبى آسوده و زبانى رسا و روحى آرام و جسمى آزاد، بگذريد و از بابُ‏الحسين كه ورودى ويژه مريدان آن امام‏العارفين به بهشت بَرين است به وعده‏هاى ديرينه برسيد.

 

 

مقدّمه‏اى بر  )زيارت عاشوراء(:

 

پرواز به كربلاء

 

دنياى بشريّت، همواره شاهد حوادث تند و وقايع تلخ بوده و تاريخ گذشته، گوياى صدمات بليغ بر پيكر انسانيّت است ولى در پيچ و خم زندگى، غبارهاى جنايات، فرو نشسته و مصائب، دچار مرور زمان مى‏گردد و شديدترين جنايات، به فراموشى سپرده مى‏شود. امّا داستانى در خاطرات اوراق بهادار عتيق قرار دارد كه نه تنها از ياد انديشمندان نمى‏رود بلكه هر تلاوت‏كننده‏اى را تكان داده و غيرت هر صاحب‏وجدانى را تهييج مى‏نمايد و همين مسأله باعث تقويت حرّيّت آزادى‏خواهان هر عصر شده.

اين حماسه دلخراش را مى‏توان رساترين موضوع تربيتى دانست كه چنانچه در حوزه‏هاى فكرى و حلقه‏هاى فرهنگى، به تجزيه و تحليل رود، خزائنى از آموزش‏هاى قضائى و معادنى از دانستنى‏هاى ادبى را به بار مى‏آورد. به اعتقاد اين جانب، در رخداد انحصارى عاشوراء، نقش‏هاى متضادّ عدل و ظلم، خوبى و بدى، عطوفت و بى‏رحمى، اشك و خنده، ناله و نعره، حقّ و باطل، سفيدى و سياهى، زيبا و زشت، ديانت و سياست، بهشت و جهنّم، خدا و شيطان، دنيا و آخرت، آزادى و اسارت، و صداقت و خيانت، كاملاً برجسته و پيوسته است، بگونه‏اى كه مى‏توان ادّعا نمود كه مأخذ تشخيص تمامى موارد فوق در دوراهي‌ها به غائله عاشوراء باز مى‏گردد، يعنى اگر به چيزى رسيديد كه مشكوك بود و نتوانستيد به صحّت و سقم او برسيد، به دفتر عاشوراء بنگريد و با توجّه به مُعجمى كه از اصول كلّى خلقت در آن مرقوم است، مى‏توانيد به قضاوت بنشينيد و تسليم نظرات اَصلح شويد.

مثلاً رد يا قبول افراد را به چارچوب‏هايى كه در فتنه عاشوراء منقوش گرديده مرجوع نموده و ملاحظه كنيد كه چنين فردى در خصوصيّت‏هاى اخلاقى و انسانى و ايمانى، به چه شخصيّتى در عاشوراء شباهت دارد، به جبهه يزيد گرايش دارد يا با اردوگاه حسينى مطابقت مى‏نمايد و يكى از ابعاد مفاهيم كلام نبوى كه فرموده: حُسينٌ مِنّى و اَنَا مِنْ حُسين، همين مرتبه است كه در قيام مقدّس آن سرور شهيدان، هر سرّى، افشا گرديد و هيچ رازى، ناشكفته نماند و پرده از درون همه فرو افتاد و خطّ مشى هر كسى به مرجع خطوط و عقود، يعنى كتاب كربلاء، محاسبه و مقايسه مى‏شود.

در طول تاريخ همواره حركتهائي با شعار خونخواهي حسين برپا بوده، ولي معيار در صحت و سقم آن، حكومت‌خواهي است، نمي‌شود هم حركت حسيني داشت و تواما به فكر حكومت كردن هم بود. معيار در ظلم و استبداد است، مستبدين و ستمكاران ديني نمي‌توانند خود را منتسب به حسيني كنند كه راه را براي گريز سربازان خويش از معركه با خاموش كردن چراغ باز نمود. البته ادامه اين بحث به موارد سنگيني منتج مي‌گردد كه در اين بحث كوتاه، جاي بحث آن نيست.

بنابراين به ديد يك قيام دينى صِرف، به نهضت اَباعبداللّه، ننگريد كه خداوند او را همچون آفتابى قرار داده كه هزاران نوع انرژى حيات‏بخش و انوار روح‏نواز و تشعشعات متافيزيكى را داراست و راه را از چاه در بدعتها و بيعتها و كلاهبرداريهاي اعتقادي باز مي‌كند به شرط آنكه تفكر داشته باشي.

پس اى اِسكان‏يافته در سَفينةالنّجاة ثاراللّهى، قدر خود را بدان و زيارت‏نامه خون خدا را با عادات و علائق عاطفى، مخوان كه مجموعاً، تجديد بيعت با قديم‏الاحسانِ لاهوتى بوده و تك‏تك كلماتش، به عينه تابلوى هدايت نسل‏ها و عصرها مى‏باشد و جايگاهش در تمامى مبادى سياسى و ميادين علمى و محاكم قضائى و مجامع تربيتى خواهد بود و جاى بسى تأسّف است كه برخورد بسيارى از گرويدگان، گذرا و ظاهرى و مقطعى و نفْسانى بوده و متعاقباً از اثرات بلندمدّت و دائمى چنين تمدّن و فرهنگ آسمانى، محروم مى‏گردند.

اگر بخواهيم در چند سطر، به معرّفى اين كوه سر به فلك كشيده غم‏ها، رنج‏ها، دردها، عبرت‏ها، اندرزها و آرزوها بپردازيم، بايد مكتوب نماييم كه اصول دين، در تمامى پنج فصلش، مختوم به آن است، به اين معنى كه:

(توحيد) را با بينش الهى حسين مى‏توان ادراك نمود.

(عدل) را در ذرّات وجود آن امام مظلوم، مى‏توان احساس نمود كه آن عصاره عدالت، براى حراست از حقيقت عدل، در زير زنجيرهاى ظلم، قطعه قطعه گرديد و در مسير هدْم استحكامات استبدادگران ديني، به زير پاى ستمكاران، پايمال شد.

(نبوّت) را ميراث‏برى فطرى بود كه خون تمامى پيامبران را در رگ‏هاى بريده‏اش حمايل مى‏نمود و از فرياد انبياءِ عظام، در زير گنبد كبود زمان، پاسدارى مى‏نمود.

(امامت) را مُهر ضمانت زد تا در برابر مدّعيان نامرد و سارقان سنگر پيشوايى، عقول و قلوب جوامع انسانى را بيمه نمايد.

(معاد) را با ابدان پاره‏پاره خود و يارانش، قيامت مى‏كند و پل صراط را با اسناد مظلوميّتش مى‏لرزاند و بند از بند متجاسرين به تماميّت عدالت، جدا مى‏نمايد و آنگاه در فروع، چهره نورانى و ملكوتى او درخشش كرده و (نماز) را در مناجات آخرش و (روزه) را در خونش و (جهاد) را با استخوانش و (حج) را با تن بى‏كفنش و (زكوة) را با سر بر نيزه رفته‏اش و (خمس) را با دست‏هاى قلم‏شده عبّاسش و (امر به معروف) را با لب‏هاى چوب خيزران خورده‏اش و (نهى از منكر) را با يتيمان تازيانه‏خورده‏اش و (تولّى) را با هَلْ مِنْ ناصِرَش و (تَبَرّى) را با زينب به بند كشيده‏اش، رنگ و لعاب معنوى و عرفانى و جاودانه داده و اكنون، حجّت بر شما اى حسينيان دهر، تمام گشته كه در هفت آسمان و زمين، جز او الگوئي سعادت‌بخش نخواهيد يافت و سايه‏اى غير او، براى رهايى از ظلمات دنيوى و اخروى، پيدا نخواهيد نمود.

 

مقدّمه‏اى بر دعاى)جوشن كبير(:

 

اگر به نام اين دعا بنگريد و جايگاه نزولش را ملاحظه نماييد و سفارشاتى كه در زمينه قرائتش رسيده را در نظر آوريد، متوجّه كاربردش در تقديرات خود مى‏شويد.

ترجمه اسمش، زره فولادين است و از داروهاى مؤثّر شب‏هاى قدر مى‏باشد و لَيالى قدر، گل سرسبد ماه مبارك است و شهر رمضان، منتخب ماه‏هاى سال بوده و خوب مى‏دانيد كه هرچه ثروت، فراتر رود، تهاجمات اطراف، وسيعتر مى‏گردد و هيچ گنجينه‏اى به شب قدر نمى‏رسد، پس دشمنانش هم از هر زمانى بيشتر خواهد بود و نقش اين دعا، حفاظت از احياگر است كه در تاريكى‏هاى آن، به دنبال گوهرهاى ناياب مى‏گردد و بطورى‏كه در احاديث مستند آمده، پرونده سرنوشت بشر در همان ساعات برگزيده، تدوين مى‏شود و محاربات شيطان در مجموع آن، سخت و سنگين خواهد بود. بنابراين جوشن كبير را همچون رَداى ارزشمندى بدانيد كه از وجودتان در برابر انواع درندگان و گزندگان و ترسانندگان، حراست مى‏نمايد.

در مجموعه دعاى جوشن كبير، خداوند عزّ و جلّ، در اسامى و القاب خاصّ خود، التماس و التجاء مى‏شود تا كليد رهايى از تنگناها و تناقضات گذشته به مرحمت آيد و امر فرج در نيازمندى‏هاى حال، تسريع گرديده و براى فرداى نامعلوم و ناشناخته، تفقّد و تفضّلى نمايد.

البتّه تفاوت قرائت ادعيه بين عرفاى واصل و عامّه مردم، آنست كه اكثريّت به ديده الفاظ به اذكار مى‏نگرند امّا گريختگان از دام نفوس، به عينه از مفادّ كلمات جارى، مطّلع مى‏شوند و همگام با زبان در اداء كلمات، چشم‏هايشان به منظر اعلى دوخته شده و گوش‏هايشان، اصوات فوقانى را مسموع بوده و قلوبشان در تابش اشعّه طوبى، منجلى شده و عقولشان، ناپيداها را معقّب است و آيا براى چنين خواصّى، جهل مركّبى وجود دارد تا ابليس رجيم بتواند از آن نقطه كور درونى ايشان وارد گردد و به وسوسه آنها بپردازد؟

در اين هستى نامعلوم، دل‏هاى برخى از خلايق، داراى حصار رحمانى بوده كه مدخلى براى شرارت‏ها و فضاحت‏ها ندارد. پس بياييد و بالاترين آرزو و بهترين حاجت را در اين آرمان پاكيزه قرار دهيد كه خداوندا، ما را در جايگاهى قرار دِه كه واليان اَمرت را بُرده‏اى و از اردوگاهى خارج نما كه پيروزمندان آفرينش را جدا نموده‏اى و آن زمانست كه لاى قرآن را كه باز مى‏كنى، ديگر خطوط سياه را بر روى صفحات سفيد نمى‏نگرى بلكه از هر نقطه و اِعرابى، درى از حكمت و منزلت را مى‏يابى و مفاتيح را كه مى‏گشايى از هر ذكرى، نردبانى پيدا مى‏نمايى كه تو را به اطاق فرماندهى جهان، هدايت كرده و در آن فواصل غيبى، به شعاع سلطنت مقام عالىِ وحى، واقف مى‏گردى و شستشوى مغزى مى‏شوى كه تنت با مردم و روحت با قدسيان و نفَسَت در مادّيّات و نفْسَت در معنويّات خواهد بود.

يكى از دروسى كه در اين دانشكده انسان‏شناسى، تدريس شده، مسأله آبرو و عزّت آدمى است كه مى‏خوانيد، اى خالقى كه بدى‏هايم را پنهان نمودى و خوبى‏هايم را آشكار كردى.

در اين دعا ادامه مي‌دهيد:

اى حاكمى كه ذرّات حركاتم را زير نظر دارى و از هر خطاى كوچكم باخبرى! چه بزرگوار قادرى هستى كه ذليل‏نوازى مى‏كنى و پرده‏درى نمى‏نمايى و فرصت عرض اندام به من مى‏دهى تا حدّى كه پُررويى من مرزى نمى‏شناسد و با يك آلبوم مفاسد داخلى، خويش را وَجيهُ الملّة مى‏دانم و همه جا خواهان تعظيم و تكريم ديگرانم!

تو سياستمدار منحصرى مى‏باشى كه تسلّط كامل بر بستر حيات بشر دارى و هيچ‏گونه ناآگاهى نسبت به تردّد روزمرّه اين موجود زمينى ندارى و نيكو مى‏دانى كه مخلوق دروغگو و نيرنگبازت چه فيلمى از تقلّبات و تفاخرات بازى مى‏كند، امّا هر بار به او فرجه مى‏دهى و تحت اغماضش قرار داده و دعوتنامه عفو و اِكرام برايش مى‏فرستى، خاك بر سرم كه قدر تو را نمى‏دانم و كافيست كه برخوردت را با مردم به مقايسه با احكام صادره از سوى حاكمان فانى بگذارم و ببينم كه چه تفاوت‏هاى فاحشى بين والىِ اصل و اميران يدكى جهان است و در عين حال، در هر ثانيه، صداى اِرجِعى و اُدعُونى، از عوالم ملكوت به گوش اهل عمل مى‏رسد و به تعبير يكى از اساتين عرفان عينى، اگر تنها گناهمان در هر روز، بى‏اعتنايى به دعاوى فوقانى باشد، ارقام معاصى عمرمان، سر به فلك مى‏نهد!

حقيقتاً كه سازه‏هاى فرهنگى امامان آسمانى، حقّ كلام را در زمينه خداشناسى، اداء كرده و شاگرد دانشگاه نبوى، عاليترين مدرك علمى و عينى را به دست مى‏آورد و در رتبه اعلاى عابدين قرار مى‏گيرد.

من در معادلات ذهنىِ جارى در مكاتب الهى، تمام صاحب‏نظران رشته كلام را از هر دين و آئينى به مناظره مى‏طلبم كه آيا مى‏توانند چنين استدلالاتى را در كشف شهود غيبى، ديكته كنند و انشائى در موضوع كبريائى احديّت، به تقرير و تحرير در آورند و املاء آنها به نحوى صورت پذيرد كه تلاوت‏گرِ چشم بسته، زواياى پادشاهى خدا را به هر عضو خويش حس نمايد، و ما اكنون در پيش رويمان فرودگاهى داريم به نام جوشن كبير كه مى‏توانيم از آن به فضاى نامتناهى ماوراء، پرواز نماييم پس سكوى جوشن را با ادراك كامل تنظيم نما تا از پايين‏ترين حدّ ترخّص، به اوج درخشش و تكامل ممكن، عروج نمايى چنانچه كه در بند 39 آن مى‏خوانيد:

همه درها به دروازه عرش، باز مى‏شود و هر گامى كه بر مى‏داريد يك قدم به حشر جبرى به محضر او نزديك مى‏گرديد و از بدْو تولّد، زمان‏سنجى در كنار ساعت قلب، ضربه‏هاى معكوس را براى رجعت به سوى آفريدگار كريم مى‏نوازد كه بهترين تعريف از انتقال به خاكستان گذرا، پرورش در مدرسه ماوراء و ترتيب در مكتب وحى مى‏باشد.

در باب 47 آن مرور مى‏كنيم: همواره قدَرقدرت بوده‏اى، بى‏آنكه ضعفى تو را تهديد كند، هميشه ساخته‏اى، بدون هيچ‏نوع دستيارى و مساعدى، تا خاطره‏اى از گذشته سوسو مى‏كند قواى بى‏چون و چراى تو را منعكس مى‏سازد، ذهنى به ياد ندارد كه روى دست تو دستى بلند شده باشد، تو نگه‏دارى بدون محافظ، تو شاهدى كه مراقبى ندارى! آنقدر نزديكى كه مويرگ‏ها را در مى‏نوردى و چنان دورى كه ديده نمى‏شوى!

در بخش 55 مى‏نگريم كه، تو پديدآورنده همگانى، كوچك و بزرگ، ريز و درشت، قدّ و نيم‏قد، تر و خشك، نرم و سخت، بالا و پايين، شرق و غرب، نور و ظلمت، شمال و جنوب، وقت و بى‏وقت، كار و كسب، قديم و جديد، راه و بى‏راه، خشم و خنده، خستگى و شادابى، كاميابى و ناكامى! در نگاه ديگرى به مكالمات جوشن، مى‏بينيم كه فرماندهى كل، هر نوع جنسى را به بازار داغ خلايق، به فوران گذاشته، در اين محضر، مطالبت موجودات، بر اساس انواع علايق و ابعاد ذائقه ايشان است، فقط كافيست كه خوش‏ذوق و با سليقه باشيد كه از منابع ازلى به اكتساب حوائج بپردازيد. اگر بيماريد، دارو، اگر فقيريد، ثروت، اگر گمشده‏ايد، ناجى، اگر بى‏پناهيد، پناهگاه، اگر غريبيد، آشنا، اگر جاهليد، علم، اگر تشنه‏ايد، آب، اگر گرسنه‏ايد، غذا، اگر زمين‏خورده‏ايد، مُصلح، اگر در ذلّتيد، عزّت، اينجاست كه واژه‏هاى صَمد، غَنى، حاكم، امير، قاهر، خالق، صانع، كبير، عظيم، مُجير، مُحيط، فاتح، فاطر، فالق، قدير، كافى، قائم، كافل و رقيب، به وسعتى مى‏رسد كه عقل از سر مى‏پرد و هوش از حواس، مى‏جهد و بافته‏هاى ذهنى، پنبه مى‏گردد. روى اين مقالست كه پرچم دين حنيف، يَعْلُو وَ لا يُعلى عَليهِ شَى‏ء، است كه تازه‏ترين و جامعترين و كامل‏ترين و گسترده‏ترين و پربارترين تمدّن و تجدّد و فرهنگ ديروز و امروز و فرداست.

 

كليدهائى از ادعيه و اذكار جلسه روز شهادت حضرت فاطمه:

 

استاديوم شهيد كشورى ،   8 تير 1385 ،  در جمع ده‏هاهزار نفرى گرفتاران و مشكل‏داران.

به اميد تأثيرگذارى براى تمامى سرخوردگان از سرنوشت.

 

گزينه‏اى از حرزهاى 14 معصوم:

 

نبوى: اَعُوذُ بِاسْمِكَ و كَلِمَتِكَ مِنْ شَرِّ عَذابِكَ و عِبادِكَ ، يَدُ اللّهِ فوقَ اَيديهِمْ و حِجابُ اللّهِ فَوق عادِيَتِهِم.

 

فاطمى: اِسْتَغيثُ فَاَغِثنى و لا تَكِلْنى اِلى نَفْسى طَرْفَةَ عَينٍ اَبَدا، بِسم اللّهِ النّور.

 

علوى: اَسلَمْتُ اِلَيكَ نَفْسى  و فَوَّضْتُ اِليكَ اَمرى وَ اشْفِنى  وَ اكْفِنى.

 

حسنى: اُعيذُ نَفسى وَ دينى و اَهْلى و مالى وَ وُلْدى و خَواتيمَ عَمَلى و ما رَزَقَنى رَبّى بِعِزَّةِ اللّهِ و رَحمَةِ اللّه و غُفرانِ اللّه و قُوّةِ اللّه.

 

حسينى: يا كاشِفَ الغَمِّ و يا صادِقَ الوَعدِ ، طَيِّبْ اِلى ما فى صُلْبى.

 

سجّادى: بِسمِ اللّهِ تَحَصَّنْتُ بِالْحَىِّ الّذى لا يَمُوت مِن شَرِّ ما اَخافُ وَ اَحْذَر.

 

باقرى: اَدعُوكُم اَيُّهَا الجِنُّ وَ الْاِنسُ اِلَى اللّطيفِ الخَبير.

 

صادقى: رَمَيتُ كُلَّ عَدوٍّ لَنا بِلا حَولَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّه.

 

كاظمى: اَللّهمَّ اَعِنّى عَلى دينى بِدنيائى وَ انْظِم شِكايَتى بِالتّغيير ، لا تَخَف اِنَّكَ مِنَ الْآمِنين، لا تَخَف اِنّا مُنَجُّوكَ وَ اَهلَكَ.

 

رضوى: اَخَذْتُ بِاللّهِ السَّميعِ الْبَصير عَلى سَمعِكَ وَ بَصَرِكَ لا سُلطانَ لَكَ عَلَىَّ وَ لا عَلى سَمعى وَ لا عَلى بَصَرى وَ لا عَلى دَمى و لا عَلى عَصَبى و لا عَلى عِظامى و لا عَلى مالى.

 

جوادى: بِسمِ اللّهِ قَوِىِّ الشَّأن ، شَديدِ السُّلطان ما شاءَ اللّهُ كانَ وَ ما لَمْ يَشاء لَمْ يَكُن.

 

نقوى: يا عَزيز، العزِّ فى عِزّه اَعِزَّنى بِعِزِّك وَ اَيِّدنى بِنَصرِك.

 

عسكرى: اِحتَجَبْتُ بِحِجابِ اللّه، يا عُدَّتى عِنْدَ شِدَّتى و يا مونِسى عِندَ وَحدَتى.

 

مهدوى: يا مُفَتِّحَ الاَبواب يا مُسَبِّبَ الاَسباب سَبِّب لَنا سَبَباً لا نَستَطيعُ لَهُ طَلَبا.

 

تعويذات فاطمى: اَسأَلُكَ بِالْاَسماءِ الَّتى يَدعُوكَ بِها حَمَلَةُ عَرشِكَ وَ بِالْاَسماءِ الَّتى يَدعُوكَ بِها جَبرَئيلُ وَ ميكائيلُ و اِسرافيلُ و بِالْاِسمِ الّذى و اَحيَيتَ بِهِ العِظامَ و هِىَ رَميم اَحْىِ قَلبى و اَصلِحْ شَأْنى وَ اَسأَ لُكَ بِالْاِسمِ الّذى دَعاكَ بِه خَليلُكَ حينَ اُلقِىَ فِى‏النّارِ فَاسْتَجَبْتَ لَهُ وَ قُلْتُ يا نارُ كُونى بَرْداً و سَلاماً عَلى ابراهيم و بِالاِسمِ الّذى سَخَّرْتَ بِه لِسُلَيمانَ الرّيح و عَلَّمتَهُ مَنطِقَ الطَّير و بِالاِسمِ الّذى خَلَقتَ بِه جَميعَ الخَلقِ و بِالْاِسمِ الّذى قَدَرْتَ بِه عَلى كُلِّ شَى‏ءٍ اَعْطَيْتَنى سُئوالى و قَضَيتَ حَوائِجى.

 

دعاى خضر نبي: يا عِمادَ من لا عِمادَ له يا سَنَدَ من لا سَنَدَ لَه يا ذُخْرَ من لا ذُخْرَ لَه يا كَنزَ الضُّعَفاء يا مُنجِىَ الهَلْكى يا مُحيِىَ المَوتى يا اَمانَ الخائِفين يا صاحِبَ كُلِّ غَريب.

 

دعاي موسي كليم الله:  ربِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي  وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِي  يَفْقَهُوا قَوْلِي.

 

دعاى عيسى مسيح: اَللّهمّ يا خالِقَ النَّفْسِ مِنَ النّفْسِ و مُخرِجَ النّفْسِ مِنَ النّفْسِ فَرِّج عَنّا وَ خَلِّصنا مِن شِدَّتِنا.

 

ادعيه فرجيّه: اللّهمّ اِنّى اَدعوكَ دُعاءَ الذّليلِ الفَقيرِ و مَن قَلَّتْ حيلَتُهُ اِنْ لَمْ تَدارَكْهُ هَلَك وَ لا تُثْبِتْ عَلَىَّ غَضَبِكَ و لا تَضْطَرَّنى اِلَى الْيَأسِ مِنْ رَوْحِك اللّهمّ لا طاقَةَ لى عَلى بَلائِك فَاكْشِفْ ضُرّى و خَلِّصنى مِنْ هذِهِ الْبَلِيَّةِ اللّهمّ اِنّى قَدِ اكْتَفَيتُ بِعِلمِكَ مِنَ المَقالِ و بِكَرَمِكَ عَنِ السّئوال اَنتَ رَجائى اَتَيتُكَ زائراً مُتَعَرِّضاً لِمَعرُوفِكَ فَآتِنى و عافِنى.

 

ذكر تبرّى كبيره:


اَللّهُمَّ الْعَنْ مَنْ ظَلَمَنا وَاخْرُجْ مِنْ رَحْمَتِكَ مَنْ قَتَلَنا وَ حَرِّقْ اَعْدائَنا بِعَذابِ الْاَبَدْ فَاِنَّكَ وَلِيُّنا فِى الدّارَيْنْ فَيا وَلِيّى هَلِّكْ مَنْ غَصَبَ حَقّى وَ قَهِّرْ بِقَهْرِكَ الْعَظيمْ لِكُلِّ خَصْمى فى اَىِّ حالى وَ زَمانى وَ خَرِّبْ قَضاءَ مَنْ خَرَبَ مَقاديرى بِسَعْيِه وَ مَكْرِه وَاقْتُلْ مَنْ شَيَّبَتْنى فى صِغَرِ سِنّى وَ حَرِّبْ مَنْ نَزَعَنى فيكَ وَ حَزِّنْ بِدَوامِ خُلْدِكَ مَنْ ضَرَبَنى بِحُزْنى وَ غَمّى وَ بُكائى وَ هَدْمِ فَرَحى.

 

پروردگارا، نفرينت را به آنكس حواله دِه كه به ما ستم مى‏كند، و دور نما از درياى رحمتت، آنرا كه نقشه در نابودى ما دارد، و به آتش خشمت، مجازات كن بدخواهانمان را، و آنگونه ايشان را تحت فشار قرار دِه كه براى هميشه طعم تلخ درماندگى در كامشان باشد. اى فرماندار گيتى، تو صاحب تقديرات منى كه در دنيا و آخرت، مرهون عنايات تو هستم. پس اى همه كاره من، محو نما از صحنه روزگار، هر كه حقوق مظلومين را پايمال مى‏سازد، و به غضب مدام درآور كلّيّه دشمنانم را كه در هر حال و هوائى مرا به زنجير ذلّت و خفّت مى‏كشانند، و تخريب گردان سرنوشت آنكه سرگذشت مرا اسفناك كرده و با نيرنگ و تزويرش، فكر و خيالم را به هم ريخته، و از هستى، محروم كن آنرا كه با آزارش در جوانى، موهايم سپيد گشته، و مقابله كن با كسى كه در مسير آئين و خشنودى تو، عملكردى ايذائى و بازدارنده داشته. بارالها، تيره و تارِ خَلقت بنما هر كس را كه با سياستش گونه‏ام اشكبار و چهره‏ام خسته و روزم ظُلمانى و خنده از لبم دور كرده است.

 

خواسته‏هاى پرچمدار عرفان اسلامي ، حضرت مولا  اميرالمؤمنين:

 

بشر همواره در بستر زندگى، مبتلا به نيازهاى مختلف بوده و سعى در برآورده كردن آنها نموده، ولى در تشخيص فوريتها و واقعيتها، موفّق نمى‏شده و در كارپردازيهاى فرعى، مچاله گشته و چون افق فكرى درستى نداشته در اصلاح امور خود نيز توفيقاتى به دست نياورده و لذا براى كسب اطّلاع از حقايق پشت پرده خلقت و درك مواضع حقيقى خويش بايد به منابع غيبى، كتب آسماني، دست يابيم و مصلحت زندگى و چاره معضلات را پيدا نماييم. بدين منظور پاى دروس عرفانى عقيدتىِ سرور اوليا نشسته‏ايم تا به قدر ظرف درون، توشه برگيريم، حضرت اميرالمؤمنين احتياجات يك انسان وارسته واصل را اين گونه برمى‏شمرد كه:

 

1) اَللّهُمَّ نَوِّرْ ظاهِرى بِطاعَتِكَ وَ باطِنى بِمَحَبَّتِكَ

پروردگارا، نماى بيرونى مرا اصلاح گردان و آن را با استاندارد آسمانى برابر كن. اين يك هشدار است كه ما سعى در هماهنگى ظاهرى با ديگران مى‏كنيم تا مقبول جامعه شويم، ولى در همسويى علنى با فرامين الهى، سستى مى‏كنيم و از انوار ايزدى جدا مى‏شويم و هنگامى كه همه چيز در نور كه انرژى‏بخش هستى است خلاصه مى‏شود، كار آدم تمام مى‏گردد زمانى‏كه فاقد چنين سوختى است و به آهنگ صريح اين پيام بينديشيم كه بندگى حق به عمر تاريك ما جلوه و جلا مى‏دهد و از اين قانون هرگز غفلت ننماييم.

 

2) وَ قَلْبى بِمَعْرِفَتِكَ وَ روحى بِمُشاهَدَتِكَ

حاجت دوّم آن است كه عشق ازلى و ابديت را در سينه‏ام جاى ده تا همواره در حوزه ولايت تو باقى بمانم و خود فروش اشخاص و اشيا نگردم. مركزيّت وجودم را در اختيار بگير كه يك عارف جز تو نجويد و نخواهد و نگيرد كه تمام انحرافات بشر، معلول جهالت او نسبت به خالق آفرينش است. كيفيّت تسخير قلب آدمى در اعمال عبادى او نقش دارد آن‏گونه كه كاردانى يك مهندس در استحكام بنا تأثير مى‏گذارد كه، خشت اوّل چون نهد معمار كج، تا ثريّا مى‏رود ديوار كج.

 

3) وَ سِرّى بِاسْتِقْلالِ اِتِّصالِ حَضْرَتِكَ

در اين فراز دعا، استاد دانشگاه توحيد، يكى ديگر از اسرار پنهانى را آشكار مى‏سازد كه مخلوق به زيارت خالق نياز داشته و اگر نمى‏شود با چشم مادّى به اين مهم دست يافت با پرواز روح به چنين عظمتى مى‏توان واصل شد كه شهود بر عرش و لوح و قلم و كرسى، يك معجون حياتبخش است كه فنا را از بشر دور مى‏سازد و جاودانگى به او مى‏دهد و البتّه كه درك اين نسخه‏ها بر نامحرمان فكرى، بسيار دشوار خواهد بود و علاجش در تخليه و تزكيه مى‏باشد كه آن نيز بسيار سنگين است و اقليّت خاصّى را دربر مى‏گيرد.

 

4) يا ذَالْجَلالِ وَالْاِكْرامِ

در اين فقره به راز ارتباطات برون مرزى، اشاره مى‏كند كه چگونه مشتى خاك از فرش به اعلا علّيّين مى‏رسد و در برابر ديگر موجودات، حرف اوّل و آخر را مى‏زند و سرى در بين ملكوتيان در مى‏آورد و بر اريكه قدرت مى‏نشيند و يكّه‏تاز زمين و آسمان مى‏شود و همه اين فرازهاى ناشكفته در بطن حشمت جبّارى است كه رقيبان را مى‏سوزاند و حريفان را خاكستر مى‏نمايد و جلالتش جاودانه است.

 

 

دعاي فرج 1:

سوزنامه‌ منتظران

 

اِلهى عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفاءُ وَانْكَشَفَ الْغِطاءُ وَانْقَطَعَ‏الرَّجاءُ وَ ضاقَتِ‏الْاَرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّماءُ وَ اَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَ اِلَيْكَ الْمُشْتَكى وَ عَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَالرَّخاءِ اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ اُولِى الْاَمْرِ الَّذينَ فَرَضْتَ عَلَيْنا طاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنا بِذلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنَّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلاً قَريباً كَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ يا مُحَمَّدُ يا عَلىُّ يا عَلىُّ يا مُحَمَّدُ اِكْفِيانى فَاِنَّكُما كافِيانِ وَانْصُرانى فَاِنَّكُما ناصِرانِ يا مَوْلانا يا صاحِبَ الزَّمانِ اَلْغَوْثَ اَلْغَوْثَ اَلْغَوْثَ اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى اَلسَّاعَةَ اَلسَّاعَةَ اَلسَّاعَةَ اَلْعَجَلَ اَلْعَجَلَ اَلْعَجَلَ يا اَرْحَمَ الرَّاحِمينَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ الِهِ الطَّاهِرينَ.

 

پروردگارا، بلاها زياد شده در همه‌ي ابعاد فردي و عمومي و طبيعي.

عذاب، آشكار گشته در زمين و هوا، خشكي و دريا، و روح و جسم بشر گرفتار رنج و مصيبت شده.

حريم موجود، برداشته گرديده.

نااميدى، عالَمگير شده و پيش‌بيني نمي‌شود مصلحي بتواند اين همه آشوب و سرگرداني و بلا را در اقصي نقاط جهان مهار نمايد.

زمين با همه وسعت برايمان تنگ گشته و حتي در خانه و سرزمين خود نيز احساس امنيّت نداريم و همه جاي وطنمان در سلطه تفتيش‌گران است.

آسمان، بركات خود را دريغ كرده، يا نمي‌دهد و يا آنقدر مي‌دهد كه نابودي به دنبال دارد.

در چنين احوالى، مددكارمان تويى و عقده‏ها را به تو مى‏گشاييم كه ياور ضعيفانى و پرورنده مظلومان مى‏باشى.

بارالها، مراحمت را نثار برگزيدگانت فرما كه مرجع امور بندگانت بوده‏اند و تو ما را به راه ايشان خواندى و عرفان آنها را تكامل زندگى هدايت شدگان قرار دادى.

پس به مقام اين عزيزان از بن‏بستهاى كنونى، ما را خلاصى دِه قبل از آن كه در فشارهاى زمانه، خُرد شويم.

به شما التماس مى‏كنيم كه پدران امّتيد و قادر به شفاعتيد، به دادم برسيد و كمكم كنيد كه غير از شما، دلسوزى نمى‏بينم.

اى منجي موعود، كه مظالم و مفاسد را مى‏بينى، دستم را بگير پيش از آن كه در باتلاق سرنوشت، نابود شوم، بشتاب بر زدودن بي‌عدالتي و خستگان و مستضعفان را كام حيات بده.

 

دعاي فرج 2:

 شرحى بر دعاى گره گشاى فَرَج

 

اَللَّهم كُن لِوَليّكَ الْحُجَّةِ ابْنِ الْحَسَن صَلَواتُكَ عَلَيه و عَلى آبائِه فى هذه السّاعَة و فى كُلِّ ساعة وليّاً و حافظاً و قائداً و ناصِراً و دليلاً و عيناً حتّى تُسْكِنَهُ اَرْضَكَ طَوعاً و تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً.

 

سلسله مراتب ولايت تكوينى، به خداوند مى‏رسد كه فى‏الواقع، حق‏تعالى مقام عُظماى ولايت است كه انوار جبروتى، از ناحيه قاهريّت او ساطع گشته و به فرش كه تحت عرش قرار دارد نازل مى‏گردد و در سينه جانشينان بر حقّ ايزدى منتشر مى‏شود و از آن جا به مجموعه ناسوت، اشاعه مى‏يابد. لذا در اين توسّل مأثوره، به ذات پاك احديّت، معروض مى‏دارى :

صاحب مرا رهبرى كن تا كه مرا هدايت كند.

حافظ او باش تا كه بندگانت را نگهبانى دهد.

فرمانروايش شو تا كه خلايق را سرپرستى نمايد.

حمايتش كن تا افتادگان را نصرت دهد.

او را رهبري كن و تعليمش ده تا همگان را راهنمايى نمايد.

با واحد بصيرت، رهنمايش باش تا كه ارض و سماء را زير نظر ارشادى و امدادى خويش بگيرد.

 

پس آن زمان كه اذن حركت براي نماينده‌ات كه اين عناوين را به او بخشيدى صادر كني، هرآينه موجودات زمين، به نيكبختى و سعادت دو دنيا، متنعّم مى‏گردند و فرمانى جز حكم نافذ تو باقى نخواهد ماند و خوشبختى به تمام معنا در كره خاكى، شكوفا مى‏شود و كاميابى به كرسى حقيقت، قرار مى‏گيرد.

 

 

دعاي فرج 3:

هماهنگ با عرض حال اوليا و انبيا

 

اَللَّهُمَّ اِنَّا نَرْغَبُ اِلَيْكَ فى دَوْلَةٍ كَريمَةٍ تُعِزُّ بِهَا الْاِسْلامَ وَ اَهلَهُ وَ تُذِلُّ بِهَاالنِّفاقَ وَ اَهْلَهُ وَ تَجْعَلُنا فيها مِنَ الدُّعاةِ اِلى طاعَتِكَ وَالْقادَةِ اِلى سَبيلِكَ وَ تَرْزُقُنا بِها كَرامَةَالدُّنْيا وَالْآخِرَةِ.

 

پروردگارا! هم آواز با نداى رسولان زجر ديده‏ات و امامان جور كشيده‏ات، تو را كه صاحب ما هستى مى‏خوانيم تا چنانچه از باب فضل و عدالت، عطا كنى در دولت كريمه خود و سيرابمان نمايى و اعتبار و عزّت از دست رفته را بازگردانى و اسلام واقعي را تعالى بخشى و سوداگران ديني و كلاهبرداران مذهبي (منافقان) را حقير گردانى و شيفتگان راهت را فيض، مكرمت بخشى و افتخار گرایش های معنوي را به ما ارزانى كنى و سيلى خوردگان ظلم را داروى شفابخش، مرحمت كنى و سربلندى دو دنيا را عنايت نمايى.

 

 

دعاي فرج 4:

ناله كن اى دل به فراق ولى     گريه كن اى ديده به فقد نبى

 

اَللَّهُمَّ اِنّا نَشْكُوا اِلَيكَ فَقْدَ نَبِيِّنا و غَيْبَةَ وَلِيِّنا و كَثرَتَ عَدُوِّنا و قِلَّةَ عَدَدِنا و شِدَّةَ الْفِتَنِ بِنا و تَظاهُرَ الزَّمانِ عَلَيْنا فَصَلِّ عَلى مُحمّدٍ و آلِهِ و اَعِنّا عَلى ذلِكَ بِفَتْحٍ مِنْكَ تُعَجِّلُه و بِضُرٍ تَكْشِفُه و نَصْرٍ تُعِزُّه و سُلْطانِ حَقٍّ تُظهِرُه و رَحمَةٍ مِنْكَ تُجَلِّلُناها و عافيةٍ مِنكَ تُلْبِسُناها بِرَحْمَتكَ يا اَرحَمَ الرّاحِمين.

 

شِكوه‌خوانى از دل پرجرح، و گلايه‌گويى از دوران پر تيغ، به كسى كه نامش سميع و خصلتش رفيق است و در وجه تمايز با ديگران، ودود آمده و دلباختگانش به وى حبيب گفته‏اند و بر روى پرچم حمايل بر دوشِ خانه به دوشان، قريب، حك شده و انبيا، مُجيب، صدايش كرده‏اند و اوليا، عَفُوّش ديده‏اند و ما به توّابيّتش، مستأجريم. اى عزيزى كه مقامت مجهول بوده و خوبيت ناشناخته باقى مانده و كسى قدر تو را نفهميده! از سر تقصيرات ما درگذر و با تازيانه وَ ما قَدَرُاللّهَ حَقَّ قَدْرِه، بر پيشانيمان نكوب كه سخت درمانده و پريشانيم.

آري اسير فاصله بعيد زمانى پيامبريم و دربه‏در بيابانهاى وحشتناك حيرتيم.

به اندازه موهاى بدنمان، دشمن داريم و دريغ به تعداد انگشتانمان دوست و اين خاصيت زندگي در آخرالزمان است كه همه را به هم بدبين و بدخواه نموده است.

هر صبحگاهان به جاى نسيم سحرى، امواج فِتَن بر رخسارمان مى‏وزد و هر دم از اين غربتكده، تيرى بر سر و رويمان مى‏بارد.

اى پناه زمين خوردگان، عصاى موسايمان دِه تا كه از گود خونين دجال نابكار و ديگر دشمنان قسم‌خورده‌ات، برخيزيم و آب حياتى مرحمت فرما تا بدنهاى مجروحمان را غسل فتوحات دهيم.

با اِذن خروج به قائم‏مقامت، رمق شوكت بر اسكلت هول‏انگيزمان، عطا گردان كه تنها دادرس خَلق منتظر، تويى و خاموش كننده آتش عقوبت دوران، به غير تو نخواهد بود، اى رحيمى كه آفريدگار بخششى و فرمان به عطوفت داده‏اى.

 

عريضه‏اى از جان بر خاك غيبت  افتاده:

 

يا رَبَّ الْحُسَينِ، اِشْفِ صَدْرَ الْحُسَيْنِ، بِظُهُورِ الْحُجَّة

يا رَبَّ الْحُجَّة، اِشفِ صَدرَالْحُجَّةِ، بِظُهُورِ الْحُجَّة

يا رَبَّ الْمُؤمِنينَ، اِشْفِ صُدُورَ الْمؤمِنينَ، بِظُهُورِ الحُجَّة

 

اى خداى حسين، كه خلقش كردى و به راه ايثارش بردى و انتخاب مخصوصش نمودى و خلايق را به تعظيمش خواندى، براى اجابت ناله هَل مِنْ ناصِرَش، فرزند موعودش را برسان، تا دماغ ظلم‌گستران نابكار را بر خاك شكست بمالد.

اى صانع صاحب، دلِ دردمند ولىّ عصر را با ارسالش به مأموريت نهايى، آرام گردان كه آن غيرت مطلق را توان تحمّل در اين همه بى‏عدالتى نباشد و عصمةاللّه را خون انتقام در رگها مى‏جوشد.

اى كه پناه هر بى‏پناهى و مولاي هر گرويده‌اي، به اين ذرّات ناچيز در هواى مسموم غلطان، ترحّم فرما و با فرمان خروج نماينده‏ات، اصلاحات اساسى دنيا را آغاز فرما كه تنها اميدمان در ادامه حيات، تحقّق اجابت مضطرّين است.

 

فقراتى از زيارت امام حسين:

   

1) اَلسَّلامُ عَلَى الْاَجْسادِ الْعارِيات.

2) اَلسَّلامُ عَلَى الْاَعْضاءِ الْمُقَطَّعات.

3) اَلسَّلامُ عَلَى الْمَدْفُونينَ بِلا اَكْفان.

4) اَلسَّلامُ عَلَى الرُّؤُسِ الْمُفَرَّقَةِ عَنِ الْاَبْدان.

5) اَلسَّلامُ عَلَى الْمُحْتَسَبِ الصَّابِر.

6) اَلسَّلامُ عَلَى الْمَظْلُومِ بِلا ناصِرٍ.

7) اَلسَّلامُ عَلى مَنِ افْتَخَرَ بِهِ جَبْرَئيلُ.

8) اَلسَّلامُ عَلى مَنْ هُتِكَتْ حُرْمَتُهُ.

9) اَلسَّلامُ عَلَى الْمُغَسَّلِ بِدَمِ الْجُراحِ.

10) اَلسَّلامُ عَلَى الْمُحامى بِلامُعين.

11) اَلسَّلامُ عَلَى الشَّيْبِ الْخَضيب.

12) اَلسَّلامُ عَلَى الرَّأسِ الْمَرْفُوع.

13) حافِظاً لِلْعَهْدِ وَ الْميثاقِ.

14) زاهِداً فِى الدُّنْيا زُهْدَ الرّاحِلِ عَنْها.

15) قَدْ عَجَبَتْ مِنْ صَبْرِكَ مَلائِكَةُ السَّماواتِ.

16) فَالْوَيْلُ لِلْعُصاةِ الْفُسَّاقِ، لَقَدْ قَتَلُوا بِقَتْلِكَ الْاِسْلامَ وَ هَدَمُوا قَواعِدَ الْايمانِ وَ حَرَّفُوا آياتِ الْقُرْآنِ.

 

1) سلام بر اجساد برهنه و بدنهايى كه ناجوانمردانه بعنوان هتك حرمت، عريان از لباسها گشتند.

2) درود بر اعضاى قطع شده كه به دور از هر جلوه وجدانى از يكديگر جدا گشتند و تراژدى قساوت را در صحنه تاريخ به نمايش گذاشتند.

3) تحيّت بر دفن شدگان بدون كفن كه برپايه فوران توحّش به بيرحمانه‏ترين شكل به زير خاك شدند.

4) احترام به سرهاى جدا شده از بدنها كه به رسم جانيانِ دژخيم از پيكرهاى بى‏گناهشان قطع گرديدند.

5) عرض ادب به الگوى تمام‏عيار بردبارى كه حساب و كتاب همه كشته‏هاى مظلوم را با خونسردى و ملايمت، پى‏گرفت و فرشته شكيبايى را به تحيّر و تَعجّب واداشت.

6) تعظيم به پاكدامنى كه دچار تجاوزات اهريمنى شد و تك و تنها به استقبال بلاها شتافت.

7) تكريم به شخصيتى كه پيام‏آور وحى به او افتخار كرد و در پيشگاه رسولان برگزيده، به مدّاحى آن سرور اوليا پرداخت.

8) آفرين به كسى كه در دفاع از توحيد به صورت ظاهر، سبك و تمسخر گرديد و مورد طعن و اهانت اشرار زمان قرار گرفت.

9) مرحبا! به عزيزى كه هنگام ورود به برزخ، آب غسلش، خون مطهّرش بود. يعنى آنقدر از زخمهاى مباركش قطرات حياتش بيرون آمده بود كه پوسته‏اى از خون روى كالبد نازنينش را پوشيده بود و جاى آخرين شستشو را گرفته بود.

10) احسنت به مصلحى كه دعوت بيچارگان را لبّيك گفت؛ امّا مورد بى‏محلّى پيروان خويش واقع گرديد.

11) اى پدر! بارك اللّه به موى سپيدت كه رنگ خونين گرفت و نقش عزّت به آب و گِل آدم زد.

12) معتبر باد آيات برنيزه رفته كه عَلَم هدايت جوامع خداجوى اعصار گرديد.

13) پيمان راسخ را از هرج و مرج، حفاظت نمود و با جانبازى بى‏نظيرش عهد اَلست را حراست كرد.

14) از كام دنيا در اعماق جاذبه‏هايش رو برگرفت و با تمام نيرو به علايق مادّى پشت كرد.

15) تو در داستان شگفت‏انگيز كربلا، ايّوب را كه مثال تاريخ در صبورى بود كنار زدى و قهرمان ايثار گشتى.

16) واى برگردنكشان زورگو كه عصيان را به حدّ اعلا رساندند و فساد اجتماعى را به مرحله فناى كامل اسلام كشاندند، تا آن جا كه دين حنيف را متزلزل ساخته و پناه ايمان را واژگون نمودند و در كتاب آسمانى، بدعت گذاردند.

 

ماخذ:  كتاب مَزار كبير شيخ مفيد، ص 165 و كتاب بحار الانوار علّامه مجلسى، ج 101، ص 328 و كتاب صحيفه مهدويّه از فيض، ص 142.

 

حجابى در گريز از تهديدهاى مختلف:

 

اِلهى بِاسْمِكَ الَّذى بَسَطْتَ بِهِ الْأرْضَ وَاَمْسَكْتَ بِهِ‏السَّماءَ زَجَرْتُ وَ رَمَيْتُ كُلَّ عَدُوٍّ مِنَ‏الْجِنِّ وَ الْاِنْسِ بِحَقِّ كهيعص وَ معسق وَ طه وَ يس وَ الْحَواميمِ وَالطَّواسينِ وَ بِنونِ وَالْقَلَمِ وَ مَا يَسْطُروُنِ وَ بِمَواقِعِ‏النُّجُومِ وَ كِتابٍ مَسْطُورٍ فى رِقٍّ مَنْشُورٍ وَالْبَيْتِ الْمَعْمُورِ وَالسَّقْفِ الْمَرْفُوعِ وَالْبَحْرِ الْمَسْجُورِ يا صَمَدى عَلَيْكَ مُعْتَمَدى بِسْمِ اللَّهِ الَّذى مَلَأَ الْاَرْضَ كُلَّها.

 

بار پروردگارا، سوگندت مى‏دهيم به رمزى كه به آن زمين را گستراندى و آسمان را به يُمنِ آن برافراشتى، زجر دادم و راندم تمامِ دشمنان را از گروه جِنّ و انس به مقاماتى كه در حروفِ ناشناخته كتابت ثبت شده  ( ك ه ى ع ص ) و  ( م عسق ) و ( ح‏ميم‏ها ) و ( ط سين‏ها ) و نوادرِ اسرارِ وحى كه در فقراتِ صحيفه نور آمده و به وقتِ نور بارانِ ستارگان و مجلّداتِ پنهانى و اوراقِ بهادار و خانه فوقانى و عرشِ برين و درياىِ روان كه امواجش عدلگستر جهان را مى‏خواند و جذر و مدّش گوياى تشنگى عالم بر عدالت و مساوات و انسانيت است.

اى بى‏نياز كل، تكيه گاهم تويى، كمكم كن، اى كه نام ناميت بر آسمان و زمين، حيات‏بخش و انرژى‏دهنده است.

 

 

دفع تهديد دشمنان:

بابى در نيرو گيرى از امدادهاى غيبى :

تَقَوَّيْتُ بِعِزَّةِ اللّهِ قَوَّيتُ عَلى اَعْدائى.

قوّت مى‏گيرم از نيرو بخش هستى به عظمتى كه بنيانگذار عالَم در اداره امور، بروز مى‏دهد و من از چنين كانال بى‏مثالى، براى استيلاى بر مشكلاتم مدد مى‏گيرم. 

 

پلكانى در پرشهاى فوقانى براى جويندگان مجارى سعادت :

عَلَوتُ بِعُلُوِّ اللّهِ الَّذى كانَ يَعْلُوبِهِ عَلِىُّ صاحِبُ الْحَربِ.

پرواز مى‏كنم به كهكشانى كه مشارق و مغارب نامتناهى دارد، آن جايى كه پروازگاه علىّ‏بن ابى‏طالب است كه با استعانت از چنان پشتوانه‏اى بر پهلوان افسانه‏اى عصر خويش فائق آمد.

 

استعاذه براى رهايى از هر آفتى كه زندگى خاكى را تهديد به نابودى مى‏سازد :

تَعَوَّذْتُ بِاَسْماءِ اللّهِ الْحُسنى و كَلِماتِهِ الْعُلْيا.

پناهنده‏ام به اسمائى كه زيبايى آن به هر نوع زشتى فائق آمده و كلمات تامّه خداوندى به همه نابسامانيهاى مادّى تفوّق مى‏دهد.

 

بروزگاهى براى هدم آثار قدرتمندانى كه به سرنيزه خويش افتخار مى‏كنند :

ظَهَرْتُ عَلى اَعْدائى بِبَأسٍ شَديدٍ وَ اَمْرٍ رَشيدٍ.

ظاهر مى‏شوم در ميدانى كه كارزارش سخت بوده و گرد و غبارش به ديده‏ها پرده آويخته و لكن تحت ولايت حقّه سامان بخشِ گيتى، همه چيز به ميل و اراده، پيش مى‏رود.

 

ماخذ: مهج الدّعوات، ص 300 از سيّدبن طاوس؛ از امام رضا.

 

   

استعاذه كبيره در تأمين حفاظ غيبى:

 

اَعُوذُ بِاللَّهِ السَّميعِ الْعَليمِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجيمِ

پناه به خداوند شنوا و دانا از شرّ شيطان رانده شده.

 

اَعُوذُ مِنْ اَنْ يَحْضَرُونَ

پناه بر او از آن كه شيطان در كنارم حاضر شود.

 

اَعُوذُ بِالْقادِرِ الْمُتَعالِ مِنْ كُلِّ شَرُورِالْمُسيئ

پناه به قدرتمدار كل از شرّ گناهان.

 

اَعُوذُ مِنْ غَضَبِ الْجَبّارِ بِاللّهِ الْوَدُودِ الْغَفّارِ

پناه به دوست بخشنده از خشم زورگو.

 

اَعُوذُ بِكَلِماتِ اللّهِ مِنْ كَلِمَةِ الْخَبيثَةِ

پناه به گفتار خدا از كلمات بد.

 

اَعُوذُ مِنْ مَكْرِاللّهِ بِعَفْوِ اللّهِ الْعَظيمِ

پناه به گذشت خدا از نقشه‏هاى او.

 

اَعُوذُ مِنْ غَضَبِ الْقَهّارِ بِرَبِّ الْكَريمِ

پناه به پروردگار كريم از دست جلّاد.

 

اَعُوذُ مِنْ كُلِّ سُوءٍ بِرَبِّ النّاسِ

پناه بر آفريدگار مردم از هر ناراحتى.

 

اَعُوذُ مِنْ مَطَرِ السُّوءِ بِاللّه الْعالِى الْاَعْلى

پناه بر حق‏تعالى از بارانهاى آزاردهنده.

 

اَعُوذُ مِنْ نَفْسى بِرَبِّىَ الْجَوادِ الْحَبيبِ

پناه بر دوست خودم از دست نفسم.

 

اَعُوذُ مِنْ نَفْسِ الْخَنّاسِ بِرَبِّ الْمالِكِ الدَّيّانِ

پناه به مالك حقوق از شيطانهاى اطراف.

 

اَعوذُ بِاللّه الْمَلِكِ الصّاحِبِ الْمُنيرِ مِنْ كِراهَةِ الْقَسيمِ

پناه به پادشاه قدرت و نور از شومىِ سرنوشت و اقبال بد.

 

 

تحليلى بر دعاى نماز دهه اوّل ذيحجّه


مقرّر كرديم براى به دست آوردن ودايع سماوى، سى شب را كه تخصيص يك ماه از گردونه سال است، و تجلّى اين موضوع كه تاريكى، گنجينه‏اى براى عرفا مى‏باشد و پوشش سياه زمان، پرده‏دارىِ اسرار خلقت ماسَبَقْ، جارى و آتى است، كه هوشمند فطرى را به احوال و اهوال خود آگاه مى‏سازد، و چه بسيار معارجى كه در دقايق ساكت آن صورت مى‏پذيرد و مسافر ابديّت را به زواياى هويّت هستى آشنا مى‏نمايد، و چه زيانبارست براى اكثريّت مردم كه از آن فرازهاى سازنده غفلت مى‏كنند و تن به ضايع كردن لحظات مهمّ ليل مى‏سپارند.

ماه سى، نياز به تكامل دقايق دارد، و چهل (چله)، درمانگاه نفوس است و به همين خاطر ميهمانمان موسى را به چلّه برديم و بازسازىِ نهانش را به تكوين كشانديم و اين تطاول وعده‏ها، باعث آزمودن پيروان وحى گرديد و فرصتى براى دستاويزىِ شيطان شد و غيبت پيامبر را مستمسك روگردانى از توحيد قرار داد و به ارائه گوساله‏پرستى مشغول شد و سامرى را به جدال با حق برگزيد، و اين زنگ خطر را در كل تاريخ به صدا درآورد كه با فقدان ولىّ آسماني، اولياء كاذب، به ميدان‏دارى مى‏رسند، و چون كليم‏اللّه از چلّه نشينى بازگشت، برادرش هارون را كه به نيابت از وى، امامت بنى‏اسرائيل را عهده‏دار بود مورد توبيخ قرار داد كه اين بى‏سامانى در جبهه محرومين، از بى‏كفايتى توست، و نايب مظلوم او مى‏گفت كه اين فاجعه از نتايج نبودِ سفير الهى است و بالاخره با اصلاح امّت منكر، غبار شرك از جامعه‌ي رهيده از استبداد فرعونى، گرفته شد و صلاح خلق به عبوديّت منتهى گرديد.

آموزه تربيتى منتظران، از واقعه گوساله سامرى، آنست كه:

اگر بيعت بندگان با نماينده قانونى ربوبى، ريشه‏دار و استخوانى نباشد، هر آينه در عبور از مقاطع حسّاس تاريخ، به سردى‏هاى تحميلى و تبليغى و تاكتيكى مى‏رسند و به توليت ساحران و جادوگران مكار در لباس دينداري تن مي‌دهند و در نهايت چيزى از تعهّدات ازلى باقى نمى‏ماند كه هشدارهاي پياپي انبياء و اهل بيت در ظهور دجال در آخرالزمان، صداي همين آژير خطر است كه با طولاني شدن غيبت منجي، متد گوساله‌پرستي سامري، با تاكتيكهاي مدرن و امروزي به فريب امت مرحومه خواهد بود و يقيناً در ماه حج كه موسم تقويت باورداشتهاى دينى است، نظر به قصص موسى و هارون و بنى‏اسرائيل و سامرى، مى‏تواند بنيه‌هاي توحيدي را تحكيم كند و افشاي ماهيت سامريان عصر را به نسل متفكر تقديم نمايد.

 

 

شرحى بر دعاى نماز توسّل امام جواد ،از كتاب فيوضات ربّانى:

 

:1 خدايا، ارواح ما را به طهارت قدسى، از فناى زمانى نجات بده، چرا كه روح را جاودانگى دادى، ولى انسان نادان، پرهاى آنرا با افعال منهيّه خود چيده و قدرت پرواز را از آن ستانده.

 

2: اين جسد بَلا ديده را كه در رنجستان عمر، به تباهى كشيده، از فتنه‏هاى مخوف بِرهان تا در هنگام ورود به برزخ، از پوسيدگى اعضا در امان بماند.

 

3: آرزوى عارفانه من آنست كه: روحم را شبانگاهان كه بر بستر مى‏روم، به طيران بِبَرى و در جايگاه اِشباع روان به تخليص كامل بِكشانى، تا هماهنگ با كالبدم، در حين اداء فرائض يوميّه، پژواك توحيدى آن، اجزاء وجودم را سيراب كند و مجالى براى گستاخى ابليس نگذارد.

 

4: جسم ما يك ظاهر فيزيكى دارد و يك باطن متافيزيكى كه خداى قادر در آفرينش بشر، اراده به امر اصيل دارد كه در فراز دوّم مطرح شد، ولى قاطبه مردم، از اين راز غافلند و نمى‏دانند كه بانى اين هيكل عجيب، كليدهائى را در سلّولهاى زنده و محرّكه‏اش تعبيه كرده تا او را از زمينى بودن ارتقاء دهد و ناسوت را برايش لاهوت كند، و لذا نسخه‏هاى معرفتى به مسافر ديار خاك داده تا در جدول زندگى، به كار بندد و حيات طيّبه را با موضع‏گيرى‏هاى جاهلى، لوث نگرداند. مثلاً تغذيه‏اش را سفارش كرده تا مجارى تنفّسى او با ذرّات اهريمنى انسداد نيابد.

 

5: اگر فكر كنى كه بيهوده آمده‏اى و بى‏مقصد مى‏روى، كمال اشتباه خواهد بود. آنها كه در عرصه زندگانى به نااميدى و كفر مى‏رسند، به دليل عدم آشنائى با اصول خلقت است. خيال مى‏كنند همه وجودشان در همين چند روز فانى خلاصه شده در حالى‏كه كردگار بى‏همتا، حكيمانه از اين آوردن و بردن، اهداف عالى داشته كه تكوين اين سَفر، به جايگزينى انسان در عصر فناناپذير و ايده‏آل منجر مى‏شود. اى آدميزاد، هرگز نينديش كه به ابطال و ابتذال و استهزاء به اين جهان وارد شده‏اى، حال آنكه آفريدگارت به گزينه صحيح و كريمانه‏اى، آهنگ نموده.

 

6: در مجموعه اين دعا، يك بحث داغ انسان‏شناسى مشاهده شده كه اربابان هوشيارى را به ريزه‏كارى‏هاى آن فرا خوانده، در اين بند مى‏گويد: تمامى اين اسكلت‏هاى گوناگون، مورد بارشهاى خردمندانه‏اى قرار گرفته كه آثارش در تداوم اين مسافرت ناشناخته، عيان مى‏گردد.

 

7: صبح و شام، خلايق متحيّر و مستحقّ انعام ملوكانه، دستِ گدائى بر آستان پادشاه مشارق و مغارب، بلند كرده‏اند، تا سوءُ القضاء را به حُسنُ المقادير برگردانند، همه در انتظار الطاف تواَند اى رفيق ازلى، هيچ درى را به مرحمت نمى‏شناسند و از فطرت خويش تو را مى‏طلبند و تو معروف به ارحم‏الرّاحمينى، يعنى دوستان را كجا كنى محروم، تو كه با دشمنان نظر دارى. راستى كه حاكميّت مطلق گيتى، چنانچه از عطوفت و مهربانى برخوردار نبود لحظه‏اى نمى‏توانستيم اثقال تقويم را تحمّل كنيم.

 

8: اميد تو در برآمدن آفتاب به كيست؟ آن هنگام كه تصوّر يك روز پركار و مشقّت‏بار را تداعى مى‏كنى و با همه توانت به زير بار مسئوليّت‏هاى از پيش رله شده مى‏روى، اگر نبود در وجودت تكيه‏گاه ماورائى، هرآينه از كابوس سختى‏ها و ناهنجاريهاى ايّام، قالب تهى مى‏كردى، و لكن آن معبود زيبا، تحت عنوان توكّل، به كمكت مى‏آيد و آغوش مرحمت باز مى‏كند و تو را در درياى بزرگوارى جاى مى‏دهد.

 

9: و در عين حال كه تو را قَدَرقدرت و قوى‏شوكت و اَبرحكمت مى‏دانيم باز هم ذلّتمان را در ظلّ عزّت تو مخفى مى‏كنيم تا از هراسمان كاسته شود و در طول پيمايش تاريخ، از پا نيفتيم و كنترل برنامه‏هايمان را از دست ندهيم!

 

10: پس به واسطه فيض سرمدى، درود مى‏فرستيم و خاندانش را از صميم قلب، تحيّت مى‏دهيم تا لواى آقائى را از سرمان كم نكنند و ما را در جنگل زمانه، به كرانه‏هاى وحوش و درندگان انسان‏نما، تنها نگذارند.

 

:11 خدا جانم، چشمانم را قوى كن تا از دور دست، آگاه شوم و فريبكاران دهر با تردستى جادوئى، چشمانم را نبندند و در چاله‏هاى موحش نيندازند!

 

12: مركز تصميم‏گيرى مرا كنترل كن، تا به استحاله اعتقادى نروم و اسير تشكيك و ترديد نشوم!

 

13: نسخه شفابخش من توئى، اى نام تو بهترين سرآغاز، به ياد تو در اقيانوس خطرات، موج سوارى مى‏كنم و كِشتى بقايم را به تو بيمه مى‏كنم!

 

14: اى راهنماى گمشدگان! به دلالت اين ميهمان نو رسيده ترسوى بى‏كَس، برخيز كه قائم به هدايتى، من كه نمى‏دانم كى‏ام و از كجايم و به چه جايم و چرايم و چونم و چكاره‏ام! يقيناً به تو وابسته‏ام و به عصاى حىٌّ لا يَموت، نيازمندم و آنگونه كه خود گفته‏اى: انّا للّه و انّا اِليهِ راجعون، چون از تواَم، فارغ از استقلالم! و چون به سوى تواَم، رهيده از هرج و مرجم! و: مَنْ مِثْلى؟ كيست مثل من!

 

 

تمسّك به اسماءالحسنى:

 

براى خروج از شرّالْاَزمنه ،و برخوردارى از حُسنُ القضاء

 

برگرفته از آيات كريمه و ادعيه جليله و احاديث شريفه

اعظما، اقدسا، اكرما، اميرا، بصيرا، جامعا، جليلا، جميلا، حسيبا، حكيما، حليما، حميدا، خالقا ، دليلا، رفيقا، سميعا، صانعا، عليما، عزيزا، عظيما، فالقا، قاهرا، قديرا، قديما، كبيرا، متمّما، محلّلا، محيطا، مدبّرا، مربّيا، مسبّبا، مسهّلا، مظفّرا، معذّبا، معلّما، مفتّحا، مفرّجا، مفرّحا، مقلّبا، مكمّلا، ميسّرا، به آتى‏ات و به آخرتت و به آدمت و به آفرينشت و به آياتت و به ابراهيمت و به احاطه‏ات و به احديّتت و به احيائت و به اِدبارت و به اذنت و به اراده‏ات و به ارحامت و به اَرَضينَت و به اَسحارت و به اسحاقت و به اسرافيلت و به اسمائت و به اِشراقت و به اِعتلايت و به اعظمت و به اعلانت و به اقبالت و به اقدامت و به اقمارت و به اكرامت و به اكمالت و به الوهيّتت و به امامت و به امنت و به انبيائت و به انتخابت و به انجيلت و به اِنست و به انشائت و به اولويّتت و به بارانت و به باقرت و به بحرت و به برّت و به برقت و به بسطت و به بُعدت و به بقائت و به بيتت و به پرنده‏ات و به پندت و به تعميرت و به تفسيرت و به تكميلت و به توبه‏ات و به توراتت و به تهاجمت و به جامعت و به جبرائيلت و به جبروتيّتت و به جزايت و به جلالت و به جمادت و به جمالت و به جِنّت و به جَنّتت و به جنودت و به جوادت و به جهرت و به حبل‏المتين‏ات و به حبيبت و به حَرمت و به حُرمتت و به حزبت و به حسابت و به حسناتت و به حسينت و به حشرت و به حِصنت و به حصولت و به حضورت و به حُكمت و به حكمتت و به حمدت و به حوّايت و به حورت و به حولت و به حياتت و به حيدرت و به خروجت و به خزنده‏ات و به خلقتت و به خلوتت و به دخولت و به درايتت و به دفاعت و به دنيايت و به دوزخت و به دهرت و به دينت و به ذخائرت و به راهت و به رحمت و به رزقت و به رضاالمرتضايت و به رضايت و به رضوانت و به رعدت و به رفاقتت و به ركوعت و به زبورت و به زرتشتت و به زعامتت و به زكريّايت و به زلزله‏ات و به ساعتت و به سجّادت و به سلطنتت و به سماواتت و به سمعت و به سوگندت و به سهلت و به شرافتت و به شريعتت و به شُعيبت و به شفائت و به شفاعتت و به شفعت و به شمست و به صادقت و به صبحت و به صُحُفت و به صراطت و به صغارت و به صلاتت و به صلاحت و به صمديّتت و به صورت و به ضمانتت و به ضيائت و به طورت و به طوفانت و به ظهرت و به عدالتت و به عرفانت و به عروةالوثقى‏ات و به عزرائيلت و به عساكرت و به عشايت و به عشقت و به عظمتت و به عفوت و به عقابت و به علائمت و به علمت و به علوّت و به عنايتت و به عيسى‏ات و به عينت و به غضبت و به غفرانت و به فاطمه‏ات و به فتحت و به فرديّتت و به فرَجت و به فرحت و به فرقانت و به فرمانت و به فضايت و به فطرت و به فعلت و به قبضت و به قداستت و به قدرت و به قدرتت و به قدست و به قرآنت و به قربت و به قَسَمت و به قضايت و به قلمت و به قمرت و به قنوتت و به قيامت و به كائناتت و به كاظمت و به كتابت و به كبارت و به كرامتت و به كرسى‏ات و به كعبه‏ات و به كفالتت و به كفايتت و به كمالت و به لاهوتت و به لقايت و به لوحت و به مأوايت و به ماضى‏ات و به مجتبى‏ات و به مجدت و به محرابت و به محرّمت و به محشرت و به محكمه‏ات و به محمّدت و به مدينه‏ات و به مذهبت و به مرسَلت و به مشارقت و به مصلحتت و به مغاربت و به مقاديرت و به مكارمت و به مَلكت و به ملكوتت و به منبرت و به منّتت و به منظرت و به موجوديّتت و به موسى‏ات و به موعودت و به مهديت و به ميكائيلت و به ناست و به ناسوتت و به ناموست و به نبيّت و به نجفت و به نشرت و به نصرت و به نفْست و به نوحت و به نورت و به وترت و به وحدانيّتت و به وصولت و به وقارت و به ولايتت و به وليّت و به هاديت و به هويّتت و به يحيى‏ات و به يدت و به يعقوبت و به يوسفت، اجيرم، اسيرم، عارضم، مصرّم، ملتمسم و منتظرم تا گره از كارم باز كنى و از بمباران مشكلات، نجاتم دهى و مرا به الطافت بنوازى و دشمن‏شادم نكنى و گرفتار توطئه اين و آنم نگردانى و كاسه چه‏كنم از دستم بگيرى و زندگى‏ام را ختم به خير نمائى و غائله بي‌عدالتي را به زودى خاموش گردانى و كليدهاى فرَج را نصيبم كنى تا تو را بهتر بشناسم و فريب مدعيان دروغينت را نخورم و از ميان انبوه خطوط تعبّدى، به مقام شامخت، نزديكتر گردم و عشقت را به هيچ بهانه‏اى نفروشم.

 

گفتاري پيرامون دعا:

چه  بخواهيم ؟           چگونه بخواهيم ؟

از كه بخواهيم ؟          براى چه بخواهيم ؟

 

خواستن يعنى اعلان نياز كردن و نياز به معناى حقيقت زندگى آدمى است كه معمارش وى را عنوان بندگى داده و بنده به مفهوم دربند حوائج بودن و در تفهيم تضادّش، صمديّت قرار دارد كه يكى از ويژگيهاى ايزدى مى‏باشد.

بشر همانقدر در اسارت حاجات بوده كه حق‏تعالى در اوج بى‏نيازى واقع است و خواسته‏هايمان مجموعه تخليه و تغذيه ما را تشكيل مى‏دهند كه شب و روزمان در تاب و تبش مى‏گذرد. پس احتياج، عيب نبوده و نبايد مورد سرزنش  قرار گيرد ولى موضوع را در مسير تخصّصى آن پى‏گيرى كنيد تا از جادّه اصالت دور نشويد و روانتر به مقصد برسيد و تحت عقوبت محاكم برزخى قرار نگيريد. لذا جهت آموزش الفباى دعا، الزاماً به مندرجات اين نسخه، توجّه نماييد:

 

1) چه بخواهيم؟

چيزى بخواهيد كه صاحب دوام و بقا باشد، نه چند صباحى، سرتان را گرم كند. به قول معروف: گلستان طلب كنيد، نه شاخه‏اى گُل! براى سرمايه‏اى كه به نيايش خود مى‏دهيد ارزش قائل شويد و عمر جاودانه را مدّ نظر آوريد كه مشمول سه ديار كوتاه (دنيا) و متوسّط (برزخ) و بلند (آخرت) است و متأسّفانه، اكثريّت مردم تمام حواس را به زمان موقّت هستى، معطوف داشته‏اند كه عبارت است از تقويم گذراى فصول اربعه و آن هم بهارست با درخششى اندك و تابستانى با گرماى فزاينده و پائيزى با غم برگ‏ريزى و زمستانى با لرزشهاى ايذائى و چاره‏اى براى تداوم سفر مسافر اسير نقل و انتقالات جبرى نكرده و به خيال آنكه گورستان، ايستگاه آخرين تنفّس انسان است برايش سفره‏اى نچيده و اسبابى فراهم ننموده و حال آن كه مرگ به مثابه يك خانه‏تكانى بوده و سرنشين خويش را به منزل بزرگتر و مهمترى منتقل مى‏سازد و اين‏جاست كه بايد بطور گسترده‏اى به فرداهاى مبهم و مجهولمان برنامه دهيم و آمار و ارقامش را محاسبه نماييم تا به دام ربّ ارْجِعونْ نيفتيم.

 

2) چگونه بخواهيم؟

اعضا و جوارح با زبان در اداى كلمات، هماهنگ شود و دل بسوزد و جگر برافروخته گردد و بر گودى اضطرار بغلطد و ناله از اعماق جان زند و نااميدانه به آخرين ريسمانهاى بر جاى مانده بچسبد و رجاء واثق به مركز اجابت داشته باشد و مخاطب بى‏همتا را در جايگاه قدرت لايزال بداند و از جملات صحيح استفاده نمايد و طرز خواندن را ياد گيرد و از انشاءِ سران عرفان الهى، تقليد نمايد و انقلابى در حال و هوايش پديد آيد.

 

3) از كه بخواهيم؟

عموماً در جامعه، التماس به اين و آن مشاهده مى‏شود و خواهشهاى متعارف در عرف طبيعى قرار دارد و براى بسيارى، عادت گشته و به آن خو گرفته‏اند، در حالى كه مجوّز اين كار فقط براى قريب گيتى، صادر شده كه اقرب به مصنوع است و مخلوق را ياورى جز او نباشد، همو مرجع تظلّمات آفريدگان بوده و مرهم‏گذار زخمهاى دردمندان مى‏باشد. در فقره‏اى از دعاى صحيفه سجّاديه آمده: خداوندگارمان طبيبمان است كه فى‏الفور، طب و طبيب و درد و درمان را خلق مى‏كند و مراجعه به غير او، ظلم به مريض و طبابت خواهد بود، چراكه علاج، در يدِ حكيمانه‏اش و بيمار در اسارت فرماندهى قاهرانه‏اش قرار دارد. پس كدامين عاقل رو به سمت اغيار مى‏كند؟

 

4) براى چه بخواهيم؟

اگر عريضه ندهيم، در لا به لاى پرّه‏هاى چرخ و فلك ايّام، لِه و خورد و خمير خواهيم گشت، اگر ذرّات عالَم در حول دژ لاهوتى مُجيب، گِرد نيايند طوفانهاى بلا و اِدبار، ستونهاى حياتشان را واژگون خواهد نمود. هويّت ما گوياى عطش ماست و سلّولهاى جسم و جانمان، مناديان وصل به مبدأ خلقت است و كرّ و فرّ فرشتگان، نمادى از تجلّى نيازمنديهاى دائمى خاكيان مى‏باشد و درين مقطع، اسرار نماز، شكوفا مى‏شود كه نمازگزار در حالات مختلف، مبلّغ شرايط اسفبار خويش است.

در ورود به سفينه مصلّين، دستها را به علامت خروج از خودبينى، بالا مى‏برد و در تحميدش، زنجير ذلّت بر گردن مى‏اندازد و خاضعانه مى‏گويد: تو را مى‏پرستم و از تو يارى مى‏گيرم و در تداوم قرائتش مى‏خواند: سپاس تو را كه مرا از سركشان و متكبّران قرار ندادى و در ركوعش، به زانو درآمدن را در پيشگاه ربوبى، نشان مى‏دهد و در سجده‏اش، به خاك افتادن را نمايش مى‏دهد و در قنوتش، عجز و اضطراب را فرياد مى‏زند و در تشهّدش، بيعت به پيروى از منبع وحى را ابراز مى‏دارد.

 

پس اى خفتگان در خواب مستى! بپاخيزيد و وضوى ارادت به پناه بى‏پناهان بگيريد و غسل وداع با دجال و اجانب كنيد و براى زنده بودن در زيباترين انواعش، به اعلي علّيّين، ملتمسانه مُلتجى گرديد.

 

نكات مهم در دعا و نيايش و توسّل:

 

- اصل در كامروائي، عمل به تعاليم الهي است، ادعيه نيز وسيله‌ايست در تقويت نام و ياد پروردگاري كه به گفته خودش مسئول مخلوق خويش در همه ابعاد است. همانطور كه سنت پيامبران و اهل بيت مي‌آموزد نبايد دست از كار و تلاش بشوئيم و صرفا در گوشه‌اي به دعا بپردازيم و  اينطور نيست كه صرفا با تكيه بر ذكرخواني بتوان خواسته‌ها را تامين نمود و نيازها را مرتفع كرد.

 

- متاسفانه در دوران حاضر خيلي از ارزشهاي ديني دستآو‌يز شياطين شده است، مثل موقعيت تبليغ ديني، كه منبع درآمد خيلي از روحانيون دنياطلب مي‌باشد و چنين است وضعيت دعا كه طي اين سالها دعانويسي تبديل به يك شغل گشته است! دعا و نيايش پل دوستي دائمي بين انسان با خداست و اين ريسمان منوّر در هيچ يك از آئين پيامبران و امامان آسماني منبع درآمد نبوده است ولي امروزه شاهد آن هستيم كه همه ارزشهاي معنوي به عنوان ابزار و وسيله‌اي براي اهداف دنيائي مورد سوء استفاده قرار مي‌گيرد.

 

- در هيچ يك از مكاتب آسماني دعا در مقابل عقل و خرد قرار داده نشده، و به عنوان وسيله‌اي براي تحميل خواسته به سرنوشت نبوده ولي آنچه امروز در فرهنگ دعا در جامعه جا افتاده برخلاف آرمانهاي اصيل است.

 

- مناجات با خدا هميشه براي حاجت‌روائي نيست و مهمتر از آن تاثيريست كه در اصلاح روابط با خداوند و زنگارزدائي از وجدان و تقويت آن مي‌گذارد و شناختي است كه با مرور فقرات ادعيه از مراتب توحيدي حاصل مي‌شود كه في‌نفسه گامي مؤثر در امنيت‌يابي و عاقبت به خيري در دنيا و  كامروائي در آخرت خواهد بود.

 

- قدرت و برد دعا و مناجات با خدا، قابل اندازه‌گيري نيست بگونه‌اي كه در مباحث مختلفي با استناد با آيات قرآن و قصص انبياء آنرا متذكر شده‌ام ولي اين به معناي ترك اسباب و سنتهاي معمول نبوده و بايد در هر مسئله‌اي راه آنرا طي نمود و از خداوند نيز كمك خواست. نمي‌توان دعا براي جلب و گسترش رزق و روزي خواند و در خانه نشست و جواب گرفت كه، از تو حركت از خدا بركت. نمي‌توان دعا براي حفظ و حراست خواند و مراتب امنيتي را ناديده گرفت. نمي‌توان زيارت عاشورا خواند و در عين حال سياهي‌لشگر  ظالم بود و انتظار داشت اثرات معنوي زيارت عاشورا دريافت شود. نمي‌توان قاتلين انبياء و اوصياء را لعن و نفرين نمود و در عين حال مردم‌آزار و ستم‌پيشه بود و ...

 

- براي فيض‌گيري از دعا بايد خود را از حقوق و عقوق مبرّا نمود كه حق‌ّالناس بزرگترين مانع اجابت دعاست.

 

- دستاني كه بر سينه مي‌زند تا عزاداري كند اگر آلوده به ظلم و ستم باشد، بهره‌اي را كسب نمي‌كند.

 

- اولويتها نقش كليدي دارد، كسي كه بخاطر برپائي دعا باعث ناراحتي ديگران مي‌شود و اسباب مزاحمت را فراهم مي‌كند، نتيجه‌اي جز گناه و حق‌الناس به دست نمي‌آورد.

 

- تكرار و قرائت ادعيه و اذكار در تيراژ بالا تضمين اجابت و اثردهي نيست، كسي كه يك بار زيارت عاشورا را مي‌خواند و مفاهيم آنرا درك مي‌كند بهتر است از كسي كه صدبار مي‌خواند و نمي‌فهمد.

 

- عدم درك مفاهيم دعا و زيارت بعضي از اوقات آثار منفي در دنيا و آخرت دارد، وقتي كه در زيارت عاشورا، لعن بر ظالمين و غاصبين حقوق اهل بيت مي‌كني، اگر دست در بيعت غاصبين منبر و محراب پيامبر در اين زمان داشته باشي، آن لعن و نفرين بر خودت حواله خواهد شد!

 

- وقتي حال و حوصله نداريد طوطي‌وار ادعيه را نخوانيد.

 

- در بحثهاي مختلفي به اين موضوع پرداختم كه هرجا و هرزمان كه دلت شكست و احساس نياز به خدايت كردي، بدان كه در زمان و مكان اجابت قرار گرفته‌اي و دست امداد موكلين الهي همراه توست بنابراين از وابستگي به اماكن و اشخاص پرهيز نمائيد.

 

- از حضور در مجلسي كه تحت عناوين توسل و زيارت و مناجات برپا مي‌گردد ولي آلوده به دعا براي ظالم است و يا گرایش های سياسي را مد نظر دارد بپرهيزيد كه در غير اينصورت خود را شريك ستمكاران كرده‌ايد هرچند كه ظاهرا مشغول دعا بوده‌ايد و در اين باره نسخ عمده‌اي از روايات و احاديث عرضه گرديده است.

 

- حضور در مساجد مخصوصا مقارن با اذان، زمان و مكان اجابت را ترسيم مي‌كند ولي در عين حال شرايط ديگري نيز مطرح است كه مخاطبين را به روايات مربوطه ارجاع مي‌دهم ولي در يك جمله بطور كلي بگويم كه آلودگي اماكن عبادي به گرایش های سياسي و حزبي و يا تبديل شدن عبادتگاه‌ها به پاتوق گروه‌هاي خاص، فتنه‌انگيز بوده و به اين حديث اكتفا كنم كه امام عصر، در قيام خود بسياري از مساجد را تخريب خواهد كرد!

 

- زيارتگاه‌ها از موقعيت اجابت دعا برخوردارند و اثرات بالائي در تجديد روحيه بندگي خدا و بهره‌گيري از تعاليم سفيران عرشي دارند ولي نبايد آنرا به آلاينده‌هاي زينتي و دنيائي آلوده كرد كه در غير اين صورت اثرات آن از بين مي‌رود. بهتر است نذورات خود را به فقرا بدهيد و در جهت منافع عامه به كار گيريد به جاي آنكه به حرم اولياء تقديم كنيد تا در توسعه آينه‌كاري و تجملات هزينه شود.

 

- ادعيه را با توجّه به معانى آن بخوانيد تا با حضور قلب و خشوع دل، همراه باشد.

 

 

عريضه به امام رضا در شهادت آن حضرت:

 

يا سَريعَ‏الرِّضا بِمُولانَا الرِّضا اَجِبْنا فى مَرْضاتِكَ

براى عرض دينم سراغ تنها امام آسمانى را گرفتم كه در وطنم خانه دارد و به مشهد رسيدم، خيابانها و كوچه‏ها و ميدانها را زير پا گذاشتم و به حياط منزلش وارد شدم. صحن‏هاى بزرگ را زيارت كردم و خرجهاى هنگفت شده را، امّا از تابلوى اصلى موجود در زيارتنامه‏اش اثرى نديدم كه آمده:  مَنْ زارَ الرِّضا عارِفاً بِحَقِّهِ وَجَبَتْ لَهُ‏الْجَنَّةُ.

آري، جمعيّت مملو بود و هر كس پى كارى آمده بود، يكى درد داشت و درمان مى‏خواست، يكى غم در سينه‏اش موج مى‏زد و رهايى مى‏طلبيد، يكى هشتش گرو نُهش بود و كمك هزينه مى‏جست، يكى از تهديدكننده‏اى رميده بود و مدافع مى‏خواست، ديگرى به تماشاى كاخ نشسته بود و آن يكى، مات طلاكارى‏ها و سنگ‏بريها و نقّاشيها گشته بود، در اين بين مُرده‏هايى را براى طواف آورده بودند تا مثل زنده‏ها، بهانه‏اى براى رفتن به بهشت پيدا نمايند و من غرق اين درياى تضادها بودم.

به واقع من در چه كانالى سِير مى‏كردم! آمده بودم تا خودش را ببينم با او صحبت كنم و دين غبار گرفته‏ام را با اخذ مشى الهى، خرافه زدايى نمايم، امّا امامم را اسير حجابهايى ديدم كه در دوران حيات مباركش از آنها گريزان بود. در زندگينامه‏اش خوانده بودم كه سخت ميهمان نواز است و دربانى نداشته تا به واردين محضرش، تحكّم كند، عمر عزيزش در دورى از تنقّلات مادّى سپرى گشته بود، فقراى شهر را با همه وجود نوازش مى‏كرد، هيچ وقت به قشر كتك خورده اخم نمى‏كرد و با طبقه پايين شهر، همسويى مى‏نمود، در خانه شخصى او، فلزّى به نام طلا و نقره يافت نمى‏گشت و هر هديه‏اى را هرچند سنگين مى‏بود به طبقه ندار و بى‏بضاعت برمى‏گرداند، وقتى زوركى به قصر جبّاران خواندنش با بى‏ميلى و دور از رغبت اجابت نمود و بر تخت فريبنده قرار نگرفت و از عزل و نصب افراد اجتناب كرده و دلى را نشكست و با وجود استقرار در ولايتعهدى معاهده‏اى با ظالمى امضا نكرد و دست خون‏آشامى را نفشرد و در هر فرصتى با تازيانه زبان و طپانچه روان، مكّاران و زراندوزان عصر را از خواب پراند، او رضا لقب داشت چراكه رضايش آئين بود و تحت هيچ شكنجه‏اى از تسليم به حق دور نمى‏گشت، نام قشنگش، على است و علوّ مقامش گوياى نزول خدمتگذاران لاهوتى مى‏باشد.

در بين اين همه زائر، چند نفر مخلص يافت مى‏شود!؟ از آنهايى كه حضرت، از باب درد دل مى‏گفت:   اگر اهل دلى مى‏يافتم تقاضاى مرگ از خدا نمى‏كردم!

اى خداى رضا، اكنون در حريم كبريايى علىّ بن موسى الرّضا، به تو پناهنده‏ام از دست تمام الگوهاى دروغين، مستأجر الطاف توأم تا در اين بحرانها و فتنه‏ها، بيعت فطرى را نشكنم و دست در دست غير ولىّ تو نگذارم، با همه وجودم زير چتر آيه كريمه اَمَّنْ يُجيبُ رفته‏ام تا محض اضطرارم از حيطه انوار واليان منصوص خود، دورم نكنى كه گم كردن حسين در بيابانهاى خودسرى، موجب سياهى لشگر يزيد خواهد شد و نداى سماوات را به دنبال دارد كه: يا حَسْرَةً عَلَى‏الْعِبادِ ما يَأتيهِمْ مِنْ رَسُولٍ اِلاَّ كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِءُونَ، چقدر سرافكنده‏اند مردم، بخاطر برخوردهاى بدشان با سفيران پروردگار كه در برابر هر يك از آنها مواضع خصمانه را اتّخاذ نمودند و باعث انسداد ابواب رحمت و هدايت دائمى گشتند!

 

 

 

آرمان خواهى در مكتب اهل بيت:

 

    اَللّهُمَّ عَرِّفْنى نَفْسَكَ فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى نَفْسَكَ لَمْ اَعْرِفْ نَبِيَّكَ

    اَللّهُمَّ عَرِّفْنى نَبِيَّكَ فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى نَبِيَّكَ لَمْ اَعْرِفْ حُجَّتَك

    اَللّهُمَّ عَرِّفنى حُجَّتك فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى حُجَّتَك ضَلَلَتُ عَنْ دينى.

 

دعاى فوق از جمله ادعيّه سازنده و هدايتگر است كه از سوى مقامات آسمانى، انتشار يافته و در هر عصرى به خواصّ اصحاب، توجّه به آن توصيه شده و مداومت بر اين نسخه عرفانى، سبب اتّصال قلوب امّت به امام عصر مى‏شود.

ولى آنچه كه حائز اهمّيت مى‏باشد محتوا و مفاهيم مندرجه در توسّل مذكوره است كه سالك سبيل حق را به كرانه‏هاى نور و فضيلت مى‏كشاند و عواقب زندگى را ختم به خير مى‏گرداند. بگونه‏اى كه در سرآغازش آمده، حاجت اوليا، شناخت واقعى معبود است تا عبادات رنگ اخلاص گيرد و تمركز لازمه در تقرّب به ذات اقدس احديّت پديد آيد.

يكى از اشكالات و ايراداتى كه بيگانگان به مكتب حقّه مى‏گيرند اين است كه چرا تكاليف مذهبى، كم جاذبه و دور از تأثيرات واقعى شده و جامعه مؤمنين از مصاديق حقيقى احكام الهى خالى گشته و تراژدى غمبار مواضع انفعالى و بازگشتهاى جاهلى، فراگير شده! اين اعتراض بجا مرهون قلّت خلوص بوده و ناشى از الگوگيري جامعه از بدعتگذاران ديني بوده كه هرج و مرج اعتقادى را بروز داده‌اند.

از اين رو، در تلقين كلمات مقدّسه از ناحيه بنيانگذاران فرهنگ اصيل شيعه، بعنوان آرزوى جاودانه، توصيه گشته كه پروردگارا، خود را به ما بنماى آن طور كه هستى نه با ترسيمى كه مخلوق از تو مى‏كند كه ما را گنجايش وصف تو نباشد و هرگز پذيراى فرستادگانت نخواهيم بود اگر پشت پرده آفرينش را بر ما آشكار نكنى.

در مرتبه بعدى، پيام‌آورانت را بر ما بنما تا بر دلايل توحيدى، واقف گرديم و در مرحله سوّم، نياز ما را در پيدا كردن براهين قاطعه، اشباع كن تا هرگز به گِرد ساخته‏هاى اين و آن نگرديم.

حكيما، اگر ما را به حال خود واگذارى، همچون زمان موسى، گوساله‌پرستى پيشه كنيم كه سامرى امّت، به ابعاد مختلف، جلوه‏گرى دارد و هر روز، دجّالى با آب و رنگى، داعيه‏اى دارد تا مردم از كانون وحى، دور شوند.

ممارست بر اين دعا، بيمه‏كننده روح و جسم است تا در غوغاى غيبت از تله‏هاى غفلت، مصون بمانيد و بيعت خود را آلوده نكنيد. در عصر حكومت دجّال، شعاع ولايتِ كلّيه را دريابيد و تحت زعامت زعيم عاليقدر خلقت، حيات مادّى را درنورديد و عقبى را به دنياى دنى نفروشيد و مغفرت و مكرمت خالق را به بهاى خوشگذرانيهاى موقّت اين خاكدان پربلا، معاوضه ننماييد كه كاروان برزخيان در مركزيّت شهرمان در حركت است و از برابر چشمهايمان، قربانى مى‏گيرد.

فَاعْتَبِرُوا يا اُولِى‏الْاَبْصار: ديده بگشاييد و از بينايان گرديد و از كوردلى، توبه كنيد و درون را از غيب لبريز گردانيد.

 

 

 

يادواره آغاز امامت پادشاه زمين و زمان، نهم ربيع‏الْاوّل سال 260  ه . ق:

 

تجديد بيعت انتظاركشيدگان و زجرديدگان و شلّاق خوردگان و طعنه شنيدگان نسل، با آقاى عصر، با گذرى بر زيارت مخصوص آن حضرت:

 

اَللَّهُمَّ اكْشِفْ هذِهِ الْغُمَّةَ عَنْ هذِهِ‏الْاُمَّةِ بِحُضُورِهِ وَ عَجِّلْ لَنا ظُهُورَهُ:

بار الها، طول غيبت مولايمان، كمرهايمان را خم كرده و زبان بدخواهان و زراندوزان را دراز نموده، عزيزا، تحيّت اين عاشقان دست از جان شسته را به محضر برگزيده محبوبت واصل فرما كه حكومت تو (دولت كريمه) را در عصر بى‏خبرى از تو تبليغ مي‌كنند و باز به درگاهت اى قهّار، عرض دعا مى‏كنيم تا غم عظيم تنهايى را با ارسال او برطرف‏سازى و به سيه‏روزى بندگانت خاتمه دهى و اين امّت نگران را كه در اسارت زر و زور و تزوير مكّاران عصر غيبت، بي‌رمق شده‌اند،‌ نجات دهي.

 

 

عرفه ، ايستگاه عرفان عينى

 

اَللّهمَّ عَرّ فْنى نَفْسَكْ فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّ فْنى نَفْسَكْ لَمْ اَعْرِفْ نَبِيَّك

اَللّهمَّ عَرّ فْنى نَبِيَّك فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّ فْنى نَبِيَّك لَمْ اَعْرِفْ حُجَّتَك

اَللّهمَّ عَرّ فْنى حُجَّتَك فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّ فْنى حُجَّتَك ضَلَلْتُ عَن دينى

 

خداجانم، بنمايانم كه چه كسى هستى؟ از روزى كه مرا آفريدى، لحظه به لحظه به دنبالت گشتم.

به دريا بنگرم دريا تو بينم - به صحرا بنگرم صحرا تو بينم

به هرجا بنگرم كوه و در و دشت - نشان از روى رعناى تو بينم

عزيزْ پروردگارا، اگر خودت را به من معرّفى نكنى، رسولانت را نخواهم شناخت.

ارسال رسولان، منّت بزرگ است، ولى اگر نقطة آغازين فطرت را درك نكنم چگونه از فيض انزال كتب آسمانى بهره‏مند شوم؟

بزرگ رفيقا، چنانچه سفيرانت را نشناسم، به چه شكلى مى‏توانم براهين ساطعه‏ات را پيدا كنم؟

من‏كه در اين چرخ فلك، اسيرم، غريبم، گيجم، واژگونم، سرنگونم! كاسه چه‏كنم به دست دارم، اين در و آن در را زده‏ام، به تمام وجود، نااميد گشته‏ام، پس اى يار ازلى كه ميزبان كريم و مهربانى، دستان يخ‏زده‏ام را در اين سرماى كُشنده غيبت بگير تا از گمراهى‏ها و تباهى‏ها، نجات يابم.

 

عَرَفتُ اللّه بِفَسْخِ الْعَزائِم وَ  نَقْض الهِمَم

مولاى متّقيان فرمود: كليد شناخت ربوبى، در قانون جبر و اختيار، خلاصه مى‏شود. من، خدايم را در افق بلند و رفيع جبروتى يافتم، آنگاه كه هرچه خواستم نشد و هرآنچه كه او اراده كرد، همان گرديد.

در كتاب وحى نيز در تأييد اين قاعده گريزناپذير آمده كه: نگوئيد فردا فلان كار را انجام مى‏دهم مگر آنكه اذن خدايتان را منظور كرده و بگوئيد: اِن شاءَ اللّه.

براى گريز از چشم‏زخم‏ها و امواج جادوئى بگوئيد: ما شاءَ اللّه، يعنى اين سازه كه مى‏بينيد، قدرت‏نمائى يزدان است و تجلّيگاه پادشاهى فرمانرواى هستى.

 

مَن طَلَبَنى وَجَدنى، وَ مَن وَجَدنى عَرَ فَنى، و مَن عَرَ فَنى عَشَقَنى

و مَن عَشَقَنى عَشَقتُهُ، و مَن عَشَقتُهُ قَتَلتُهُ ! و مَن قَتَلتُهُ فَاَ نَا دِيَتُه:

آنكس كه تو را شناخت جان را چه‏كند - فرزند و عيال و خانمان را چه‏كند

ديوانه كنى هر دو جهانش بخشى - ديوانه تو هر دو جهان را چه‏كند

هركه خدا را جويد، طلبه خير شود، چه آن خالق كبريائى، منبع خير است، و جوينده آب حيات، يابنده نعمت‏هاى جاودانه گردد. هر عابدى كه به منزلگه دوست رسيد، بى‏اختيار شود و چون اختيار از كف دهد، به دام عشق افتد و عاشق به راه معشوق، جان دهد و چونكه در مسلخ عشّاق افتد، صيّادش در آغوشش كشد و بر لبانش بوسه زند.

يكى درد و يكى درمان پسندد - يكى وصل و يكى هجران پسندد

من از درمان‏و دردو وصل‏و هجران - پسندم آنچه را جانان پسندد

اين است سند ملكوتى ارتحال عارفان واصل كه به حقيقت عرفه رسيدند و به امام شاهدان تاريخ، اقتدا كردند و تربت حسينى را مُهر نماز نمودند و با خونهاى ريخته در علقمه و فرات، وضو ساختند و ارجعى الى ربّك را بر تارك تقويم خسته، نقش دادند.

آهوان صحرائى، ماهيان دريائى - جملگى همى گويند: لا اله الّا هو

 

 

 

كانال توسّلاتى حيدرى


براى احراز مقامات دنيوى از مولود كعبه، در هَدْم آثار عذاب زمان و دفع آلام طبيعى با شفاعت‏گيرى از مقام شامخ مرتضوى و واسطه‏جوئى از خليفه ربوبى در ايام مصادف با مولود كعبه، هر روز 110 مرتبه آيات ذيل را قرائت كنيد تا با استناد به حكم: من ذالذي يشفع عنده الا باذنه، از بابُ الْعُلى، عريضه‏هاى خود را به محضر ربّ الودود، ارائه داده و از امتياز شفاعت مولي الموحدين بهره گيريد.

 

1 - لَهُمُ الدَّرَجاتُ الْعُلى:

براى طالبين حقيقت، مدارجى بلندمرتبه منظور گرديده.

 

2 - فَالْحُكْمُ لِلّهِ الْعَلِىِّ الْكَبير:

مقدّرات خلايق از بستر اوامر و نواهى ازلى، عبور مى‏كند.

 

3 - وَ هُوَ الْعَلِىُّ الْعَظيم:

سرنوشت بشر در دستان ايزدى است عالى‏مرتبه، كه تماميّت هستى را تحت سلطه دارد.

 

4 - وَ رَفَعْناهُ مَكاناً عَلِيّا:

سفيران سرمدى را موقعيّتى است فراسوى تخيّلات آدمى كه در تفوّق و برترى فوق‏العاده‏اى قرار دارند.

 

5 - لَدَيْنا لَعَلِىٌّ حَكيم:

حكمت بالغه يزدانى در سينه‏هاى اولياء سماوى، جارى و سارى مى‏گردد.

 

6 - اَلْكَبيرُ الْمُتَعال:

خداى عزّوجلّ، صاحب عزّت و كرَم است و به مهربانى از بندگانش پذيرائى مى‏كند و هرگز مايل به ذلّت و خوارى انسانها نخواهد بود.

 

7 - فَتَعالَى اللّهُ الْمَلِكُ الْحَقّ:

پروردگارتان، حقّ مطلق است و هر كه خواهان اسرار جهان مى‏باشد بايد به آئين حقّه و جاودانه، سر فرود آورد و تسليم پادشاه گيتى شود.

 

8 - وَ هُوَ بِالْاُفُقِ الْاَعلى:

خدايت را به بزرگى ياد كن كه او تو را از هيچ به همه چيز رسانده و مانع آسيب ديدنت در فراز و نشيب تاريخ گرديده.

 

9- وَ لَهُ الْمَثَلُ الْاَعْلى:

هرگز با پديدآورنده‏ات شوخى نكن و حريم كبريائى او را پاس دار كه تو را نشايد تا با فرازگاه لايتناهى، به تشكيك و ترديد در آئى.

 

10- سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْاَعْلى:

تسبيح خدائى كن كه شيشه حيات بنى‏آدم در دستهاى نيرومند اوست. آيا در طول زندگيت كه بى‏وقفه به تقدير و تحسين اشياء و اشخاص مى‏پردازى، هرگز به مسئوليّت تكريم خالقت فكر كرده‏اى كه در پس هر نفَسى حادثه‏اى است مخوف و در وراى هر حركتى، واقعه‏اى مى‏باشد مستور كه مى‏تواند ناكامت كند و آرام و قرارت را بگيرد، امّا ولىِّ آسمانى تو، مهربانتر از مادر، دلسوزتر از پدر، حاذق‏تر از طبيب، واردتر از معلّم و سياستمدارتر از حاكم، به موقع، به دادت مى‏رسد و حلّ معضلت مى‏نمايد.

 

11- صيغه نام على: بِسْمِ اللّهِ الْعَلِىِّ الْعالِىِ الْمُتَعالِ الْاَعْلى:

به نام آفريدگار عالَم كه جايگاهى منيع دارد و از اعلى علّيّينِ وجود، مديريّت عامّه را پى مى‏گيرد و هرگز مافوقى ندارد تا دچار مشكل شود و هرچه كه تدبير كند بلامانع بر صفحه اجرائى درآيد.

 

12- ناد على صغيره: در غزواتُ النّبى از ناحيه ذات اقدس جلاله به وسيله فرشته روح الامين، مدال افتخارآميز يداللّهى بر سينه مولا على، نصب گرديد: نادِ عَلِيّاً مَظْهَرَ الْعَجائِبْ تَجِدْهُ عَوْناً لَكَ فِى النَّوائِبْ كُلُّ هَمٍّ وَ غَمٍّ سَيَنْجَلى بِوِلايَتِكَ يا عَلى:

تمامى موجودات كه به دنبال اصل خويشند و فطرتاً صانع عظيمُ‏الشّأن را مى‏جويند ناخودآگاه، قائم‏مقامش را صدا مى‏زنند و عين و لام و ىِ را در فضا طنين مى‏دهند و اين اتّصال به عُروَةِ الوُثقى، بى‏دليل نبوده، چرا كه امير الْاُمراء، مَطلع عجائب و غرائب است.

ناله‏ها در فضاى اسرارآميز ميلاد علي مقرون اجابت است.

آرى، اى نااميدان از لَيل و نَهار، با تمسّك به آرمان: لا فَتى اِلاّ عَلى، كوه‏هاى غم و غصّه را آب كنيد و با توليت آستان جبروتىِ ازلى، بيعت نمائيد.

 

 

 

گفتاري پيرامون شرايط استجابت دعا:


براى هر كارى مقدّمه‏اى لازم است و در تمامى قرارهاى زندگى، شرايطى حكم مى‏كند كه با بى‏توجّهى به آنها، هرگز به اهداف منظوره دست نخواهيد يافت، لذا اصلاح امور ابتدائى و مقدّماتى را اولويّت دهيد و درهاى پاسخ را از ناحيه خودتان بگشاييد، بدين جهت فقرات ذيل را ارزيابى كرده تا به اعماق اسرار اجابت واقف شويد.

 

الف) دقّت در انعقاد نطفه، باعث اعتلاى روح و نفْسِ نسل‏ها مى‏شود و اين‏همه سفارش در مكتب وحى، در همين راستا مى‏باشد كه معمار توالد با سفره حرام خشت اوّل را كج نگذارد و به عاقبت تناسل، بها دهد.

 

ب) تغذيه خانواده، حرف اوّل را در مراودات معنوى و عرفانى مى‏زند و اين‏كه شريعت حقّه، قوانينى را در موضوع اقتصاد، وضع نموده گوياى مهمّات اين رشته است كه بايد از هر شائبه‏اى مبرّا نمود و خلوص را در مداخل خود، تعبيه كرد و اسير تنقّلات ظاهرى و گذرا نگشت.

 

ج) تخليه پرونده اعمال از حقّ‏النّاس و حقّ‏اللّه، عامل تسريع در قبول راز و نيازها خواهد بود و لذا محاسبه درونى را جدّى گرفته و به توصيه‏هاى روايات وارده، در خصوص ساعتى‏كردن آن گوش داده تا بارهاى منفى را خالى نموده و اثقال را از كارنامه عمر بزداييد.

 

د) توكّل را تقويت نماييد كه پايه توحيد است و بدون آن، هيچ‏گونه اقرارى نسبت به سلطنت الهى مفهومى ندارد و در يك كلام آنكه، متوكّل، همه چيز را از سوى پروردگار متعال مى‏داند و نقل و انتقالات را در ميدان قضاء و قدر، به دست قاهر مطلق مى‏يابد و با چنين عقايدى، لبّيك دائمى به تقديرات آدمى مى‏بارد.

 

ه)اضطرار را موقعيّت مفيدى در بازگشايى ابواب استماع بدانيد كه اگر از خود و ديگران، نااميد شدى، حقيقتاً رو به جانب يزدان مى‏نمايى و از صميم دل، رفيق ازلى را صدا مى‏نمايى كه خدايت نيز به گرفتارى، نسيم فضايل و مكارمش را حواله مى‏كند كه بى‏شريك، استعانت جويد و ذكر شسته از شرك، همان آرمان‏خواهى‏هاى يك‏دست بوده كه به اين نظريّه برسى كه درد از او و درمان از اوست، فقر از او و غنا از اوست، حكم از او و حكومت از اوست، قدرت از او و مقدّرات از اوست و تبلور اين تعيّن در اداء قلبىِ اِيّاكَ نَستَعين مى‏باشد، پس طبق تجويز آيه اَمَّنْ يُجيب، مضطر، كسى است كه در بدترين شرايط حياتى، قرار گرفته و هيچ‏گونه امدادى را پيش‏بينى نمى‏كند و به تعبير حديثى، در چاه افتاده‏اى را مى‏نماياند كه در وسط بيابان باشد و عبور و مرورى صورت نگيرد و در اطراف بخت‏برگشته سقوط كرده، مارهاى سمّى و عقرب‏هاى جرّار و افعى‏هاى قتّال، به او هجوم آورده‏اند، همان ناله و فغانى كه از او شنيده مى‏شود ملاك در اضطراب و انقلاب و پريشانى‏اش مى‏باشد. پس اگر اين‏گونه، تضرّع كردى، حتماً به پل توفيقات مى‏رسى.

 

و) محيط زيست را نبايد از بخش پذيرش دعاها، مستثنى نمود، چراكه حال و هواى حاكم بر شهر، درصد بالايى از تقرّب را تعيين مى‏نمايد، وقتى كه بوى پياز داغ و سير سرخ‏كرده، همسايگان را خبر مى‏كند، آيا تعفّن معاصى، نزديكان را آلوده نمى‏كند؟ و اين‏كه گناه به متراژ چندى از شرق و غرب و شمال و جنوب و بالا و پائين را كثيف مى‏كند چگونه در يك مركزى كه مورد اسكان و استفاده ميليون‏ها نفر است، ملائك رحمت، تردّد كنند و فرشتگان عذاب، حضور نداشته باشند.

 

ز) ظلم، به خودى خود، ترمزى قوى در انسداد حوائج است و بى‏عدالتى، زنگار عمومى را در زبان‏ها و گوش‏ها و قلب‏ها، تشكيل مى‏دهد كه موانع رسيدگى به عريضه‏هاى دردمندان را درپى خواهد داشت و لذا بايد به شاخه دوّم از اصول دين، اهتمام نمود و در بسط آن كوشيد و دامن را از تجاوز به اين قانون سرمدى، جمع نمود.

 

آيا در وقت گرفتارى‏ها مي توان به سراغ دعا رفت و دنبال اسباب جارى در جامعه نبود؟


 در هر مشكلى، مقدّمتاً به سراغ چاره‏هاى مادّى برويد و درهاى ممكن را بزنيد و اگر روند طبيعى را ناممكن ديديد به تعقيب ابواب ماوراء بشتابيد. مثلاً در حمله امراض به بدن به اطبّاء مراجعه نمائيد، اگر كمك ايشان، درد را دوا نكرد به محضر حكيم‏الحكماء برويد، گرچه متأسّفانه در برخى از اظهارات ارباب رجوع ديده شده كه بخاطر دست‏تنگى و از روى ناچارى، در آغاز مشكلات، رو بسوى حكمتنامه عتيق مى‏كنند و به قاضى‏الحاجات، پناه مى‏برند، مثلاً در استخاره كردن، قدم اوّل، مطالعات، محاسبات، معاينات و مشاورات است و در وقت حيرت، از مُصحف مباركه، طلب مساعدت نمائيد، بنابراين، فرقان هادى را در مرحله آخر به عنوان مضطر، به تجديد قوا گيريد و البتّه نگرش به مجلّد عرش، به مرتبه ايمان به آن باز مى‏گردد، براى آنهائى‏كه اعتقاد به ولايت رحمانى دارند به ميزان تعظيم در تقدير، دست‏هاى ارشاد و امداد، بازتر خواهد بود، كسى كه با تمام سلّول‏هاى بدنش، لواى (اِنّا لِلّه وَ اِنّا اِلَيْهِ راجِعُون) را درك كرده يقيناً بى‏نياز از اشياء و اشخاص مى‏شود و هيچ‏گاه خداوند كارش را به ديگرى وا نمى‏دهد و خودش رسماً كفالت او را در هر امرى به عهده مى‏گيرد، ولى در عامّه موجودات، چنين روالى رؤيت نمى‏گردد و فعّاليّت‏ها در يكديگر پيچيده شده و در امرار معاش، مى‏بايد پلّكان دَوَرانى را پيمود.

 

حكم كساني كه براي رفع نابسامانى‏هاي خود به دعانويس مراجعه كرده و به خريد دعاء مي‌پردازند چيست؟


تنها مرجعى كه قادر است در سرنوشت آدمى، دخالت مؤثر و مداوم كند، خداوند است و كارِ باز كردن گره‏ها، منحصر به آن رازق عظيم‏الشّأن بوده و لذا فرآورده‏هاى غيبى را عامل اصلاحات دانسته و هر حركتى در ايجاد تشكّل‏هاى مشابه و تقليدى را بى‏فايده مى‏بيند و خصوصاً كه مدّعيان گستاخ، شعبه‏ها زده‏اند و مبالغ هنگفتى را از بيچارگان بى‏پناه مى‏گيرند و جملگى بعد از گذشت چند صباح، به روزگار گذشته خود باز گشته‏اند، و تفاوت بين اذكار نيك و بد، بسيار است كه از جمله آنها، دوام نداشتن و فرستادن نقاهت به زاويه ديگر سرنوشت و مبتلاء كردن شخص به مأمورين نامرئى و آزردن روح و كنترل اعصاب به دلخواه و بهره‏ورى ظالمانه از احساس، كه مجموعاً، هشدار مى‏دهد كه غير از برنامه‏هاى قرآنى، خطرآفرين بوده و ما مراجعين بسيارى داريم كه معلول استفاده غلط و غير منطقى از دستورات زالوصفتانِ مكّار مى‏باشند.

 

اگر انسان نامردى، براى كوبيدن رقيبش، به سلاح آيات متوسّل شود، آيا قرآن با او در مبارزه ظالمانه‏اش همراهى مى‏كند؟


مزيّت كلام صمدانى آنست كه ملعبه بازيگران، واقع نمى‏شود و حافظ آن با تيرهاى (لا يَمَسُّهُ اِلاَّ الْمُطَهَّرُون) از حقّانيّت سرپرستى آن دفاع مى‏نمايد، يكى از اسامى الواح مقدّس، فرقان بوده كه هر كس كه به هر نيّتى از آن كام گيرد، به مقتضاى انصاف و عدالت، كامروا مى‏گردد، لذا در فرض متذكّره، حفّاظ ادعيه، به مصالح جمعى و اصولى، مبادرت مى‏كنند و اسير كمّ و كيف قارى و عامل آن نمى‏گردند.